خسرو انوشیروان

کرد.
او خود میگوید:
بسی رنج بردم بدین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
در تاریخ پرافتخار میهن‌مان دوبار نهضت شاهنامه‌نویسی رخ داده است: بار نخست در دوره ساسانیان و در هنگام پادشاهی خسروانوشیروان؛ و بار دوم در اواخر حکومت سامانیان یعنی در اواخر قرن چهارم هجری که در مشرق ایران، در دورترین نقطه از بغداد (بخاراو سمرقند و مرو… و سایر بلاد خراسان) حکومت می‌کردند و خود را منسوب به ساسانیان و اقوام اصیل ایرانی می‌دانستند و به همین دلیل کانون تجمع همه میهن‌پرستان اعم از دانشمندان و شاعران و نویسندگان بودند. از ناصرخسرو و دقیقی و فردوسی تا ابوعلی سینا و مسکویه و بیرونی و…
نهضت نخست در دوره خسرو انوشیروان بود و دلیل آن را نیز غالب تاریخ نویسان جریحه‌دار شدن غرور ملی ایرانیان (که آن زمان تمدنی بزرگ را در اختیار داشتند) پس از شکست پیروز (پدربزرگ خسروانوشیروان و پدر کی‌قباد) از اقوام وحشی شمال می دانند که به تسخیرشدن ایران توسط آنان و پس آن بروز نهضت مزدکیان در دوره کی‌قباد و از هم گسیختگی ایران و به همریختگی مرزهای
جغرافیایی و دینی و معنوی در میان ایرانیان منجر شده بود.
خسرو انوشیروان به دلیل نیاز ایرانیان به وحدت ملی در برابر هجوم بیگانگان، بویژه امپراطوری روم و اقوام وحشی شمال تصمیم به احیا هویت ملی جامعه ایرا نی گرفت از این روهمه اندیشمندان و بزرگان و موبدان را گردهم آورد تا چاره‌اندیشی کنند که منجر به گردآوری خدای نامه = خدای نامک شد
“خدای نامه” که تا پایان دوره یزدگرد سوم همچنان بر غنای آن افزوده می‌شد مجموعه‌ای از شرح دانائی‌ها و توانائی‌ها و دلاوری‌های فرزندان ایران زمین از آغاز پیدائی کشور ایران تا پایان حکومت یزدگرد سوم است و مهمترین پشتوانه فکری و معنوی و هویت ملی ایرانیان و مهمترین بنمایه وحدت
ملی ایرانیان تا حمله اعراب به ایران شمار میرفته است.
نهضت دوم در اواخر حکومت سامانیان و پس از آنکه نهضت‌های ملی و مردمی یکی پس از دیگری در برابر حاکمان عبا سی در بغداد با شکست مواجه شدند و حکومت آل بویه و سامانیان نیز دوران فترت و اضمحلال خود را سپری می‌ساختند، روی داد و همه تاریخ‌نویسان مهمترین مرکز آن را در خراسان وبه ویژه شهر طوس و مهم‌ترین عامل آن را باز هم جریحه‌دار شدن غرور ملی ایرانیان در برابربیگانگان واین بار اعراب و برخی سرداران نژادپرست آنان و مهمترین بانی آن را ابونصر محمدابن عبدالرزاق حاکم طوس می‌دانند. او همانند انوشیروان دستور گردآوری شاهنامه را داد و شاهنامه گردآوری شده توسط او شاهنامه (منثور) منصوری لقب گرفت که مبنای اصلی سرودن شاهنامه منظوم فردوسی است.
(دکتر مهرداد ب. محمودی، 1374)
فردوسی‌ به‌ راستی‌ با دید یک‌ دانشمند جامعه‌شناس‌، انسان‌شناس‌ و حتی‌ گاه‌ زبان‌شناس‌، در حد توانایی‌ مرزهای‌ علمی‌ زمانه‌ی‌ خود، و گاه‌ حتی‌ فراتر از این‌ مرزها، به‌ داوری‌ درباره‌ رویدادها می‌پردازد بی‌ آن‌که‌ دستبرد و تحریفی‌ در آنها انجام‌ دهد، ضمن‌ آن‌که‌ البته‌ در میان‌ منابع‌ خود نیز آگاهانه‌ دست‌ به‌ گزینش‌ می‌زند.
فردوسی‌، کسی‌ که‌ در آغاز شاهکار خویش‌ تنها در چند بیت‌ پرمعناترین‌ و زیباترین‌ سرودها را در ستایش‌ خرد می‌سراید، در همان‌جا نیز تکلیف‌ خود را با خواننده‌ درباره‌ی‌ اسطوره‌ها، و حتی‌ سراسر کتاب‌ خود، روشن‌ می‌کند و می‌گوید:
تو این‌ را دروغ‌ و فسانه‌ مدان به‌ یکسان‌ روشنِ زمانه‌ مدان‌
از او هرچه‌ اندر خورد با خرد دگر بر ره‌ رمزِ معنی‌ بَرَد
(1 ص‌ 12)
یعنی‌ اولاً هر زمانه‌ای‌ اندیشه‌های‌ خاص‌ خود را دارد که‌ درخور همان‌ زمان‌ است‌، و ثانیاً تو چیزهایی‌ را که‌ با خرد امروزی‌ سازگار است‌ بپذیر و بقیه‌ را «رمزِِ معنی» و به‌ بیان‌ دیگر «نماد یا سَمبل‌» بینگار. او در آغاز داستان‌ اکوان‌ دیو همانند زبان‌شناسی‌ فیلسوف‌ هشدار می‌دهد که‌:
جهان‌ پرشگفت‌ است‌ چون‌ بنگری ندارد کسی‌ آلت‌ داوری‌
که‌ جانت‌ شگفت‌ است‌ و تن‌ هم‌ شگفت نخست‌ از خود اندازه‌ باید گرفت‌
و دیگر که‌ بر سرت‌ گردان‌ سپهر همی‌ نو نمایدت‌ هر روز چهر
(مرتضی ثاقب فر، 1390)
ابتدا معنای شاهنامه: شاهنامه واژه ترکیبی از دو کلمه است: “شاه” و “نامه”. شاه یعنی: «شهریار، پادشاه، صاحب تاج و تخت، و آنچه از حیث بزرگی و خوبی بر امثال خود برتری داشته باشد مثل: شاه بیت، شاه پر، شاه راه » (فرهنگ عمید ذیل واژه ی شاه). شاه را به این جهت شاه گفتهاند: چون از هرلحاظ برتری بر دیگران دارد. بزرگ بزرگان است. اما “نامه”یعنی: «نوشته، کاغذ نوشته شده، تاب» با توجه به این توضیح: شاهنامه، معنای نوشتهی بزرگ و برتر است نه این که نامهای باشد

                                                    .