رشته حقوق

دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه

ابن‌بلخی در فارسنامه نام کوره‌ها را این چنین بر می‌شمارد: کورۀ اصطخر، کورۀ دارابجرد، کورۀ اردشیرخوره، کورۀ شاپورخوره، کورۀ قبادخوره (ارّجان)؛ ص 121؛ همچنین ر.ک: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 95؛ و در متن عربی، ص 97- 98.
یاقوت نمونۀ آن را استان استخر از فارس (؟)، رستاق یزد از رستاق‌های استخر، تسوج نائین از رستاق یزد و دیه نیستانه از دیه‌های تسوج نائین مثال می‌زند: دیه( تسوج( رستاق( استان (؟: نیستانه( نائین (یزد(استخر(فارس: از این رو مشخص نیست که برای فارس چه اصطلاحی به کار می‌برد و خود در این قضیه می‌ماند. اما اگر نظر ابن‌بلخی پذیرفته شود و کوره به جای استان قرار گیرد در این صورت استخر کوره و فارس استان خواهند بود: دیه(تسوج(رستاق(کوره(استان: معجم البلدان، ج1، بخش نخست، ص 37؛ فارسنامه، ص 121.
به مانند هشت شهری که اردشیر یکم بنا نهاد: اردشیرخوره، رام‌اردشیر، ریو‌اردشیر (در پارس)، هرمزد‌اردشیر (در اهواز)، به‌اردشیر و استاباد (در سواد: بین‌النهرین)، پَسا‌اردشیر (در بحرین) و نُوْدْ‌اردشیر در نزدیکی موصل: لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی» در تاریخ ایران کمبریج، ج3، بخش دوم، ص 120؛ این نام‌ها را طبری ارائه کرده است: تاریخ الرسل و الملوک، ج2، ص 584. اطلاق پیشوندهای «به»، «وه» و… به معنی «بهتر»، «بهترین»، «خوب» و… در واقع بار معنایی رقابت در شهرسازی را به نمایش می‌گذاشتند. مثلاً بیشاپور (در تنگه چوگان کازرون) در معنای «به از انطاکیه، شهر شاپور» شکوه آن شهر را در برابر انطاکیۀ رُم در نزدیکی سواحل مدیترانه و شمال صور و صیدا به رُخ می‌کشید. همچنین نیشابور که مخفف «نیو شاپور» است و اَبرشهر و ایرانشهر نیز خوانده می‌شده است.
قمی، تاریخ قم، ص 105 و 189.
لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، تاریخ ایران کمبریج، ج3، قسمت دوم، ص 124.
لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص 408: ترجمۀ کتاب‌های اصطخری و ابن‌حوقل، از عنوان شهر استفاده شده است و خراسان را به چهار شهر اصلی مرو، بلخ، هرات و نیشابور به عنوان چهار قصبۀ خراسان تقسیم کرده‌اند (مسالک و ممالک، ص 203؛ صوره الارض، ص 163)، در متن عربی مسالک و ممالک اصطخری (ص 293) و در صوره الارض نیز (متن عربی، ص 430) خراسان به چهار «کُوَر» تقسیم شده است. اما ابن‌خردادبه از اصطلاح رَبْع استفاده کرده است و برای خراسان رَبْع‌های مرو شاهجان، بلخ، هرات و ماوراءالنهر را بر می‌شمارد: مسالک و ممالک، ص 23.
این در حالی است که مقدسی خراسان را به نُه «خوره» و هشت «ناحیه» تقسیم کرده است: احسن التقاسیم، ص 430. در متن عربی این واژه‌ها به صورت «کوُرَ» و «نواحی» آمده‌اند، ص 295.
حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، ص 214. برای اگاهی بیش‌تر، ر.ک: توضیح پیرامون محله، ذیل بحث شارستان، در این پژوهش.
برای نمونه: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 97.
ابن‌خردادبه، المسالک و الممالک، (متن عربی)، ص 8-9.
اصطخری، مسالک و ممالک، توضیح ایرج افشار در پانویس‌های ص 96.
شبانکاره و کرُد در پیوند با یکدیگر به کار رفته‌اند و اقتدار آنها «به آخر روزگار دیلم [آل بویه] در فتور چون فضلویه فراخاست، ایشان را شوکتی پدید آمد و به روزگار زیادت می‌گشت…»: ابن‌بلخی، فارسنامه، ص 164.
رَم جیلویه، رَم الذیوان، رَم اللوالجان، رَم الکاریان، رَم البازنجان: ابن‌بلخی، فارسنامه، ص 168؛ ابن‌خردادبه، مسالک و ممالک، ص 38. اصطخری این رَم‌ها را به ترتیب نام این افراد یا شناسه‌ها می‌خواند: رَم زمیجان، رَم حسین بن صالح (رَم دیوان)، رَم احمد بن اللیث، رَم احمد بن الحسین، رَم شهریار: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 96. ابن‌خلدون مساکن کردهای فارس و خوزستان را که خیمه بوده است، «زموم» خوانده است: مقدمه، ج1، ص 116.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 96- 97.
در واقع تقسیم «زم» به تعدادی «جوم» (حوم)، از نوع تقسیم ایل (ترکی- مغولی) یا قبیله (عربی) است به تعدادی طایفه و تیره. به احتمال «جوم» در معنای واحد کوچک‌تر در نظام شبانکارگی بوده است، مانند «اولاد» (در میان بختیاری‌ها)، «شلوار» (= هلک، لوگ، دوارمی‌تگ/ در میان بلوچ‌ها)، «بنگو» (در میان قشقایی‌ها)، «اردو» (در میان باصری‌ها)، «مال» (در میان بهمئی‌ها)، «ایشوم» (در میان عشایر کرمان)، یعنی تعدادی سیاه چادر با یک ریش سفید در رأس آنها. برای آگاهی از سازمانِ ایلی در میان عشایر ایران ر.ک: حشمت‌الله طیبی، مبانی جامعه شناسی ایلات و عشایر، تهران: دانشگاه تهران، 1371؛ علی بلوکباشی، «ایل»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی (تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج 10، 1380.
احمد اشرف قصبۀ دورۀ اسلامی را معادل شهرستان (به معنی مرکز استان، ناحیه، کوره، منطقه و کشور) در دورۀ ساسانیان دانسته است، «ویژگی‌های تاریخی شهرنشینی در ایران»، ص 11.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 96؛ همچنین در حدود العالم، شیراز قصبۀ پارس خوانده شده است، شهری «بزرگ»، «خرم» و «با خواسته و مردمان بسیار» که «دارالملک» بود و پس از اسلام بنا شده، ص 130. مقدسی بر خلاف اصطخری، ابن‌بلخی (فارسنامه، ص 121)، ابن‌خردادبه (مسالک و ممالک، ص 38)، فارس را به شش خوره (کوره) و سه ناحیه تقسیم کرده و شیراز را جزو کوره‌ها بر شمرده است و اذعان می‌کند که «در گذشته خوره نبود، بلکه شهری بود… من شهرهای بسیار را بدان وابستم و آن را خوره خواندم زیرا که مرکزی بزرگ است و حکومت و دیوان در آن است» او پانزده شهر را برای کورۀ شیراز بر‌می‌شمارد که از آن میان است گور که خود قصبۀ اردشیرخوره (اردشیرخُرَّه)بوده است اما در روزگار وی سیراف قصبه اردشیرخوره خوانده می‌شد: احسن التقاسیم، ص 630- 632.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 239 و 246؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص 386 و 405.
مقدسی این سوی رود سیحون (سیردریا) را به شش خوره تقسیم کرده و برای هر کدام قصبه‌ای در نظر گرفته است: 1.فرغانه که قصبۀ آن اخسیتک است؛ 2.اسبیجاب که قصبه‌اش به همین نام است؛ 3.شاش (چاچ) که قصبۀ آن بنْکَث است؛ 4.اشروسنه (اسروشنه) که قصبۀ آن بنجکث است؛ 5. سغد که قصبۀ آن سمرقند است؛ 6.بخارا که قصبۀ آن نُمُوجکث (بخارا) است. علاوه بر این شش خوره از چهار «ناحیت» هم یاد می‌کند که آنها نیز هر کدام قصبه‌ای داشته اند: ایلاق (نُوْنکث)، کش، نسف و صغانیان (چغانیان) که هرکدام از این خوره‌ها و ناحیت‌ها نیز دارای چندین شهر بودند: احسن التقاسیم، ص 382.
حدود العالم، ص 126؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص 143؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص 681. برای آگاهی بیش‌تر ر.ک:
Bosworth, C. E. “The Banu Ilyas of Kirman”. Iran and Islam (in Memory of the late Vladimir Minorsky). Editor: C. E. Bosworth. Edinburgh: University Press, 1971, p. 109.
بیهقی، تاریخ بیهق، تصحیح بهمنیار، ص 32؛ تصحیح سید کلیم‌الله حسینی، ص 32.

مطلب مشابه :  رفتار خرید مشتریان، بازاریابی اینترنتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید