رشته حقوق

درمان شناختی – رفتاری

دانلود پایان نامه

ـ تکنیک‌های تن‌آرامی که خود شامل آموزش تن‌آرامی عضلانی پیشرونده و تن‌آرامی پاسیو می‌باشد و برای مدیریت استرس و عوارض جانبی درمان بکار می‌رود.
ـ تکنیک‌ منحرف کردن توجه بر انجام فعالیت‌های لذت‌بخش توسط بیمار تاکید دارد.
ـ تکنیک برنامه‌ریزی برای فعالیت‌ها که درمانگر و بیمار در فهرست نمودن فعالیت‌ها بویژه فعالیت‌هایی که تجربه لذت‌بخشی را بدنبال دارند با هم همکاری می‌کنند.
ـ آموزش مهارت حل مسئله: به بیمار در اخذ تصمیم درباره درمان‌ها کمک می‌کند.
ـ آموزش مهارت‌های کنار آمدن که اغلب به بیماران در کنار آمدن با انجام پروسه تشخیصی و درمانی کمک می‌کند.
ـ آموزش مهارت‌های اجتماعی در ارتباط موثر بیمار با دیگران و تیم درمانی کمک‌کننده است.
2-4-2. انواع مداخلات روانشناختی :
عمده‌ترین راهبردهای مداخله‌ای عبارتند از شناخت درمانی، رفتار درمانی و شناخت- رفتار درمانی که در ذیل به اصول و نظریههای مرتبط با آنها پرداخته شده است.
نظریه‌های شناختی در مورد اختلالات هیجانی، بر این اصل مبتنی هستند که اختلالات روانی با آشفتگی در تفکر همراه می‌باشند، به ویژه، اضطراب و افسردگی با افکار منفی خودکار و تحریف در تفسیر محرک‌ها و رویدادها مشخص می‌شوند. تصور می‌شود که افکار منفی یا تفاسیر تحریف شده، از فعال شدن باورهای منفی انباشته شده در حافظه بلندمدت منشا می‌گیرند. طبق این نظریه، اختلال هیجانی با فعال شدن طرحواره‌های بدکنش رابطه دارد. طرحواره‌ها ، ساختارهای حافظه هستند که حاوی دو نوع اطلاعات می‌باشند: باورها و مفروضات .
باورها، هسته مرکزی ساختارهایی با ماهیت غیرشرطی هستند که در مورد خود و دنیا به عنوان حقایق پذیرفته می‌شوند مانند (من آسیب‌پذیرم، دنیا جای خطرناکی است).
مفروضات شرطی هستند و وابستگی‌های بین وقایع و خود ارزیابی‌ها را نشان می‌دهند مانند (اگر من یک علامت مرضی جسمانی نامشخص دارم، پس باید به بیماری وخیمی مبتلا باشم).
طرحواره‌های بدکنش از طرحواره‌های افراد عادی انعطاف‌ناپذیرتر، خشک‌تر و عینی‌ترند (بک، 1976).
محتوای طرحواره‌ها نوع اختلال را مشخص می‌سازد. طرحواره‌های اضطراب، مرکب از باورها و مفورضاتی در مورد خطر و ناتوانی در مقابله با آن هستند. در افسردگی، تمرکز طرحواره‌ها بر افکار منفی‌ای است که در آن تجارب اولیه، زیربنای شکل‌گیری مفاهیم منفی در مورد خود، آینده و دنیای بیرون را فراهم می‌سازد (بک و همکاران، 1979).
2-4-2-1-1. تاریخچه شناخت گرایی:
پیشگامان روش شناختی آلبرت الیس و آرون بک هستند.هردو آنها بعد از آموزش در نظام روانکاوی نسبت به نتایج روانکاوی احساس نارضایتی کردند و به روان درمانی شناختی روی آوردند. الیس از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1950از کارآیی روان درمانی ناخشنود شد. البته او با فروید موافق بود که نیروهای غیر منطقی، افراد روان نژاد را به دردسرمی اندازند، اما به این باور رسید که این نیروهای غیر منطقی تعارض‌های ناهشیار کودکی نیستند. در واقع آنچه افراد را به دردسر میاندازد، این است که مرتباً به خودشان القاء میکنند که فلسفه زندگی غیرمنطقی است. الیس دریافت که تداعی آزاد بسیار منفعل است. او مستقیماً به نظام اعتقادی درمانجویان حمله کرد و آنها را وادار ساخت تا منفعلانه علیه فرضهای غیر منطقی خود تلاش کند (پروجاسکا ونورکراس،2004، ترجمه سیدمحمدی، 1387). بک نیز در تدوین نظریه و درمان شناختی دقیقاً از شواهدی که برخلاف روان پریشی بود پیروی کرد. او در طی 35 سال گذشته، نظام درمانی باعنوان درمان شناختی بوجود آورد که توجه قابل ملاحظه‌ای را به خود جلب کرده است. اگرچه درمان شناختی بک والیس ازهم مستقل هستند، شباهتهای برجسته‌ای بین آنها وجود دارد و میتوان گفت که از جهات بسیار مهمی همگرا هستند، طوریکه هر دو معتقدند هدف، کمک به مراجعان در جهت آگاهی از شناختهای ناسازگارانه؛ همچنین آگاهی از تاثیر این شناخت وسپس جایگزین کردن آنها با الگوی فکری مناسبتر وسازگارانه تر است. افراد دیگری از جمله سلیگمن، بندورا، مایکن بام، کلارک، ساکوسکی از جمله کسانی بودند که به شناخت درمانی غنابخشیدند (پروجاسکا ونوروکراس ،2004، ترجمه سیدمحمدی1387).
2-4-2-1-2. انواع روشهای شناختی
روش شناختی الیس : روش شناختی الیس شامل درمان عقلانی و عاطفی میباشد هرچند که وی بعدها آن را به رفتاردرمانی عقلانی – عاطفی تغییر داد. علت این تغییر نام این است که او به عنوان یک رفتارگرای شناختی، مداخله رفتاری را نیز قبول دارد وحتی خود را رفتاردرمانگری توصیف میکند که گرایش شناختی نیرومندی دارد. چنانچه زمانی هم که رفتار درمانگران دیگر در جهت شناختی حرکت میکنند، غالباً اصول درمان عقلانی -عاطفی را بکار میبرند. این درمان دو شکل اساسی دارد، درمان عقلانی – عاطفی کلی یا بی ظرافت که در عمل با درمان شناختی – رفتاری مترادف است و درمان عقلانی – عاطفی اختصاصی یا ظریف که از فرمول بندی الیس پیروی میکند و در جنبه‌هایی از درمان شناختی رفتاری متفاوت است (پروچاسکا ونوروکراس،2004، ترجمه سیدمحمدی، 1387).
بطور کلی محوراصلی درمان براین فرض استوار است که شخصیت یکA B C ساده است. نقطه Aرویدادهای برانگیزاننده هستند. نقطه B بیانگر عقایدی است که افراد برای پردازش رویدادهای برانگیزاننده در زندگی خودبکار میبرند. این عقاید میتوانند منطقی باشند (آربی) یا میتوانند غیرمنطقی باشند (آی بی) .نقطه C نیز پیامدهای عاطفی و رفتارهایی است که فرد تجربه میکند. اغلب افراد تصور میکنند که پیامدهای عاطفی نتیجه رویدادهای برانگیزاننده‌ای است که فرد با آنها مواجه شده است. در حالیکه درمان منطقی – عاطفی به فرآیندهای درونی ارگانیزم اشاره دارد. یعنی نظریه رفتاری محرک – پاسخ (S-R) را ارتقاء داده والگوی S-O-R را مطرح میکند. بدین معنی که محرکها یا رویدادهای برانگیزاننده (A) اهمیت ندارند، بلکه برداشت وتعبیرهای فرد (B) از رویداداست که بطور مستقیم منجر به پیامدهای عاطفی (C)میگردد. بنابراین پردازش نظام عقیدتی غیر منطقی بدنبال رویداد برانگیزاننده، پیامدهای نامناسبی مثل افسردگی، خصومت واضطراب را به بار میآورد. این پیامدها خود میتوانند در دور معیوب افتاده و بسیار شدت گیرند. مثلاً وقتی که اضطراب بوجود می‌آید خود باعث اضطراب بیشتر میشوند. در واقع پیامد نامناسب عاطفی به خودی خود، رویداد برانگیزاننده‌ای میشود که عقاید غیر منطقی دیگری بدنبال دارد و مجدداً پیامدهای عاطفی آزارنده‌ای به بار میآورد. این نوع اضطراب را نمیتوان با حساسیت زدا کردن فرد نسبت به یک محرک خاص خاموش کرد، بلکه لازم است با افکار نامعقولی که مرتبط با رویدادهای محرک است مقابله کرد (پروچاسکا و نورکراس،2004، ترجمه سید محمدی، 1387).
بدین منظور بایداز آموزش، استدلال و منطق، هدایت صریح ومستقیم، حداکثر استفاده را بعمل آورد تا بتوان افکار منطقی تر و عقلانی تر را جایگزین افکار غیر عقلانی کرد (شفیع آبادی وناصری، 1386). بنابراین هدف اساسی روش درمانی الیس روبرو کردن فرد با تفکرات غیرمنطقی است. تفکراتی که اگر فرد اشتغال ذهنی مستمر در مورد آنها پیدا کند، منجر به ناهنجارهای عاطفی بویژه افسردگی واضطراب درونی میگردد (شاملو،1386). برای رسیدن به هدف درمان عقلانی عاطفی هوشیاری افزایی صورت میگیرد. در هوشیاری افزایی مراجع عقاید نادرست خود را بیان میکند و درمانگر آن را به چالش میکشد تا مراجع به این تشخیص برسد که افکار وعقاید نادرستش مبنای منطقی ندارد. جهت رسیدن به این هدف از روشهای متعدد شناختی عاطفی، رفتاری استفاده میگردد. به چالش طلبیدن عقاید غیرمنطقی توسط تغییر، مواجه سازی و انکار و تکذیب آنها توسط درمانگر صورت میگیرد. این روش باید بارها و بارها تکرار شود تا مراجع کاملاً از افکار غیرمنطقی خود آگاه گردد وبه بینش پایدار برسد. کنترل وابستگی و شرطی سازی تقابلی نیز از روشهای دیگری هستند که در درمان عقلانی – عاطفی الیس به کار میروند. علاوه براین الیس وهمکاران وی معمولاً از درمان عقلانی – عاطفی تجسمی، بازی نقش منطقی وحساسیت زدایی واقعی نیز استفاده میکنند (الیس،1996، به نقل از پروچاسکا ونورکراس،2004، ترجمه سیدمحمدی ،1387).روش الیس مدتها تحت بررسی قرار گرفته وفایده عمل آن مورد تایید اکثر پژوهشگران میباشد(دیویدسون ،1993به نقل از شاملو ،1386).
روش شناختی بک: روش شناختی دیگری که برای درمان مشکلات روانشناختی سالمندان به کار میرود توسط بک پایه گذاری شده است (هولن وبک،1994، بک، 1991، بک و امری، 1985 به نقل از دادستان،1386 ). بک بر این باور است که تصور خطرهای قریب الوقوع زیر بنای معتقدات مبتلایان به اضطراب تعمیم یافته را تشکیل میدهد و در صورتی که این افراد بخواهند خود را از احساسات اضطرابی فراگیر رها سازند، باید دراین اعتقادات تغییر حاصل شود. با استفاده از این روش که تا اندازه‌ای نظامدارتر از رویکرد الیس است، درمانگر به مراجع کمک میکند تا افکار خودکار یعنی تصاویر یا افکاری که برانگیزاننده اضطراب هستند را بازشناسد، منطق و باورهای غلطی را که در زیر بنای افکار قرار دارند، مشاهده کند و اعتبارآنها را محک زند. وقتی فرد بتدریج به نادرست بودن افکار و باورهای خود پی می‌برد، انتظار میرود که کمتر مستعد احساس خطر نمودن باشد(دادستان،1386). فقط چند سالی است که روش شناخت درمانگری که بک برای درمان افسردگی‌ها ابداع کرد، در زمینه درمان اضطراب تعمیم یافته به کار می‌رود وتحقیقات اخیر نیز نشان داده اند که این روش، اضطراب را تا حد قابل تحمل کاهش میدهد (هولن وبک،1994 ،بارلو،1994، به نقل از دادستان،1386).
الگوی بک در درمان افسردگی (بک و همکاران، 1999؛ بک و همکاران، 1979) نشان می‌دهد که تجربه‌های نخستین در شکل گیری و تحول باورها و بازخوردهای مراحل بعدی زندگی مهم هستند. در درون ساختار الگوی شناختی بک از شکل گیری بیماری روانی، باورهایی در سطوح مختلف وجود دارند. در سطح نخست، باورهای اساسی قرار دارند که خشک و انعطاف ناپذیر بوده و معمولاً با جمله‌های :‌من … هستم، مردم … هستند، جهان … است. شروع می‌شوند. سطح دوم باورهای شرطی است . این باورها به این خاطر شرطی نامیده می‌شوند که معمولاً شکل جمله‌های اگر … پس … به خود می‌گیرند. این طبقه بینابینی از باورها اغلب به صورت قواعدی است که یک فرد بر اساس آن با دنیای خود مواجه می‌شود. باورهای شرطی بر اساس عملیاتی سازی باورهای اساسی شکل می‌گیرند. به عنوان نمونه، شخصی که باور اساسی : « من بد هستم » را دارد، ممکن است این باور بینابینی را نیز داشته باشد که : اگر به افراد اجازه دهم تا به من نزدیک شوند، آنها متوجه بدی من خواهند شد و مرا طرد خواهند کرد. طبقه بینابینی دیگر، باورهای جبران ساز است (بک، 1995) . به عنوان نمونه، اگر شخصی اظهار کند «من بد هستم»، باور جبران ساز وی «من باید خودم را از طرد شدن هستم حفظ کنم « می‌باشد. وقتی دیگران به فرد خیلی نزدیک می‌شوند در آن صورت ممکن است راهبرد جبران ساز سبب تخریب فرد با دیگران شود . مسئله مهم در تدوین ضابطه بندی در این سطح شناختی این است که بدانیم تجربه‌های نخستین به باورهای اساسی خاصی وصل می‌شوند که اینها به نوبه خود به باورهای شرطی خاص و سپس به راهبردهای جبران ساز متصل می‌شوند.
مفهوم مهم دیگر در الگوی شناختی آسیب شناسی روانی مفهوم افکار خودآیند منفی است، افکار خودآیند منفی وجود روان بنه‌های نارساکنش ورانه بنیادی را منعکس می‌کند . افکار خودآیند منفی اغلب با هم دیگر جمع می‌شوند تا مسائل مربوط به نظام باورهای فرد را تشکیل دهند. وقتی ضابطه بندی سر گذشت یک بیمار با هدف مشخص کردن مداخله گریهای شناختی و رفتاری ضرورت داشته باشد آن وقت درمانگر می‌تواند از این دانش استفاده کند.
ضابطه بندی استاندارد شده شناخت درمانگری که در بالا مطرح شد با اطلاعات مهم دیگری نظیر باورهای مربوط به سن، سرمایه گذاری نقش، پیوندهای درون- نسلی، بافت اجتماعی- فرهنگی و سلامت جسمانی که در کار با سالمندان ضرورت دارد،‌ تکمیل می‌گردد. در ادامه هر یک از این عوامل به تفصیل بررسی می‌شوند.
1- همسانی گروهی: نایت (1999، 1996 a ) اظهار میدارد که کار با سالمندان به معنای یادگیری برخی چیزها از آداب رسوم افرادی است که خیلی سالها پیش متولد شده اند. در بسیاری از سالمندان ممکن است باورهای وابسته به سن که در نتایج رواندرمانگری اثر می‌گذارد وجود داشته باشد. این باورها عبارتند از : «صحبت کردن در مورد فعالیتهای شخصی خود با افرادی غیر از اعضای خانواده اشتباه است»، یا « کمک خواستن از دیگران برای حل مشکلات نشان دهنده ضعف شخصیت است » . لبوویتس و نیدره (1992) بر این باورند که وقتی اختلال روانی را معادل ناتوانی شخصی، ضعف روانی یا برخی نگرشهای قالبی دیگر بدانیم در آن صورت برچسب بیماری روانی به ویژه در مورد سالمندانی که مشکلات یکسانی دارند قوی است .
تلفیق باورهای مربوط به سن درباره ضعف و ناتوانی روانی با باورهای اساسی درباره شکست این ضرورت را برای درمانگر پیش می‌آورد که بداند تعامل این باورها احتمالاً سبب جلوگیری بیمار از فواید درمان خواهد شد، بنابراین در بحث کردن از مسائل سالمندان باید ابتکار عمل لازم را داشته باشد . به عنوان نمونه، طی دو یا سه جلسه نخست درمان، درمانگر ممکن است به این نتیجه برسد که درخواست آشکار از بیمار مبنی بر صحبت کردن درباره افکار یا باورهایی که بیمار از صحبت کردن درباره آنها در جلسات درمانی چندان احساس راحتی نمی‌کند، برای بیمار مفید خواهد بود. راه دیگر اینکه درمانگر می‌تواند یک روی آورد روانی – آموزشی اتخاذ کند و از باورهای مربوط به گروه سنی به عنوان مانع احتمالی در قبول اطلاعاتی که ماهیتاً حساس هستند بحث کند. اگر درمانگر در نخستین جلسات درمان این کار را انجام دهد. بیمار ممکن است احساس آسیب پذیری کند و پیش از موعد مقرر درمان را قطع کند.
2- سرمایه گذاری نقش: در ارزشیابی کار با سالمندان سرمایه گذاری نقش نیز می‌تواند متغیر مهم دیگری را تشکیل دهد. چامپیون و پاور (1995) اظهار میدارند که آسیب پذیری نسبت به افسردگی به میزان سرمایه گذاری فرد در نقشها و هدفهای بسیار ارزشمندبستگی دارد. بیش سرمایه گذاری که سرمایه گذاری در هدفها و نقشها به منظور محروم کردن همه افراد از آن نقشهاست می‌تواند سبب آسیب پذیری در شکل گیری افسردگی شود. چامپیون و پاور (1995) در بررسیهای خود اظهار می‌دارند که ممکن است سوگیریهای جنسیتی در سرمایه گذاری انواع نقشها و هدفها وجود داشته باشد. زنان احتمالاً بیشتر در روابط بین شخصی و مردان در قلمروهای متمرکز بر پیشرفت نظیر کار، سرمایه گذاری می‌کنند . این اطلاعات از این نظر در کار با سالمندان مناسب است که با افزایش سن زنان و مردان با خطر از دست دادن این حیطه‌های مهم سرمایه گذاری و خود ارزشمندی مواجه می‌شوند. زنان احتمالاً بیشتر بیوه شده و تنها زندگی می‌کنند . مردان ممکن است نقشهای ارزشمند را پس از بازنسشتگی از دست بدهند. در کار با سالمندان اتخاذ روی آورد اکتشافی در مورد نقشها و ارزشهایی که طی سالها موضوع سرمایه گذاری سالمندان بوده اند، مفید است. خود ارزشمندی ،تکلیف تحولی مداومی است که با پیرتر شدن فرد از بین نمی‌رود .

مطلب مشابه :  ارتباط تلویزیون، جامعه و مذهب

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید