خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۲۷

لوئیس این دیدگاه را دیدگاهی سهلانگارانه میداند که (حتّی اگر بپذیریم قابلیّت عینیانگاری ارزشهای اخلاقی را در اختیار ما قرار میدهد،) نمیتواند زمینهی لازم برای احساس مسئولیت اخلاقی را در انسان ایجاد کند و در نهایت تنها تفکّری پوچ نسبت به عالم هستی ارائه میکند که در آن اخلاق و ارزشهای اخلاقی هیچ معنایی نخواهد داشت.
نیروی حیات نوعی از خدای رام شده است. تو هرگاه خواستی میتوانی آن را روشن کنی و هرگاه خواستی میتوانی کلید خاموش را بزنی و او هیچ زحمتی برای تو ایجاد نخواهد کرد. آیا بزرگترین دستاورد نظریهی نیروی حیات، ارائهی تفکّر پوچ و واهی به جهان هستی نیست؟ (Lewis, 2001: 28)
۱٫۳٫۲) عینیّتگرایی اخلاقی و نگاه مؤمنانه به عالم هستی
دیدیم که برای تبیین وجود قانون اخلاقی درونمان تنها دو راه حل داریم. یکی طبیعتگرایی و دیگری ایمانگرایی. طبیعتگرایی تکاملی با تکیه بر انتخاب طبیعی، بر این مطلب دلالت میکند که همهی باورهای ما میتواند بهطور کامل بهعنوان حاصل علّتهای غیرمعقول تبیین شود و اگر یک اعتقاد در حیطهی علل نامعقول قابل توضیح و تبیین باشد، خود آن اعتقاد هم نامعقول خواهد بود(Baggett & Walls, 2011: 11). در این نظرگاه، ارزشهای اخلاقی عینیّت و ثباتی نداشته و در حد یک توهّم بیمعنا فروکاسته میشود. اما انسان اخلاق را یک توهّم نمیداند. انسان به اخلاق، به دیدِ امر ثابت و مطلق و با ارزشی که فراتر از خود است، نگاه میکند.
به عقیدهی لوئیس تنها دیدگاهی که میتواند بستر لازم برای حضور عینی ارزشهای اخلاقی را در عالم هستی فراهم آورد، نگاه مؤمنانه به عالم هستی است. هنگامی که جهان را از دریچهی یک انسان خداباور نگاه کنیم و با تعلّقات دینمدارانه به عالم هستی بنگریم، آنگاه اخلاق میتواند بهگونهی معناداری عینی باشد وگرنه اخلاق در حد همان توهّم و خیال متغیّر انسانی باقی خواهد ماند.
لوئیس این نظرگاه را تنها نظرگاهی میداند که در آن ارزشهای اخلاقی به صورت عینی و معنادار، میتواند نمود داشته باشد. در این دیدگاه اخلاق تنها احساس یا یک توهّم نیست بلکه اخلاق جزئی از هدف و غایتی است که عالم هستی به دنبال آن است. فهم مؤمنانه، فهم ما را از واقعیّت متفاوت میسازد و ما را معتقد میسازد که در ورای این جهان فیزیکی چیز دیگری نیز وجود دارد که عالم را هدفدار میسازد(Baggett & Walls, 2011: 10).
لوئیس این نگاه مؤمنانه به عالم هستی را چنین توصیف میکند:
بر اثر این دیدگاه، چیزی پشت عالم هستی و در ماورای عالم طبیعت وجود دارد. امری متفکّر مانند ذهن که شبیه به هیچ چیز دیگری که ما میشناسیم نیست. بر اثر این دیدگاه ما یک آگاهی و کمال را در ورای عالم درک میکنیم که جهان بخشی از آن غایت بیانتهاست. بخشی از هدفی که ما به آن علم نداریم.(…) در پشت این عالم واقع قدرتی وجود دارد که این قدرت جهان را ساخته است. اگر این قدرت وجود داشته باشد نمیتواند یکی از امور واقع و قابل مشاهده در عالم طبیعت باشد. بلکه باید امری واقعی، خارج از جهان باشد که این جهان را ساخته است(Lewis, 2001: 22-24).
به عقیدهی لوئیس این قدرت آگاهِ فرایِ عالمِ هستی باید خود را در امری آشکار سازد و (همانطور که در گذشته بیان شد) از آنجایی که حیات درونی انسان و امور مربوط به آن مانند اخلاق، نسبت به عالم طبیعت، نزدیکی بیشتری به ما دارد، این باورها و ارزشهای اخلاقی است که خدا خود را در آن نمودار میسازد.
لوئیس معتقد است آنچه در پشت طبیعت و ورای عالم هستی وجود دارد خود را باید در چیزی و در امری آشکار سازد تا ما آن را بهتر بشناسیم. لوئیس آن چیز را قانون اخلاقی درونمان میداند. یعنی خدا توسّط این قانون اخلاقی و این باید و نباید ها خود را به ما نمایان میسازد و از ما توقّع دارد به نحو خاصّی رفتار کنیم(Baggett & Walls, 2011: 10).
هرچند این مطالب استدلالی قانع کننده که بتوان به نفع خدا بیانش کرد، نیست و تنها اثبات کنندهی نادرستی دیدگاه طبیعتگرایی تکاملی است امّا به راحتی میتوان فهمید که باور به وجود ارزشهای عینی اخلاقی، با فهم دینی و مؤمنانه نسبت به عالم هستی بهتر تبیین میشود و با جمع نمودن این مفاهیم، میتوان مجموعه اعتقادی را تنظیم کرد که در آن خدا به نحو معناداری حضور داشته باشد(Baggett & Walls, 2011: 11)
دیدگاه مؤمنانه میتواند یاریرسان ما باشد و با فهم اینکه موقعیّت ما در عالم هستی کجاست میتوانیم بحث اخلاق و قدرت پشت آن را بفهمیم(Lewis, 2001: 32)
بهطور خلاصه آنچه در این بخش ادّعا میشود این است که به اعتقاد لوئیس، دیدگاه مؤمنانه به عالم هستی این امکان را میدهد که باور داشته باشیم رفتارهای اخلاقی ما دارای اهمّیّت است. علاوه بر این با این نگاه به عالم هستی، وجود و حضور ارزشهای عینی بهتر قابل فهم و تبیین است. در نتیجه با کنار هم گذاشتن باور به عینیّت ارزشهای اخلاقی و نگاه مؤمنانه به عالم هستی مجموعه اعتقاد قابل قبولتری نسبت به کلّ عالمِ واقعْ میتوان کسب کرد و در این میان جایگاه خداوند به عنوان پشتیبان و مصدر قانون اخلاقی و نظام ارزشهای عینی، بهتر از همیشه قابل فهم و درک است.
۱٫۴) خلاصه و ملاحظه
۱) استدلال اخلاقیای که راشدال و سورلی ارائه دادند، هیچگاه این توان را نیافت که مقبولیّتی فراگیر در میان عموم کسب کند. شاید این عدم پذیرش به علّت قالب فلسفیِ محضِ تقریر راشدال و سورلی باشد و شاید وجود مقدّمات و مطالب غیرضروری باعث این امر بوده. امّا لوئیس، هرچند کلّیّت استدلال خویش را در قالب سنّت راشدال- سورلی بیان میکند، ولی با ارائهی آن استدلال از زبان خود، توجّه مخاطبان زیادی را بهسوی این استدلال جلب کرد، بهگونهای که امروزه این نوع استدلال نزد مسیحیان، با نام سی.اس. لوئیس گره خورده است. لوئیس استدلال را با زبانی مردمیتر ارائه داد و تمام دشواریهای زائد فلسفیِ آن را حذف کرد. این امر باعث شد این استدلالِ الهیدانْ و ادیبِ انگلیسی، مقبولیت و پذیرش گستردهای بیابد.
۲) لوئیس مانند راشدال و سورلی از اثبات عینیّتگرایی آغاز میکند و هرگونه نسبیتگرایی در حیطهی اخلاق را رد میکند. دلایل لوئیس برای اثبات عینیّت ارزشهای اخلاقی بیشباهت به استدلال تمام عینیّتگرایان نیست. امّا او نیز مانند تمام عینیگرایان، اخلاق و ارزشهای اخلاقی را تنها در چهارچوب عینیگرایی سنّتی درک میکند و نسبیتگرایی باعث بیمبنا شدن و بیمعنا شدن اخلاق میشود. در حالیکه نظریات فرا اخلاقی زیادی در باب ارزشهای اخلاقی وجود دارد که نه به عینیگرایی سنّتی تکیه دارد و نه مانند نسبیتگرایان ابتدایی اخلاق را بیمبنا میداند و بهگونهای اخلاق را تفسیر میکنند که این ارزشهای اخلاقی دارای معنا و جایگاه ویژهی خود در عالم هستی میشوند. در اینباره در بخش نقدهای وارد شده بر «استدلال اخلاقی از طریق عینیّتگرایی ارزشهای اخلاقی» بیشتر بحث خواهیم کرد.
۳) از آنجایی که لوئیس یک استدلال مشخّص و پیوسته ارائه نداده، تقریرات زیادی از کلام او ارائه شده است. امّا بهترین تقریر همان تقریری است که ارائه شد. یعنی وجود ذهنی فرای عالم ماده و اذهان بشری را، که از ارزشهای اخلاقی حمایت میکند، از طریق وجود عینی ارزشهای اخلاقی اثبات کنیم و سپس ویژگی خیریّت مطلق را برای آن اثبات کنیم. امّا باز میتوان اشکالی که بر راشدال و سورلی وارد است را بر استدلال لوئیس نیز وارد کرد و پرسید چگونه میتوان از باور به وجود یک ذهن فرای طبیعت که دارای ویژگی خیریت است، به یک خدای خالقِ قادرِ عالم با ویژگیهای ادیان ابراهیمی(که لوئیس و سورلی بر این ویژگی الوهی تأکید دارد) پل بزنیم؟ نهایت چیزی که این استدلال اثبات میکند وجود ذهنی برتر از عالم هستی است که مصدر و محمل ارزشهای اخلاقی است. البته میتوان به نیابت از این فلاسفه پاسخ داد که این اشکال، به اکثر براهین اثبات وجود خدا وارد شده و امری مختص به برهان اخلاقی نیست. شاید بتوان ادّعا کرد هیچ برهان اخلاقی، به تنهایی به دنبال اثبات کامل یک خدای واحد با تمام صفات و ویژگیهایش نیست بلکه به دنبال موجّه جلوه دادن باور مؤمنانه در باب قدرتی فراتر از عالم هستی است.
۴) لوئیس در کتاب «معجزات» و بخشهایی از کتاب «مسیحیت ناب» مدّعی میشود باور به اخلاق و ارزشهای اخلاقی تنها با باور به عینی بودنشان شکل میگیرد و هر نگاهی خلاف عینیّتگرایی اخلاقی باعث از بین رفتن بنیان و معنای اخلاق میشود. از سویی دیگر عینیّتگرایی اخلاقی نیز تنها هنگامی میتواند در اذهان جای داشته باشد که نگاهمان به عالم هستی، نگاه مؤمنانه باشد. هرگونه نگاه به عالم هستی که از دید مبانی علمی و طبیعی صورت گیرد باعث متزلزل شدن عینیّت ارزشهای اخلاقی و درنتیجه متزلزل شدن حیات اخلاق خواهد شد. این ادّعایی است که بسیاری از فلاسفهی دیگر نیز مطرح کردهاند(نک: استیس، ۱۳۹۰، ۵۳-۴۹). امّا خواهیم دید که بسیاری از فلاسفهی دیگر در عینحالی که به اخلاق باور دارند، نگاهی مؤمنانه به عالم هستی ندارند. آنها خود را افرادی اخلاقی و پایبند به قوانین اخلاقی میدانند و بعضاً به عینیّت ارزشهای اخلاقی نیز باور دارند امّا این باور خود را با نگاهی کاملاً غیر دینی پروراندهاند[۲۴۹] ولزومی به این نگاه دینی برای معناداری رفتارهای اخلاقی خود ندارند[۲۵۰].
۲) تروبلود؛ خداباوری و عینیّتارزشهای اخلاقی، معنابخشِ اخلاق
استدلال بر وجود خدا از طریق عینیّتگرایی اخلاقی در تفکّر راشدال شکل گرفت و در فلسفهی سورلی تقویت و استحکام یافت و از طریق لوئیس شهرت و محبوبیّت و تحوّل یافت. امّا کسان دیگری نیز در بسط وگسترش این استدلال اخلاقی نقش ایفا کردند. یکی از این افراد «دیوید التون تروبلود»[۲۵۱] بود. تروبلود از فلاسفه و متألّهان معروف آمریکایی در قرن بیستم بهشمار میآید که تفکّرات عرفانی و فلسفی او، افراد زیادی را در دوران جنگجهانی دوم[۲۵۲] و پس از آن، تحت تأثیر قرار داد. او از وابستگان رسمی و برجستهی «انجمن مذهبی دوستان»[۲۵۳] یا «فرقهی کویکرها[۲۵۴]» به شمار میرود که نور باطن و درون را راهنمای اصلی انسان مسیحی میداند[۲۵۵].
تروبلود در دانشگاه هاروارد[۲۵۶] و جان هاپکینز[۲۵۷] تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهی فلسفه بهپایان رساند و به تدریس و پژوهش در باب فلسفه پرداخت. او همواره در کنار تدریس در دانشگاههای هاروارد، استنفورد[۲۵۸] و… جایگاه کشیشی دانشگاه را نیز به عهده داشت. امّا او تمام موقعیّتهای ویژهی خود در دانشگاه و جامعهی مذهبی را، پشت سر گذاشت و به شهر ریچموند[۲۵۹] امریکا رفت تا در کنار باقی اعضای انجمن مذهبی دوستان باشد. او کالج کوچک ارلهام[۲۶۰] را که از مراکز کم فعّالیّت ریچموند بود، تبدیل به یکی از بزرگترین مراکز دینشناسی (که وابسته به تفکّر کویکرها است) کرد و با بهکارگیری ادبیاتی تمثیلی، پر استعاره و روانی که از کسانی مانند سی. اس. لوئیس و جانسون[۲۶۱] و… به یادگار گرفته بود، توانست تا جایی که میتواند دیدگاه مسیحی مبنتی بر انجمن مذهبی دوستان را گسترش دهد(See: Landrum, 1995).
تروبلود را میتوان از متفکّرانی دانست که رابطهی نزدیکی با سیاستمداران زمان خویش داشته است. شهرت و فعّالیّتهای تروبلود در راستای گسترش عقلانی حمایت از دین، او را به مقام مشاورِ چهار رئیس جمهور آمریکا یعنی آیزنهاور[۲۶۲]، نیکسون[۲۶۳]، جانسون[۲۶۴] و ریگان[۲۶۵] رساند بهگونهای که آیزنهاور برای شخص او پستی را تحت عنوان «سرپرستِ اطّلاعاتِ مذهبیِ آژانس اطّلاعاتی امریکا[۲۶۶]» ایجاد کرد تا از تفکّرات مذهبی و فلسفی او استفاده کند(Newby, 1990: 102-110) او همچنین صمیمیترین دوست هربرت هوور[۲۶۷]، سیویکمین رئیس جمهور ایالات متّحدهی امریکا و از وابستگان انجمن دوستان بود(Newby, 1990: 53).
یکی از مشهورترین و معروفترین کتابهای تروبلود، کتاب «فلسفهی دین[۲۶۸]» است. کتابی متفاوت، که دین و شواهد باورمندی به خدا را از دریچهای جدید بررسی میکند. این نگاه جدیدِ تروبلود به فلسفهی دین، در تقریر استدلال اخلاقیاش نیز ظهور آشکاری دارد. او هرچند زمینه و مضمون استدلال سنّتی راشدال و سورلی را حفظ میکند امّا خط سیر استدلال خویش را کاملاً متفاوت از آنها میچیند. او به عنوان انسانی که جنگ جهانی را از نزدیک دیده بود، دیگر اولویّتش نفی و اثبات فلسفی نبود بلکه در عالم فلسفه به دنبال عقلانیّت و معنا برای حیات انسانی میگشت و این عقلانیّت و معنا را وابسته به حیطهای فراتر از عالم مادی میدانست.
۲٫۱) مقدّمات
پیش از ورود به استدلال تروبلود بهتر است برخی نکات مقدّماتی را اشاره کنیم:
۲٫۱٫۱) دفاع از نگاه مؤمنانه به عالم هستی
نکتهی متمایز در باب تقریر استدلال اخلاقی توسّط تروبلود این است که، هر چند تقریر او نیز در قالب آشنای استدلال سنّت راشدال- سورلی است، امّا نگاه او به اعتبار استدلال اخلاقی، مانند نگاه راشدال و یا سورلی نیست. استدلال سورلی و راشدال در حیطهی اثبات یقینیِ وجود خدا اقامه میشد. آنها با نگاهی ارسطویی و منطقی استدلالی را اقامه کردهاند که در قالب تمام براهین اثبات وجود خدا قرار میگیرند. نگاه سنّتی به براهین اثبات وجود خدا مبتنی بر توقّع احیای یک استدلال خرد ناگزیر است. فلاسفه با تکیه بر منطق ارسطویی مقدّماتی را چیده و از آن مقدّمات به صورت یقینی وجود خدا را استنتاج میکنند. بر اساس همین ادّعا، استدلالهای منطقی میتوانند یقینی بوده و هر کسی را از لحاظ عقلی اقناع کنند. تنها کافی است مقدّماتی را بچینیم که نزد ما یقینی باشد و با اثبات یقینی بودن مقدّمات، نتیجه نیز یک نتیجهی یقینی خواهد بود(هالینگ دیل، ۱۳۹۱: ۵۵-۵۴). استدلال سورلی و راشدال در قالب اینچنین استدلالی اقامهشده است. به عبارتی آنها از این استدلال، توقّع اثباتِ یقینیِ وجودیْ فرایِ انسان و رد هرگونه باور غیر الهی را دارند.
در حالی که تروبلود تحت تأثیر فلسفهی مدرن اواخر قرن بیستم قرار داشت و براهین اثبات وجود خدا را نه در حیطهی اثبات عینی و یقینی وجود خدا، بلکه برای اثبات معقول بودن دیدگاه ایمانگرایی و یا موجّه بودن باور به وجود خدا به کار میبرد[۲۶۹]. به نوعی او معتقد است که براهین اثبات وجود خدا به جای فراهم آوردن یک اثبات قاطع و عقلانی برای عموم مردم، که عموماً این نوع استدلالها، در فضای جدلی با انکارهای متعدّد خداناباوران نمیتوانند توفیقی کسب کنند، قرائنی را برای استحکام دیدگاه مؤمنانه فراهم میآورد. بهعبارت دیگر به جای آنکه بخواهد بهواسطهی اخلاق و طبیعت، خدایی را بهگونهی یقینی اثبات کند، میخواهد بهواسطهی شواهد اخلاقی و یا طبیعی، از دیدگاه مؤمنانه دفاع کند[۲۷۰]. از این رو است که تروبلود تجربهی اخلاقی را به عنوان یک قرینه و شاهد برای دفاع از فرضیهی مؤمنانه اقامه میکند(See: Trueblood, 1957: 79-99).
۲٫۱٫۲) تلاش برای اثبات معناداری و عقلانیّت حیات اخلاقی
نکتهی مهم دیگری که باید توجّه داشت این است که تروبلود سعی دارد تا بیمعنایی[۲۷۱] و غیرعقلانی[۲۷۲] بودن جهان اخلاقی را با تمسّک به نگاه مؤمنانه، رد کند. او سعی دارد مانند آنچه دربارهی تقریر لوئیس، در بخش دوم استدلال اخلاقیاش بیان کردیم، عمل کند. یعنی اثبات کند حیات اخلاقی انسان، وابسته به عینی بودن ارزشهای اخلاقی است و ارزشهای اخلاقی وابسته به باور وجود خداست.
کسانی که در مقابل برهان اخلاقی موضع میگیرند و آن را نقد میکنند، اغلب تصوّر میکنند برهان اخلاقی به دنبال این است که خوب بودن و درست بودن امور را، هم در مقام تجویز و هم در مقام تصویب، وابسته به موجودی فراذهنی کند. یعنی منتقدین معتقدند استدلال مؤمنان، ماهیّت اخلاقی بودن امور را وابسته به خدا میکند. منتقدین استدلال اخلاقی، تصوّرشان این است برهان اخلاقی چنین ادّعایی را در خود دارد که اصل و اساس درست بودن امری مثل راستگویی وابسته به انسان و طبیعت نیست و به عبارتی عینی است و باید وابسته به امری فراتر از اینها باشد. در نتیجه برهان اخلاقی خوب بودن و درست بودن را منوط به تجویز خدا میکند:
اغلب مخالفین برهان اخلاقی، چنین میاندیشند که وقتی مؤمنان این برهان را اقامه میکنند و به عینیّت ارزشهای اخلاقی پافشاری میکنند، سعی در بیان برهانی دارند که تجویز و تصویب احکام اخلاقی را به خدا نسبت دهند و ماهیّت اخلاق را وابسته به چیزی غیر از اخلاق کنند. آنها تصوّر میکنند مؤمنان با اقامهی این برهان میخواهند خوب بودن و بد بودن موضوعات اخلاقی را منوط به تجویز و تصویب قانونگذار اخلاقی یعنی خدا کنند(Trueblood, 1957: 116).
امّا تروبلود مدّعی است استدلال اخلاقی به دنبال اثبات این امر نیست. آنچه تروبلود سعی در اثباتش دارد، تجویز و یا تصدیق احکام اخلاقی توسّط خدا نیست. تروبلود سعی در تبیین و توضیح قانون اخلاقی و ارزشهای عینی اخلاقی از دریچهی نگاه مؤمنانه دارد. او نمیخواهد به این سؤال پاسخ دهد که «چه کسی قدرت قانون اخلاقی را به زندگی عطا میکند؟» یا «چهکسی خوب را خوب و درست را درست کرده است؟» او سعی دارد این مسئله را پاسخ دهد که «چگونه میتوان بهگونهای معقول و معنادار، یک حیات اخلاقی داشت». تروبلود ادّعا میکند مفهوم و معنایی از جهان باید در ذهن ما وجود داشته باشد که قانون اخلاقی بتواند در آن جهان، معنادار و قابل فهم باشد و این مفهوم درست از جهان تنها با باور به وجود خدا قابل فهم است.
اصرار به عینیّت ارزشها و احکام اخلاقی، برای حل مشکل فهم احکام اخلاقی است. ما مؤمنان میخواهیم جهانی را نمایش دهیم که در آن جهان احکام اخلاقی معنادار و معقول است و این جهان هنگامی شکل میگیرد که قانون عینی اخلاقی در ذهنی فرای عالم هستی حضور داشته باشد(Trueblood, 1957: 116).
بدون باور به ارزشهای عینی و موجود الهی نمیتوان تبیین صحیحی از معقول بودن اخلاق و زندگی اخلاقی ارائه دارد. او معتقد است همانطور که جهان دارای معناست، اخلاق و ارزشهای اخلاقی نیز دارای معناست و این معناداری و عقلانیّت، تنها در حیطهی خداباوری قابل فهم خواهد بود.
۲٫۱٫۳) رمزگشایی از عالم هستی
تروبلود معتقد است عالم هستی عالمی پیچیده و پر از رمز و راز است. انسان همواره بهدنبال این است که از طریق عقل خویش این رموز را بگشاید تا حیات خود را معقول و معنادار سازد. اگر انسان بدون هیچ تفکّر و تعقّلی تنها به این زندگی تن دهد، در واقع در عالمی خواهد زیست که هیچ چیز در آن معقول نخواهد بود و این برای انسانی که همیشه عطش دانستن دارد امری غیر ممکن است. در حیطهی مواجهه با طبیعت، انسان با استفاده از عقل خویش سعی دارد، با فهم چگونگی رویدادهای طبیعی، نظام طبیعت را بشناسد و رفتارآن را برای خویش معقول سازد. از آنجایی که اخلاق نیز جزء مهمّی از حیات انسانی است، انسان باید به کشف رموز آن بپردازد و نمیتواند بیتفاوت از کنار آن رد شود(Trueblood, 1957: 106).
از این رو نمیتوانیم مانند بعضی از طبیعتگرایان به غیر عقلانی بودن و بیمعنا بودن احکام اخلاقی قائل شویم. اگر بخواهیم ارزشهای اخلاقی را بی معنا بدانیم، عالم هستی و کل حیات انسانی را نیز باید بیمعنا بدانیم در حالی که ما جهان و عالمی که در آن زندگی میکنیم را معقول و معنادار میدانیم. بنابراین نمیتوان ادّعای غیر عقلانی بودن و بیمعنا بودن اخلاق را پذیرفت. البته بعضی از اگزیستانسیالیستها[۲۷۳] و پوچگرایان[۲۷۴] نه تنها اخلاق را بی معنا میدانند بلکه جهان و همه چیز را نیز بیمعنا میدانند. تروبلود این ادّعا را با اشاره به ماهیّت خود متناقض[۲۷۵] استدلال پوچگرایان و وجودگرایان رد میکند. تروبلود میپرسد آیا همین جملهی «همهچیز بیمعناست»، دارای معنا نیست؟ اگر دارای معنا باشد پس همه چیز بیمعنا نیست و اگر دارای معنا نباشد، ادّعای شما نیز معنایی نداشته و باز همهچیز بیمعنا نیست(Trueblood, 1957: 198).
او سعی میکند با استدلال بر همین معنادار بودن و عقلانی بودن عالم هستی، عینی بودن ارزشهای اخلاقی را اثباتکرده و سپس از آن نتیجه بگیرد که این ارزشهای عینی اخلاقی به وجود خداوند به عنوان تنها موجودی که اخلاقْ برایِ وجودِ خود، به آن نیاز دارد، محتاج است.
امّا شاید بتوان مانند جان دیویی[۲۷۶] اخلاق را بدون هیچ تأمّل و تفکّر فلسفی در زندگی باور داشت و به صورت عملگرایانه، بدون باور به وجود خدا و یا هر ایدهآل اخلاقی یا خیر مطلق، زندگیِ اخلاقاً خوبی را سر و سامان داد (نک: قاسمی و آیتالهی، ۱۳۸۶: ۱۳۳-۱۳۲)، امّا تروبلود معتقد است این روشِ زیستن، تنها زندگی را پیچیدهتر کرده و جایگاه عقلانی آن را زیر سؤال میبرد.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir