صفحه 578، صفحه 710، صفحه 794، صفحه 797، صفحه 1011، صفحه 1081، صفحه 1088، صفحه 1200، صفحه 1306، صفحه 1326 و صفحه 1358.
16-1-3-4- سیاوش
«سیاوش» نام پسر کی کاووس پادشاه کیانی و به معنی «دارنده ی اسب سیاه و تنومند»است. «این نام در اوستا به صورت«سیاورشن» به معنی دارنده ی اسب سیاه و در پهلوی«سیاوخش» یا سیاوش و در فارسی نیز سیاوش گفته می شود. در فروردین یشت، فروهر پاکدین کی سیاوش مورد ستایش قرار گرفته است. در گوش یشت و ارت یشت، هوم از ایزدان یاد شده درخواست دارد که به او کامیابی داده شود که افراسیاب تورانی نابکار را به بند کشیده و نزد کیخسرو بزد، تا او را به انتقام سیاوش نامور که به خیانت کشته شد بکشد، ایزدان مذکور او را کامیاب می سازند.» (عفیفی، 1382، ص 563).
یکی از خواندنی ترین و در عین حال، غم انگیزترین داستان های شاهنامه، داستان سیاوش است. این داستان از پیدایش مادر سیاوش تا مرگ سیاوش، سرتاسر غم انگیز است. مردانگی با نامردی، عصمت و عفّت با هوسرانی، خردمندی و صلح جویی با کینه جویی و خودخواهی در سرتاسر این داستان با هم به نبرد می پردازد.
معرفی اجمالی این داستان زیبا از شاهنامه، بدین قرار است که : روزی طوس و گیود در شکارگاهی نزدیک مرز توران، دختری از خویشان گرسیوز (برادر افراسیاب) را پیدا کردند که از ترس جان، از پدر فرار کرده بود. او را به درگاه کاووس بردند. کاووس او را برای خود انتخاب کرد. حاصل این ازدواج سیاوش بود که به رستم سپرده شد تا به او آیین آزادگی و جنگ و شکار بیاموزد. چون سیاوش آن سان که می بایست پرورده شد، به دربار کاووس آمد. نامادریش، سودابه به او دل باخت. آتش شهوت در سودابه به مشتعل شد، ولی عفّت سیاوش و وفاداری او به پدرش، مانع از آلودگی دامان سیاوش شد. کار به رسوایی انجامید.
به سلامت عبور کردن از آتش سوزان، یکی از راه های ثابت کردن بی گناهی افراد، در زمان اساطیری بود. با آن که کاووس از بی گناهی سیاوش آگاه بود، قرار بر آن شد که سیاوش از آتش بگذرد تا بی گناهی ثابت شود. سیاوش سوار بر اسبی سیاه با جامه ی سپید از میان خرمن آتش، گذشت و بی گناهیش ثابت شد امّا کینه جویی سودابه مهار نشد. سیاوش به دنبال بهانه ای می گشت که از دربار دور شد. افراسیاب به ایران حمله کرد ابتدا کاووس خودش می خواست به مقابله برخیزد. سیاوش فرصت را برای دوری از دربار پیدا کرد و همراه با رستم به جنگ افراسیاب رفت. پس از چند روز توانستند او را شکست دهند. افراسیاب از در صلح درآمد و سیاوش نیز علی رغم میل پدر با او صلح کرد.
از آن جا که آتشی سیاوش با مخالفت کاووس روبرو شد، سیاوش به تورانیان پناهنده شد و با دو دختر از تورانیان، یعنی فرنگیس دختر افراسیاب و جریره دختر پیران وسیه ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، تولّد«کیخسرو» از «فرنگیس» و «فرود» از «جریره» بود. پس از مدّتی که سیاوش رشد و نمو زیادی در آن جا داشت و گرسیوز نمی خواست آن را ببیند، شروع به حسادت و دو به هم زنی که دو سپاه افراسیاب و سیاوش را مقابل هم قرار داد که به کشته شدن سیاوش منجر شد. «به روایت فردوسی با ریختن خون او بر زمین از خون او گیاهی به نام سیاووشان پدید می آید.» (هینلز، 1383، ص 328).
داستان قتل سیاوش غوغایی عظیم در ایران به پا کرد. رستم جلوی شاه، سودابه را گشت و توران نیز به کلّی ویران شد. با آمدن کیخسرو به ایران وبه شاهی رسیدن او،انتقام خون سیاوش، سر لوحه ی کار او قرار گرفت. سرانجام پس از جنگ های بسیار، افراسیاب و گرسیوز کشته شدند و شرّ تورانیان برای همیشه از گردن ایرانیان کنده شد.
سیاوش در مفهوم اساطیری خویش نماینده ی نابودی و رستاخیز است و بهار و خزان گیاه را در زندگی و مرگ خویش مجسّم می کند. داستان سیاوش با داستان «یین گیائو» شاهزاده ی چینی مشابهت دارد.
در هر دو داستان شوربختی شاهزادگان و قربانی شدن آن ها به جهت آزار نامادری خود و این که مورد خشم پدر خود قرار می گیرند و به دشمنان پدر پناهنده شده و به دست دشمنان کشته می شوند، خاطر نشان شده است. همچنین احترام وتوجّه اقوام این دو سرزمین پس از مرگ دوشاهزاده به آن ها قابل ذکر است. از سوی دیگر سیاوش تن به آزمایش ایزدی می دهد و از خرمن آتش در می گذرد و برای یین گیائو نیز کوره ای آتشین برپا می شود ولی دوست او به جایش در کوره می رود و می سوزد. همچنین سر دو شاهزاده از تن جدا می شود و پس از مرگشان در رویا بر کسانی ظاهر می شوند و ازآینده خبر می دهند. چنانکه در شاهنامه روان سیاوش به خواب توس می آید و او را به پافشاری در جنگ با تورانیان دلگرم می کند. روان شاهزاده ی چینی نیز بر پدرش آشکارمی شود و او را از دنبال کردن راه و رسم اهریمنی که به شکست می انجامد، باز می دارد. (زمردی، 1383، ص 486).
داستان سیاوش علاوه بر شباهت با داستان یین گیائو،شاهزاده ی چینی، باروایت اسطوره ای و حماسی «را ماینه هندی» نیز مطابقت دارد.
چنان که«رام» به معنی «سیاه» و «سیاوش» به معنی «مرد سیاه» آمده است. همچنین در هر دو روایت پدر قهرمان، همسری دیگر به جز مادر او دارد که مانع رسیدن قهرمان به سلطنت است و قهرمان ناچار تبعید می شود. راما به هر جا می رود گیاهانی زیر پایش سبز می شود و از خون سیاوش نیز گیاهی سبز می روید که این امر بازگوی مرگ و زندگی خدای برکت و بخشنده و باران آور است.
همچنین هر دو روایت هندی و ایرانی با روایت کهن بین النهرینی «دُموزی تموز» در این باره مطابقت دارند. زیرا هر دو بر آیین های ایزد نباتی دلالت دارد. همچنین در هر دو داستان بازگشت قهرمان وجود دارد، بازگشت کیخسرو و پسر سیاوش از توران و رسیدن او به شاهی در واقع برابر است با بازگشت قهرمان در روایت اصلی، راما نیز پس از چهارده سال، باز می گردد و به سلطنت می رسد. در هر دو داستان در نهایت هر دو شاهزاده با دشمن به سختی می جنگند و پیروز می شوند. (همان، ص 487).
به نظر استاد بهار، آیین های «بابا فیروز» یکی از آیین های کهن بومی ایران است که با آیین سیاوش مربوط و همزمان می باشد؛ زیرا آیین سیاوش که به آیین های ستایش ایزد نباتی بومی مربوط است، به آیین تموز (دموزی) و ایشتر بابلی و آیین سومری می پیوندد. از این رو، شاید واژه ی اوستایی سیاوش، به معنی سیه چرده و مرد سیاه، اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره ها می مالیدند و با صورتکی سیاه به کار می بردند.» (همان، ص 489).
سرد شدن آتش بر سیاوش در آزمایش ایزدی نیز با داستان سرد شدن «حضرت ابراهیم (ع)» مطابق است.
نمونه ی اشعاری که آتشی از این واژه استفاده کرده است :
«چخماق ها
هرباره آتش زاییدند
آتش برای شب، برای زمستان
آتش برای عبور
عبوری که

                                                    .