رشته حقوق

در دوران معاصر

دانلود پایان نامه

او، همچنین، در طبقه‌بندی بُت‌های ذهنی تأثیر عواطف، امیال و هیجانات را از عوامل مؤثر در همه‌ی بُت‌ها می‌داند. لاک، نیز در طبقه‌بندی انواع آدمیان از لحاظ فکری، بر آن است که گروهی از انسان‌ها ترجیح می‌دهند به جای زحمت تعقّل، افکار خود را از والدین، همسایگان یا روحانیون بگیرند چون آنان افکاری عرضه می‌کنند که با امیال او انطباقی بیشتر دارند. گروهی دیگر به‌کلی عقلانیت را رها می‌کنند و صرفاً به شور و عواطف خود و دیگران توجه می‌کنند و گروه سوم گرچه زحمت تعقّل به خود می‌دهند، فقط به نوعی خاص از افکار، متفکّران و کتاب‌ها مراجعه می‌کنند چون آن نوعِ خاص از افکار، متفکّران و کتاب‌ها پاسخ‌هایی منطبق بر امیال و عواطف آن‌ها دارند. در همه‌ی این موارد، فضایل اخلاقی می‌توانند مانع شکل‌گیری فضایل عقلانی شوند یا راه را بر عادت به فضایل عقلانی هموارتر سازند.
از سوی دیگر، فضایل اخلاقی وجهی شناختی دارند که بی‌توجهی به آن مانع تحقّق فضیلت اخلاقی می‌شود:
«فضیلت مفهومی همراه با موفقیت است. هیچ‌کس از فضیلت انصاف یا شجاعت یا شفقت یا سخاوت بهره‌مند نخواهد شد مگر آنکه به طور کلی، تماسی شناختی با آن جنبه‌ی واقعیت که این فضایل متکفّل آن‌اند داشته باشد. در غیر این صورت، نمی‌توان به نحوی اعتمادپذیر موفق بود».
به عبارت دیگر، اگر ندانیم که مناسب است چگونه و چه هنگام و از چه طریقی به کسی کمک کنیم، هرگز سخاوتمند نخواهیم بود، سهل است گرفتار رذیلت «ولخرجی» یا «اتلاف منابع» خواهیم شد.
ممکن است بتوان فرض کرد که اگر فضایل عقلانی تا این حد با فضایل اخلاقی نزدیک و اساساً قِسمی از فضایل اخلاقی‌اند، چگونه می‌توان بدون اتّصاف به فضایل اخلاقی، واجد فضایل عقلانی بود. نظری بر مناسبات انسانی و عالم تفکّر نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که به سبب توانایی‌های عقلی، قدرت استدلال و استنتاج و جدیّت و سخت‌کوشیِ عقلانی ستوده می‌شوند، یا به همان میزان از فضایل اخلاقی بهره نبرده‌اند یا اساساً به داشتن شخصیتی رذالت‌بار شهرت دارند. زگزبسکی این پدیده را انکار نمی‌کند اما می‌گوید این افراد بیش از آنکه از فضایل عقلانی با شرایط پیش‌گفته برخوردار باشند، در به‌کارگیری مهارت‌های همبسته با آن فضایل تبحّر یافته‌اند. افزون بر این، چنانکه ارسطو گفته است، می‌توان فردی را که در پی فضیلت است اما دستیابی به برخی خوبی‌های طبیعی، مثلاً «افتخار» یا «پول»، را در نظر دارد از فردی که در پی فضیلت است اما آن را به خاطر ارزش ذاتی‌اش می‌خواهد تشخیص داد. ارسطو اولی را خوب (آگاثوس) می‌داند اما فقط دومی است که می‌توان او را «شریف» (کالوس) نامید. به تعبیر دیگر، اولی فاقد شرط‌های لازم فضیلت است گرچه برخی شروط یا دستاوردهای آن را دارد. در نتیجه، زگزبسکی بر آن است که گرچه ممکن است بنا بر تعریف یا برخی اقتضائات عملی، بتوان فضایل عقلانی را از فضایل اخلاقی تمییز داد، انکار پیوند میان این فضایل و تعامل آن‌ها با یکدیگر ناممکن است.
اگر فضایل عقلانی تفاوتی ماهوی با فضایل اخلاقی نداشته باشند، آنچه با عنوان «ضعف اراده» می‌شناسیم، در مورد فضایل عقلانی هم می‌تواند رخ دهد. ضعف اراده در اخلاق بدین معنا است که فاعل اخلاقی، به‌رغم آگاهی از خوبی یک فعل/ ترک فعل، برخلاف آگاهی خود عمل کند چراکه وجوهی دیگر از موقعیت اخلاقی در نزد او برجسته و باعث شده‌اند او فعل اخلاقی را ترک گوید. مشابه این وضعیت در ساحت شناختیِ وجودِ آدمی ممکن است رخ دهد. برای نمونه، ممکن است باورنده به چیزی باور آورد که می‌داند نباید به آن اعتقاد داشته باشد یا به‌رغم ادله و قراین کافی بر صدق یک گزاره، به علّتی، آن گزاره را باور نکند. اعتماد کردن به حجیّتی معرفتی که فاقد شرایط لازم برای این اعتماد است اما باور مقبول ما را القا می کند و سهل‌گیری نابجا در تفکر انتقادی نمونه‌هایی دیگر از ضعف اراده در معرفت‌اند. بدین معنا، ضعف اراده در ساحت معرفت گونه‌ای خودفریبی است. آراستگی به فضایل عقلانی مانع از آن است که فاعل معرفت گرفتار ضعف اراده در ساحت باورهای خود باشد. بدین منظور، ضرورتی ندارد که باورنده همه‌ی فضایل عقلانی را یک‌جا و در حد کمال در خود داشته باشد. اولاً، فضایل عقلانی و بهره‌مندی از آن‌ها شدّت و ضعف می‌پذیرد و ثانیاً، ممکن است باورنده به برخی فضایل بیش از برخی دیگر آراسته باشد. این نکته در مورد فضایل اخلاقی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در آن زمینه نیز می‌توان ملاحظه کرد که آدمیان نمی‌توانند همه‌ی فضایل را به صورت کمالی داشته باشند و گرچه اکتساب یک فضیلت غالباً اکتساب دیگر فضایل را تسهیل می‌کند یا اکتساب دیگر فضایل می‌تواند فضایل موجود را عُمقی بیشتر بخشد، عموم افراد می‌توانند، برای نمونه، «صداقت»، «اهتمام» یا «جدیّت اخلاقی/ عقلانی» داشته باشند اما از برخی فضایل دیگر، مانند «شفقت» یا «سخاوت اخلاقی/ عقلانی»، بی‌بهره باشند. بنابراین، تلازمی منطقی بین همه‌ی فضایل وجود ندارد که با داشتن حلقه‌ای از زنجیره‌ی فضایل، همه‌ی آن زنجیره در چنگ فاعل افتد. این نکته پاسخ دیگری به اشکال بالا است که از چگونگی اتّصاف به فضایل عقلانی بدون اتّصاف به فضایل اخلاقی می‌پرسید. بر اساس این پاسخ، ممکن است شخصی واجد برخی فضایل عقلانی باشد بی‌آنکه از فضایل اخلاقی بهره برده باشد اما این نحوه‌ی اتّصاف به فضایل زمینه‌ای را برای تفکیک این دو گونه فضیلت فراهم نمی‌آورد.
از آنچه گفته آمد، نتیجه می‌گیریم که فضایل عقلانی خود در زمره‌ی فضایل اخلاقی و از آن‌ها جداناشدنی‌اند و فضایل اخلاقی نیز برای تحقق خود نیازمند فضایل عقلانی‌اند. ارتباط این دو گونه فضیلت می‌تواند منطقی و علّی باشد. اگر صداقت را فضیلتی اخلاقی در نظر آوریم و شخص صادق را کسی بدانیم که دغدغه‌ی صدق دارد، به نظر می‌رسد او منطقاً باید در حفاظت از صدق و فهم آنچه به این فضیلت مرتبط است بکوشد و لازمه‌ی این کوشش داشتن فضایل عقلانی است. از سوی دیگر، پاره‌ای فضایل اخلاقی، مانند «صبر»، «سخت‌کوشی» و «شجاعت» به لحاظ علّی برای داشتن فضایل عقلانی ضروری‌اند. این مسئله در مورد آن گروه از فضایل که هر دو وجه اخلاقی و عقلانی در نام‌گذاری آن‌ها قابل ملاحظه است آشکارتر به دیده می‌آید. برای مثال، «سخت‌کوشی عقلانی» به صورت علّی نیازمند «سخت‌کوشی اخلاقی»، «شجاعت عقلانی» نیازمند «شجاعت اخلاقی» و «خودآیینی اخلاقی» نیازمند «خودآیینی عقلانی» است.
فضیلت اعتماد نیز دو وجه اخلاقی و عقلانیِ مرتبط دارد. اعتماد شیوه‌ای برای دستیابی به امری ارزشمند از طریق دیگری است. دیگری، به‌رغم آنکه در موقعیتی است که می‌تواند آن امر ارزشمند را مخدوش کند، برحسب شرایطی، شایسته‌ی آن می‌شود که مورد اعتماد قرار گیرد. با این حال، لازمه‌ی اعتماد به دیگری شناخت موقعیت و مرجع قابل اعتماد از رهگذر فضایل عقلانی است. ذهن نخست به قوای معرفتی خود اعتماد می‌کند و سپس، درمی‌یابد که اعتماد به دیگری نیز معقول است. اعتماد اخلاقی نیز آنگاه رخ می‌دهد که حجیّت معرفتی/ اخلاقی اعتمادپذیر شناخته شود. همچنین، می‌توان از «شرافت اخلاقی» و «شرافت عقلانی» نیز گفت که با یکدیگر در تعامل‌اند. شرافت فضیلتی است که با یگانگی نفس و داوری کلّی آن مرتبط است. شرافت اخلاقی گونه‌ای ارزیابی مثبت از ویژگی‌های اخلاقی و توفیق در وصول به غایات اخلاقی است. شرافت عقلانی نیز ارزیابی مثبت از فضایل عقلانی و نتایج برآمده از آن‌ها است. وقتی این ارزیابی مثبت از سرِ وجدان باشد، شخص واجد شرافت است. بنابراین، لازمه‌ی شرافت رجوع به خود و صداقت با خود است که هم فضایل اخلاقی را نیاز دارد و هم به فضایل عقلانی وابسته است. در غیر این صورت، شخص نمی‌تواند ارزیابی کلّی درستی از خود داشته باشد یا حتی ممکن است گرفتار تزویر شود که گونه‌ای خودفریبی است. فرد مزوّر چون در ارزیابی اخلاقیِ خود ناکام می‌ماند، نمی‌تواند شناخت خوبی از خود داشته باشد؛ یعنی یک ناکامی اخلاقی به ناکامی عقلانی می‌انجامد.
3-2-1-5. فضایل عقلانی: صدق‌رسانی
گفته شد که یکی از دو مؤلفه‌ی فضیلت مؤلفه‌ی انگیزشی آن است. مؤلفه‌ی انگیزشیِ فضیلت عقلانی تماس با واقعیت و کسب معرفت است که ممکن است در قالب فهم پدیده‌ها، یعنی دریافت غیرگزاره‌ایِ ساختارهای انتزاعی، ابداع و خلاقیت ظهور کند. تلاش ذهن برای فهم و تماس با واقعیت می‌تواند دستخوش تحریف یا اعوجاج شود. به باور زگزبسکی، فضایل عقلانی می‌توانند راهبر ذهن به صدق باشند در حالی که رذایل عقلانی آن را از واقعیت دور می‌سازند. فضایل عقلانی الگوهایی از رفتار معرفتی را شکل می‌دهند که ذهن را به سوی شناخت واقعیت می‌برد. برای نمونه، فضیلت «گشودگی ذهنی»، که مستلزم گوش سپردن به دیدگاه‌های رقیب و مخالف و همدلی برای فهم آن‌ها است، فضیلتی است که الگویی اعتمادپذیر را برای دستیابی به صدق شکل می‌دهد. در سوی مقابل، «تعصّب» رذیلتی عقلانی است که هرگز الگویی اعتمادپذیر در دستیابی به صدق عرضه نمی‌کند. از آنجا که مؤلفه‌ی انگیزشیِ این فضایل از آن‌ها جدایی‌ناپذیر است،
«شیوه‌ی درست رفتار شناختی، آنگاه که باید بر موانع درونی یا بیرونی غلبه کرد، نیازمند انگیزه‌های لازم است، انگیزه‌های سازنده‌ی خودآیینی، شجاعت، سخت‌کوشی، فروتنی، انصاف، گشودگی ذهنی و دیگر فضایل عقلانی… انگیزه‌های فضیلتمندانه به باورهایی که پدید می‌آورند ارزشی می‌دهند که اعتمادپذیریِ صرف نمی‌تواند نمی‌تواند آن را بدهد. آنچه فاعل متفکر را اعتمادپذیر می‌کند چیزی است که به‌واقع ارزشمند است. این ضمناً همان چیزی است که باورِ حاصل را واقعاً از آنِ او می‌کند».
بحث از فضایل عقلانی در تاریخ فلسفه بی‌سابقه نیست گرچه همواره آن‌ها را بدین نام نخوانده‌اند. پیشتر، به آراء برخی فیلسوفان در زمینه‌ی اهمیت توجه به نقش عواطف و امیال در طریق کسب معرفت، ضبط و مهار یا نحوه‌ی مناسب استفاده از آن‌ها اشاره شد. در دوران معاصر این بحث تا حدی دقیق‌تر شده است. جان دیویی بر آن است که تفکر متأملانه، افزون بر پاره‌ای مهارت‌ها، نیازمند «نگرش»هایی خاص است. به گفته‌ی او:
«شناخت روش‌ها به تنهایی کافی نیست و باید میل و اراده به کاربستِ آن‌ها نیز در کار باشد».
دیویی می‌گوید این نگرش‌ها عبارت‌اند از: «گشودگی ذهنی»، «یک‌دلی» و «مسئولیت». هیلاری کورنبلیت بر این ویژگی اخیر تأکید می‌کند و می‌گوید مسئولیت فاعل شناسا در مورد باورهای خود می‌تواند موجب آن شود که او نسبت به پیگیری فرایندهایی که به باور صادق می‌انجامند حسّاس‌تر و افعال او با این هدف متناسب‌تر شوند.
فضایل عقلانی، یا به تعبیر دیویی، «نگرش‌ها»، بر اساس این میل و خواست مسئولانه نسبت به باورهای صادق اخذ و به کار گرفته می‌شوند. به نظر زگزبسکی، انگیزش به معرفت آدمی را به سوی پیروی از قواعد و فرایندهایی باورساز می‌کشاند که به صدق راه می‌برند. این قواعد و فرایندها و مهارت‌های مرتبط با آن‌ها را فاعلان فضیلتمندِ معرفت از پسِ ممارست و عادت کشف می‌کنند و به کار می‌گیرند. همان‌طور که برخی از این مهارت‌ها و قواعد ساده‌تر از برخی دیگر به دست می‌آیند، کاربرد فضایل عقلانی در زمینه‌های مختلف نیز ممکن است نتایجی متفاوت به بار آورد. این فضایل گاه در زمینه‌های عملی، همچون ساخت یک قطعه‌ی موسیقی یا انجام یک بازی فکری، و گاه در زمینه‌های نظری‌تر، مانند تحقیق در نظریه‌های فلسفی و علمی، به کار می‌روند. همچنین، موفقیت در تحقق غایت انگیزش به معرفت نیز در برخی زمینه‌ها ساده‌تر است و در برخی دیگر نیازمند تلاشی بیشتر یا تغییر شرایط بیرونی است. از این رو، این فضایل تا حدی وابسته به سیاق‌اند؛ موضوع کاربستِ آن‌ها در نحوه‌ی به‌کارگیری آن‌ها مؤثر است و تفاوت‌هایی می‌آفریند اما این تفاوت چندان فراتر از سیاق‌های ذی‌ربط نمی‌رود تا فضایل را به‌کلی از هم جدا کند. با این حال، آشکار است که تقویت مؤلفه‌ی انگیزشی فضیلت در خود، که تا حد زیادی به اراده‌ی فاعل شناسا وابسته است، می‌تواند در مقاومت در برابر انگیزش‌های مخالف و موفقیت در وصول به غایت مؤثر باشد. هرچه انگیزش‌های فضیلتمندانه و رفتار مبتنی بر آن بیشتر به عادت‌های شخصیتی بدل شده باشد، برای دستیابی به غایات آن فضیلت اعتمادپذیرتر است.
به نظر زگزبسکی، موفقیت در وصول به غایتِ انگیزشِ معرفت تا حدی به پیروی از قواعد و فرایندهای اعتمادپذیر وابسته است اما یکسره چنین نیست چراکه اولاً، این فرایندها و قواعد نمی‌توانند همه‌ی رفتارهای راهبر به صدق را شامل شوند یا توضیح دهند و ثانیاً، انگیزش معرفت فراتر از انگیزش باور صادق می‌رود. می‌دانیم که اعتمادپذیریِ پاره‌ای از فرایندهای باورساز هنوز به‌دقّت شناخته نشده است. همچنین، پاره‌ای از فرایندهای باورساز، مانند «فلسفه‌ورزی»، احتمالاً آن مقدار باور صادق به دست نمی‌دهند که مطابق تلقی‌های اعتمادگرایانه از اعتمادپذیریِ فرایندهای باورساز و بیشینگیِ مجموع باورهای صادق بر باورهای کاذب، اعتمادپذیر انگاشته شوند. برخی فرایندهای باورساز دقیقاً با باورهای مرزی علم و معرفت انسانی سر و کار دارند و اگر برای پیشبرد علم ضروری باشند، به‌رغم تولید مقدار قابل توجهی باور کاذب، می‌توان آن‌ها را اعتمادپذیر شمرد. باید توجه داشت که این فرایندها ممکن است آن‌قدر مهم باشند که برای دستیابی به فرایندهای اعتمادپذیرِ باورسازِ جدید ضروری شمرده شوند. از این رو، با توجه به اینکه فضایل عقلانی می‌توانند خود یا یکدیگر را تصحیح و اصلاح کنند، می‌توان حتی فضایلی عقلانی مانند «خلاقیت» و «ابتکار» را راهبر به صدق دانست. همچنین، پاره‌ای از ارزش‌های عقلانی، مانند «فهم» و «یقین»، بیش از بیشینه ساختن باورهای صادق نسبت به میزان باورهای کاذب، با کیفیت معرفت مرتبط‌اند. بنابراین، انگیزش معرفت فراتر از انگیزش پیروی از فرایندهای اعتمادپذیر می‌رود.
به نظر زگزبسکی، همه‌ی فضایل عقلانی صدق‌رسان‌اند، خواه فضایلی که باورنده را به پیروی از قواعد و فرایندهای اعتمادپذیر برمی‌انگیزند، خواه فضایلی که بر کیفیت معرفت می‌افزایند و خواه فضایلی که در مرزهای دانش، در کار گستراندن آن‌اند. اگر آشکار شود که یکی از این فضایل نمی‌تواند باورنده را به صدق یا معرفت راه برد و غایت انگیزشِ تماس با واقعیت یا کسب معرفت را برآورد، نتیجه‌ی درست آن نیست که فضایل عقلانی را صدق‌رسان ندانیم بلکه باید آن مورد خاص را از شمار فضایل خارج کرد. با این حال، این دیدگاه در مورد صدق‌رسانی فضایل به چالش کشیده شده است. جیمز مونت‌مارکت بر آن است که اولاً، ممکن است برخی فضایل، به‌رغم آنکه برای حقیقت‌جویان مطلوب‌اند، صدق‌رسان نباشند. مونت‌مارکت «گشودگی ذهنی» را چنین فضیلتی می‌داند و می‌گوید ممکن است داشتن این ویژگی نه‌فقط موجب وصول به صدق نشود بلکه همچون «شجاعتِ» سرباز نازی، باورنده را بیشتر به بیراهه برد. ثانیاً، برخی فضایل عقلانی ممکن است افزون بر آنکه به صدق راه نبرند، اساساً ربطی به میل به حقیقت و باور صادق نداشته باشند. به نظر مونت‌مارکت، «خلاقیت» و «ابتکار عقلانی» چنین‌اند و با وصول به صدق نسبتی ندارند. ثالثاً، نگاهی به سرامدان اندیشه و عقلانیّت در تاریخ تفکر بشری نشان می‌دهد که به‌رغم آراستگی به فضایل عقلانی، آنان، هم نظام‌های فکری متفاوتی را پرورانده‌اند و هم این نظام‌ها یا اندیشه‌ها همگی ارزش صدق یکسانی ندارند. و رابعاً، پاره‌ای از رذایل عقلانی، مانند «جزم‌اندیشی» و «بزدلیِ عقلانی»، می‌توانند برآمده از میل به معرفت باشند در حالی که صدق‌رسان نیستند. می‌توان این شبهه را قوی‌تر گرفت و اساساً گفت که شاید بتوان رذایلی عقلانی را یافت که صدق‌رسان‌اند.
زگزبسکی تلاش می‌کند این انتقادها را پاسخ گوید. او در پاسخ به نقد اول می‌گوید داشتن فضیلت عقلانی به طور کلی وضعیت شناختی باورنده را بهتر و او را به حقیقت نزدیک‌تر می‌سازد، همان‌طور که حتی شجاعت نیز سرباز نازی را به لحاظ اخلاقی بهتر می‌کند. مونت‌مارکت می‌تواند بگوید آراستگی به گشودگی ذهنی نمی‌تواند ضامن صدق باور باشد اما به نظر می‌رسد این مشکلی است که همه‌ی نظریه‌های معرفت با آن مواجه‌اند. گشوده‌ذهن بودنِ باورنده احتمال دستیابی او به باورهای صادق را بیشتر می‌کند اما قطعاً متضمّن آن نیست چراکه هیچ نظریه‌ی توجیهی نمی‌تواند با مفروض گرفتن گسست دکارتی بین سوژه و ابژه متضمّن صدق باور باشد. توجیه، عقلانیت و هر مفهوم هنجاری دیگر در معرفت نمایانگر مؤلفه‌ی انگیزشی معرفت است و آن چیزی را نشان می‌دهد که باورنده بر عهده گرفته است در حالی که صدق امری عینی و مستقل از باورنده است. بنابراین، ممکن است به‌رغم تلاش و دقّت باورنده، صدق از چنگ ذهن او بگریزد. با این حال، به نظر می‌رسد داشتن توجیه احتمال دستیابی به صدق را بیشتر می‌کند. فضایل عقلانی نیز گرچه متضمّن صدق نیستند، بدین‌معنا، صدق‌رسان‌اند. بنابراین، باورنده‌ی گشوده‌ذهنی که از تجربه‌ها، باورها و استنتاج‌های دیگران، به‌ویژه مخالفان فکری خود، استفاده می‌کند، بیش از باورنده‌ی جزم‌اندیش یا متعصّب می‌تواند به صدق باورهای خود امیدوار باشد.
انتقاد دوم بر اساس نادیده گرفتن توضیح زگزبسکی در مورد مؤلفه‌ی انگیزشیِ فضایل عقلانی طرح شده است. زگزبسکی خود بر آن است که همه‌ی فضایل عقلانی را نمی‌توان بر اساس انگیزش تماس با واقعیت و دستیابی به صدق دریافت. به نظر او، انگیزش معرفت عام‌تر از انگیزش باور صادق است. «فهم» فضیلتی است که بیش از صدقِ باور، دل‌مشغول کیفیت معرفت است و معرفت نسبت به ساختارهای بزرگ، دیدن روابط مکانی، زمانی یا علّی اجزاء با یکدیگر و با کل مجموعه و تفسیر شبکه‌ی نمادها را شامل می‌شود. «خلاقیت» و «ابتکار عقلانی» نیز فضایلی مرتبط با کشف حقایق جدید در مواضعی خاص از معرفت انسانی‌اند و موضوع کار آن‌ها افزودن بر نسبت باورهای صادق به باورهای کاذب نیست. اگر فضایل مورد نظر مونت‌مارکت را این‌گونه دریابیم و آن‌ها را در چارچوب انگیزش معرفت، و نه صرفاً افزایش کمّی باورهای صادق، جای دهیم، آنگاه درمی‌یابیم که داشتن این فضایل نیز باورنده را در وصول به غایت انگیزش معرفت یاری خواهد کرد.
انتقاد سوم برخورداری یکسانِ متفکران برجسته‌ی تاریخ را به فضایل عقلانی فرض گرفته است. آیا واقعاً همه‌ی این متفکران به یک میزان از فضایل عقلانی بهره‌مند بوده‌اند تا اختلاف‌ها و مغایرت‌های آرائشان را نشانی بر بطلان صدق‌رسانی فضایل عقلانی بدانیم؟ به نظر نمی‌رسد چنین باشد اما حتی اگر این همه به یک میزان صاحب فضایل عقلانی بوده‌اند، آیا بهره‌مندی‌شان از مهارت‌های لازم نیز به یک اندازه بوده است؟ پیشتر گفته شد که تسلّط بر مهارت‌های ذی‌ربط شرط اساسی وصول به غایت فضایل عقلانی است و می‌توان اختلاف آراء را به میزان تسلّط بر آن‌ها نیز بازگرداند. همچنین، حتی اگر همه‌ی این متفکران به یک اندازه صاحب فضایل عقلانی و مهارت‌های ذی‌ربط بودند، می‌توان جایی را برای «بخت معرفتی»، همچون «بخت اخلاقی»، گشود. وصول به غایت انگیزش معرفت به این نیز نیاز دارد که بخت با باورنده یار باشد.
در پاسخ به نقد چهارم، به نظر می‌رسد می‌توان با مونت‌مارکت موافق بود که گاه رذایلی مانند «جزم‌اندیشی» یا «تعصّب» می‌توانند در وصول به صدق یا فهم بهتر مؤثر باشند. برای نمونه، ممکن است پافشاری نامعقول بر یک نظریه در حالی که قراین کافی بر آن وجود ندارد، در نهایت، با روشن شدن صدق نظریه، صاحب آن را خشنود سازد اما آشکار است که این موقعیت حتی در زندگی خود صاحب نظریه به‌ندرت پدید می‌آید و فقط نشانگر موقعیتی خاص در یک حوزه‌ی خاص و نادر است. حتی شاید بتوان «انعطاف‌ناپذیری» را، در مقایسه با «جزم‌اندیشی»، توصیفی بهتر از این موقعیت دانست، موقعیتی که باورنده در بیشتر اوقات حالت شناختی خود را بر اساس قراین سامان نمی‌دهد. بنابراین، این ویژگی بی‌تردید در غالب موارد برای بیشتر افراد صدق‌رسان نیست و چه‌بسا اساساً در همان موقعیت‌های خاص نیز نتوان آن را رذیلت عقلانی دانست. افزون بر همه‌ی این‌ها، زگزبسکی تأکید می‌کند که لازمه‌ی دستیابی به معرفت این نیست که باورنده همه‌ی فضایل یا یکی از فضایل را به معنایی تام و کامل در خود محقّق کرده باشد. بنابراین، برای باورنده ناممکن نیست که بتواند به سطوحی از معرفت دست یابد در حالی که حیات عقلانی او به‌کلی یا به نحو کمالی فضیلتمندانه نیست. بدین‌ترتیب، در وصول به غایت انگیزش معرفت، بخشی از کار بر عهده‌ی باورنده است: او باید به فضایل عقلانی آراسته شود، مهارت‌های لازم را بیاموزد و بد

مطلب مشابه :  تحلیل و بررسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید