رشته حقوق

خلاقیت و نوآوری

دانلود پایان نامه

تهمینه پس از شنیدن مرگ سهراب شدیداً متأثر میشود که چرا خود او پسرش را در این سفر همراهی نکرده است. به همین جهت خود را سرزنش میکند و مقصر میداند:
همــی گفــــت مــــــادرت بیچاره کــرد بـــه خنجــــــر جــــگرگاه تـو پــاره کــرد
مــــــرا رستـــــــم از دور بشـــــناختی تـــرا بــــا مـــن ای پـــــــــور بنواختــــی
(فردوسی،518:1385،ب1426-1425)
او زندگی را پس از سهراب بیهدف و بیانگیزه تصور میکند و شب و روز را با گریه کردن میگذراند به گونهای که بیش از یک سال دوام نمیآورد و در پی سهراب میرود. او حتی دیگر نمیتوانست وسایل نبرد و لباسهای سهراب را ببیند و به همین دلیل همهی آنها را به نیازمندان میبخشد:
در خانهها را سیه کرد پاک ز کاخ و ز ایوان برآورد خاک
بـه روز و بــه شب مویـه کــرد و گــریست پـــس از مـــرگ سهـــراب سالـــی نـزیست
سرانجـــــام هـــــــم در غـم او بمـــــرد روانــــش بشـــد ســــوی سهـــراب گـــرد
(فردوسی،103:1381)و(فردوسی،520:1385،ب1551-1549).
این روایت الحاقی که در شماری از نسخههای شاهنامه از قرن هشتم به بعد آماده؛ به برخی روایات حماسی نیز راه یافته است. «پس از پایان روایت سوگواری تهمینه بر پیکر سهراب، فردوسی نقل میکند، که چگونه تهمینه تمامی اموال و زره سهراب را جمع آوری میکند و با شمشیر او دم اسبش را میچیند و بعد اموال او را بین تهیدستان تقسیم میکند. تهمینه با این کار، درواقع نشانههای پهلوانی سهراب را (که یادآوری خاطرات او از سهراب است) از میان میبرد و به چیز دیگری تبدیل میکند»(دیویدسن، 155:1380). بنابراین رنج کشیدن و مصیبت دیدن یکی از ویژگیهای زنان اسطورهایست. رنج از دست دادن فرزند که زنان شاهنامه متحمل میشوند؛ این‌گونه مصیبتها را در شاهنامه پر جلوه کرده است. تهمینه هم از جمله زنانی است که پس از مرگ فرزند نوباوهی خود احساس پوچی میکند و زندگی را جز در مرگ در چیز دیگری نمیبیند.
4-3-4. نتیجهگیری:
با توجه به بررسیهای انجام شده به این نتیجه میتوان رسید، که تهمینه در این داستان از شخصیتی مثبت برخوردار بوده است. او شخصیتی است که به روشنی احساسات، عواطف و وحدت درونی خود را میشناسد و به مرحلهی بروز میرساند.
او الگو و اُسوهی زنان پاکدامنی است که در عین پاکی و عفت؛ جسورانه و بیباکانه عواطف و عشق خود را بازگو میکند، که در واقع این عمل وی در راستای نیروی کهنالگوی آنیموس تهمینه قرار میگیرد. او وحدت و تکامل خود را تنها در این میجوید که از یگانه مرد روزگار، یعنی رستم صاحب فرزندی شود. تهمینه با بروز آنیموس و نمادینه کردن آن در جهت مثبت و در مرد مورد علاقهاش؛ در مسیر شناخت خود میافتد که از برآیند و نشانههای بروز این کهنالگو را میتوان، توانایی جسمی تهمینه – برای نگهداری سهراب در شکم- و دیگری خلاقیت فکری و نوآوری او را نام برد. عملی که تهمینه در گزینش همسر خود برمیگزیند و در نهایت خواستار فرزند شدن از رستم، از مهمترین این نوآوری است. هرچند با مرگ سهراب این خلاقیت و نوآوری دیری نمیپاید.
تهمینه از جمله زنانی است، که صفات کهنالگوی مادر را دارا است و ضمن این که از شوق و شفقت مادرانه برخوردار است؛ در کمال وفاداری و پای بندی به عهد خود با رستم؛ تمامی تلاش و همت خود را صرف مراقبت از سهراب میکند. شاید بتوان تنها یک ایراد از تهمینه گرفت؛ آن هم این است، که چرا خود شخصاً به همراه سهراب راهی ایران نشد و خود او به عنوان شناسانندهی پدر و پسر به همراه سهراب نرفت؟؟ اما در پاسخ به این ایراد میتوان گفت نرفتن تهمینه به همراه سهراب خود یکی از دلایل به وجود آمدن داستانهای تراژدیک، و خاصیت تراژدی است. و اگر تهمینه به ایران میرفت تراژدیای صورت نمیگرفت.
4-4. شخصیت افراسیاب از دیدگاه یونگ:
یکی از شخصیت‌های اساطیری شاهنامه، افراسیاب است که بیش از همه نمایندهی شر در قلمروهای متعدد به شمار میآید. او پادشاه توران و پدر زن سیاوش است. بر اساس نوشتهی کتاب دینکرت مردی جادو و هراسانگیز و بزرگ‌ترین دشمن ایران است(دینکرت:126. بند31). سیمای افراسیاب در آثار اساطیری و تاریخی مقرون به شر و بدی است. خواه به همین دلیل و خواه به دلیل اینکه فردوسی در گزارش شخصیت او در نمایش بدیها و شرانگیزیها مبالغه کرده باشد. نتیجه این است که او در شاهنامه شرانگیزترین شخصیت انیرانی است که گستردهترین جنگ را علیه ایران به راه میاندازد. نام او در اوستا به صورت فرنگرسَیَن به معنی کسی که به هراس اندازد آمده است(بندهش هندی،40:1368). افراسیاب اسطوره شخصیتی منفی و دینی است که خویشکاری او به طور مطلق تبلور نمادین آرمانهای جامد و تکاملناپذیر در نظام اعتقادی اساطیر است (پورداوود،345:1377). و باز در اوستا با صفت مئری یاد شده است که برخی آن را به معنی پست و فرومایه و برخی به معنی گناهکار دانستهاند(رضایی،94:1373).
در مطالعات تاریخی ایران باستان، او را جادوگری اهریمنی و مصمم به ویران کردن آبادیهای ایران قلمداد کردهاند(یارشاطر،570:1373). در غررالخبار هم آمده است که افراسیاب مردی بود دلاور، جنگجو، بیباک و دیوی آدمنما(ثعالبی،1368:73). بر اساس روایات شاهنامه، افراسیاب مردی تندخو، گناهکار، پیمانشکن، لجوج و بیرحم است. و چون خبث و جبلت و شرارت طبع وی خلجان مییافت، به هیچ پند و اندرز گوش فرا نمیداد. و به عواقب کارها نظر نمیانداخت(صفا،621:1389). افراسیاب «پس از ضحاک شریرترین چهرهی شاهنامه است. از اغلب جهات، گویی او را از روی الگوی ضحاک ساخته اند، اما این دو در عین اشتراک تفاوتهایی هم در میزان یا کیفیت ویژگیها با هم دارند، برای مثال این دو نماد پلیدی و تباهی، در خویشتن کُشی همساناند، آن پدر را می کشد و این برادر را. هر دو به عنوان نماد دارای علامت جسمانی جانورخویی هستند، آن با مارهای روی دوشش و این با ویژگی دوزیستی بودنش، و نیز هر دو زشت دیدارند، ضحاک ظاهر دیوگونه دارد و افراسیاب چهره و بشرهاش، همچون هر چیز دیگرش از جمله رنگ خفتان و درخشش سیاه است»(حمیدیان،252:1383).
افراسیاب شخصیتی ضد قهرمان است زیرا ضد قهرمان شخصیتی منفی در تقابل با قهرمان است. و ممکن است که ضد قهرمان انسان، دیو و یا حیوان باشد(انجویشیرازی، ج2،62:1369) ضد قهرمان در واقع خطری برای رفا و آرامش ایران است (همان:93) و شخصیتی است که اخلاق و سجایای اهریمنی از خود بروز میدهد (همان،ج1: 69). از ابتدای داستان رستم و سهراب، افراسیاب به عنوان دشمن ایرانیان به سهراب شناسانده میشود. چنانکه تهمینه به سهراب میگوید:
بــدو گـــفت افـــراسیاب ایـــن سخــــن نبــاید کـــه دانـــد ز ســـر تـــا بــه بن
(فردوسی،176:1389،ب129).
آنچه مسلم است این است که شاهنامه نبرد نیکیها و بدیهاست. و دو نبردی اهورایی و اهریمنی- رستم و افراسیاب- پیوسته در نبرد و ستیز به سر میبرند. در شاهنامه، و به ویژه این داستان، افراسیاب بارها به یاری وزیران و ترفندهای گوناگون خود به جدال پرداخته و سعی داشته تا بر سرزمین خوبیها – ایران زمین- چیرگی یابد. مبارزه و دشمنی دیرپای ایرانیان و تورانیان در شاهنامه، بنیان اصلی حماسهی ایران را تشکیل میدهد و همین موضوع باعث شده که توران به گونهای سرزمین اهریمنی و ایران سرزمینی اهورایی قلمداد شود. «تقابل و ستیزهی دو بن مایهی قدیم خیر و شر در حماسهی ملی ایران به صورت تقابل و تضاد، دو گروه نژادی متخاصم تظاهر پیدا کرده که از آن دو در روایات حماسی با نامهای”ایرانی و انیرانی” و در شاهنامه با عناوین “ایرانی و تورانی” یاد شده است… »(سرکاراتی،99:1378).
با توجه به این گفتهها و همچنین با توجه به عمل و رفتارهایی که در شاهنامه – و به ویژه در داستان مورد بحث ما رستم و سهراب- از افراسیاب سر زده میتوان گفت وی یکی دیگر از شخصیتهایی است که برخی از سیستمهای روانی او با دیدگاههای یونگ مطابقت دارد. و ما در اینجا به دو نمونه از کهنالگوهای یونگ که در این شخصیت وجودش بارز است اشاره میکنیم.
4-4-1. بررسی کهنالگوی سایه در شخصیت افراسیاب:
در داستان رستم و سهراب هر عاملی که مانع رسیدن سهراب به حقیقت میشود؛ از جمله افراسیاب، هومان و بارمان و سپاهیان توران- به استثنای ژندهرزم که از سوی تهمینه مأمور شناسانده رستم به سهراب است-؛ به عنوان نمادی از کهنالگوی سایه به شمار میآیند. حتی پس از فتح دژ سپید، هجیر نیز به دلیل ترس از کشته شدن رستم، نقاب دروغگویی به چهره میزند و سهراب را گمراه میکند. پس در این داستان اصلیترین و کلیدترین کهنالگو، کهنالگوهای نقابها و سایههاست. و در واقع این سایهها هستند که بازی میکنند و تراژدی پدر و پسر را رقم میزنند.

مطلب مشابه :  ناخودآگاه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید