مقاله علمی با منبع : خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۳۴

به عقیدهی آنها اگر یک جهانبینی طبیعتگرایانه صادق باشد، ارزشهای اخلاقی و آنچه درست و نادرست است، امور عجیب و غریب به نظر میرسند که هیچ وجه مشترکی با امور حقیقی عالم ندارند.
در عالَمِ یک طبیعتگرا، اموری مانند فداکاری و ایثار که میتواند مانع از کامروایی دنیایی شده و یا زندگی انسانی را به خطر بیاندازد، اموری هستند که وجودی برای انسان طبیعتگرا ندارد. اموری عجیب که بی هیچ پشتوانهای میخواهند خوشی، لذت و حتی اساس زندگی انسان را از بین ببرند.(…) در جهان راسلی (از نظر راسل و طبیعتگرایان) انسان محصول عللیست فاقد آگاهی. آغاز انسان، رشد او، عشق او، باور او فقط محصول مجموعهی اتفاقی اتمهاست. به عقیدهی یک طبیعتگرا هیچ شور و هیجانی، هیچ عمق اندیشهای نمیتواند یک زندگی را از افتادن در گرداب نیستی محافظت کند. مقدر است همهی رنجهای اعصار، همهی فداکاریها و همهی الهامها، همهی نبوغ سرشار بشری با مرگ منظومهی شمسی نیست و نابود میشود و کل پیکرهی دستاوردهای بشر بی هیچ چون و چرایی زیر ویرانهی عالم هستی مدفون میگردد[۳۷۶](مارودس، ۱۳۷۸: ۴۷).
مارودس میگوید در چنین عالمی ارزشهای اخلاقی و وظایف انسانی هیچ عمق و ریشهای ندارند. در عالم مورد نظرِ یک طبیعتگرا، امور عمیق و ریشهدار اموری مانند ماده و انرژیست پس جایی برای مفاهیم دیگری مانند از خودگذشتگی و عشق نمیماند. اما خداباوری در مقایسه با این دیدگاه ، جایگاه ژرفتری را برای اخلاق قائل است و بنابراین معنادار بودن اخلاق تنها در این فضا امکان پذیر میشود. تنها در این نگاه مؤمنانه مفاهیمی مانند عشق مادری، وطن پرستی، صداقت، درستکاری و… اموری عجیب و غریب نیست و قابل فهم و معناست(مارودس، ۱۳۷۸: ۵۵).
۱٫۲) مقایسه از لحاظ نقدهای وارد بر استنتاج
همانطور که پیش از این نیز بیان شد، براهین اخلاقی مورد بررسی با اثبات عینیّتگرایی اخلاقی، وجود ذهنی الهی برای تحقق این عینیّتگرایی را لازم میدانستند. در بخش قبلی به ارزیابی نقدهای وارد بر عینیّتگرایی اخلاقی پرداختیم و سپس در میان تقریرهای متفاوت، تقریر آدامز و تاحدی تروبلود را در برابر این نقدها موفقتر دانستیم. اما اکنون نقدهایی که به روند استدلال وارد شده است را مطرح میکنیم و تقریرهای مختلف را در مقام پاسخ گویی به این نقدها میسنجیم.
در روند استدلال راشدال- سورلی، عینیگرایی اخلاقی هنگامی محقق میشود که خدا به عنوان ذهنی که مکان و مأوای ارزشهای عینیست، وجود داشته باشد. اما در تقریر آدامز وضع به کلی متفاوت است. آدامز تبیینی از ارزشهای اخلاقی ارائه میدهد که هم وجود خدا را در خود دارد و هم عینی بودن ارزشهای اخلاق را. از این رو این تقریر به کلی متفاوت از تقریرهای دیگر است.
۱٫۲٫۱) ادعای عینیّت اخلاقی بدون خدا
عدهای از منتقدین استدلال اخلاقی از طریق عینیّتگرایی اخلاقی، بر این باورند که عینیّت ارزشها و احکام اخلاقی، احتیاجی به خدا به عنوان یک پیشفرض ندارد. به طور مثال آلستون دیدگاه راشدال را در این جمله خلاصه میداند که «خداوند، براى قانون اخلاقى، به‏مثابه نقطه مرکزى، لازم است‏» و در نقد این دیدگاه راشدال این سؤال را مطرح میکند که «چرا نتوان خوب بودن مهربانى و بد بودن‏ ظلم را حقیقت‏بنیادین جهان دانست؟»(مارودس، ۱۹۸۶: ۲۲۶). این خلاصهی آن انتقادیست که منتقدین بر هرگونه تلاش برای ورود خدا به عنوان توجیهگر عینی بودن ارزشهای اخلاقی، وارد میدانند. انتقاد ریشه در این دارد که اگر حقایق ارزشی را حقایق ضروری بدانیم دیگر احتیاجی به وجود خدا برای تبیین این حقایق نداریم. همانطور که اگر ریاضی و منطق را عینی بدانیم و آنها را اموری واقعی در جهان بدانیم، ارزشها هم عینی و واقعی میشوند و نیازی به خدا در این میان نداریم.
به طور مثال فرض کنید «دروغ گفتن نادرست است» یا «راستگویی درست است» حقایقی ضروری هستند که در همهی جهانهای ممکن صادقاند. این تبیین امری ممکن است. مانند تمام حقایق ضروری دیگر مانند حقایق منطقی و ریاضی که حقایقی ضروری در تمام حالات و زمانها هستند. این حقایق ضروری ارزشی، که در همهی جهانهای ممکن ضروری هستند، همهی شروط عینی بودن را نیز تأمین میکنند. این ارزشها یا ضرورتاً صادقاند و یا کاذب. این صدق و کذب که از ذات و ضرورت امر میجوشد، جهانشمول است زیرا در همهی جهانهای ممکن یا صادقاند یا کاذب. از سوی دیگر همانطور که حقایق ریاضی یا منطقی وابسته به خواست و میل انسانی نیست، این حقایق نیز وابسته به خواست و میل انسان نیست. از سوی دیگر این حقایق جزئی از عالم هستی نیز هست. اگر ارزشهای اخلاقی ادعای صدق ضروری داشته باشد، پس واقعیتی که آنها را ارائه میدهند، همانند حقایق ریاضی و منطقی، جزئی از ساختار جهان محسوب میشود(Wainwright, 2005: 62-64).
وقتی این دیدگاه را ممکن بدانیم و بپذیریم که ارزشهای اخلاقی دارای حقیقتی عینی و برخواسته از ذات خویش هستند، آنگاه باید پرسید چرا باید تصوری از خدا را در این میان لازم بداینم؟ با فهم این مطلب دیدگاه مؤمنانه، دیدگاهی مهمل و بی اساس خواهد بود.
۱٫۲٫۱٫۱) پاسخ عینیگرایان به این ادعا
جدا از بحث مفصلّی که جی. ای. مور در این باب دارد و به کلی منکر این میشود که درستی یا خوبی ویژگی ذاتی امور باشند(See: Moore, 1951: 253-257)، عینیگرایان غالباً بر این اعتقاداند هر واقعیت ضروری احتیاج به تبیین دارد. ما تنها به دنبال این نیستیم که امور حقیقی را موکول به ذات امور کنیم بلکه به دنبال این هستیم که، توضیح، تبیین و شاکلهای برای حقایق فراهم آوریم. دیدگاه مؤمنانه (همانطور که پیش از این بیان شد) تنها ارزشهای عینی اخلاقی را تبیین نمیکند بلکه با کمک این دیدگاه، جهانی را تبیین میکند.
۱٫۲٫۱٫۲) پاسخ سنت راشدال- سورلی
علاوه بر این سنت راشدال- سورلی نیز پیش از این به این نقد پاسخ داد. سورلی از تفاوت میان ارزشهای اخلاقی و حقایق ریاضی، منطقی و طبیعی سخن گفت و یکی دانستن پایگاه آنها را اشتباه دانست[۳۷۷]. سورلی مدعی بود حقایق اخلاقی متفاوت از باقی حقایق است و از این رو احتیاج به تبیین مشخصی دارد. آدامز نیز دلیل دیگری برای این ادعا ارائه میدهد، که البته پیش از این در کلام راشدال نیز بیان شده بود. او ادعا میکند حقایق اخلاقی از جنس ایده و تصور است و ایده و تصوری که ما آن را کشف میکنیم باید در جایی و به نحوی وجود داشته باشد و چون از جنس تصور است تنها میتواند در اذهان حضور داشته باشد:
دو دیدگاه زیر ممکن است. اول اینکه حقایق ضروری و امکانی کشف میشوند و ساخته نمیشوند.(…) دوم اینکه حقایق ضروری و امکانی نمیتوانند وجود داشته باشند مگر تا آنجایی که تصوری در ذهن یا اذهان باشد. (…) این دو ادعا هنگامی با یکدیگر قابل جمعاند که یک ذهن غیر انسانی که وجودی فناناپذیر، دائمی و ضروریست، فرض شود. این ذهن به همهی این حقایق امکانی و ضروری فکر میکند(Adams, 1987: 218).
۱٫۲٫۱٫۳) پاسخ آدامز به این ادعا
البته آدامز پاسخهای دیگری نیز به این نقد داده است[۳۷۸]. او نیز مانند سورلی به تفاوت میان حقایق اخلاقی و حقایق دیگر موجود در عالم مانند حقایق ریاضی و منطقی اشاره میکند. آدامز معتقد است حقایقی مانند حقایق ریاضی و منطقی، حقایقی تحلیلی هستند. ضرورت و حقیقت از ذات آنها بر میخیزد. به عبارت دیگر گزارههایی مانند «هیچ چیز بزرگتر از خودش نیست» و یا «هیچ چیز نمیتواند هم قرمز باشد و هم سبز» و یا «هیچ ممکنالوجودی هستیِ بدون علت ندارد» و یا اموری از این دست، گزارههایی هستند که حقیقت، صدق و ضرورتشان را از خود دارند و از این رو در تمام جهانهای ممکن صادقاند اما بعضی از امور مانند ارزشهای اخلاقی، چنین نیستند. حقیقت، صدق و ضرورت آنها از درون خود نمیجوشند. آنها به خودی خود نمیتوانند در همهی جهانهای ممکن صادق و یا ضروری باشند. این امور محتاج بنیادی هستند که از صدق و ضرورتشان حمایت کند. پس باید تبیین و توضیحی برای آنها ارائه داد تا بتوان آنها را در همهی جهانهای ممکن صادق و ضروری دانست و آن امری که از این امور حمایت میکند، خدا و ذهن الهیست(See: Wainwright, 2005: 66).
۱٫۲٫۲) ادعای بیثبات شدن عینیّت ارزشهای اخلاقی با باور به خدا
بسیاری از خداناباوران از طرفداران سرسخت عینیّتگرایی اخلاقی هستند و معتقدند حقایق اخلاقی مانند خوبی، بدی، درستی و نادرستی، همه از امور واقعی هستند و معطوف به ذهنیت انسان نیستد اما این عده نه تنها برای این باور خود به وجود خدا احتیاجی ندارند بلکه معتقدند باور به وجود خدا، عینیّت ارزشهای اخلاقی را سست و بی ثبات میکند(Martin, 2007: 149-150). آنها معتقدند خدا بنیان ضعیفی برای اخلاق و عینیّت ارزشهای اخلاقیست. خدا موضوعیست که همواره در معرض جرح و تعدیلهای فلسفی قرار دارد. هر روز تردیدهای فلسفی بیشتری به این ایده وارد میشود و اگر خدا را که همواره در تاریخ موضوع مورد تردیدی بوده است بهعنوان مبنای عینیّت ارزشهای اخلاقی قرار دهیم، در واقع اخلاق را بر امری مبتنی کردهایم که متزلزل و در مظّان شک است. علاوه بر اینکه هر روز استدلال و براهین جدیدی برای ردّ موجودی به نام خدا نیز اقامه میشود و اگر اخلاق را مرتبط به خدا بدانیم با ردّ فلسفی خدا، اخلاق را نیز بی بنیان کردهایم(George, 1996: 221-230).
۱٫۲٫۲٫۱) پاسخ سنت راشدال- سورلی به این ادعا
اگر بخواهیم از دیدگاه سنت راشدال- سورلی به این نقد پاسخ دهیم، میتوانیم ادعا کنیم استدلال اخلاقی مانند باقی براهین اثبات وجود خداست. به طور مثال در برهان جهانشناختی و غایت شناختی برخی امور طبیعی و رویدادهای مربوط به عالم هستی مستند به وجود خدا میشود. اگر بخواهیم بنابر منطق منتقدین، این استدلالات را ارزیابی کنیم، باید معتقد شویم خدا نمیتواند مبنای مناسبی برای حوادث طبیعی یا نظم عالم باشد. منقدین خدا را امری در مظان تردید دانستند، آیا دانشمندان علوم طبیعی، بر اساس همین منطقی که بیان شد، نمیتوانند مدعی شوند که نباید برهان جهانشناختی یا غایتشناختی را سامان داد؟ آیا میتوانند به بهانهی اینکه خدا موضوعیست که همواره از لحاظ علمی یا فلسفی در مظان تردید قرار دارد، نتیجهگیری کنند که خدا نمیتواند مبنای مطمئنی برای وجود عالم هستی باشد؛ زیرا اگر بطلان وجود خدا معلوم شود، خطر استنتاج موجود نبودن عالم، ما را تهدید میکند؟
۱٫۲٫۲٫۲) پاسخ آدامز به این ادعا
واقعیت این است که نمیتوان از راه این نقد به انکار استدلال اخلاقی (حتی با تقریر راشدال و سورلی) پرداخت. اما شاید تقریر آدامز یا تروبلود توانایی بیشتری برای پاسخگویی به این انتقاد داشته باشند. آدامز و تروبلود تبیینی از واقعیت و حقایق اخلاقی ارائه میدهند که خدا و خداباوری نقش مهمی در آن دارد. در تقریر آدامز خداباوری جزئی از تبیینیست که میتواند عینیگرایی را به بهترین وجه توضیح دهد و تروبلود نیز مدعیست خداباوری تنها نظریهایست که میتواند از معناداری ارزشهای عینی به بهترین وجه دفاع کند. منتقدین در تلاش بودند که با جلوگیری از ابتنای وجودی ارزشهای اخلاقی به خدا، از اتقان و کمال ارزشهای عینی اخلاقی حمایت کنند. اما استدلال تروبلود و یا استدلال آدامز مدعی هستند که اخلاق و عینیّتارزشهای اخلاقی با یک نگاه مؤمنانه بهتر تبیین میشوند. بنابراین اگر خداباوری در مظان تردید و شک فلسفی قرار بگیرد، به وجود حقایق عینی ضربهای وارد نمیشود. بلکه تنها خداباوری زیر سوال میرود و به راحتی میتوان تبیینی طبیعتگرایانه را جایگزین تبیین خداباورانه کرد.
تفاوت تقریرهایی که در چهارچوب تقریر سنت راشدال- سورلی شکلگرفته با تقریر آدامز یا تروبلود در این است که راشدال وسورلی معتقدند اگر خدا نباشد ارزشهای اخلاقی عینی نیست. آنها مدعی هستند برای عینیّت ارزشهای اخلاقی، باید یک ذهن الهی وجود داشته باشد. در نتیجه اگر این ذهن الهی وجود نداشته باشد، اخلاق عینی نیست. اما آدامز و تروبلود معتقدند اخلاق عینیست و بهترین تبیین برای این عینیّت ارزشهای اخلاقی، اتکّا به یک موجود الهیست. پس انتقاد مذکور شاید بر سنت راشدال- سورلی وارد باشد، اما به تقریر آدامز و تروبلود، به هیچ عنوان وارد نیست.
۱٫۳) برتری نسبی استدلال تروبلود-آدامز نسبت به تقریر راشدال- سورلی
چنان که دیدیم تقریر راشدال- سورلی به واسطهی وابستگی بسیار زیادی که به اثبات عینیّتگرایی اخلاقی داردّ در مظّان انتقادات بسیار زیادیست. انتقاداتی که بر عینیّتگرایی وجود دارد همواره این استدلال را در معرض نفی و اثباتهای فراوان قرار میدهد. در حالی که استدلال تروبلود، و به مقدار بسیار بیشتری، استدلال آدامز، از معرض این نوع تعرضات در اماناند. نوع و روش استدلال آنها به گونهای ست که زیر بار چنین انتقاداتی نمیروند و خود را از هر گونه انتقاد نسبت به اصل عینیّتگرایی اخلاقی، محفوظ میکنند. تروبلود عینیّتگرایی اخلاقی را بهترین تبیین برای اخلاق معرفی میکنند و نقدهای وارد بر آن را بسیار کمتر از انتقادات وارده بر طبیعتگرایی اخلاقی میدانند. این انتقادات باید به مقداری زیاد باشند که بتوانند ادعای بهترین تبیین بودن عینیگرایی اخلاقی را نقض کنند، در حالی که هیچ گاه چنین نمیشود. از سوی دیگر آدامز نیز با سامان دادن یک نظریهی مشخص، که مدعی بهترین تبیین بودن آن برای اخلاق است، عینیّتگرایی و دیدگاه مؤمنانه به عالم هستی را به هم پیوند میزنند. او هیچگاه به طور مستقیم از عینیگرایی اخلاقی برای استدلال خود بهره نمیبرد بلکه تبیینی را مطرح میکند که در به طور ضمنی از عینیگرایی اخلاقی بهره برده و نظریهای چیده که خدا را بنیان عینی اخلاق معرفی میکند. در نتیجه این تقریر نیز وابستگی بسیار کمتری به اصل عینیگرایی اخلاقی در خود احساس میکند. از این رو برای نقض این استدلال تنها وارد کردن نقد بر عینیّتگرایی اخلاقی کافی نیست بلکه منتقدین باید دیدگاه قویتر و تبیین جامعتری نسبت به آنچه آدامز ارائه داده است، ارائه کنند.
با همین منطق است که استدلال آدامز و تروبلود در برابر نقدهای دیگر نیز توانایی پاسخ گویی دارند. شاید استدلال راشدال- سورلی در برابر انتقاد «متزلزل شدن ارزشهای اخلاقی با ابتنای این ارزشها به وجود خدا»، پاسخهای گوناگونی را داشته باشند، اما استدلال آدامز و تروبلود با بهرهگیری از شیوهی استدلال خود، نه تنها از گرفتار شدن به این انتقاد رهایی مییابند بلکه میتوانند مدعی شوند نشان دادهاند خدا تنها بنیان بیتزلزل است که میتوان برای ارزشهای اخلاقی یافت. بنابراین میتوان این امر را پذیرفت که استدلال تروبلود و آدامز که از شیوهی نوینتری برای اقامهی شواهد به نفع وجود خدا بهره جستهاند، در معرکهی نقدهای گوناگونی که بر براهین وجود خدا وارد است، برتری محسوسی دارند. هرچند که تقریر راشدال- سورلی نیز میتواند به گونهای دیگر و با سختی فزونتری این نقدها را پاسخ بگوید.
۲) ملاحظات
۲٫۱) استدلال اخلاقی در فلسفهی اسلامی
با بررسی فلسفهی اسلامی، توجه کم این سنت فلسفی به حیات اخلاقی انسان آشکار خواهد شد. از همین رو فلسفهی اسلامی، هرچند از جهت بررسی براهین اثبات وجود خدا دارای غنای ویژهایست، اما استدلالی خاصْ از طریق اخلاق و یا عینیّتارزشهای اخلاقی سامان نداده است.
بحث ارزشهای اخلاقی، در سنت اسلامی، در چهارچوب مباحث حسن و قبح ذاتی و یا الهی، که از مباحث مشترک میان فلسفه، اصول و کلام است، مطرح میشود. اشاعره از مهمترین افرادی بودند که ارزشهای اخلاقی را اموری مستقل نمیدانستند، بلکه معتقد بودند امر و نهی الهی امور را خوب یا بد میکند. از این رو اگر خداوند زمانی به فعلی امر کرد آن فعل خوب میشود و اگر زمانی از آن فعل نهی کرد، آن فعل بد میشود. اما سوی دیگر این ادعا دیدگاه عدلیه (معتزله و امامیه) حضور دارد. آنان کسانی بودند که ارزش امور را ذاتی دانسته و به عبارتی دیگر اخلاق را مستقل از امر الهی میدانستند(سبحانی، ۱۳۷۰: ۲۷۹-۲۷۸)[۳۷۹]. به همین دلیل معتقد بودند خداوند امری را خوب یا بد نمیکند بلکه خداوند به علت داشتن صفت عدل، همواره خوب را انجام داده و از بدی دور است. چنان که میبینیم این مباحث در فرهنگ اسلام تماماً پس از پذیرش خداوند است و دغدغه بحث از آن نیز، تنها دغدغهای کلامیست.
البته از آنجایی که در سنت اسلامی هر آنچه هست، چهرهای از چهری هستیست، و اخلاق نیز از این قاعده مستثنی نیست، میتوان مدعی بود، به نوعی اخلاق نیز تحت سلطهی خداوند است و اخلاق به عنوان یک پدیده حکایت از خداوند متعال دارد. به طور مثال مرحوم حائری یزدی در کتاب «کاوشهای عقل عملی»، اخلاق را یکی از پدیدههای درون هرم هستی میداند(حائری یزدی، ۱۳۶۱: ۱۲۰) و خدا به عنوان نقطهی اوج این هرم، در همهی اجزای این هرم حضور دارد:
به نظر روشنبین فلسفهی تحلیلیِ ما و بر اساس ترسیم هرم هستی، مابهالاتحاد انتولوژیک تمام جوامع انسانی و اصولاً تمام موجودات، خداست. که در رأس مخروط هستی قرار دارد(…) و همچنین همهی هستیها، چه حقیقی و چه اعتباری در سلسلهی نزول از همان نقطهی واحده هستی به عرصه وجود و پیدایش میآیند(حائری یزدی، ۱۳۶۱: ۱۷۳).
مشخص است که این نوع تبیین با آنچه که ما خواهان آن هستیم بهکلی متفاوت است.
۲٫۲) استدلال اخلاقی و حفظ استقلال اخلاقی
نکتهای که برای فهم بهتر این استدلال لازم است این است که، هیچ کدام از این تقریرها، بهخودی خود و فینفسه، مدعی از وابسته بودن اخلاق به خدا یا اوامر الهی نیست. این نوع استدلالات در پی این نیستند تا خدا را خالق یا آمر اخلاق بدانند. آنچنان که مشخص شد، راشدال، سورلی و تروبلود به صراحت از اصل استقلال اخلاقی سخن به میان آوردند و مدعی شدند اخلاق به چیزی جز حقیقت اخلاق وابسته نیست. از سوی دیگر لوئیس نیز، در روند استدلال خویش، به دنبال ارجاع اخلاق به اوامر الهی نیست. هر چند ممکن است در ادامهی بحث خویش به نوعی اخلاق را با دین در ارتباط بداند اما استدلال او اخلاق را مستقل و عینی میداند. آدامز نیز به صراحت به استقلال اخلاق و ذاتی بودن ارزشهای اخلاقی، در نظریهی خیر خود اشاره میکند. او دو نظریه در حیطهی اخلاق دارد. نظریهی خیر و نظریهی تعدیل یافتهی امر الهی. او در نظریهی اول خود به صراحت از استقلال ارزشهای اخلاقی دفاع کرده و به دیدگاه حسن و قبح ذاتی نزدیک شده ولی در نظریهی دوم خود یعنی دیدگاه تعدیل یافتهی امر الهی، برای پاسخگویی به الزام اخلاقی، اوامر اخلاقی را وابسته به اوامر الهی دانسته و به حسن و قبح الهی نزدیک شده است.
چنانچه مشخص است این نوع استدلال سعی دارد با نگاه به جنبهی وجود شناختی ارزشهای اخلاقی استدلالی برای اثبات وجود خدا مطرح کند. سنت راشدال- سورلی سعی در این دارد که وجود ارزشهای اخلاقی را منوط به وجود یک ذهن الهی کند و آدامز نیز در نهایت وجود ارزشهای اخلاقی را متحد با وجود خدا میداند. این امر بسیار متفاوت است از اینکه ما ماهیت ارزشهای اخلاقی و یا تصویب و تجویز خوبی و درستی را به خداوند مربوط سازیم. قریب به اتفاق نظریاتی که در چهارچوب نظریات حسن و قبح شرعی و یا امر الهی قرار میگیرند به دنبال آنند که تجویز و تصویب اخلاق را وابسته به خدا کنند. آنان با توجه به معضل الزام اخلاقی ماهیت خوب بودن و درست بودن را به امر و نهی الهی موکول میکنند اما در استدلالات اخلاقی ما وضع بهگونهی دیگریست.
در دیدگاه بسیاری از عینیگرایان، اخلاق و قوانین اخلاقی، اموری مانند قوانین منطقی هستند. خداوند این قوانین منطقی را خلق نکرده و قوانین منطقی مانند قانون امتناع اجتماع نقیضین، کاملاً مستقل از خواست خدا هستند. شاید بتوان پذیرفت این قوانین منطقی، حقایقی ازلی هستند که همواره در ذهن خدا وجود داشته و یا خداوند به واسطهی خلق هستی، زمینهی ظهور بالفعل این قوانین را فراهم آورده، اما این به معنای وابستگی ماهوی قوانین منطقی به خدا یا خلق این قوانین توسط خدا نیست. این قوانین مستقل از خدا هستند، چنانچه اگر مستقل نباشند و یا مخلوق خدا باشند، باید بپذیریم که خداوند همانطور که میتواند در امور طبیعی یا اوامر خود تغییر ایجاد کند، میتواند در این قوانین منطقی مانند امتناع اجتماع نقیضین نیز تغییر ایجاد کند. از این روست که عدهای باور دارند عینیگرایی اخلاقی با نظریاتی که اوامر اخلاق را وابسته به اوامر خدا میدانند، قابل جمع نیست.
پس این براهین به خودی خود، معتقدند ارزشهای اخلاقی خوب و یا درستاند زیرا خوب و درستاند. خدا در نهایت در تحقق و وجود این خوبی و درستی نقش دارد، نه در خوب شدن و یا درست شدن آنها. پس نباید تصور کرد این نوع استدلال به دنبال خدشهدار کردن استقلال اخلاق و یا وابسته کردن اخلاق به دین است.
۲٫۳) برهان جهانشناختی و برهان اخلاقی

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.