رشته حقوق

خودگردانی و استقلال

دانلود پایان نامه

مشابه این امر در انگلستان، «اصول سی و نه گانه» است که پیش از اتمام شورای ترنت، نهایی شد. این اصول چندان از اعترافنامه آگسبورگ متفاوت نبود. از نقاظ مشترک این دو میتوان به موارد زیر اشاره کرد: تأکید بر ایمان و آمرزیدگی به وسیله آن، تأکید بر عمل پس از ایمان و عمل برخاسته از آن، وجود کلیسا در هر جایی که کلام خدا موعظه و آیینها اجرا شود و عدم نیاز به ترتیبات و تشریفات کلیسای کالولیک روم، تأکید بر شعایر و تأکید بر بطلان تبدل جوهری. در موضوع رهبانیت و ازدواج کشیشان نیز سخن مشابهی گفته شد. نکتهای در اینجا باید بدان توجه داشت، این است که این اعترافنامه در جهان انگلیسیزبان تتظیم شد، ولی اعترافنامه آگسبورگ، در جهان غیرانگلیسیزبان اروپا.
از نکات مهم در مورد جریان اصلاحات پروتستانی همزمانی آن با جریانهایی در داخل جهان اسلام است که شباهتهایی با آن داشت. در جهان تشیع جریانی به رهبری ملا امین استرآبادی (1033/1624)، نویسنده کتاب معروف الفوائد المدنیه، به راه افتاد که مخالف کاربرد عقل در فهم دین و شریعت بودند. آنها حتی تدبر در قرآن را خاص اهل بیت (ع) دانستند، زیرا مخاطب قرآن را اهلبیت (ع)‌ میدانستند. جالب این است که نوع استدلال آنها با استدلال کسانی مثل دکارت (1595-1650) نزدیک است. استرآبادی در نقد استدلال و به کارگیری عقل میگوید که خطای ذهن یا در صورت فکر است یا در ماده آن، و بیشترین خطاها ناشی از خطای انسان در ماده فکر است که دلیل آن میدان دادن به عقل در این موارد است. حرکت استرآبادی چنان موجی ایجاد کرد که در مهمترین مراکز علمی شیعه از قبیل نجف و کربلا صحبت از فلسفه و تفسیر و اجتهاد تاوان سنگینی داشت. وی هم عصر ملاصدرا (979-1050) بود.
پیامدهای نهضت اصلاح دینی. نهضت اصلاح دین پیامدهای خواسته و ناخواسته – اعم از مطلوب و نامطلوب در ساحت اندیشه، دین، اجتماع و سیاست در موضوعاتی مانند آزادی فرد مسیحی، فردگرایی، امکان خطای پاپها و شوراها، تردید در خطاناپذیری همه نهادها، وابستگی اثر نان و شراب به ایمان دریافتکننده (سخن لوتر)، واگذاری رستگاری به فرد نه نهاد و مذهب، حذف واسطه میان خدا و فرد و غیره داشته است که این موضوع را در محورهای زیر بررسی میکنیم:
الف. در خصوص دین و دینورزی مؤمنان، مصلحان بر خلاف خواست و نیات خود، ساختار مذهب نهادمند و هرگونه نهادگرایی را سست کردند. جنبش اصلاح دین بر امور عملی و انضمامی تأکید داشت، نه بر مسائل متافیزیکی و مرموز. پروتستانها همانند اومانیستهای مسیحی به جای متافیزیک، بر اخلاق تأکید داشتند. آنان اندیشههای فلسفی و فقهی مدارس قرون وسطی را به دیده تحقیر مینگریستند. آنچه در فلسفه ایشان اهمیت داشت، تولد انسان جدید بود. پروتستانها اغلب به جای تفکر نظری، به الهیات عملی و فعالیت در میان جماعت نظر داشتند. برای جستجوی نتایج مثبت و عمدی نهضت باید به تعالیم و زندگی نیز نگریست؛ زیرا هر کس ادعای تعالیم پاک دارد. در مسائل زندگی، اصلاحات کاتولیکی، اخاذیهای مالی رایج را برانداخت و نیز داد و ستد اشیای مقدس و افتضاح جنسی را در مورد کشیشان و راهبان. در مورد پروتستانها باید بین اقسام آن فرق نهاد. آناباپتیستها شکل سختگیرانهای را در پیش گرفتند و در رفتارشان که آن را زهدگرایی اینجهانی نامیدند، یعنی در حوزه نهادهای سیاست، خانواده، به سختگیری پرداختند. البته آنان از صحنه سیاست رانده شدند. حال جای این سؤال باقی است که نهضت اصلاحات برای دین چه کرد؟ میتوان گفت که نهضت موجب نوعی معنویت و دروننگری عمیقتری در زندگی معنوی شد. نزد لوتر، فرد باید مستقلاً در برابر خدایی قرار گیرد که رهاییدهنده و داور اوست. او اهمیت بیشتری یافت، زیرا باید برای خودش زندگی کند یا برای خودش بمیرد و برای خودش نجات یابد. با این حال، او از آفرینش و ناپاکی خود چنان آگاه شد که هم ارزشها و دعاوی اولیه او بیهوده بود و هم اتکای کاملش بر خالق به وسیله تجربه درونی ایمان بود. پرهیزکاری کاتولیکی هم تحت تأثیر قرار گرفت و داد وستد آمرزشنامه، صلیب، دیدگاههای جادویی دربارۀ عشای ربانی عملکرد مکانیکی توبه لغو شد.
ب. رواج دانش در میان مردم. نهضت اصلاح دینی در انگلستان و آلمان، فرانسه و اسکاتلند انحصار علم در دست شاهان و کلیسا را شکست و آن را به میان توده مردم آورد که البته به داعی ارتباط مردم با کتاب مقدس و خواندن کلام خدا بود، اما حسن کار در این بود که به آنجا متوقف نشد. به بیان دیگر، تأثیر اصلاحطلبان و جریان ضداصلاحات کاتولیکها بر اروپا از چند جهت بود: آشنا کردن توده مردم در اروپا با معتقدات مسیحی، ترغیب به آموزش چون خواندن و فهم کتاب مقدس برای رستگاری ضرورت داشت، تمایل حاکمان به مجادلات دینی به منظور افزایش قدرت، و سرانجام بروز جنگهایی که علت سیاسی و دینی داشت. اهتمام به مسلئه آموزش همگانی که در اصل برای فراهم کردن زمینه لازم برای دسترسی مردم عادی با مفاهیم و مضامین کتابمقدس بود، به این جا محدود نشد. البته این نه بدان معناست که توسعه علم در میان توده مردم از طرف آنان انحصاراً شروع شد. در اواخر قرون وسطی، تأسیس فرق رهبانی فرانسیسی و دومینیکی موجب بسط آموزش و پرورش در اروپا شد. افزایش چشمگیر دانشجویان با تأسیس پانزده دانشگاه در چهار کشور نمونهای از این موضوع است. راهبان در ایجاد مؤسسات جدید درنگ نکردند و کوشیدند تا فوراً در آن جای پایی پیدا کنند.
ج. شکستن ساختارهای فکری مسلط. از کارکردهای مهم نهضت اصلاح دینی آن است که ساختارهای فکری موجود را که دیرزمانی از شکل گیری آن میگذشت و به سان سدی در برابر افکار نو و تازه عمل کرد، در هم ریخت و خود این مسئله، فی حد نفسه کار بس بزرگی بود که از سوی هر شخص یا جریان فکری که صورت گیرد، اهمیت و ارزش فراوانی دارد. بدون شک، در قرون وسطی یا در هر دوره مشابه یا در هر جامعه مشابه، مهمترین مانع بر سر رشد فکری و تحولات مثبت در ساحت اندیشه، نظامهای دگم و انعطافناپذیر است که سهم و مجالی برای دیگران برای اندیشیدن قائل نیستند. اگر جریانی فکری و اجتماعی بتواند این موانع بزرگ را بر سر راه علم بردارد، چه اینکه خودش در جانب اثبات حرف مهمی داشته باشد یا نباشد، کار کارستانی انجام داده است. سهم لوتر و نهضت اصلاح دینی در فلسفه غرب بدون شک، سهمی اتفاقی بود و آن کمک به فلسفه برای رفتن به سوی خودگردانی و استقلال با تضعیف سلطه کلیسا بود. این در حالی بود که لوتر نه اندیشهای فلسفی داشت و نه بدان علاقهای نشان میداد تا جایی که به قول راسل، قرن شانزدهم پس از لوتر در زمینه فلسفه عقیم بود. با این حال، لوتر ترکیب میان مسیحیت و ارسطوگرایی را درهم شکست و همین امر، خدمتی مهم به فلسفه و الهیات بود، اما جانشینهای بلافصل او دوباره این فیلسوف را احیا کردند و مسیحیت گرفتار اخترشناسی منسوخ شد، چنانکه ملانشتون اخترشناسی کپرنیکی را باطل دانست و آن را احیای تئوریهای منسوخ جهان باستان دانست. البته خود لوتر راه را برای بحران الهیات و جهانبینی مدرن گشود و در کتاب صحبتهای سر میز، میگوید که یوشع به «خورشید» دستور داد نه به «زمین» که حرکت نکند. با این حال دعوای اصلی میان علم و دین در دوره بعد از اصلاحات رخ داد که طی آن ادعا شد که دانشی به نام دانش کتابمقدس هست که میتواند با دانش کوپرنیکی رقابت کند. البته شواهد علمی برای نظریه کوپرنیک هنوز کامل و تمام نشده بود و مخالفتهای کالون و لوتر را نباید صرف لجبازی با علم جدید دانست. لوتر به روشنی دریافته بود که توجه به طبیعت از منظر الهیات با نگریستن به آن از منظر علم دو چیز متفاوت است. برای مثال، از منظر دینی نور ماه سمبلی از مراقبت خداوند است اما میپذیرفت که دغدغه ستارهشناس آن است که نشان دهد چگونه نور از خورشید گرفته شده است. نمونه دیگر، موضوع بدنهای آسمانی است که در سفر پیدایش و مزامیر داود 19 آمده است که بیانی علمی نیست، بلکه شکل خودمانی سخن است که برای افراد غیرفرهیخته مناسب است. لوتر میدانست که آسمانهای الهیاتی غیر از آسمانهای نجومی است.
در مورد ارتباط آیین پروتستان با تجربهگرایی باید گفت که بیاعتمادی پروتستانها به نظریهپردازی و هواداریشان از عقل سلیم و نوعی عملگرایی در برابر ذهنگرایی، موجب برقراری پیوندی میان آن با تجربهگرایی جهان مدرن شد. پروتستانها با اشتغال خاطر به زندگی عملی ناخواسته به تعارض میان دعاوی دنیا و آخرت (جاری در عصر رنسانس) دامن زدند.
د. پیامدهای سیاسی. علاوه بر پیامدهای فکری، نهضت اصلاح دینی خواسته و ناخواسته پیامدهای سیاسی مهمی داشت، به خصوص که نهضت اصلاح دینی شاخههای گوناگونی داشت که هم به اعتبار سردمداران و هم به لحاظ نقاط جغرافیایی مختلف که شرایط و خواستههای گوناگونی داشت، اقتضائات گوناگونی داشت. ‌نهضت مذکور، از یک سو باعث تفرقه دینی در اروپا شد و همین از سوی دیگر، شکلی به اروپا داد که تاکنون کم و بیش همان حفظ شده است. این جنبش برای اروپا حساسیتی نو، اعتقاداتی تازه، و اندوختهای از عقاید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بیسابقه به وجود آورد و در مرحله بعد، به مهاجرت کشیشها از انگلستان و استعمار امریکای شمالی انجامید که خود منشأ تحولات سیاسی زیادی شد. در مجموع، آیین پروتستان به همان اندازه که در ظهور دولتهای مطلقه مؤثر بود، در پیدایش دموکراسی هم؛ تا جایی که گفته میشود جلسه عمومی مؤمنان مدرسه دموکراسی بود. در شیوه کالونی، مؤمنان عضو هر کلیسا و نمایندگانشان دارای حاکمیت روحانی بودند، نه پاپها و اسقفها و پادشاهان. کالونیها با هدف احیای وضعیت کلیسای اولیه، اندیشه انتخاب کارگزاران کلیسا به وسیله مردم، و مشارکت غیرروحانیون در اداره کلیسا را با تأسیس نهاد مشایخ پیش بردند. آناباپتیستها که اصلاً معتقد بودند که عضویت کلیسا باید داوطلبانه باشد. از نظر سیاسی، کالونیسم سرسختترین فرقهها بود. به قول جیمز، پادشاه انگلستان، کارگزار کلیسای مشایخی نسخه بزرگ روحانی قدیم است. این نتیجه همان نظریه کالون مبنی بر جدایی کلیسا و دولت است، زیرا این نظریه کلیسا را در موضع منتقد نیرومند سیاست دولتی قرار میداد.
البته لوتر هوادار اندیشهای بود که بر اساس آن، نهاد دین نه وابسته، بلکه دنبالهرو حکومت بود. ایمان فرد مسیحی با سیاست ارتباطی ندارد و وظیفه مسیحی، گردن نهادن به اقتدار قانونی است. وی با اعلام این که آموزههای ما حقوق و اختیارات کاملی برای حاکم دنیوی در نظر گرفته، اتحادی میان دولت و کلیسا ایجاد کرد که کلیسا در آن تابع دولت بود و این کاری بود که هیچ پاپی نکرد و همین سیستم تا زمان حاضر نیز ادامه یافته است. بعضی از محققان مانند لاگارد معتقدند که اندیشههای مصلحان از دو طریق راه دولتهای استبدادی را گشودند، یکی با رهاندن دولت از قیود اخلاقی- مذهبی و دیگری با بدل ساختن دولت به وجودی صالح و دارای رسالت.
نهضت اصلاح دینی گر چه رشته جنگهای طولانی را موجب شد، اما همین خستگی از جنگهای مذهبی به رشد آزادی مذهبی انجامید و این یکی از مبادی و منابع نهضتی شد که لیبرالیسم قرن هیجده و نوزده را به دنبال آورد. از سوی دیگر، مصلحان در ادارۀ کلیسا شیوههایی را برگزیدند که طبعاً پیامدهای مهم سیاسی داشت. پروتستانها در سده شانزدهم پشتیبان دولت مطلقه و ناسیونالیزم بودند و به امیران و فرمانروایان به دیده همدستان طبیعی خود مینگریستند، زیرا در برابر کلیسای کاتولیک و جناح چپ اصلاحات به پشتوانهای محکم نیاز داشتند. پروتستانها با این اعتقاد که فرمانروایان باید کشیشان را مانند سایر صاحبمنصبان دولتی، منصوب کنند، نوعی کیش پرستش اقتدار سلطنتی را رایج ساختند و کار به جایی رسید که در آلمان و اسکاندیناوی و انگلستان عصر لوتر، کلیسا به یکی از ادارات دولتی تبدیل شد و البته بسیاری از املاک کلیسا مصادره و صومعهها بسته شد. رومیان 13 متن سیاسی مطلوب ایشان شد که بر پایه آن، قدرتهای موجود به حکم خداوند برقرارند. منطق الهیاتی پروتستانها نیز به سود حاکمان بود. با نفی تمایز میان روحانیت و مردم و انکار اینکه کشیش کلید بهشت را در اختیار دارد و این افراد طبقهای ممتاز و منحازند که البته از معافیتهای قانونی و دولتی برخوردارند، مهمترین مانع بر سر راه دولت غیردینی (سیطره کلیسا کاتولیک روم) از سر راه برداشته شد. لوتر روحانی را به کارگزاری تنزل داد که تنها امتیازش کارکردش است نه منصبش. به علاوه، وی تعداد شعایر دینی را از هفت مورد به دو مورد تنزل داد.
به این نکته نیز باید توجه داشت که رابطه نهضت اصلاح دینی با جهان سیاست رابطهای دو طرفه بود نه یک طرفه. برای نمونه، ساختارهای سیاسی و اجتماعی آلمان نقش مهمی در موفقیتهای این جنبش داشت. جنوب آلمان سرزمین شهرها بود و نیز جوامع خودمختار سیاسی که دارای اعتماد به نفس بودند. در اینجا تاجران و صنعتگران و جوامع آنها فرصت داشتند که ابراز وجود کنند. برای آنان پیام انجیل جذابیت انکارناپذیری داشت. جرگهسالاران شهری که شوراهای شهر را در دست داشتند، اغلب خاموش بودند و از همراهی با این نهضت که مورد تأیید امپراتور نبود، بیم داشتند اما به دنبال اجلاس در دیت ورمز، چارلز از اسپانیا جدا شد و در غیبت او قدرت سیاسیای نبود که نهضت را سرکوب کند. در چنین شرایطی حاکمان شهرهای آلمان میتوانستند خردمندی و تسلیم و تمایل به فشارهای داخلی برای پذیرش برنامه انجیلی را مشاهده کنند، به خصوص آنگاه که این فرصت را به آنها میداد تا ساختارهای کلیساهای محلی را تبدیل کنند. خود تضاد میان مراکز قدرت دینی و سیاسی و کشمکشهای میان آنان نیز تاثیر مثبت در پیشبرد اهداف نهضت داشت، خواه از این جهت که آنها را به خود مشغول کرده بود و همین حاشیه امن و فضا وفرصت مناسبی برای مصلحان ایجاد کرده بود و خواه از این جهت که نوعی ائتلاف میان صاحبان قدرت و مصلحان، موجب شد که ابزار قدرت سیاسی در خدمت اهداف فکری و دینی قرار گیرد.
البته اختلاف زیاد بر سر این که دین چه جایگاه و نقشی در اجتماع دارد و این که آیا متکفل امر دنیا نیز هست یا صرفا باید به امر آخرت و اصلاح اخلاقی انسانها بپردازد، موجب اختلاف در منش و روش مصلحان بود. در حالی که کسانی در اردوگاه اصلاحات دینی معتقد بودند که رسالتی برای اصلاح در امور دنیا و آخرت دارند و باید جوابگوی خواستههای حقطلبانه و عدالتخواهانه مردم شد، لوتر با طرح موضوع دو قلمرو و دو پادشاهی، که یکی قلمرو دنیایی است و شامل خانواده، تعلیم و تربیت، مراکز علمی و اقتصاد و سیاست میشود و دیگری قلمرو معنوی، معتقد بود که هر یک از این دو قلمرو، مرز مشخصی دارد و با آن که دیدگاهی تمامیتخواه در مورد جایگاه دین داشت، بر این باور بود که دخالت در کار دنیا و جهان تا حدی است که انجیل مشخص کرده است و از سوی دیگر اصلاحات او برای سامان دادن به آیینها و شعایر و معقتدات دینی است نه اصلاح امر جهان. از نکات جالب دیگر در نهضت اصلاحات آن است که حتی در قیام دهقانان علیه بهرهکشیهای نظام فئودالی، نگاه به پیش نبود، بلکه آنان آرمانشان را در گذشتهای جستجو میکردند که سادگی و صمیمت و یکدلی در آن حرف اول را میزد. دهقانان نیز از پایمال شدن حق دیرینهشان شکایت داشتند. آنان نه در پی آیندهای نو و تازه بلکه در صدد احیای نظام کهنه فراموششدهای بودند که به گمانشان حقوقشان را به خوبی استیفا میکرد. جالب این که لوتر به دهقانان سادهدلی که دل به او بسته بودند، اعلام کرد که در انجیل هیچ وعدهای در مورد رستگاری دنیوی نیامده و بهشت در جهان آخرت است، نه در این دنیا و این که کلام نافذتر از شمشیر است و باید به آن توسل جست. وی پند میداد که نه ستمگری و نه بیدادگری، هیچ یک شورش را توجیه نمیکند و به رعایای خانهزاد پند داد که شما باید تنها به آزادی معنوی بها دهید. تنها حقوقی که قانوناً میتوانید درخواست کنید، حقوقی است که به زندگی معنوی شما مربوط میشود.
ه. پیامدهای اجتماعی. از موضوعات مهم در این بحث بررسی نتایج اجتماعی اصلاحات است. هنگام بررسی نتایج اجتماعی نهضت اصلاحات، اظهار نظر در این باب قدری دشوار میشود، زیرا اصلاحات چه در شاخه کاتولیکی و چه در شاخه پروتستانی، یک واحد یکپارچه با اهداف مشخص و مشترک نبود. البته جریان اصلاحی کاتولیکی در مقایسه به جریان پروتستانی منسجمتر بود، گر چه در آن جامعه هم جریان های لیبرال داشت و هم محافظهکار؛ فرهیخته داشت و نافرهیخته، اقتدارگرا داشت و اهل تساهل، فعال یا متأمل و محتاط و گوشهگیر. از مهمترین نگرشها و نهادهای مدرن باید از موارد زیر نام برد: ناسیونالیسم فرهنگی و سیاسی. شاید بتوان گفت که ناسیونالیزم فرهنگی در نهضت پروتستانی سازگارتر بود، زیرا کلیسای کاتولیک عمدتاً کلیسایی جهانی است. کلیسا گاهی بیطرف بود و گاهی هم هوادار گرم و گاهی هم نقاد، به خصوص در دورههای متأخر.
ریشه گرفتن دموکراسی از پیامدهای غیرمستقیم نهضت پروتستانی است. این اصطلاح از مفاهیمی است که عناصر زیادی دارد. در امریکا، دربردارندۀ سیادت محدود دولت است که در کنارش موضوع حقوق بشر و دولت که شأن نمایندگی دارد، امتیاز همگانی، جدایی دولت و کلیسا، آزادی دینی و مدارس عمومی که باید مورد توجه قرار گیرد. فروپاشی و دودستگی داخلی در مسیحیت، یکی از پیامدهای اجتماعی جریان اصلاحات دینی بود. کلیسای قرون وسطی پس از یک دورۀ قدرت دینی و سیاسی، دچار چنان ضعف و فرسایشی شد که یک باره به انشقاق شرق وغرب انجامیده بود و بار دیگر به انشقاق کاتولیکی و پروتستانی که دومی هم وسیع و گسترده بود و هم ماندگار. این مطلب را هیچ کس نمیخواست و همه هم آن را تقبیح میکردند. کاتولیکها پروتستانها را سرزنش میکردند که چرا به اقتداری که توسط مقام الوهی تثبیت شده بود، تسلیم نشدند. پروتستانها هم متقابلاً آنان را سرزنش میکردند که چرا صدق خداوندی را امضا نکردند. عدهای هر دو طرف را به خاطر لجبازی سرزنش میکردند و آرزو میکردند که بخش میانهرو یعنی انجیلگرایی مکتب اراسموس پیروز شود که نسبت به اصول اعتقادی حالت تحمل و مداراآمیزی داشت و بر درستی و درستکاری تأکید داشت نه زهدگرایی در رفتار. کلیسای دوره رنسانس کاملا یکپارچه بود اما وحدتی شکننده که نشان سکولاریسم داشت. نهضت اصلاحات نوعی زندگی دینی را در اروپا تسریع کرد و روحی تازه به وجدان مسیحی داد. تلاشهای متعددی برای ایجاد یکپارچگی در کلیسا صورت گرفت امه همه ناکام ماند.
البته باید توجه داشت که پروتستانها در پی ایجاد تمدنی «کلیسایی» بودند، تمدنی که در آن، کلیسا به عنوان نهادی خطاناپذیر و تاریخی خود را در اداره جامعه بر اساس وحی محق میداند و هیچ امیدی به نجات خارج از کلیسا نیست. با این توضیح، دیگر در تفکر پروتستان جایی برای تساهل و تسامح دینی نسبت به سایر ادیان نبوده و نیست. جهان مدرن عمدتاً وحی و الهام مافوق طبیعی و اقتدار کلیسایی را نفی میکرد وعقلگرایی، علم و دولت یا صرفاً فرد آزاد را جانشین آن میکرد ولی کلیسا میکوشید تا جامعه را با حقایق از پیش تعیینشده هماهنگ سازد. دوم، جهان پروتستانی زندگی این جهانی را تابعی از زندگی ابدی میداند، اما جهان مدرن علایق خود را به همراه زندگی دنیوی محدود کند. دیدگاه پروتستانی نوعی ریاضتکشی به همراه آورد.

مطلب مشابه :  منابع مقاله درباره پرتوزای

3
تحولات اصلاحی در جهان اسلام
پیامبر اسلام (ص) در زمانی دعوت خود را در شبهجزیره آغاز کرد که به شهادت تحولات تاریخی نه تنها اعراب، بلکه سراسر جهان دچار انواع بحرانهای سیاسی و اجتماعی شده بود. گر چه اعراب وضعیت اجتماعی و اقتصادی مطلوبی نداشتند و زندگی سخت و دشواری را دنبال می کردند، اما شمار آنان در مجموع در مقایسه با سایر امم و ملل چندان زیاد نبود. آنان گر چه نیاز به پیامبر داشتند، ولی همه آدمیان در شرایطی بودند که نیاز به کسی داشتند که، به تعبیر قرآن کریم، بارهای گران را از دوش آنان بردارد: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ» (اعراف:156‌).
ویژگی و امتیاز منحصر به فرد اعراب آن بود که مردمانی به دور از هر گونه تمدن و فرهنگ بودند و به همین جهت این امتیاز را داشتند که ذهنشان با افکار و اندیشههای مختلف مشوب نشده بود و از سوی دیگر آنان ذهنی بسیار وقاد و گیرا داشتند و قادر بودند که هر سخن نوی را که میشنیدند، با حافظه نیرومندشان ضبط کنند و به دیگران انتقال دهند. همین نکته موجب شد که کمتر کسی در اصالت و وحیانی و آسمانی بودن دعوت اسلام تردید کند، به خصوص که پیامبر اسلام (ص) خودش نیز امی بود. البته بعضی از ویژگیهای اخلاقی و غیره نیز جزء امتیازات آنها بود از جمله این که مردمانی بسیار مقاوم بودند و شرایط بسیار سخت طبیعی را به راحتی تحمل میکردند، امری که در مقایسه با سایر اقوام و ملل بیسابقه بود. قطعاً بدون این ویژگی به هیچ وجه امکان نداشت که قومی بتواند بر دو امپراتوری بزرگ هجوم آورد و بدون ترس و تردید، در اندیشه پیروزی باشد. نیز موضوع میهماننوازی و توجه به غریبهها تا آنجا که در صدر اسلام، وقتی گروه فراوانی از مهاجران مسلمان به مدینه مهاجرت کردند، به گرمی و بدون هیچ گونه چشمداشت یا تنشی مورد حمایت اهالی مدینه قرار گرفتند و در نتیجه، پیامبر (ص) در ابتدای کار مشکلی به نام افراد مهاجر و بی سر پناه نداشت. علاقه به جنگاوری و ناخوش داشتن زندگی در نقطهای خاص، ویژگی دیگری است که به گاه خود میتواند در ادای وظیفه دینی بزرگ به کار آید: «مرد صحراگرد در هر چیز که از عمل خشونتآمیز خالی است، به چشم حقارت مینگرد و کار زمین و انواع صنعتگری و خاصه آهنگری را در ردیف اعمال حقیر بردگان می‌فهمد و به عکس هر کاری که ملازم بیباکی و شجاعت و مهارت و مقاومت جسمانی است، ارج می‌گذارد.»
البته این نظریه غالب و رایج است که شواهد مهمی نیز در تأیید آن وجود دارد. هستند کسانی که برای اعراب شبهجزیره و در منطقه یمن جایگاهی برتر قائلند و معتقدند که اعراب چنان نبوده که ساکنان جامعهای یک سره منحط و به دور از تمدن باشند، مخصوصاً با توجه به شواهد تاریخی و باستانشناسانه بهدستآمده که مؤید وجود تمدنهای مهم در این سرزمین بوده است. (در این زمینه مطالعه دیدگاههای افرادی مانند جواد علی در کتاب تاریخ العرب قبل الاسلام و طه حسین و شعبی ضیف و نیکلسون و بلاشر سودمند است.)
اما سایر نواحی و اقطار عالم نیز وضع بسامان و درستی نداشت. شاید بتوان به جرأت گفت که جهان در آن زمان در بدترین وضعیت ممکن قرار داشت. اگر مراکز تمدنی و علمی را ایران و یونان و روم بدانیم، تصدیق خواهیم کرد که جهان به طور کلی در شریط مناسبی قرار نداشت. برای مثال، امپراتوری قدرتمند ایران که قلمرو عظیمی داشت و از سابقه تمدنی کهنی برخوردار بود، چنان دچار ضعف و فتور شده بود که با هجوم اعراب پابرهنه و نه چندان مسلح از پای درامد و این فروپاشی را صرفاً نباید معلول قوت مهاجمان دانست. البته آنان داعیههای دینی نیرومندی داشتند و همان کافی بود که یکی از آنان را در برابر یک دشت مرد پیروز گرداند که علاقهای به نظام حکومتی کهن که وصف غالبش ستمگری و تبعیض طبقاتی بود نداشتند. اما به هیچ وجه نباید از بحرانهای اعتقادی، اجتماعی و اقتصادی در ایران در آستانه اسلام غافل شد.
واقعیت این است که ایرانیان نیز تا حد زیادی از یک عامل بیرونی که نظام ناکارامد و پوسیده را منقرض کند، ناراضی نبودند و گرنه فتح چنین کشور نیرومندی، چه ایران و چه جای دیگر، به سادگی امکان ندارد. امپراتوری عظیم روم نیز دچار اختلافات داخلی شدیدی شده بود و چنان حال زاری داشت که آن هم با هجوم قبابل مهاجم بربر دچار فروپاشی شد. از کوچه پس کوچههای یونان که روزگاری محل آمد و شد سقراط، افلاطون، ارسطو و خیل عظیمی از فیلسوفان و اندیشوران و نظریهپردازان در عالم فلسفه، سیاست و اجتماع بود و جهان بیرونی را به یمن جنگاوران و جهانگشایانی چون اسکندر و ایجاد اسکندریهها تحت تأثیر قرار داده بود، دیگر خبری به گوش نمیرسید. مصر نیز که از کانونهای تمدنی کهن بود، در این زمان دیگر از آن فروغی ساطع نمیشد و اصلاً چیزی از شکوه و جلالش باقی نمانده بود.
در چنین اوضاع و احوالی بود که پیامبر گرامی اسلام (ص) دعوت خود را آغاز کرد و کوشید تا به بشر کمک کند تا بر مشکلات و سختیهای فایق آید و بر دردها و رنجها مرهم نهد. کافی است بر یکایک جملات پیامبر بار دیگر از این منظر توجه کنیم: دعوت به توحید و کنار گذاشتن خرافات و اندیشههای ناصواب (قولوا لا اله الا الله تفلحوا)، همدلی با همۀ انسانهای روی زمین و تلاش برای کاستن از همه آلام و دردها، دعوت به بهره گرفتن از اندیشهها و دانستههای درست، (فبشرعبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوا الالباب؛ زمر: 18 ). این سخنان که از یک سو از اوج اخلاص و اتقان برخوردار بود و از سوی دیگر در میان مردمانی گفته شده بود که، بر خلاف بعض از تصورات ملیگرایانه، آمادگی دریافت و حفظ و نشر فراوانی داشتند، موجب شد که به رغم همه حوادث تلخ و غمبار در روزگاران نخستین اسلام، جهان اسلام دارای قویترین و بزرگترین تمدن روزگار خود، و همسایه هند و چین در شرق و روم و یونان در غرب شود و سایر نقاط عالم نیز الگوی خود را جهان اسلام بدانند. جهان اسلام نشان داد که توان بالقوهای برای رهبری کردن و سرآمدشدن دارد. یکی از اسرار اقتدار و رشد سریع جهان اسلام، همان نگاه مهربانانه به مردم سایر اقوام است. اعراب مسلمان بر خلاف پارهای از تبلیغات منفی، چنین نبود که همه برای آب و نانی سایر ممالک و کشورها را به خاک و خون کشند و بر سر سفره آنان و به جای آنان بنشینند. چه بسا گاه نیز چنین بوده، اما قاعده عام این نیست و اصلاً یکی از علل پیشرفت و توفیق مسلمانان در جهانگشاییهای خود، همین نگاه و منش انسانی آنان بود. نقل است که وقتی عدهای از اعراب مسلمان وارد کاخ ساسانیان شدند، آنان ابتدا از سادگی اعراب شگفتزده شدند و خواستند ک به گونهای از این آدمهای پابرهنهای که، به گمانشان، در جستجوی آب و نان به سرزمینهای مجاور هجوم آوردهاند، دلجویی کنند؛ با این بیان که ما قبلاً به ساکنان جزیرهالعرب توجه داشتیم ولی بعداً غفلت شد اما بهناگاه با جوابی از ناحیه آنان مواجه شدند که ما نه برای آب و نان، بلکه آمدهایم تا بندگان خدا را از ذلت بردگی و تاریکی نادانی برهانیم.

مطلب مشابه :  مراکز علمی کاربردی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید