رشته حقوق

دیدگاههای روانشناسان

دانلود پایان نامه

بار دیگر، رستم ضمن مفاخره، خطاب به اسفندیار میگوید:
همــــی از پــــــــی شـــــاه فـــــــرزند را بکـــــشتـم دلیــــــــر و خـــــــردمند را
کـــه گــردی چـــو سهــراب هــــرگز نبــود بــه زور و بـــه مــــــردی و رزم آزمـــــود
(همان:731،ب671-670).
و نیز در دورهی کیخسرو، آنگاه که زال از خدمات رستم سخن میگوید:
چــو سهــــراب فـــــرزند کـــــاندر جـــهان کســـی را نبـــود از کـــــهان و مــــــــهان
بــکشت از پــــی کـــــین کــــاووس شـــاه ز دردش بگــــریــد همــــــی سال و مــــاه
(همان:613،ب 2841-2840).
سهراب جوانی عاشق است. عاشق نام و قدرت، عاشق گردآفرید و عاشق دیدار پدر! روند داستان مشخص میکند که او به هیچ یک از این آرزوها و دلبستگیهایش نمیرسد. تکیهی وی بر شایستگی فردی، نه فره ایزدی در گزینش شاه ایران، او را در برابر بینش شاهنامه قرار میدهد. «عدم حضور پدر در خانه و رشد فرزند تحت مراقبت مادر، خواه ناخواه باعث میشود که فرزند در نظام مادرسالاری رشد کند. در جوامعی که نظام مادرسالارانه در آنها حاکم است، زمینه برای به وجود آمدن چنین داستانهایی مناسبتر است»(پاتر،131:1384).
سهراب در این داستان که بازتابی از افسانهی کهن آفرینش است؛ تندیس و نمادی است از گومیچشن؛ از آفرینش آمیخته. چه آنکه، نیمی از او ایرانی است و نیمی دیگر تورانی. رستم و تهمینه با او درهم آمیختهاند و پیوند گرفتهاند.گومیچشن، ریشه در خواست اهریمن دارد؛ نیروهای تاریکی در کمین بودند و زمان میجستند تا به جهان روشنی بتازند و با آن درآمیزند. آری، آمیزش و آلایش و تیرگی با تن آغاز شد. از این پیوند ناخواسته؛ رستم در سرزمینی دور، پسری یافت؛ پسری که سرنوشت ناگزیر او آن بود که به دست پدر تباه شود(کزازی،7:1368).
در باور فروید اصرار نهاد، بر ارضای بدون قید و شرط غرایز و تمایلات آن است(کریمی،75:1373). سهراب به نیت پدریابی و در کل به قصد نمایان کردن قدرت و غرور جوانی به ایران لشکرکشی میکند. او سراسر نهاد است و هدفش ارضای تمایلات آن بدون در نظر گرفتن موقعیت و مکان مناسب است زیرا نهاد «تابع هیچ قید و بندی نیست»(همان). صیانت نفس و رعایت امنیت دیگران در حوزهی نهاد قرار ندارد(گرین،136:1385). نهاد سهراب همانند یک کودک عمل میکند و کاری ندارد به این که خواستهی او قابلیت اجرایی دارد یا نه.
در باور مزلو خواستاران تحقق خود، برای نمایش استقلال و قدرت، قواعد اجتماعی را زیر پا نمیگذارند(شولتس،114:1386). اما سهراب برای نشان دادن قدرت خود به عالم-تورانیان و ایرانیان- ،دقیقاً خلاف این گفته عمل میکند.
او بر آن است تا مرزهای جغرافیایی میان ایران و توران را کاملاً از میان ببرد « دو پارگی ارضی در قلمرو اساطیر و حماسهها؛ یعنی تقسیم عالم به ایران و انیران در واقع تفسیر دیگری است از بینش ثنوی خیر و شر به زبان جغرافیا. تمام ارزشآفرینهای عصر حماسی به همین دوگانگی باز بسته است. اگر این تقابل و دو قطبی بودن که درهستی عالم و آفرینش آدم نیز هست، از پیش پای برداشته شود، رستاخیر آغاز میشود. این تقابل در عمل از میان رفتنی نیست، مگر با غلبهی یکی بر دیگری و سهراب برای رفع این رویارویی و به منظور تحقق همین رستاخیز تیغ برگرفته است. برای سهراب، به علت وضعیت خاص فرهنگی او، انیران معنی پیدا نکرده است. او تضاد موجود؛ یعنی دوگانگی ایران و توران را در وجود خویش یگانه میبیند و برآن است که در واقعیت به این آشتی، صورت عینی ببخشد. سهراب با مطلق بینی تمام، و به تصور خیر محض، از وادی خطر میگذرد و با همه چیز از روی صداقت جبلی خویش رو به رو میشود»(یاحقی،23:1368).
پور رستم بدون شناخت از سازمان سیاسی- اجتماعی ایران و توران میاندیشد. «سهراب نادانسته دستیار وبازیچه افراسیاب در جنگ ایران میشود و بر پایه اسطورهشناسی زرتشتی نماد کماله دیوان میشود» (عمویی،30:1388).
انگیزههای سیاسی و قدرتخواهی حاکمان ایران و توران و دسیسههای افراسیاب و کاووس، پنهانکاریهای هجیر، هومان و بارمان و انگیزهی دفاع از میهن در برابر پهلوان تورانی، به رستم مجالی نمیدهند تا گفتوگویی دیگر صورت گیرد یا زمینهی تلطیف احساسات فراهم آید و هماوردان پیش از نبرد یکدیگر را بازشناسی کنند. پس از زخم خوردن سهراب، این زمینه فراهم می‌شود و گفت‌وگوی پدر و پسر، رستم را شگفت‌زده میکند ژندرزم نیز در داستان رستم و سهراب کشته میشود تا فراز و فرود بازشناخت جذابتر و بیم و امید مخاطب بیشتر شود که این خود نوعی دگرگونی در انتظارات تماشاگر است.
سهراب گرچه احساسی نیرومند و قوی دارد، اما پهلوانی است که عقل را با جوانی درنیامیخته و همین جوانی وی را به جدال میکشاند، که پایان آن مرگ است. چنین جوانی با سنتهای اجتماعی سازگاری ندارد. از همین رو ساختار پهلوانی شخصیت وی، استواری لازم را نیافته، چرا که در ساخت شخصیت پهلوانان، آیینها و سنتها و اقدام بدانها، درست به اندازه قدرت پهلوانی ارزش دارد. از همین روست، که شخصیت اجتماعی خود سهراب و حتی جامعهای که وی در سودای ساختن آن است- حتی از جامعهای که از آن برآمده-، به عنوان انسان و جامعه آرمانی و مطلوب تلقی نمیشود.
حرکات و سکنات سهراب به ویژه قدرتخواهی او، ما را ناخواسته به یاد ضحاک مار دوش میاندازد که برای رسیدن به قدرت همه چیز و همه کس را نابود کرد و حتی پدر خود را نیز کشت. به عقیدهی نگارنده سهراب، نیز در واقع فشرده و بالقوهی اندیشهی ضحاک است، که وجوه مشترکی از جمله انیرانی بودن را نیز دارا هستند. شگفت آن که سلسله نسب رستم به ضحاک نیز میرسد.
سهراب در اصل نه میهنی دارد نه دینی. او حکومت و دین را نفی میکند یا بهتر است بگوییم بی آن دو بزرگ میشود سهراب نوجوانی است ساده و آرمان خواه و از آنچه میبیند و هست خشنود نیست و خود را چنان غرق در قدرت و غرور می‌بیند که می‌تواند با نظام موجود و سنتی ستیزه کند. و هنجار مطلوب و آرمانی مورد نظر خود را جانشین آن سازد.
او جوانی دیگر است که؛ قدرت، آرمان، شورش در عین صفای نوجوانی از او انسانی بیمانند ساخته است. آغازگر جنگ سهراب است و ادامه دهندهی آن رستم و سهراب، هر چند سهم رستم بیشتر است. سهراب هنجارهای معمول اخلاقی و پهلوانی را در هم میشکند و شخصیتی را نمایان میسازد که در برابر وضعیت آن دوره تاب نمیآورد. و همین تعارض محتوم، او را به نشیب میکشاند.
در سراسر داستان، آنچه انتظار می‌رود و رخ نمی‌دهد، شناختن یکدیگر است که اگر واسطه‌ها کنار روند، پیوند میان پدر و پسر، فاجعه را از میان بر می‌دارد ولی در متن تقدیرگرایانه‌ای که داستان در آن شکل می‌گیرد و جدا از آن نمی‌توان داستان را بررسی و ارزیابی کرد؛ چنین فرضیه‌ای محال است و محمل فاجعه در همین بستر از پیش ساخته و پرداخته شده زاییده می‌شود.
با توجه به این مقدمه، و کنشهایی که سهراب از زادن تا کشته شدن در روند این داستان از خود بروز میدهد؛ میتوان برخی از ویژگیهای رفتاری او را با برخی از دیدگاههای روانشناسان برجسته سنجید و ارزیابی کرد.
4-2-1. ناخودآگاه شخصی:

مطلب مشابه :  الگوریتمهای ژنتیک

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید