رشته حقوق

در اصطلاح

دانلود پایان نامه

چنین گفت با نامور نامجوی که من خون به کین اندر آرم به جوی
(2/13)
نکوشم به آگندن گنج من نخواهم پراکنده کرد انجمن
یکی گنج خواهم نهادن ز داد که باشد روانم پس از مرگ شاد
(7/440)
چنین داد پاسخ که این پوده پوست بود رنجه چندان که مغز اندروست
چو پالود زو جان ندارد خرد که بر خاک باشد چو جان بگذرد
(8/288)
شود پیش او خوار مردم شناس چو پاسخ دهد زو پذیرد سپاس
به بر پس از مرگ نفرین بود چوآیین این روزگار این بود
(8/299)
4-5-2 سرنوشت روان پس از مرگ از دیدگاه زرتشت
تا زمانی که روح و روان در کالبد هر موجودی وجود داشته باشد، به او موجود زنده گفته می شود و با جدا شدن روح از جسم خاکی و بی جان شدن آن در اصطلاح گفته می شود، مرگ آن فرا رسیده است در این مبحث سرنوشت روح را که از جسم خارج می گردد، مورد بررسی قرار می دهیم.
در ابتدا سرنوشت روان، پس از مرگ از دیدگاه زرتشت بررسی می شود.
-زرتشت گفت: دادار! همه اگاه هستی و همه چیز می دانی «پس زمانی که» پرهیزکاران از گیتی در گذرند، روان ایشان به کجا رسد؟ 2- هرمز گفت: در سه شب آن جا که چون جان رود سر ایستد <روان> پرهیزکاران آن جا نشیند. جامه ی سپید دارد این سخن گوید که نیک بودم چون کار ثواب می کردم. خویش هرمز هستم و با کام خویش نیکی به من کند 3- و شب نخست آن چند نیکی بدو نماید چونان مردی که تا زنده بود او را در جهان نیک تر بود 4- شب دوم و سوم نیز، پس او را چنین باشد 5- پگاه شب سوم چنین به نظر آید <باد> خوش بوترین همه ی گیاهان جهان را بدین جا می آورده و در ان بوی خوش گل بنشیند، گوید که «باد این بوی چنین خوشبوی و چنین خوش را از کجا به بینی من داشت و من هرگز به گیتی بوی خوشی چون این ندیدم 6-هرمزد گفت که آن باد بوی از بهشت آورده 7- چون روان در آن باد بنگرد دوشیزه ای بیند که همه ی حرکت تن او روشن (=سبک) و شایسته است و تنش چنان نیکوست که او (=روان) در میان آفرینش هرمزد هرگز تنی نیکوتر ندید. 8- از او پرسد ای دوشیزه خویش کیستی 9- دوشیزه گوید ای جوان نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار، من کنش تو هستم، خویش تو هستم 10- و روان گوید که «از عمل کیست که تو چنین بزرگ خوب، پیروزگر، نیکو و بی آزار هستی، چنان که به نظر تو می رسد 12- <چون> تو کسی را دیدی که دی پرستی کرد کام دوستان بر نیاورد، در اندر بست و هیچ نبخشید.پس تو نشستی و عبادت کردی، به مردی پرهیزکاران چیز دادی، به کسی که از نزدیک، به کسی که از دور آمد و من نیکوتر بودم و تو مرا نیکوتر کردی، شایسته بودم شایسته تر کردی، برای کارهای نیکی تو کردی تا تن پسین مردمان در گیتی پرستش هرمزد کنند و مرا هر روز نیکوتر باشد 13-روان گام نخست را که فراز نهد بدان جا که ستارگان است به هومت (=اندیشه ی نیک) بنهد. گام دوم را بدان جا که ماه است به هوخت (=گفتار نیک) بنهد. گام سوم را بدان جا که خورشید است به هورشت (=کردار نیک) بنهد و گام چهارم را در گرورمان روشن (=بهشت برین) بنهد 14-و روان پرهیزکاران که پیش از او از گیتی برفتند و در گرورمان هستند، آن گاه بوی خوش به پذیره (=استقبال) او دارند. گویند که از گیتی رنج آور و مصیبت بار بدین جای بی رنج و بدی خوش آمدی و درست آمدی و دیر زمان تو را نیک باشد. 15- هرمزد گوید: که سخن از او می پرسید زیرا به سبب عشق و مهر به تن چون از تن جدا شد او را دشوار باشد. او را خوراک دهید.
16- روان گوید: که نخست کدام خوراک دهم. 17- هرمزد گوید: «شیر اسب، روغن کره و می شیرین و یا روغن بهار ساخته بدو دهید. نخست روغن بهاره دهید، زیرا روان پرهیزکاران که از جهان در گذشتند پیش ایشان را تا تن پسین خوراک این است.
18- زرتشت این را نیز از هرمزد پرسید که چون گناه کاری بمیرد روان او به کجا تازد. 19- هرمزد گفت: که سه شبانه روز در ان جایی که چون جان برود، پس ان جا که سر قرار دارد نشیند. جامه ی دریده و پوسیده که از دور پوسیده است پوشیده، است و این را نیز گوید که:«نیز بد بودم، چون کار ثواب نکردم خویش اهریمن هستم و به کدام زمین روم و که را خواهم و چه کسی این بدی را از من باز دارد 20 – پس شب نخست، آن چند بدی بدو بنمایند چونان مردی که تا زنده بود. پس او را در جهان بدتری بود. 21- و شب دوم و سوم نیز ا و را این چنین باشد. 22- پگاه شب سوم چنین به نظر آید <باد > همه ی برف و گند در جهان را به یک جا می آورد و او (=روان) در آن دراز کشد چون آن گند به بینی او خورد گوید که باد این گند چنین شدید را از کجا اورد که هرگز به گیتی گندی چون این به بینی من نخورد. 23- و ان باد گند اهریمن را از دوزخ آورد. چون روان در آن با بنگرد کنش خویش را بیند که هرگز در میان خرفستران آفریده ی اهریمن، زشت تر وریمن تر از آن نبیند 24- از او پرسد که تو خویش کیستی 25- و کنش گوید: که «جوان بد اندیش، بد گفتار، بدکردار من کنش تو هستم 26- و گناهکار گوید:« از عمل چه کسی تو چنین بد بزه آلود، ریمن، گندیده، پوسیده، ناپیروزگر و دردآلود هستی چنان که به نظر من می رسد
27-کنش گوید: که از کرده ی تو چنین هستم، چنان که به نظر تو آید چون تو کسی را دیدی که نیایش کرد و به مردم پرهیزکار چیز داد پس تودر اندر بستن دوستان را آزردی و چیزی ندادی و من بد بودم تو مرا بدتر کردی زشت بودم تو مرا زشت تر کردی به سبب گناهی که تو کردی تا تن پسین که اهریمن را نابود کنند. پس مرا هر روزه بدتری و حرکت به دوزخ باشد.
28- و گناه کار گوید که اگر «چون گوسفندی» سرم را ببرند. پس بهتر به نظرم آید تا ازین راه که از خار انباشته است – و باید به دوزخ روم – پس با میل نروم.
29- ویزرش دیو بند به گردن او افکند و کنش او با سهمگین و بیم گیتی به پیش ایستد. به سبب بیم از کنش خویش پیش ویزرش دیو چنان تازد چونان اسبی که تاخت شده است که به سبب بیم از تازیانه در اسپریس تازد او نیز به دوزخ این چنین تازد.
30- برای حرکت نخستین گام را بنهد به دش مت (=اندیشه ی بد) بنهد و ام دوم را به دش هوخت (=گفتار بد) و گام سوم را به دش ورشت (=کردار بد ) بنهد و گام چهارم را به دوزخ تاریک بنهد.
31- و گناهکاران که پیش او از گیتی گریخته اند «و در دوزخ هستند» پس با بوی گند به پذیره ی او روند.
32- بدو گویند: که بد بودی و بد آمدی که آن عذاب نیست بدین عذاب برای تو سبک باشد.
33- اهریمن گوید: که ای گناه کار چرا به سوراخ من آمدی چون این جا به جز درد و دشواری و بدی که به تو کنند چیز دیگری نیست و برای تو همه بدی است.

مطلب مشابه :  عفت و پاکدامنی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید