ابراهیمی و مسگریان (1387)، در مطالعهای با عنوان “آسیبشناسی اجتماعی نقاط حاشیهنشین و ارتباط آن با جرائم” به بررسی وضعیت تعداد 4123 نفراز زندانیان مناطق حاشیهنشین استان قزوین پرداختند و نشان دادند که از سال 81 تا 86 جرائم مواد مخدر با 6/56 درصد، سرقت 48/10 درصد، جرایم منکراتی با 17/8 درصد و نزاع و درگیری (نزاع دستهجمعی و اخلال در نظم) با 55/6 درصد بیشترین آمار را به خود اختصاص داده است.
محسنیتبریزی و درویش ملا (1387)، در پژوهشی با عنوان “سنجش میزان احساس محرومیت نسبی و محرومیت نسبی ادراکی جوانان شهر تهران” با استفاده از نمونهگیری احتمالی PPS تعداد 860 نفر از جوانان بین 18 تا 30 سال را از لحاظ بُعد عاطفی و شناختی محرومیت نسبی مورد مطالعه قرار دادند. نتایج حاکی از آن بود که بین احساس محرومیت نسبی (مؤلفۀ عاطفی) و محرومیت نسبی ادراکی (مؤلفۀ شناختی) و همچنین بین احساس محرومیت نسبی و پایگاه اجتماعی اقتصادی افراد رابطۀ معناداری وجود داشت.
علیوردینیا و آرمانمهر (1387)، در مقالهای با عنوان “فعالیتهای ورزشی و بزهکاری” به آزمون تجربی نظریۀ پیوند اجتماعی هیرشی و نظریۀ عزت نفس پرداختهاند. نتایج نشان داد که متغیرهای دلبستگی، باور و عزت نفس رابطۀ معکوس و معناداری با بزهکاری داشتهاند. همچنین بین تعهد تحصیلی و بزهکاری رابطۀ معناداری مشاهده نشد.
شمس (1387)، در مقالهای با عنوان “اخلال در نظم” موضوع خرابکاری را در بین زندانیان بررسی کرده و نشان داده که بیشترین تخریبها در بین زندانیان، مربوط به تخریب سنگ توالت، دوش حمامها، شکستن شیر آب و لولههای آب سرویسها، آتش زدن اموال و اثاثیۀ زندان و امثالهم است. وی بیشترین علّت اینگونه خرابکاریها را مربوط به پایین بودن بهداشت روانی زندانیان میداند.
علیوردی نیا و همکاران (1387)، در پژوهشی با عنوان “مطالعۀ جامعهشناختی بزهکاری” به آزمون تجربی نظریۀ فشار عمومی اگنیو پرداختهاند. نتایج این مطالعه نشان داد که حذف محرک مثبت، وجود محرک منفی و حالات عاطفی منفی با بزهکاری رابطۀ مستقیم و معناداری داشتهاند و در نتیجه این یافتهها موافق با نظریۀ فشار عمومی اگنیو بودند.
فتاحی مرنگلو (1388)، در پایاننامۀ خود با عنوان “سنجش میزان گرایش به رفتارهای وندالیستی و بررسی برخی از عوامل فردی و اجتماعی مؤثر بر آن در بین دانشآموزان مقطع متوسطه شهر ارومیه در سال تحصیلی 88-87” با استفاده از نظریههای کنترل اجتماعی هیرشی، همنشینی افتراقی سادرلند و تئوری درونفهمی ماتزا، به مطالعۀ گرایش به رفتارهای خرابکارانه پرداخت. نتایج، ارتباط معنادار بین پیوستگی به خانواده، پیوستگی به اولیای مدرسه، انطباق با محیط مدرسه، پایبندی به نظم و انضباط مدرسه، شرکت در برنامههایی مانند درسی، هنری، تفریحی، مذهبی، اعتقاد به قواعد و مقررات مدرسه، مشاهدۀ رفتارهای خرابکارانه، مشاهدۀ لوازم و تجهیزات تخریب شدۀ محیط اطراف، وفاداری به دوستان خرابکار، توجیه رفتار خرابکارانه، پایۀ تحصیلی و جنسیت با گرایش به رفتارهای خرابکارانه دانشآموزان را نشان داد. در حالیکه میزان گرایش به رفتارهای خرابکارانه با توجه به وضعیت تحصیلی والدینِ دانشآموزان، متفاوت نیست. نهایتاً مدل تحلیلی این پژوهش 6/45 درصد از تغییرات گرایش به خرابکاری را تبیین کرد.
قیس (1388)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “بررسی جامعهشناختی تأثیر احساس محرومیت (اقتصادی، اجتماعی، خدماتی) بر گرایش جوانان (15-25 سال) به رفتارهای وندالیستی شهر تهران” بر پایۀ نظریۀ احساس محرومیت «تد رابرت گر» و نظریۀ انصاف کنترل «فیشر و بارون» نتیجه گرفت که بین احساس محرومیت نسبی و گرایش به رفتارهای خرابکارانه رابطۀ معنیدار وجود دارد اما متغیرهای پایگاه اقتصادی-اجتماعی، وضعیت تأهل، وضعیت مهاجرت، وضعیت سرپرستی و وضعیت اشتغالِ والدین رابطۀ معنیداری با گرایش به خرابکاری نشان نداد. نهایتاً پنج متغیر احساس محرومیت نسبی، منطقۀ محل سکونت، تعداد دوستان خرابکار، مطلوبیت شرایط آموزشی و سن توانستند 52 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند.
کمیجانی (1388)، در مطالعهای با عنوان “گذری بر راهبردهای درمانی اختلال سلوک” نشان داد که مشکلات زود هنگام در دوران کودکستان و پیش دبستان، پیشبینی کنندۀ خطر فزایندۀ بروز مشکلات جدیتر نظیر ترک تحصیل، بزهکاری و خشونت در دوران نوجوانی است.
صدرالسادات و همکاران (1388)، با هدف ساخت مقیاس درجهبندی جهت تشخیص افتراقی اولیه بین اختلال سلوک و اختلال کمبود توجه بیش فعالی، اقدام به تعیین و هنجاریابی این مقیاس در کودکان 7 تا 12 سالۀ شهر تهران کردند. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها 6 عامل را نشان داد. 3 عامل به نامهای کجخلقی، پرخاشگری و تخطیگری، مقیاس سلوک و 3 عامل به نامهای کمبود توجه، بیش فعالی و تکانشگری، مقیاس کمبود توجه بیش فعالی را تشکیل میداد. این 6 عامل در مجموع 68 درصد از واریانس کل آزمون را تبیین میکرد.
وثوقی و خسروی نژاد (1388)، در مقالهای با عنوان “بررسی عوامل فرهنگی-اجتماعی رفتار هیجانی در تماشاگران فوتبال” از بین 60000 نفر تماشاگر فوتبال حاضر در ورزشگاه آزادی تهران در بازی صبا و پرسپولیس در تاریخ 6/6/88 با استفاده از فرمول کوکران تعداد 381 نفر را به عنوان نمونه انتخاب نمودند. آنها علاوه بر ثبت مشاهدات میدانی، به وسیلۀ پرسشنامه اطلاعات لازم را جمعآوری کردند. نتایج این مطالعه حاکی از آن بود که رفتار غیر اخلاقی مربیان، عملکرد نامناسب مدیران باشگاه، عملکرد نامناسب لیدرها، رفتار پرخاشگرانۀ گروههای خرابکاریست، قضاوت نادرست داور و عدم رضایت از امکانات رفاهی استادیوم از عوامل مؤثر بر رفتارهای خرابکارانه به عنوان مهمترین هیجان منفی تماشاگران فوتبال شناخته شد.
شهریوری و همکاران (1389)، با هدف تهیۀ پرسشنامۀ رفتاری که توانایی تشخیص اختلال سلوک را از سایر اختلالات کودکان داشته باشد به ساخت و هنجاریابی مقیاس درجهبندی تشخیص اختلال سلوک در دانشآموزان مقطع پنجم ابتدائی شهر تهران (فرم معلّمان) پرداختند. یافتهها حاکی از آن بود که 5 عامل پرخاشگری، بی مسئولیتی، فریبکاری، خرابکاری و روابط بین فردی ضعیف، 70/74 درصد کل واریانس را تبیین میکنند.
بهزادیپور و همکاران (1389). در مقالهای با عنوان “رابطۀ بین سبکهای دلبستگی و نگرانیهای مربوط به وزن در دختران نوجوان” به بررسی 322 نفر از دانشآموزان دختر دبیرستانهای شیراز پرداختند. نتایج نشان داد دختران دارای سبک دلبستگی نا ایمن در مقایسه با دختران دارای سبک دلبستگی ایمن، نگرانی مربوط به وزن بیشتری داشتند.
موسیزاده (1389)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “بررسی ارتباط عوامل فردی-اجتماعی با بروز رفتارهای تخریبگرانۀ دانشآموزان دبیرستانی مناطق جنوب تهران در سال تحصیلی 89-88” با استفاده از پرسشنامۀ محقق ساخته نتایج زیر را گزارش کرده است: بین جنسیت و بروز رفتارهای خرابکارانه رابطه وجود داشت. رفتارهای خرابکارانه با متغیرهای بیگانگی اجتماعی، احساس اجحاف، ارتباط با گروههای خرابکار و مشاهدۀ رفتارهای خرابکارانه در مدرسه رابطۀ مثبت و معنیدار و با میزان تعلق دانشآموزان به خانواده رابطۀ منفی و معنادار داشت.
نادری (1389)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “مطالعۀ علل رفتارهای وندالیستی در شهر همدان” با الهام از نظریات آنومی دورکیم، مرتن، کنترل اجتماعی هیرشی، نظریۀ مشارکت موریس هالبواکس، نظریۀ فراوانی فرصتهای نابرابر، نظریۀ پنجرههای شکسته و نظریۀ طراحیهای محیطی، پدیدۀ خرابکاری را در دو گروه خرابکار و غیر خرابکار مورد بررسی قرار داده است. آزمون تفاوت میانگینها در پژوهش وی نشان داد که متغیرهای مشارکت، تعلق شهروندی، محلۀ زندگی، وضعیت اقتصادی رابطۀ معنیداری با رفتارهای خرابکارانه دارند و بین متغیرهای ناکامی اجتماعی و نگرش به توزیع نابرابر امکانات با رفتارهای خرابکارانه رابطۀ معنیداری وجود ندارد.
واحدی و مرادی (1388)، در مطالعهای با عنوان “رابطۀ سبکهای دلبستگی پدر و مادر با سازگاری هیجانی، رفتاری و اجتماعی در دانشجویان غیربومی سال اول” به این نتیجه رسیدند که بین سبکهای دلبستگی مثبتِ پدر و مادر (مؤلفۀ اعتماد و ارتباط) و سازگاری اجتماعی هیجانی دانشجویانِ دانشگاه تبریز رابطۀ مثبتِ معنیداری وجود دارد؛ اما بین سبکهای دلبستگی منفی پدر و مادر (مؤلفۀ بیگانگی) و سازگاری هیجانی رابطۀ منفی وجود دارد. همچنین آنها در این مطالعه نشان دادند که بیگانگی از مادر و اعتماد به پدر وارد معادلۀ رگرسیون گام به گام شده و توانستند تغییرات مربوط به سازگاری هیجانی و اجتماعی دانشجویان را پیشبینی کند. همچنین در این مطالعه، اعتماد به مادر به تنهایی توانست 11 درصد از واریانس مشترک کفایت اجتماعی دانشآموزان را تبیین کرد.
پاکدامن و همکاران (1390)، در مطالعهای با عنوان “کیفیت دلبستگی و مشکلات رفتاری-هیجانی در نوجوانان: بررسی نقش پدران” به بررسی نقش کیفیت دلبستگی به پدر در پیشبینی مشکلات رفتاری و هیجانی نوجوانان پرداختند. برای این منظور با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای، از 5 منطقۀ تهران تعداد 320 نوجوان (170 دختر و 150 پسر) انتخاب شدند و پرسشنامۀ خودگزارشی نوجوانان آخنباخ و رسکولا و سیاهۀ دلبستگی به والدین و همسالان آرمسدن و گرینبرگ را تکمیل کردند. یافتهها حاکی از آن بود که دلبستگی به پدر و همۀ مؤلفههای آن در دختران بیش از پسران با نشانگان برونیسازی و درونیسازی رابطه دارد. در دختران مهمترین عامل پیشبینی کنندۀ منفی نشانگان درونیسازیشده، دلبستگی به پدر و بیگانگی از پدر، مهمترین عامل پیشبینی کنندۀ مثبت نشانگان برونیسازیشده بود.
عزیزیان (1390)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “مقایسۀ وضعیت وندالیسم در بین دانشآموزان دختر مقطع متوسطۀ مدارس دولتی و غیر دولتی شهرستان سنندج و بررسی عوامل فردی و اجتماعی مؤثر بر آن” نشان داد که متغیر پایگاه اجتماعی-اقتصادی، بیگانگی اجتماعی، ارتباط با هممدرسهای، تعلق و پیوستگی و بُعد خانوار، بیشترین تأثیر را در بروز رفتارهای خرابکارانه دارد. اما از لحاظ نوعِ مدرسه تفاوت معناداری بین مدارس مختلف با رفتارهای خرابکارانه یافت نشد.
کشگر و همکاران (1390)، در پژوهشی با عنوان “نقش رسانهها را در انتقال ارزشهای اخلاقی و رابطۀ آن با وندالیسم در فوتبال” نشان دادند که بین میزان کنترل رفتارهای خرابکارانه تحت تأثیر نمایش رسانهای فوتبال با متغیرهای وضعیت تأهل، سن، تحصیلات و اشتغال رابطۀ معنیدار وجود دارد. همچنین اکثریت افراد جامعۀ تحقیق معتقد بودند که رسانهها در انتقال ارزشهای اخلاقی از طریق نمایش فوتبال در قالب رفتارهای مبتنی بر ارزش و معرفی الگوهای اخلاقمدار موفق نیستند.
پاکدامن و همکاران (1390) در مطالعهای با عنوان “کیفیت دلبستگی به والدین و نشانههای درونیسازی شدن و برونسازی شده در نوجوانان: بررسی مقایسهای نقش پدران و مادران” به بررسی رابطۀ کیفیت دلبستگی به والدین به عنوان یک پیشبینیکنندۀ مهم مشکلات رفتاری-هیجانی پرداختند. نتایج نشان داد که دلبستگی بیشتر با والدین رابطۀ منفی با مشکلات رفتاری-هیجانی دارد و همچنین رابطۀ مثبت میان والدین و نوجوانان، شامل اعتماد و ارتباط، رابطۀ منفی معنادار و بیگانگی از والدین، رابطۀ مثبت معناداری با مشکلات رفتاری-هیجانی داشت.
میرفردی و همکاران (1391)، در مقالهای با عنوان “بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به وندالیسم (خرابکاری) در بین دانشآموزان دبیرستانی شهر یاسوج” از نظریات آنومی و ساختار خانواده، جامعهپذیری، خردهفرهنگی و کلارک استفاده کردند. نتایج آزمون پیرسون در این مطالعه حاکی از آن بود که گرایش به خرابکاری با متغیرهای پایگاه اجتماعی اقتصادی، سن، جامعهپذیری رابطۀ معناداری دارد ولی با متغیر جنسیت رابطۀ معناداری نداشت.
علیوردی نیا و حیدری (1391)، در پژوهشی با عنوان “تبیین کاربست تجربی نظریۀ یادگیری اجتماعی ایکرز در مطالعۀ رفتارهای وندالیستی دانشآموزان” نشان دادند که از میان ابعاد متغیر تقویت افتراقی، چهار بُعد عکسالعمل، تشویق، پاداش و موازنۀ تقویت، معنادار بوده و دو بُعد بازدارندگی و هزینه معنیدار نیستند در این بین، بُعد تشویق و پاداش قویترین پیشبینیکنندۀ رفتار خرابکارانه و بُعد هزینه کمترین قدرت پیشبینیکنندگی را دارند.
اعلمی و همکاران (1391)، در مقالهای با عنوان “نقش ابعاد رضایت زناشویی در پیشبینی اختلال رفتار مقابلهای و اختلال سلوک” نشان دادند که مناسبات سالم بین والدین، نقشی تعیین کننده در شکلگیری توانایی سازگاری با دیگران در فرزندان دارد. نتایج همچنین نشان داد که مواجهههای مکرر با تعارض والدین، در سطح درون روانی به اختلالات سلوک و رفتار مقابلهای در کودکان منجر میشود.
دلاور و ابراهیمی (1392)، در مطالعهای تحت عنوان “بررسی نقش عوامل فردی و خانوادگی در اختلال سلوک” ترکیب کمّی پایاننامههای انجام شده در حوزۀ عوامل فردی و خانوادگی مؤثر بر اختلال سلوک را مورد پژوهش قرار دادند. نتایج نشان داد که در اندازهگیری تفکیکی عوامل، متغیرهای مهارتهای اجتماعی، مهارتهای زندگی، احساس گناه، کودکِ کار بودن، پیشرفت تحصیلی، اسناد درونی-بیرونی، توانایی برنامهریزی-سازماندهی، توجه به کلاس، وضعیت روانی والدین و رضایت زناشویی، سوء مصرف مواد در والدین و حرمت خود والدین بر اساس استانداردهای کوهن زیاد و معنادار است.
هاشمی و جوکار (1392)، در پژوهشی با عنوان “مدلیابی علّی تابآوری هیجانی: نقش دلبستگی به والدین و همسالان، راهبردهای مقابلهای و تنظیم شناختی هیجانات” به بررسی نقش واسطهگری تنظیم عواطف و راهبردهای مقابلهای در رابطۀ دلبستگی به والدین و همسالان با تابآوری هیجانی پرداختند. یافتههای این پژوهش حاکی از آن بود که دلبستگی به والدین در مقایسه با دلبستگی به همسالان، پیشبینی کنندۀ قویتری برای تابآوری هیجانی هستند.
۲-4-2. پیشینه در خارج از ایران

                                                    .