رشته حقوق

دانلود مقاله با موضوع مرگ و زندگی، پیامبر (ص)، ضرب المثل

دانلود پایان نامه

(همان،بیت : ۸۵۶)
هم چنین آتش گوش به فرمان و سر سپرده ، دانسته و البته عاشق ، هیچ دندان زدی بر ابراهیم ندارد . او را می شناسد که از یاران و برگزیدگان حق است. پس چگونه می تواند او را بیازارد . این جا دیگر بر خلاف ذات و سرشتش رفتار می کند و رسالت عشق همین است :
آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیده حق بود ، چونش گزد؟
(همان،بیت: ۸۶۶)
آتشی که بر ابراهیم روا داشتند عشق او را عاشقی شیفته ساخته بود. پس هم نهاد سوزانندگی آتش سردی و سلامت برای حضرت ابراهیم بود. هم چنین است درک هوشمندانه ی رود نیل در شناخت یاران موسی از قبطیان .
«فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد . درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .» ( سعدی،۱۳۷۴،صص:۶و۷)
همه ی پدیده های طبیعی هوشمندانه یا بر طبق سرشت و طبیعتشان و یا بر خلاف ذات و سرشتشان درکارند و گوش به فرمان . تا به آن چه از پیش برایشان مقدر شده ، البته عاشقانه و خود خواسته برسند و منتهی شوند.
۳- ۷) داستان شیر و نخجیران:
در داستان شیر و نخجیران ، مطالب متنوع و رنگارنگی را مطرح می کند که شیر نماینده ی یک طرزفکر و نخجیران در مقابل او نماینده ی طرفداری از اندیشه ی توکل هستند که سعی و تلاش را نافی توکل می پندارند و هر کدام در دفاع از عقیده ی خود استدلال های زیادی بیان می کنند و در نهایت خردمندان و اندیشمندان هستند که بر زورمندان بی درک و شعور پیروز می گردند . حتی بین دو اندیشه ی توکل گرا نیز تضاد وجود دارد و نزدیک ترین فرقه های اسلامی نیز یکسان نمی اندیشند و نحله های دینی برداشت های متنوع و گاه متضادی از یک نص دارند . همان اندیشه ی توکل همراه با تلاش که شیر نماینده آن است و پندار خویش را بر پایه هایی از سنت و حدیث و آیه این چنین پایه دار می سازد :
این که انسان جانب کوشش و اجتهاد را بگیرد هم از قضای ربوبی است که بر ما رفته است . و توکل از جمله ی امور مهمی است که خیلی مورد اقبال صوفیه بوده است و درباره ی آن قلم فرسایی ها کرده اند . در رساله ی قشیریه بابی به همین عنوان اختصاص دارد که حکایاتی گوناگون و شنیدنی را آورده است :
«انس گوید : رضی الله عنه ، مردی آمد براشتری و گفت : یا رسول الله اشتر بگذارم و توکل بر خدای کنم . گفت : نه ، اشتر ببند و توکل بر خدای کن .» (قشیری، ۱۳۸۸ ص:۲۴۷)
مولانا هم بیت معروف:
گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببن
(مولوی،۱۳۷۸،دفتر اول، بیت:۹۱۶)
را آورده که مصرع دوم ضرب المثل شده است .
«ابوموسی دیبلی گوید: ابویزید را از توکل پرسیدند مرا گفت تو چگویی ، گفتم : اصحاب ما گویند اگر بر دست چپ و راست تو شیر و اژدها باشد باید که اندر سر تو هیچ حرکت نباشد . بایزید گفت این غریب است و لکن اگر اهل بهشت اندر نعمت بهشت می نازند و اهل دوزخ اندر دوزخ همی گدازند و تو تمییز کنی بر دل برایشان از جمله متوکلان نباشی.» (قشیری ، ۱۳۸۸ ص: ۲۴۶)
«ابو نصر سراج گوید توکل آن است که ابوبکر دقاق گوید زندگانی با یک روز آوردن و اندوه فردا نابردن ، و چنانک سهل بن عبدالله گوید توکل آن است که با خدای عنان فرو گذاری چنانک او خواهد.» (همان ، ص ۲۴۹)
«حمدون را پرسیدند از توکل گفت : اگر تو را ده هزار درم بود و بر تو دانگی وام بود ایمن نباشی که بمیری و آن بر تو بماند و اگر ده هزار درم تو را وام بود و هیچ نداری نومید نباشی از خدای عزوجل به گزاردن آن . » (همان، ص: ۲۴۹)
«کسی نزدیک شبلی آمد گله کرد از بسیاری عیال . گفت: با خانه رو و هرکه را روزی بر خدای نیست از خانه بیرون کن . » (همان، ص:۲۵۱)
در اینجا مولوی هم با این اندیشه هم داستان می شود که کوشش کردن برای کسب همراه با توکل کردن، همچنین استفاده از نعمت های خدا داده مانند چشم ، دست ، پا ، هوش ، عقل و شکر گذاری ، باعث زیاد شدن این نعمت ها می شود . در راه خیر و نیکی نه آن عقل که حیلت ساز و در جهت مطامع شیطانی است .
شکر قدرت ، قدرتت افزون کند جبر ، نعمت از کفت بیرون کند. (مولوی،۱۳۷۸،دفتر اول، بیت: ۹۴۲)
اگر توکل همراه با حهد، برابر نهاد وجود انسان قرار گیرد، حهد و تلاشی که به نیروی عشق پیش برنده انسان به طرف تکامل باشد، این توکل و تلاش، هم نهادش دست یابی به تکامل و رستگاری است و البته این اندیشه ای راه گشا و پسندیده است . نه هر عوامی که با برداشت های شخصی و عوامانه از اندیشه های والا زمینه ی نابودی و به زیر کشیدن آن اندیشه ها را هموار می سازند و آن اندیشه ها را تا حد اندیشه ی کوتاه خود پایین می آورند و سست و مبتذل می کنند . همان طور که تهی مغزی افراطی، چون آن شیر موصوف به وسیله ی کوچک پیکری چون آن خرگوش نابود شد و به ته آن چاه ، چاه اندیشه های ناقص خود فرو غلتید . اگر رهایی ددان از آسیب شیر را هم نهاد این داستان بینگاریم ، برابر نهاد، نابودی شیر است که گرفتار غرور و ستمگری خود شد . شیر در درون خود تضاد ها و برابر نهادی را می پروراند که همانا نابودی و افتادن در چاه است که به وسیله خرگوش با آن جثه کوچک اما اندیشه ور و خردمند رقم زده می شود .
جهان سرشار از اضدادی است که با هم و در هم اند و به کمک هم است که به هم نهادی منجر می شوند که نتیجه ی آشتی ضدهاست. عشق موجد این حرکت و شتاب دهنده ی آن است و این چیزی جز دیالکتیک عشق نیست.
شب نبد نوری و ندیدی رنگ ها پس به ضد نور ، پیدا شد نور را
(همان ،بیت : ۱۱۳۱)
دیدن رنگ ها برابر نهاد نور است و دیالکتیکی دیدن اشیاء و شناخت حقیقت نور هم نهادی است که از ضدیت نور و تاریکی پدید می آید .
رنج و غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضد خوش دلی آید پدید
(همان، بیت:۱۱۳۳)
رنج و غم نهادی است که برابر نهاد خوش دلی را در خود می پروراند و هم نهاد آن رسیدن به آرامش است . هر چیزی به ضدش شناخته می شود شناخت اشیاء و پدیده ها به وسیله ضدشان از مسایل شناخت است . تعرف الاشیاء باضدادها
پس نهانی ها به ضد پیدا شود چون که حق را نیست ضد پنهان بود
( همان ، بیت : ۱۱۳۴)
پس به ضد نور دانستی تو نور ضد ، ضد را می نماید در صدور
(همان ، بیت :۱۱۳۶)
نور به وسیله ضدش که تاریکی است شناخته یا بهتر شناخته می شود . ضد ها هنگام ظاهر شدن یک دیگر را بهتر می شناسانند وقتی در کنار هم قرار گیرند نهاد و برابر نهادند که بر هم نهادشان شناخت بهتر آنهاست .
صورت از بی صورتی آمد برون باز شد که انا الیه راجعون
(همان ، بیت : ۱۱۴۴)
انسان وهستی هر لحظه در حال مرگ و زندگی است . مرگ و زندگی در هم تنیده اند . در این بینش دیگر بین مرگ و زندگی دیواری قاطع متصور نیست . با هم ودر هم اند و سخت این شعار هراکلیت یونانی را به خاطر می آورد که «همه چیز حرکت می کند ، همه چیز تغییر می کند. » پس انسان به عنوان مهمترین مظهر هستی؛ هر لحظه در مرگ و زندگی است . همان طور که پیامبر (ص) فرموده اند : الدنیا ساعته فاجعلها طاعه ، دنیا لحظه ای است . پس آن را در راه عبادت صرف کنید . » (فروزان فر،۱۳۶۱،ص: ۱۳) انسان هر لحظه در حال مرگ و زندگی است . از میلیارد ها سلول بدن هر لحظه تعداد بیشماری از آن ها می میرند و تعدادی دیگر جایگزین آن ها می شوند . به طوری که یک لحظه ی انسان درست عین لحظه قبل نیست . بین مرگ و زندگی دیالکتیکی شگفت در جریان است و همین طور اگر پدیده ی هستی هم هر لحظه به طرزی شگفت آور در حال مرگ و زندگی و نوشدن هستند . تمثیل رودخانه ی هراکلیت مثال خوبی است.
«یک لحظه ی رودخانه مانند لحظه ی پیش نیست زیرا نه رودخانه رودخانه ی پیش است نه انسان انسان یک لحظه ی پیش .»هر لحظه مرگ و زندگی در درون هم متولد می شوند یکی جای خود را به دیگری می دهد و محو می شود و دیگری جایگزین قبلی می شود. این دیالکتیک شگفت راه برنده به کجاست؟ آیا برای این نیست که مسیر تکامل طی شود و نهاد انسان پس از پشت سر نهادن یک روند به تکامل دست یابد.
هر نفس نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا
(همان ، بیت :۱۱۴۷)
در این بیت عقیده خود را درباره ی دیالکتیک موجود در هستی به طرزی آشکار بیان می کند و آن این که : ما و هستی کاملا در حال مرگ و زندگی و نو شدن و تبدل هستیم . هر چند ذهنیت ما چنان مشغول است که از این تغییر غافل هستیم و یک لحظه انسان و به پیروی از او هستی مانند لحظه ی قبل نیست . هر چند در ظاهر خلاف این به نظر می رسد و جهان بی تغییر و ثابت است اما در باطن هر لحظه در تغییر و دگرگونی است. اصولاً تغییر و دگرگونی طبیعت و سرشت هستی است . این دقیقاً بر خلاف اندیشه ی ارسطو است که بر تمام اندیشه ی اسلامی در طول سده ها تا زمان مولوی سیطره ی کامل دارد و همه چیز را با اندیشه ی دگماتیستی خود ثابت و لاتغیر می پندارند . مولوی این ستیز آشکار خود را با فقیهان خشک اندیش حتی اشعریان که در ظاهر با مولوی هم اندیشه اند ، دراین ابیات نشان می دهد و بیان می کند .
اما صوفیه جهان و هستی را در سیلانی ابدی و تغییر و تحولی همیشگی می بیند . این کشاکش سرمدی بین مرگ و زندگی را بر گرفته از صفت محیی و ممیت پروردگار و عین هستی و حیات می داند .
عمر ، هم چون جوی نونو می رسد مستمری می نماید در جسد
(مولوی،۱۳۷۸،دفتر اول،بیت:۱۱۴۷)
در ظاهر ، در صورت و در جسد ، بر خلاف باطن و معنا ، عمر در حال استمرار و ثابت به نظر می رسد ، در حالی که عمر هر لحظه در حال نو شدن است . طبیعت هستی چنین است که همه چیز هر لحظه در حال تغییر و نو شدن است . طبیعت هستی بر این رقم زده شده که همه چیز در حال دگرگونی مداوم است و این دو اصل یعنی حرکت و تضاد از اصول علمی و پذیرفته شده ی دیالکتیک است . عمر و زندگی انسان به عنوان پدیده ای از هستی از این الگو پیروی می کند . حرکت عمر مانند حرکت جویبار یا شعله آتشی که سریع حرکت دهیم چون چشم نمی تواند

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درمورد تعدیل قرارداد
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید