سبز اندیشان امروز

«خنده ‌بازار» باز هم گاف داد!!

«خنده بازار» بر خلاف وجود بعضی کمبود ها از جمله برنامه های پرمخاطب سیماست که تونسته در بعضی بخش ها موثر واقع شه ولی اتفاق ناخوشایند گذشته نشون از یه ناآگاهی نگران کننده در مورد مسایل مذهبی برنامه سازانه.

 

شخصی کنار جوی آبی نشسته بود، دید سیبی روی آب میاد، دست برد و سیب رو برداشت و خورد. بعد از خوردن سیب به فکر افتاد که این سیبی که خوردم از کجا بود؟ پس از جستجوی بسیار به باغی رسید که سیب از اون باغ بود. از صاحب باغ سوال کرد: من سیبی از روی آب برداشتم و خوردم و بعد فهمیدم که سیب از باغ شما بوده. پیش شما اومده ام که منو حلال کنین یا اینکه قیمتش رو بپردازم. صاحب باغ در جواب گفت: این باغ فقط ازم نیس، ما چهار برادریم و من سهم خود رو به شما بخشیدم. گفت: بسیار خوب، اون سه داداش کجا هستن، جواب داد: دو تا دیگه از برادرانم در ایران هستن و یکی در خارج از ایران. پیش اون دو داداش رفت و حلالیت طلبید و بعد بار سفر بست و به خارج از ایران رفت و خود رو به در خونه اون داداش رسونید و قصه رو گفت. اون داداش چهارم تعجب کرد که این فرد کیست که واسه یه چهارم سیب این همه راه رو طی کرده و به اینجا اومده تا حلالیت بطلبد. گفت: من سهم خودمو به شما بخشیدم ولی به یه شرط و اون شرط اینه که دختری دارم از چشم کور و از زبون لال و از گوش کر. اگه قبول کنی با اون ازدواج کنی حلالت می کنم و الا نه.

جوون یکم تامل کرد و قبول کرد. وقتی مراسم عقد تموم شد و داخل حجله رفتن، عروس رو حوریه ای از حوران بهشتی دید. از حجله بیرون اومد و به پدر دختر گفت: شما گفتید دخترتون کور و کر و لاله. گفت: آری، من دروغ نگفتم، گفتم: کوره چون تا حالا چشمش به نامحرم نیفتاده. کره، گوش اون صدای نامحرم و صدای ساز و آواز و غنا نشنیده. لاله، زبونس به دروغ و غیبت و بد و بیرا و صحبت با نامحرم باز نشده. مدت ها از درگاه حضرت حق درخواست می کردم که خدایا داماد خوبی که هم کفو این دختر باشه به من مرحمت کن. خدا دعای منو مستجاب کرد و دامادی متقی چون تو که این همه فاصله راه رو پیمودی، واسه این که یه چهارم سیبی رو که خوردی حلال باشه نصیبم کرد.

این داستان ازدواج پدر و مادر عالم جلیل القدر احمد بن محمد اردبیلی معروف به «مقدس اردبیلی» است که در بین داستانهای مذهبی خیلی معروفه بطوریکه از این داستان اقتباسای زیادی هم صورت گرفته.

باعث تاسفه که این داستان دستمایه یکی از آیتمای طنز برنامه «خنده بازار» می شه که با اهانتهایی هم همراه بوده.

این داستان یه داستان مشهوره و باید دید چیجوری سرگذشت مفاخری اینجور مورد اینجور اهانتایی قرار میگیره.

اگه این اتفاق رو از قصد تلقی کنیم با بدبینی به ماجرا نگاه کردیم ولی در صورت وجود ناآگاهی، این مورد بالاترین درجه ناآگاهی بعضی دست اندرکاران سیما نسبت به موضوعات مذهبی رو نشون میده. یعنی هم نویسنده هم کارگردان بعضی برنامه ها و بعضی ناظران پخش از این مضامین بی بهره ان. 

اگه فرض رو هم بر این بذاریم که نویسندگان، این ماجرا رو در جایی بدون ذکر نام خونده یا شنیده ان و نادانسته و ناخواسته اینجور اشتباهی رو مرتکب شده ان، این موضوع واسه سیستم نظارتی صداوسیما یه اتفاق بدیه که باید واسه اون چاره ای اندیشید.

جام نیوز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *