رشته حقوق

دانلود مقاله با موضوع (همان،، زاری، ریشخند، سگان

دانلود پایان نامه

وصول به یگانگی و توحید است محقق شود . مصرع دوم «تا رود فرق از میان این فریق » اشاره به این موضوع دارد که وجود ، واحد و یگانه است و تنها هنگامی که وجود حق به صورت اسماء و صفات تعیَن پیدا کرد و وحدت به کثرت تبدیل شد ، در دیالکتیکی دیگر کثرت به وحدت باز خواهد گشت . با توجه به بیت قبل که این مطلب را به صورت واضح تر بیان می کند :
چون به صورت آمد آن نور سره شد عدد چون سایه های کنگره
(همان، بیت: ۶۹۱)
بیان می کند تنها پس از به صورت آمدن و تعیَن پیدا کردن وجود در وجه تقیَد است که از وحدت ، صورت های کثرت پدیدار می شوند . ابن عربی هم تمثیل نور و شیشه های رنگین را می آورد که نور یکی است اما جلوه های گوناگون و رنگارنگ دارد یا نور خورشید که یگانه است اما با تابیدن به کنگره های قصر، سایه های زیادی از آن پدید می آید . پس با منجنیق ریاضت و توکل و داشتن بینش توحیدی کنگره را ویران باید کرد تا نور یگانه باقی بماند و سرچشمه ی نور پدیدار شود .
پس مظاهر گوناگون خلق ابتدا یکی و در وحدت بودند . با پدیدار شدن کثرت های گوناگون است که منجر به شکل گیری غیر حق می شود. پس عشق به میدان می آید تا در دیالکتیکی عاشقانه موتور صعود از عالم غیر (ناسوت) به اصل خویش شود ، و تمام زندگی بشر میدان در گیری این دو حرکت است . حرکت از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت و موتور هر دو حرکت عشق است . هم عشق حق به بنده هم عشق بنده به حق . ابتدا حق تمایل می یابد شناخته شود و همه عاشقش شوند و خود نیز عاشق خود است پس تصمیم به خلق موجودات می گیرد و از آن وحدت کثرت به وجود می آید . سپس عشق باعث می شود انسان در تقلایی ابدی به سوی رفتن به اصل خویش دست و پا زند و این تلاش ، زندگی انسان در هستی را رقم می زند . دوری و فراق است که ضد خود را در درون خود می پروراند و آن تلاش برای دست یابی به وصال است به این امید که روزی هم نهاد کثرت و فراق ، دست دهد وانسان دور افتاده از اصل خویش ، بتواند به هم نهادش که آرامش و وصال است برسدو از آن پس حکایات دیگر در بیان برخی رذیلت های اخلاقی نوع انسان می آورد که سوق دهنده. انسان به تباهی فساداند و در چنین حالتی انسان مسیر ضد تکامل را می پیماید و آن قسمت از وجود خویش را می پروراند و در بیتی شگفت تا آنجا پیش می رود که این دیدگاه را مطرح می کند بنیان گذار این بدعت ها و زشتی ها سده ها بعد و ناگزیر تا ابد آن سنت نا پسند باقی می ماند و آن آیندگان که هم جنس ، هم اختر و هم تگ آنهایند ، به آن سنت قدم می گذارند و
جزو ها را روی ها سوی کل است بلبلان را عشق بازی با گل است
(همان، بیت:۷۶۶)
آن چه از دریا به دریا می رود از همان جا که آمد آن جا می رود
(همان، بیت : ۷۷۰)
۳- ۶) حکایت کژ ماندن دهان آن کی نام محمد صلی الله علیه و سلم به تسخر خواند:
در ادامه به این داستان می رسیم که کسی نام پیامبر را ریشخند می کند دهانش کژ می ماند.این حکایت را غزالی در احیاء العلوم(ج،۲ص:۲۵۷) به طور مفصل آورده است.(برای یافتن ماُخذ حکایت رجوع شود به «مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی» (۱۳۶۲) ص: ۱۰)
چون خدا خواهد که پرده ی کس درد میلش اندر طعنه ی پاکان برد
(مولوی، ۱۳۷۸ ،دفتراول،بیت: ۸۱۸)
یکی از رذیلت ها و زشتی ها ی وجود انسان ریشخند کردن دیگران است و آن هم طعن و ریشخند پاکان. و همان طور که گذشت این کردار ادامه دهنده پندار زشت بدکرداران است که آن قسمت از وجود خود را به پیش می رانند تا به تباهی و سقوط بینجامد.
یعنی هم نهاد زشتی وجودشان برابر نهاد ریشخند دیگران است. این دیالکتیک به برابر نهاد سقوط می انجامد.
چون خدا خواهد که مان یاری کند میل ما را جانب زاری کند
(همان : بیت۸۲۰)
هر رنج و سختی ظاهری ، دست آخر راه به جانب کمال می برد و دست گیر بندگان به خرسندی و سعادت است . اگاهی بنده به کاستی های خود عامل این است که انسان راهی برای بر شدن از این کوتاهی ها و زشتی ها بیابد. نقص ها و زشتی ها یی که درونمان است ما را به تضرع و تقلا وا می دارند. این تضرع و زاری برابر نهادی در دل خود می پرورانند که بسیار خوش آیند و مطابق میل است . نتیجه و هم نهاد سختی ها و زاری ها و شکستن دل ها وصول به هم نهاد خرسندی و آسایش است. سر انجام آن که از بند تعلقات رسته است تنها امور ظاهری نیست که وی را دل مشغول می آورد و آن قدرت باطنی را یافته است که بتواند فرجام کار را نیز مشاهده کند. به بیان دیگر گر چه امور ظاهری و زود گذر را نمی بیند و پدیده های اطراف او قدرت آن را ندارند وی را به خود مشغول دارند و از این امور پست دنیوی فارغ شده است ، لیکن افقی دور تر را در دید دارد و به این توان رسیده که سر انجام کار را ببیند:
آخر هرگریه آخر خنده ای است مرد آخر بین مبارک بنده ای است
(همان : بیت۸۲۲)
و همین طور است یک زمین تیره که نهاد است وقتی آب روان برابر نهادش قرار گیرد، سر سبزی و شادی هم نهاد قابل انتظار آن است و برابر نهاد آن اشک های داغ، که با شادی در تضاد است، فرا رسیدن رحمت ایزدی است .
هر کجا آب روان سبزه بود هر کجا اشکی روان ، رحمت شود
(همان، بیت:۸۲۳)
این دیالکتیک زیبا و شاعرانه چنین امتداد می یابد :
باش چون دولاب ، نالان ، چشم تر تا ز صحن جانت ، بر روید خضر
(همان، بیت: ۸۲۴)
چون پیرامون چاه همیشه تر است و هنگام پایین و بالا کردن چرخ چاه از چرخ چوبی آن صدای شبیه ناله بر می آید ، مولانا دعوت می کند ای انسان شبیه چرخ چاه و دولاب همیشه نالان و چشم تر باش تا زاری و فروتنی برابرنهاد تو شود و به هم نهاد سرسبزی و شادی دست یابی و درون جانت سر سبز شود . در ادامه بیان می دارد اضداد در ذات و سرشت خود آن گونه نیستند که ما انتظار داریم و ممکن است خود به ضد خود تبدیل شوند مثلا: آتش خاصیت سوزانندگی خود را از دست دهد سرد شود و دیگر نسوزاند ، غم خود شادی شود و زنجیر پیکره ی آزادی شود. یعنی همان غم راهگشا غرور و منیت به بار آورد، زیرا در این سیر تحولی ، غم می بایست رهاننده و آزادی بخش باشد.
پس این ها سرشت هایشان ابدی نیست. این ها خود بندگان و گوش به فرمان حق اند و یاد آور می شود ما چرا چنین نباشیم. ما که این اختیار را داریم علیه همه ی قید و بند ها بر شوریم و به آزادی و اختیار خود معنا بخشیم و این نمونه را برای روشن تر کردن اضافه می کند :
بر در خرگه سگان ترکمان چاپلوسی کرده پیش میهمان
ور به خر گه بگذرد بیگانه رو حمله بیند از سگان شیرانه او
(همان،ابیات : ۸۳۴ و ۸۳۵)
این رفتارهای متضاد سگان ترکمن ناشی از چیست که میهمان صاحب خود را هم بزرگ می دارند؟ اما شیرانه بیگانگان را مورد یورش قرار می دهند و نتیجه این که:
من ز سگ کم نیستم ز بندگی کم ز ترکی نیست حق در زندگی
(همان، بیت: ۸۳۶)
و سپس به اینجا می رسیم که پایه ی این تضادها ، آخشیج ها و جنبش ها چیست ، برای چیست و به کجا می انجامد ؟
باد و خاک و آب و آتش بنده اند با من و تو مرده با حق زنده اند
(همان، بیت:۸۴۱)
همه ی اجسام ، اجرام ، پدیده های طبیعت ، حیوان و انسان طبق نگرش صوفیه به اراده ی خداوند به بندگی و نیایش مشغول اند . همان طور که آن سگ ترکمن بین آشنا و بیگانه فرق می نهد. آتش هم به عشق مولا آشنا را از بیگانه می شناسد . و اولی را بر خلاف سرشت خود نمی سوزاند. آتش نهادی است و به عشق و فرمان خداوند برابرنهاد خود قرار می گیرد، به عشق مولا خاصیت خود را از دست می دهد و به هم نهاد خود که سردی و سلامت است تبدیل می شود.
این ها در ظاهر فاقد درک و شعورند اما در حقیقت کردارشان بسیار هوشمندانه است و ممکن است دستگاه علی و معمولی جهان را باز به اراده ی خداوند و عشق خود همان موجود نادیده بگیرند و لغو کنند. این سبب ها در دستگاه علی و معمولی جهان تنها سبب های ظاهری اند اما سبب هایی که پیامبران را رهبری می کنند آن ها سبب های برتر هستند که بر سبب های ظاهری جهان سیطره دارند و البته با کشف شهود درک می شوند نه به حواس ظاهر . مثلا جرقه زدن آتش علتش برخورد سنگ چخماق است . این پایه ظاهری با چشم دیده می شود . اما آیا رسیدن موجودات به روزی خود ، دلیل تلاش و حرکت خود آنهاست یا دلیلی عالی تر می طلبد که آن صفت رازق بودن الهی است که این صفت ، برتر از حواس ظاهر است و درک آن در دسترس کشف شهود است.
و آن سبب ها که انبیا را رهبرند آن سبب ها زین سبب ها برترند
(همان، بیت:۸۴۷)
و از جمله ، انبیاء هستند که قادرند به آن علت ها پی ببرند . اسباب ظاهری محرم عقل های ظاهری هستند اسباب عالی ترمحرم انبیاء:
این سبب را محرم آمد عقل ها و آن سبب ها راست محرم انبیاء
(همان، بیت : ۸۴۹)
حال این سبب ها ما را به کجا می برند؟ به چه می آگاهانند؟ این جنبش اضداد پدیده ها در پی چیستند؟ به کجا می روند و می برند؟ برای چیست که همه ی موجودات جهان، خداوند فهم و درک اند؟ خوب را از بد ، زشت را از زیبا و آشنا را از بیگانه فرق می نهند؟ به عشق کی چنین سر سپرده اند؟ باد با یاران عاد مانند نسیم خوبرویان رفتار می کند و با قومش چون بلایی دهشتناک:
گر نبودی واقف از حق ، جان باد فرق کی کردی میان قوم عاد ؟

مطلب مشابه :  راهنمایی و رانندگی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید