4) تقلید کورکورانه
خداوند سبحان می‌فرماید: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ وَکذَلِک مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک فِی قَرْیهٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ» (بلکه آن‌ها می‌گویند: ما نیکان خود را بر آیینی یافتیم، و ما نیز بر پیروی آنان هدایت یافته‌ایم. و این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذار کننده‌ای نفرستادیم، مگر این که ثروتمندان مست و مغرور گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و بر آثار آنان اقتدا می‌کنیم.)
و نیز فرمود: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَینَا عَلَیهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کانَ آبَاؤُهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئًا وَلا یهْتَدُونَ» (و هنگامی که به آن‌ها گفته شد: از آن‌چه خدا نازل کرده است، پیروی می‌نماییم. آیا اگر پدران آن‌ها، چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند.)
و نیز فرمود: «وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلا رَجُلٌ یُرِیدُ أَن یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ» (و هنگامی که آیات روشن‌گر ما بر آن‌ها خوانده می‌شود، او فقط مردی است که می‌خواهد شما را از آن‌چه پدرانتان می‌پرستیدند، باز دارد.)
ملاک‌های شرک نزد وهابیان
وهابیان ملاک‌ها و مبناهای خاصی برای شرک مطرح نموده‌اند و عملی که منطبق با آن ملاک‌ها باشد، شرک می‌نامند. ما نیز آن‌ها را ذکر کرده و نقد خواهیم کرد.
1) اعتقاد به سلطه‌ی غیبی برای خداوند
بن باز می‌گوید: «اگر کسی به پیامبر یا غیر از او و اولیا استغاثه کند به اعتقاد این که او دعایش را می‌شنود و از احوالش با خبر است و حاجتش برآورده می‌کند، این‌ها انواعی از شرک اکبر است…»
اعتقاد به این نوع سلطه و قدرت غیبی، اگر با این اعتقاد همراه باشد که تمام این امور به خداوند متعالی مستند است، شرک نخواهد بود.
حضرت یوسف پیراهن خود را به برادرانش می‌دهد تا به چشمان پدرش یعقوب انداخته، بینا شود. قرآن در این باره از قول حضرت یوسف می‌فرماید: «اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا» پس از آن‌که بشارت‌دهنده آمد و پیراهن او را بر رخسارش افکند، دیده‌اش بینا شد.
قرآن در ظاهر رجوع بصر به یعقوب را مستند به اراده‌ی یوسف می‌داند، ولی این فعل ناشی از اراده و قدرت و مشیت الهی است.
همچنین خداوند متعال به حضرت موسی امر می‌کند عصایش را به سنگ بزند تا از آن آب بجوشد، آن‌جا که می‌فرماید: «فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاک الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیناً» (ما به او دستور دادیم که عصای خود را بر سنگ بزن، پس دوازده چشمه‌ی آب از آن سنگ بیرون آمد.)
2) تأثیر مرگ در تحقق مفهوم شرک
محمد بن عبدالوهاب در بحث توسل به انبیا و اولیا می‌نویسد: «این امر در دنیا و آخرت جایز است، ولی بعد از وفات آنان جایز نیست.»
ابن قیم جوزیه می‌نویسد: «از انواع شرک، حاجت خواستن از اموات و استعانت ار آنان و توجه به آنان است و این، اصل و اساس شرک در عالم است.»
3) دعا نوعی عبادت است
محمد بن عبدالوهاب در استدلال بر عدم جواز توجه به غیر خداوند و شرک بودن استغاثه و استعانت از غیر خدا، می‌گوید: «عبادت، مخصوص خداوند متعال است و کسی در آن حقی ندارد و دعا، نوعی عبادت است که کوتاهی کردن از آن مستوجب عذاب است، لذا تقاضا از غیر خدا، انحراف از عبادت خدا و شریک قرار دادن غیر او در عبادت با خداوند است.»
در پاسخ به نظر عبدالوهاب باید گفت درخواست حاجت از غیر خداوند به دوشکل صورت می‌پذیرد: یکی این‌که با اعتقاد به استقلال در تأثیر واسطه است که این مشکل شرک را دارد. دیگر این‌که توجه به غیر خدا دارد و از او حاجت طلب می‌کند، لکن با این اعتقاد که تنها واسطه‌ی خیر است و همه‌ی امور به دست خداوند متعال است، این عمل نه تنها اشکالی ندارد، بلکه در راستای توحید است و آیه‌ی شریفه‌ی «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» خواستن و توجه، همراه با اعتقاد استقلالی در تأثیر، شرک است، نه مطلق خواستن و توجه کردن؛ زیرا خداوند متعال در قرآن کریمش به صراحت سخن از واسطه به میان آورده و مردم را به طلب کردن و واسطه قرار دادن دعوت کرده است. آن‌جا که می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ» (ای مؤمنین! تقوا پیشه کنید و با وسیله، به درگاه خدا رو کنید…)
با این گفته‌ها، جواب محمد بن عبدالوهاب در این بخش نیز داده خواهد شد: آن‌جا که استدلال به «الدعا مُخ العباده» کرده است؛ زیرا مطلق دعا، عبادت نیست تا چه رسد به این که روح و اصل عبادت باشد. بلکه دعا از عبادت نیست؛ تا چه رسد به این که روح و اصل عبادت باشد، بلکه دعا از دعوت به معنای نداست و هر ندایی، دعا نیست. همان‌گونه که هر دعایی عبادت نیست، بلکه عبادت در اصطلاح شرع عبارت از خضوعی است که همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت کسی باشد که برای او خضوع شده است، و این معنا هیچ‌گونه ربطی به توجه و خواستن از اولیای الهی و استغاثه و استعانت از آنان ندارد؛ زیرا با این اعتقاد به الوهیت و یا ربوبیت آنان همراه نیست. پس معنای حدیث «الدعا مُخ العباده» این است: ندا دادن و خواندن خداوند، به عنوان این که او اله و مستقل در تأثیر است، اصل عبادت می‌باشد.

                                                    .