دسترسی به اطلاعات

تئوری آربیتراژ یک استراتژی سرمایه گذاری است که سود بدون ریسک ایجاد می‌نماید، طرفداران تئوری مدرن اعتقاد دارند که قیمت گذاری نادرست معامله گران غیر منطقی در بازار، یک فرصت جذاب سرمایه گذاری برای معامله گران منطقی (آربیتراژها) ایجاد می‌نماید و قیمت گذاری نادرست از طریق معامله گران منطقی تصحیح خواهد شد.
در مقابل طرفداران مالی رفتاری با تکیه بر این موضوع که۱) بازارهای واقعی از حالت بی نقص و کامل خود دور هستند ۲) ناسازگاری‌های متعددی از قبیل هزینه‌های معاملات وجود دارد ۳) جانشین کاملی برای بسیاری از اوراق بهادار ندارد ، نشان دادند که اگر معامله گران غیر منطقی باعث انحراف دارایی از ارزش پایه‌شان شوند، معامله گران منطقی به دلیل اینکه فرصت‌های آربیتراژی بازارهای اوراق بهادار به شدت محدود می‌باشند، نمی‌توانند قیمت گذاری نادرست را تصحیح نمایند.و به علت افق سرمایه گذاری کوتاه مدت و محدودیت‌هایی که آربیتراژها با آن مواجهند، آربیتراژ تبدیل به یک فعالیت ریسک دار می‌شود و احتمالاً آربیتراژها مسئولیت آن را به عهده نخواهند گرفت (تامیدیز،۲۰۰۳).
2-3-2-2- شواهدی دال بر نقص نظریه مطلوبیت مورد انتظار
برخی از پژوهشگران معتقدند افراد برای اطلاعات در دسترس خود اولویت‌های خاصی قائل اند و همچنین برداشت یکسانی از آن اطلاعات ندارند. از این رو نمی‌توان برای تمامی افراد سرمایه گذار یک مدل تصمیم گیری ارائه نموده و یا تصمیمات آنان را به یک مدل کلی مطابقت داده و اگر بر اساس آن مدل تصمیم گیری نمودند آن‌ها را منطقی دانست. وضعیت و شرایط بازارها بسیار پیچیده تراز تعاریفی است که در نظریه‌های موجود در تئوری‌های مدرن وجود دارد.(نیکولاس،2003)کوهن و همکاران (۱۹۷۵) شواهد تجربی در ارتباط با کاهش ریسک گریزی اشخاص در هنگام افزایش ثروت آن‌ها در بررسی بورس معتبر جهان ارائه نمودند. لو و همکاران (۱۹۸۸) فرض گشت تصادفی را برای بازده هفتگی سهام آزمون نمودند آن‌ها با مقایسه برآورد های واریانس بازده در دوره‌های مختلف فرض وجود گشت تصادفی را به طور جدی رد نمودند.رایلی و همکاران (۱۹۹۲) دریافتند که ریسک گریزی افراد با سن، تحصیلات، درآمد افراد رابطه معنی داری وجود دارد به گونه‌ای که با افزایش ثروت و تحصیلات درجه ریسک پذیری آن‌ها نیز افزایش می بابد ولی بین سن افراد و ریسک پذیری رابطه عکس وجود دارد. این محدودیت‌ها و به همراه شواهد تجربی بدست آمده مبنی بر تصمیمات غیر عقلانی سرمایه گذاران منجر شد تا طرفداران مالی رفتاری در توجیه این قبیل پدیده‌ها به نظریه سوداگری دانیل کانمن و آموس تورسکی متوسل شوند.
3-3-2-2- نظریه سوداگری (انتظارات)
نظریه سوداگری جایگزین فرموله شده نظریه مطلوبیت مورد انتظار می‌باشد که چارچوب توصیفی برای تصمیم گیری در شرایط ریسک و عدم اطمینان ارائه می‌دهد به بیان دیگر نظریه سوداگری حالتی از ذهن را بیان می‌کند که انتظار می‌رود فرآیندهای تصمیم گیری شخصی را تحت تأثیر قرار دهد این نظریه در سال ۱۹۷۹ توسط دانیل کاهنمن و آموس تیورسکی ارائه شده است. آن‌ها در قالب این نظریه نشان دادند که میزان رضایتمندی حاصل از میزان معینی از سود کمتر از عدم رضایتی است که از همان مقدار زیان بدست می‌آید. به بیان دیگر سرمایه گذار در برابر زیان گزارش شده اندک، واکنش منفی شدید و در برابر سود گزارش شده اندک، واکنش مثبت شدید نشان می‌دهد و این به معنای رفتار نابخردانه است (اسکات و همکاران،2008) یکی از تحقیقات برجسته انجام گرفته در این ارتباط توسط برگز تالر (۱۹۹9) انجام شده است آن‌ها به این نتیجه رسیدند که تعداد کمی از شرکت‌های موجود زیان اندک گزارش می‌کنند و عده نسبتاً زیادی از شرکت‌ها سود خالص (ولی اندک) گزارش می‌کنند آن‌ها در تفسیر این موضوع به دیدگاه حاکم بر مدیریت سود اشاره می‌نماید. البته آن‌ها شواهدی ارائه می‌نمایند دال بر اینکه که این قبیل اقدامات توسط مدیران در جهت مقابله با رفتار های نابخردانه سرمایه گذاران نیست بلکه در ارتباط با قراردادهای وام می‌باشد چرا که وام دهندگان خواستار شرایط بهتری از شرکت‌های دارای زیان می‌باشند و مدیران برای مقابله با این نتایج دارای انگیزه می‌شوند که در صورت امکان زیان گزارش ننمایند.
پژوهشگران در توصیف این نظریه از تابع ارزش استفاده می‌نمایند. تابع ارزش در واقع منحنی S شکلی است که دارای یک نقطه عطف می‌باشد؛ که این نقطه مبین ریسک گریز بودن و یا ریسک پذیر بودن سرمایه گذار می‌باشد. به گونه‌ای که در زیر نقطه عطف سرمایه گذاران ریسک پذیر و در بالای نقطه عطف سرمایه گذاران ریسک گریزند (جانسون،۲۰۰۲) . تفاوت این نظریه با نظریه مطلوبیت مورد انتظار آن است که مطابق نظریه مطلوبیت مورد انتظار تقعر نمودار مطلوبیت برای همه سطوح ثروت رو به پایین می‌باشد و مطابق نظریه سوداگری نمودار مطلوبیت برای سطوح سرمایه زیر نقطه عطف صعودی می‌باشد و برای سطوح سرمایه بالاتر از نقطه عطف نزولی است همچنین در نظریه سوداگری نقطه عطف برای هر فرد یک نقطه قیاس تلقی می‌گردد این بدان معناست که بر خلاف نظریه مطلوبیت مورد انتظار، که مطلوبیت افراد نسبت به کل ثروت مورد توجه است در نظریه سوداگری مطلوبیت هر سرمایه گذاری به صورت جداگانه مورد توجه قرار می‌گیرد. (اسکات و همکاران، 2008).
ثروت
نقطه عطف
تئوری سوداگری در دهه 1980 توسط پژوهشگرانی همچون تالر، شیلر و جانسون تکمیل شده و هم اکنون این نظریه چهار بخش از ابعاد رفتاری را در بر می‌گیرد (شهر آبادی، 13۸۶).
زیان گریزی: زیان گریزی به این حقیقت اشاره دارد که افراد نسبت به کاهش ثروتشان حساس هستند و این حساسیت بیشتر از افزایش ثروت آن‌ها می‌باشد به بیان دیگر تابع ارزش بیانگر عدم تقارن بین مقادیری که افراد بدست می‌آورند و از دست می‌دهند نشان می‌دهد، این عدم تقارن زیان گریزی نامیده می‌شود. آزمون‌های تجربی نشان می‌دهد که تحمل زیان تقریباً دو برابر سنگین‌تر از کسب سود می‌باشد. غم از دست دادن یک دلار تقریباً دو برابر لذت بدست آوردن یک دلار است.
کنترل شخصی: کنترل شخصی به این نکته اشاره دارد که سرمایه گذاران گزینه‌هایی را برای سرمایه گذاری انتخاب می‌کنند که بتوانند شخصاً و در مواقع محدودیت‌ها، کنترل لازم را بر روی آن اعمال نمایند. (خشنودی،۱۳۸۳) همان طور که تالر و شفرین اظهار نموده‌اند سرمایه گذاران در معرض وسوسه هستند و به دنبال ابزاری برای بهبود کنترل خود می‌باشند. از طریق تفکیک ذهنی منابع مالی به اصل سرمایه و سرمایه آماده برای خرج می‌توانند میل به خرج زیاد را کنترل نمایند
حسابداری ذهنی: حسابداری ذهنی بخشی از نظریه سوداگری است، که تمایل افراد برای طبقه بندی وقایع خاص در حساب‌های ذهنی متفاوت بر اساس مشخصات ظاهری آن‌ها منعکس می‌نماید. ایده اصلی مؤکد حسابداری ذهنی این است که تصمیم گیرندگان مایلند هر عنصر پرتفوی سرمایه گذاری خود را به حساب‌های جداگانه‌ای تفکیک کرده و سپس قوانین تصمیم گیری نظری را برای هر بخش با نادیده گرفتن تعاملات ممکن بین بخش‌ها به کار برند
پشیمان گریزی: نظریه سوداگری اشاره به این مطلب دارد که سرمایه گذاران از فروش سهام‌هایی که ارزش آن‌ها رو به کاهش است اجتناب می‌ورزند، به دلیل اینکه می‌خواهند از احساس پشیمانی به دور بمانند. آن‌ها سهام‌هایی که ارزش آن‌ها رو به رشد است را می‌فروشند تا از فروختن آن احساس پشیمانی نداشته باشد (جانسون و دیگران،۲۰۰۲).
4-3-2-2- خلاف قاعده‌ها در بازار سرمایه (شواهدی دال بر ناکارایی بازار)
در بازارهای ناکارا قیمت سهام منعکس کننده قیمت ذاتی نخواهد بود در این صورت سرمایه گذاری که برتری خاصی در دسترسی به اطلاعات دارد بازده بیشتری تحصیل خواهد نمود (باسو،۲۰۰۰).اسکات و همکاران (۲۰۰۸) در تبیین نابسامانی‌های بازار کارا نسبت به اطلاعات به دو موضوع اشاره می‌نماید ۱) بازار نمی‌تواند همه محتوای اطلاعاتی را درک نماید ۲) امکان دارد بازار به صورت دقیق نسبت به اطلاعات واکنش نشان ندهد. همچنین تایلر (۱۹۹۵) پنج حوزه عمده که تئوری مدرن قادر به توضیح نتایج بازار و رفتار واقعی سرمایه گذاران نیست را به گونه زیر عنوان می‌نماید.
حجم معاملات
نوسان در بازار سرمایه
سود سهام
معمای صرف ریسک
پیش بینی پذیری
با این وجود پژوهشگران مالی به منظور ارائه شواهد تجربی دال بر ناکارایی بازار های سرمایه از رویکردهای زیر استفاده می‌نمایند .

                                                    .