رشته حقوق

خواجه نصیرالدین طوسی

دانلود پایان نامه

موضوع دیگری که در نگاه انسان شناسانه نظام اسلامی باید مورد تصریح قرار گیرد، تعریف رابطه فرد و جامعه است چرا که بطور ویژه ای در نحوه اعمال حکومت موثر است. نظام اجتماعی سرمایه داری بلوک غرب با محوریت فردگرائی و نظام های کمونیستی بلوک شرق با اصالت بخشیدن به جامعه در مقابل فرد شکل گرفته اند. از منظر نظام اسلامی اصالت فرد و اجتماع هر دو مورد تصریح قرار می گیرد. بر این اساس در عین احترام به آزادی های فردی در قانون اساسی نظام اسلامی، مصالح جامعه نیز مدنظر قرار می گیرد. چرا که منظر اندیشمندان اسلامی، جامعه خود وجودی حقیقی مستق از افراد است (پارسانیا،1380). این نگاه متعالی به انسان بطور مستقیم در تعیین سیاستهای پیشرفت نظام اسلامی اثرگذار خواهد بود.
در این میان نحوه شناخت و حقانیت بخشی به گزاره‌ها، اهمیت وافری می‌یابد؛ معرفت شناسی، تئوری دانش یا فرایند تصمیم گیری خاص برای مشروعیت بخشی به واقعیت در یک مجموعه خاص است (Thayer, 1975). نحوه تصمیم گیری در مورد این که چه چیزی واقعیت است و معنی دار بستگی به فرایندی دارد که از آن طریق کسب دانش می شود (دانائی فرد و همکاران، 1384، ص269). معرفت شناسی در مقام اثبات بعد از بسیاری از مسائل عقلی قرار دارد، زیرا دارای مقدمات فراوانی است که بدون آن تحصیل مسأله شناخت مشکل خواهد بود، ولی از نظر ثبوت بر همه آنها مقدم است، زیرا تا نظریه معرفت حل نشود و مقدار نیل بشر به شناخت خود و خارج از خود تبیین نگردد هرگز طرح مسائل فلسفی و علمی سودی ندارد (جوادی آملی، 1378، ص21).
بسیاری از فلاسفه غربی در تعریف علم اخلاق رفتارها و اعمال ظاهری آدمی را ملاک قرار داده اند. از منظر این گروه موضوع علم اخلاق همان رفتارهای اختیاری انسانی است و علم اخلاق علم شناخت خوب و بد رفتارها و اعمال آدمی است (ژکس، 1362، ص9). اندیشمندان اسلامی بر این باورند که انسان علاوه بر بدن مادی خود از نفسی غیر مادی نیز برخوردار است که اصل حیات انسان نیز به آن وابسته بوده و منشا حیات آدمی است. بنابراین از نظر آنان دانشی که به بررسی حالت های مختلف نفس و بیماری های آن و چگونگی درمان آن می پردازد طب الارواح و یا همان علم اخلاق نامیده می شود در برابر طب الابدان که به بعد مادی آدمی توجه دارد. دیدگاهی که امروزه در تعریف اخلاق رایج است به هر دو بعد صفات و ملکات و رفتار و اعمال در تعریف دانش اخلاق توجه کرده است. در این صورت گزاره اخلاقی گزاره‌ای است که موضوع این گزاره صفات نفسانی انسانی و یا افعال اختیاری اوست و محمول این گزاره یکی از مفاهیم خوب، بد، درست، نادرست، باید و نباید اخلاقی، مفهوم وظیفه یا تکلیف، مسؤولیت، فضیلت و رذیلت است. شهید مطهری نیز بر این مسئله در تعریف اخلاق تصریح نموده و معتقد است در حقیقت اخلاق تنها علم چگونه زیستن نیست بلکه علم چگونه بودن هم هست (مطهری، 1380، ص22). همچنین استاد مصباح یزدی نیز به این حوزه که چگونه گزاره های تجویزی از گزاره های توصیفی استنتاج می شود به عنوان یک پرسش کلیدی در حوزه اخلاقیات ورود پیدا کرده اند (مصباح یزدی، 1381، صص 20-30).
اما اهمیت گزاره های اخلاقی نظام اسلامی را باید در نقشی که ارزش ها در شکل دهی به سیاستها و راهبردهای هر نظام اجتماعی ایفاء می کنند، جستجو کرد. بر این اساس ارزش ها در کنار باورهای مشترک میان اعضاء، قواعد و چارچوبهای اولیه را برای طرح اصول و راهبردها فراهم می سازند. امروز حتی این ادعا که نظام های علمی نیز خالی از جهت گیریهای ارزشی هستند زیر سوال رفته است؛ پس به هیچ نمی توان نظامی اجتماعی را بدون پای بندی به ارزش ها و سوگیریهای خاصی تصور کرد. بی شک منبع شناخت گزاره های اخلاقی نظام اسلامی، جدای از قرآن و روایت نبوده، هر چند ابزارهای استنتاج این گزاره ها به تناسب حوز های مختلف معارف اسلامی از عرفان، فلسفه و منطق و … متفاوت است. اما در این میان اصل مطلق بودن در برابر گزاره ای اخلاقی و ارزش ها، یک باور کلیدی در تمامی این حوزه های معرفتی قلمداد می شود. اکنون به نظر می‌آید ضرورت و جایگاه انسان‌شناسی از دیدگاه اسلامی روشن شده باشد، از اینرو لزوم تدوین یک نظام فکری انسان‌شناسانه (به طور جامع و در برگیرنده تمامی ابعاد) واضح و لازم به نظر می‌رسد.
تمایز مطالعات اسلامی با مطالعات غربی
اثر بخشی و در نیتجه، تمایز جامعه شناسی اسلامی از جامعه شناسی موجود را می توان درسه محور خلاصه کرد: مبانی، مسائل وهدف؛ به این معنی که جامعه شناسی اسلامی یا دارای مبانی متفاوتی با جامعه شناسی موجود است، یا در مسائل مورد بررسی و پاسخهایی که به آنها می دهد (گزاره های درون جامعه شناختی)، از جامعه شناختی موجود متمایز می شود و یا به لحاظ تعدد هدف مورد نظر، دو نوع جامعه شناسی پدید می اید. هر یک از این سه محور یاد شده دارای زیر مجموعه هایمتعدد و نیازمند بررسی تفصیلی است. به عنوان مثال، در تمایز براساس مباین، «تمایز براساس موضوع»- و تصویرهای مختلفی که از آن می توان داشت- «تمایز برحسب روش» و «تمایز بر مبنای سایر مفروضات زمینه ای و حوزه ای» مطرح است (رجبی،1382، ص12). در ادامه به صورت اجمالی به بررسی این ابعاد می پردازیم:
موضوع
مسائلی که در درون یک علم مطرح می شد در واقع زیر مجموعه های موضوع آن علم است. بنابراین تنوعی که در خصوص موضوع جامعه‌شناسی (و انسان‌شناسی) ‌می‌تواند مطرح باشد در تفسیر و تبیینی است که از این موضوع ارائه می شود که تناسب تفاوت نگرش ها و مکتبها متنوع و متفاوت است. این تبیین تفسیرهای مختلف به دلیل تغییر و تحولی که در مسائل، روشها احیانا اهداف و ساختار جامه شناسی پدید می آورند، تنوع جامعه شناسی ها را به دنبال دارند. حقیقت یاد شده مورد تاکید برخی از جامعه شناسان نیز می باشد (همان، ص12). الوین گلدنر می نویسد: جامعه شناسان تحقیقات خود را بر حسب مفروضات پیشیننیان سازمان می دهند و خصیصه های جامعه شناسی هم‌بستگی به همین مفروضات دارد . با تغییر آنها جامعه شناسی هم تغییرخواهد کرد. برای آگاهی از خصیصه های جامعه شماسی و دانستن اینکه جامعه شناسی چیست، لازم است عمیقترین مفروضات آن را نسبت به انسان و جامعه مشخص سازیم (کلندر، 1368، صص 59-60). ریمون آرن نیز می نویسد: من شخصا از [این دیدگاه] دفاع می کنم که همه دستگاه های فکری جامعه شناسی با نوعی بینش کلی درباره انسان و تاریخ همبسته اند. (Berger, 1963, P 189)
جامعه شناسی اسلام براساس تفسیر خاصی که از جامعه و پدیده های اجتماعی دارد، هویتی مستقل خواهد داشت و با دیگر جامعه شناسی ها متفاوت و از آنها متمایز است؛ زیرا این تفاوت تفسیر نسبت به موضوع، تفاوت روش و مسائل را به دنبال دارد (رجبی، 1382، ص13).
با این بیان روشن می شود که وحدت موضوع هر علم و از جمله انسانشناسی و جامعه شناسی در متن واقع، مانع از آن نیست که دو نوع از یک علم راجع به آن موضوع واحد صورتبندی شود؛ زیرا آنچه موضوع واقع می شود تصویر یا بعدی از واقعیت خارجی است که انسان شمناس یا جامعه شناس آن را انسانیا جامعه می پندارد و براساس آن تصویر، به نظریه پردازی، تلاش برای گردآوری داده ها واثبات، تایید یا ابطال نظریه ها در پرتو آن داده ها می پردازد و روشن است که این تصویرها تقریبا در هیچ علمی، به ویژه در علوم انسانی، نه در طول زمان و نه در گستره علمی در بین صاحبنظران یکسان نیست و نباید از وحدت موضوع علم در متن خارج دچار این مغالطه شد که چون انسان اسلامی و غیراسلامی، پدیده اجتماعی اسلامی یا غیر اسلامی نداریم پس انسانی و اجتماعی اسلامی و غیراسلامی نمی توان داشت (همان، ص14).
مسائل
برخی از محققان بزرگ، هویت و تمایز علوم را به مجموع گزاره ها یا به تعبیر ایشان «مسائل» یک علم می دانند. براساس این دیدگاه، انسان‌شناسی اسلامی ناظر به گزاره های موجود در درون آن است. تمایز براساس مسائل، یا ناظر به موضوع مسائل (مساله به اصطلاح جامعه شناسی) و به تعبیری پرسشهای موجود در یک علم است و یا به لحاظ محمولها و پاسخها و یا با در نظر گرفتن موضوع و محمول و پرسش و پاس و به عبارت دیگر گزاره های موجود در یک علم است. تفاوت پرسشها به لحاظ آنکه ساختار کلی علم و مجموع پاسخهای آن را دگرگون می کند می تواند سبب تمایز و پدیدآمدن دو نوع جامعه شناسی شود. جامعه شناسی اسلامی به معنای کلی یک منظومه معرفتی در باب جامعه و دربردارنده مسائلی است که دلمشغولی اسلام به آنها محرز است؛ ممکن است بخش مهمی از مسائل جامعه شناسی موجود، خارج از قلمرو آن قرار گیرد و نیز بخش مهمی از مسائلی که در جامعه شناسی موجود مورد غفلت است در آن مورد بررسی واقع شود. تفاوت به لحاظ محمولها و پاسخها یک تفاوت اساسی است و به معنی وجود دو نوع نظریه پردازی و ارائه دو گونه تبین از واقعیت اجتماعی است و نظیر تمایز بر حسب موضوع می باشد. تمایز برساس گزاره ها، تمایز جامعه شناسی اسلامی در دو محور یاد شده را به دنبال دارد (همان، صص 14-15).
روش
تقسیم بندی رایج در بین دانشمندان در باب علوم، تقسیم بندی و طبقه بندی دو مرحله ای است. در مرحله نخست علوم براساس روش دسته بندی می شوند، مانند علوم عقلی و علوم تجربی، و در مرحله دوم براساس موضوع به طبقه بندی علوم پرداخته می شود، مانند علوم انسانی و علوم طبیعی و مانند روانشناسی، جامعه شناسی و اقتصاد. به نظر می رسد مرله سومی نیز می تواند مطرح شود که متناسب با تصویری است که از موضوع ارائه می شود و به طور طبیعی فاوت روش را به دنبال دارد؛ در درون رشته های علمی به نوعی دیگر از دسته بندی علوم می رسی، مانند جامعه شناسی پوزیتیویستی و جامعه شناسی تفهمی. بر این اسای می توان هویت و وجوه تمایز جدیدی برای یک علم پدید آورد که در عین آنکه موضوع با علم پیشین یکی است ولی به دلیل وجود تفاوت در روش، آنها دو علم ممایز به شمار می ایند. البته چنانکه اشاره شد در یک نظر دقیق، این تفاوت روش برخاسته از تفسیر خاصی است که نسبت به موضوع داشته ایم، ولی می توان برای تمایز و هویت مستقل به روش خاصی نظر دوخت و آ را معیار قرار داد. بر این اساس جامعه شناسی اسلامی آن نوع از جامعه شناسی است که روش تحقیقآن از آیات و روایات و تعالیم دینی برگرفته شده است (همان، صص15-16).
در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا مقصود از روش تحیقی برگرفته از ایات و روایات همان روش وحیانی است یا شامل روشهای دیگر هم می شود. در خصوص این مساله دو پاسخ می توان داد و یکی از دو مبنا را می توان برگزید. نخست آنکه مقصود از روش برگرفته از روایات همان روش وحیانی است. در این صورت جامعه شناسی اسلامی مفاد مجموعه گزاره های جامعه شناختی مدرج در آیات و روایات و استلزامات آنهاست. دوم آنکه روشهای مورد تایید در آیات و روایات به عنوان رش جامعه شناسی اسلامی مطرح شود. در این صورت تجربه، اعم از تحربه درونی و بیرونی، تعقل نیز به عنوان روش مورد تایید اسلام درکنار روش وحیانی از روشهای مورد استفاده در جامعه شناسی اسلامی به شمار می آیند. همین دوگانگی مبنایی در تمایز براساس مسائل میز مطرح است. به این صورت که گاه مقصود از مسائل خاص جامعه اسلامی، مسائلی است که براساس روش وحیانی به دست می آید و گاهی به دلیل آنکه وحی برای عقل و تجربه نیز اعتبار و روایی قائل است آنچه از این دو روش هم به دست اید جزو مسائل جزو مسائل جامعه شناسی اسلامی به شمار می آید. مجموعه گزاره های به دست آمده از مجموعه این سه روش مسائل (انسان‌شناسی) جامعه شناسی اسلامی را تشکیل می دهد و این همان تصویر دیگر از هویت و تمایز جامعه شناسی اسلامی براساس مسائل است (همان، صص 15- 16).
بر این اساس اینکه برخی می پندارند تنها با یک روش می توان به شناخت پدیده ها نایل آمد و در علوم طبیعی و انسانی آن تنها روش، روش تجربی است، خود موضوعی قابل مناقشه و تامل است. اگر روش وحیانی یکی از روشهای شناخت محسوب شود و قلمرو آن دربرگیرنده پاره ای از مسائل و موضوعات مورد علوم طبیعی و انسانی باشد، دست کم دو روش برای شناخت موضوعات مورد بررسی در علوم اجتماعی وجود خواهد داشت. به علاوه روش عقلی نیز با نشان دادن تناقض درونی برخی از گزاره های علوم اجتماعی و نادرستی پیشفرضها و استلزامات آنها می تواند در تحقیقات اجتماعی علوم اجتماعی را ابطال کند. در هر حال نمی توان وحدت روش بررسی در علوم اجتماعی را یک مساله مسلم و غیر قابل مناقشه و بی نیاز از بررسی دانست. البته امکان تعداد روش را نباید به معنی دلبخواهی بودن نتیجه گیری از مقدمات و اینکه از هر مقدمه ای می توان هر وع نتیجه ای را گرفت دانست، بلکه این اماکن به معنای وجود روزنه های متعدد به جهان و امکان پیمودن هر یک از آنها برای شناخت جهان خارج است. به عبارت دیگر با پیمودن هر یک از روشها، داده های ویژه آن روش از جهان خارج فراهم می آید و با نظم و نسق بخشید به آن داده ها طبق منطق صوری و منطق محتوا، می توان نتیجه درست را استخراج کرد (همان، ص16).
هدف
جمعی دیگر از دانشمندان هویت و تمایز علوم را به هدف آنها دانسته اند. اگر مقصود از هدف، هدف نظری تحقیقات علمی باشد به مجموعه مسائل یا برایند کلی آن باز می گردد، ولی اگر مقصود سوگیری کابردی علم باشد می تواند معیار دیگری برای تمایز علوم و از آن جمله جامعه شناسی اسلامی به شمار آید. هر چند کابرد یک علم از قلمرو علم به معنای یک منظومه معرفتی بیرون است، می تواند معیار تمایز قرار گیرد. بر این اساس جامعه شناسی اسلامی نوعی جامعه شناسی است که در خدمت ارزشها، آرمانهای و مبانی برگرفته از آیات و روایات قرار می گیرد. روشن است که تمایز به هدف نیز به نحوی در گزینش موضوعهای مورد بررسی و در نتیجه ساختار مجموعه مسائل و چند و چونی آنها موثر است و به این دلیل می توان گفت نوعی خاص از جامعه شناسی را شکل می دهد. البته جهتدار بودن علم را نباید با خلط دانش و ارزش و نادیده گرفتن بی طرفی علمی در تحقیق یکی دانست. اسلام در عین آنکه بر جهتدار بودن علم تاکید دارد، عدم رعایت بی طرفی علمی در تحقیق را نمی پذیرد و از خلط دانش و ارزش با یکدیگر نکوهش می کند. البته جهتدار بودن علم نیز به طور مطلق پذیرفته نیست و دانش باید در خدمت ارزشهایی قرار گیرد از پشتوانه منطقی و برهانی متقنی برخوردار باشد (همان، ص17).
ویژگی های تفکرات اندیشمندان جهان اسلام
بررسی آرا دانشمندان، از وجود پنج عنصر اساسی در تحلیل های آنان خبر می دهد. این پنج ویژگی، تفاوت در مبانی، آرمانگرایی، همنشینی دانش و ارزش، تفاوت فضای فرهنگی و فرهنگ ادبی آنان و بی طرفی علمی است. البته مقصود از این ویژگی ها، عدم وجود این عناصر در آرا متفکران غیر مسلمان نیست، بلکه کم و بیش در بینش سایر متفکران، بویزه متفکران پیرو ادیان الهی دیگر نیز یافت می شود و آنچه ویژه دانشمندان مسلمان است، نوع خاص این عناصر و مجموعه آنهاست (رجبی، 1382، ص17).
تفاوت در مبانی
تامل در دیدگاههای اجتماعی دانشمندان مسلمان، نشان می دهد که آنان با مبانی و مفروضاتی متفاوت با صاحبنظران جامعه شناسی به بررسی مسائل اجتماعی پرداخته اند. این مبانی را می توان آنگونه که الوین گلدنر نامگذاری کرده، به به مفروضات در زمینه ای و حوزه ای تقسیم کرد. دانشمندان مسلمان در پاره ای مبانی که در سطحی گسترده تر از مسائل اجتماعی مطرح است (مفروضات زمینه‌ای) مانند روش‌شناسی، جهان‌شناسی و انسان‌شناسی، به دیدگاهی متفاوت با صاحبنظران جامعه شناسی غرب معتقدند و همین تفاوت در مبانی، باعث تنوع در آرا اجتماعی و تحلیل های آنان از پدیده های اجتماعی شده است (رجبی، 1382، ص18).
در روش‌شناسی، متفکران مسلمان در کنار روش تجربی، روش تعقلی و وحیانی را نیز داای اعتبار و روایی دانسته و بر همین اساس، در بررسی مسائل اجتماعی از آن سود جسته اند. به عنوان مثال، میتوان از استدلالهای کلامی و فلسفی و اثبات مدعیات اجتماعی یا بیان تعقلی در آرا خواجه نصیرالدین طوسی و ابن خلدون- که نمونه های آن ضمن بیان ارا ایشان خواهد آمد- یاد کرد (همان، ص18).

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درمورد سازمان تجارت جهانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید