رشته حقوق

دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه

در دورۀ ساسانیان دستکرت در معنای خالصۀ شاهان ساسانی کاربرد داشت چنان که افزایش شمار «شهرهای شاهی» برابر بود با رشد دستکرت‌های شاهنشاه. با گسترش شهرهای شاهی بر اثر گسترش دستکرت‌های شاهی در واقع «شهرهای آزاد» رو به افول نهادند. اردشیرخوره (گور) در زمین های خالصۀ اردشیر یکم و در واقع بر دستکرتِ او که در اندازۀ آبادی کوچکی بود، بنا نهاده شد، ر.ک: لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات ها و بازرگانی»، تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج، ج3، قسمت دوم، ص 122- 125. از دیگر سو، دستکرت در معنای تیول (اراضی خالصۀ قابل واگذاری به امیران نظامی) در اوایل دورۀ ساسانیان کاربرد داشت و نمایندۀ حکومت مرکزی در یک شهر که عنوان مَلِک (MLK / Malek) داشت و از خاندان شاهی بود، این واحد ارضی را در اختیار می‌گرفت.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 39.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 239. دیه‌های بخارا در درون باروی کنپرک، هر کدام در اندازۀ روستایی بزرگ یا شهری کوچک شمرده می‌شدند؛ مثلاً نرشخی در تاریخ بخارا کرمینیه و اسکجکث در بیرون از باروی بزرگ بخارا و زندنه در درون آن بارو را «دیهه» خوانده است. در حالی که هر سه را «کندزی (=کهندژ) بزرگ» بوده است و مسجد جامع داشته‌اند. نرشخی، تاریخ بخارا، ص 17- 20. انبوه دیه‌ها، در واقع نشانۀ پیوستگی آنها در گستره‌ای وسیع اما در شکل و شمایل روستا یا شهر بوده است، مثلاً روستاهای شهر هرات در اواخر سدۀ سوم قمری (290 ق که ابن‌رُسته الاعلاق النفیسه را نوشته است)، 400 قریۀ کوچک داشتند. میان روستاها 47 دسکره (آبادی کوچک) بوده و در هر دسکره 10 تا 20 نفر ساکن بوده‌اند. ر.ک: الاعلاق النفیسه، ص 202.
مقدسی، احسن التقاسیم، ص 464.
بارزترین نمونۀ این مورد، تهران است که از دورۀ صفویه شهر شدن را تجربه کرده بود اما در واقع در آغاز دورۀ قاجاریه از مرتبۀ دهی در بالادست شهر ری به پایتختی و کلان‌شهری ایران رسید یا شیراز که پیش از روزگار آل بویه در برابر استخر، کازرون، فیروزآباد و… دهی بیش نبود. یاقوت حموی در معجم البلدان می‌گوید «طهران… و هم یقولون تهران، لان الطاء لیست فی لغتهم، و هی من قری الرّی»، در حالی که تعداد کثیری از مشاهیر آن را نام می‌برد. دهی که نقش فرهنگی ممتازی در کنار ری داشته است: ذیل «طهران»، ج3، ص 564- 565. یا چنان که همو دربارۀ قرنین خاستگاه صفاریان گفته است: «قریه من رستاق نیشک من نواحی سجیستان»، در حالی که توضیح می‌دهد احمد بن سهل بلخی آن را شهری کوچک با دیه‌ها و روستاهایی در سیستان دانسته است: معجم البلدان، ذیل «قرنین»، ج4، ص 73- 74.
برای آگاهی از تفصیل این بحث و نقش ده در پروراندن چهره‌های علمی و سیاسی در دوره‌های گوناگون، ر.ک: محمد ابراهیم باستانی پاریزی، حماسه کویر (قم: نشر خرم، 1371)، ج2، ص 625- 736.
سناباد که مقدسی از آن به نام یُنابذ (سنابذ) یاد کرده است، در سدۀ چهارم قمری جزو ربع نیشابور (ایرانشهر= ابرشهر) بود و به گفتۀ مقدسی در آن زمان «دیه‌ها و باغ‌های بسیار و پهناور» داشت (احسن التقاسیم، ص 472)، این امر نشان‌دهندۀ رشد روزافزون آن شهر در آن زمان است. حاکم نیشابوری آن را از روستاهای توس دانسته است (تاریخ نیشابور، ص 91). و در جایی آن را «قریه» می‌نامد (تاریخ نیشابور، ص 104).
اصطخری توس را در شمار شهرهای ربع نیشابور به شمار آورده و «رادکان، طابران، بُزدغَور، نوقان- کی مشهد علی بن موسی الرضا رضوان الله علیهما و گو‌هارون‌الرشید آن جاست به چهار فرسنگی شهر» را جزو این شهر می‌داند: مسالک و ممالک، ص 205. مقدسی بیان می‌کند «خزانه (انباری) بزرگ و باستانی است که در شمار روستاهای نیشابور است» اما همو طابران را «بزرگ‌ترین شهرهای طوس» می‌داند که «بارو دارد و من (مقدسی) آن را به یثرب همانند کرده‌ام» آن شهر کهندژ، بازار و جامع داشته است و بر راه بازرگانی درآمد بسیاری داشت: احسن التقاسیم، ص 467. یاقوت حموی طابران و نوقان را دو شهر از طوس می‌داند: معجم البلدان، ذیل «نوقان»، ج 4، ص 824.
Naman
Vis
Zantu
Dahyu/ Dahuo/ Dainhu
کریستنسن این تقسیم‌بندی را که از یک نظر سازمان سلسله مراتبی ده- شهر- کشور اما در معنای نظام قبیله‌ای اریایی نشان می‌دهد این گونه بیان کرده است: «در میان پیروان اوستا، بنای مملکت بر خانواده بود که مرکز آن «مان» (یعنی خانه؟) بود. از چند خانوادۀ خویشاوند یک عشیره (تخمه؟) تشکیل می‌شد که در یک دیه (ویس) مجتمع بودند و نام سرسلسلۀ همۀ خانواده‌ها بر این عشیره اطلاق می‌شد. زن که شوهر می‌کرد در خانوادۀ شوهر و بالتبع در عشیرۀ او به فرزندی قبول می‌شد. مجموعه‌ای از عشایر، یک قبیله (زند) می‌شد که مسکن ایشان «شُثره» (کوره؟) نامیده می‌شد. مفهوم اوسع از آن، «ولایت» (دَهْیُ) بود»؛ کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 11. این مسئله در معنای کلی آن این گونه تعبیر می‌شد: خانواده- عشیره- قبیله- ملت (در معنای جدید آن)، مانند: داریوش پسر ویشتاسپ (خانواده)، هخامنشی (عشیره)، پارسی (قبیله)، آریایی (قوم/ملت): ، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 12. در معنای ده- شهر- کشور می‌توان این گونه بیان کرد: پاسارگاد (ده- روستا)، پارسه (شهر= در معنای دورۀ هخامنشی مجموعه‌ای از پاسارگاد تا پرسپولیس)، پارس (فارس= در همان معنایی که در برابر ماد بود)، ایران.
تفضلی، جامعۀ ساسانی، ص 63.
کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانی، ص 12 و 14. مرحوم مینوی در ترجمۀ «خشایثی دهیو» عبارت «شاه ولایت» را به کار برده‌ است اما بر اساس معنای پیش‌گفتۀ دهیو/ ده، بایستی «شاه سرزمین» یا «شاه کشور» معنی شود. همچنین دهبذ را به معنی «امرای ولایت» ترجمه کرده است و چنان که در پانویس پیشین هم آمد دَهْیُ را در معنای «ولایت» آورده است. دهیو به صورت دهیوبذ در متون کهن در معنای فرمانروای کشور آمده است (کارنامۀ اردشیر بابکان، ص 110). چنان که مانند آن ویسبذ و زنتوبذ در معنای خدای خانه، عشیره و قبیله می‌آمدند.
Karshvar
Xasathra
ابراهیم پورداود، یادداشت‌های گاثاها (تهران: دانشگاه تهران، 1356)، ص 129.
کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانی، ص 64.
مجمل التواریخ و القصص، تصحیح ملک الشعراء بهار ص 420،. برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: تفضلی، جامعۀ ساسانی، ص 63- 64.
کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانی، ص 65. همچنین برای آگاهی از نقش دهقانان خراسان به عنوان رؤسای ده در ارتباط با حکومت مرکزی، ر.ک: دانیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ص 13؛ همچنین برای آگاهی کلی دربارۀ دهقانان در دورۀ اسلامی، ر.ک: تفضلی، جامعۀ ساسانی، ص 68- 83؛
Ahmad Tafazzoli, “Dehqān, in the Sasanian Period”, in Encyclopaedia Iranica, Mazda publishers, 1999, Vol. III, p. 223- 225.

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درموردتجارت بین الملل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید