مقاله علمی با منبع : خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۱۸

برای رسیدن به حقیقت این آرمان، باید در جستجوی معیار و ملاکی باشیم که بهواسطهی آن بتوانیم اعتبار احکام و ارزشهای اخلاقی را مهیّا سازیم. با رسیدن به این معیار، به آرمان مطلق اخلاقی میرسیم. امّا داشتن یک روش مناسب برای بهدست آوردن معیار و ملاک اخلاقی امری ضروری و لازم است.
عدّهای از فلاسفه مانند دکارت و اسپینوزا، روش مناسب یافت این معیار اخلاقی و شاید روش کلّی فلسفهورزی را، نوعی تفکّر ریاضی میدانند و معتقدند روش تفکّر انسان باید به روش ریاضی باشد. امّا آیا احکام ریاضی شبیه به احکام اخلاقی است که روش یافت این معیارها یکی باشد؟ ریاضیات از فهم و تعریف مفاهیم آغاز میشود و با شرح دقیق دلالت یک مفهوم به مفهوم دیگر ادامه پیدا میکند. امّا آیا احکام اخلاقی دارای یک مفهوم ضروری ابتدایی برای آغاز روند اخلاقی هست؟ معرفت احکام اخلاقی از تجربهی جزئی آغاز میشود و سپس محتوای این تجربیات منظّم شده وبا یکدیگر سازگار و مستحکم میگردد و این محتوای به نظم درآمده، توسّط عقل نقد گردیده و سپس کلیّتی را پدید میآورد که بهوسیلهی آن میتوان به نقد باقی احکام و تجربیات اخلاقی پرداخت. این کلیّت معیار و ملاک اخلاق است(Sorley, 1918: 92).
پس از لحاظ معرفتشناختی، ابتدا از طریق تجربه، به احکام جزئی اخلاقی علم پیدا میکنیم و سپس با صورتبندی منظّم این تجربیات، به آرمان و معیار اخلاقی مطلق دست پیدا میکنیم. امّا نباید فراموش شود که عینیّتگرایی معتقد است از لحاظ وجودشناختی این روند کاملاً متفاوت است. یعنی عینیّتآرمان و معیار اخلاقی، تقدّم وجودی بر تجربیات اخلاقی ما دارد. هر چند فهم این آرمان و معیار روندی معکوس دارد.از لحاظ وجود شناختی ابتدا معیار و ملاک حضور مییابد و سپس رفتارها و تجربیات و ارزشهای جزئی ما شکل میگیرد:
معیار و استاندارد و آرمان اخلاقی برای مجاهدتهای اخلاقی فرد میتواند یک راهنمای مناسب و دستورالعملی صحیح باشد. دستیابی به ارزشی که به دنبال تحقّق آن در زندگی هستیم هنگامی محقّق میشود که آن ارزش با معیار و قانون ارزش مطابقت داشته باشد. در واقع این پیروی از معیار و قانون اخلاقی است که ارزشهای اخلاقی را در زندگی شخصی محقّق میکند. بنابراین مجبوریم مفهوم خیر آرمانی یا امر اخلاقی را به عنوان اموری که واقعیّت عینی دارند باور داشته باشیم(Sorley, 1918: 509).
۲٫۲٫۲٫۱٫۵) عینیّت و اعتبار ارزشهای اخلاقی
به عقیدهی سورلی ارزشهای اخلاقی عینی هستند و این عینی بودن به این معناست که ارزشهای اخلاقی دارای اعتبارند. ما عینیّتگرایی اخلاقی را در بستر اعتبار اخلاقی میفهمیم و برای توضیح عینیّتگرایی اخلاقی باید از دریچهی اعتبار اخلاقی وارد بحث شویم. اعتبار اخلاقی به این معناست که اخلاق مستقل از اذهان بشری،کلّی، جامع و فراگیر است و نسبی نیست،. پس برای رسیدن به عینیّت ارزشهای اخلاقی باید به اعتبار ارزشهای اخلاقی توجّه ویژه داشته باشیم.
به عقیدهی سورلی قدم اوّل باور به عینیّت اخلاق، باور به اعتبار[۱۵۰] ارزشهای اخلاقی است. اگر بخواهیم دارای یک نظام اخلاقی باشیم، باید این نظام اخلاقی ما نظامی معتبر باشد. یعنی بتوانیم برای رفتارهای اخلاقی خود به آن رجوع کنیم و روایی و صحت رفتار خود را از آن بهدست بیاوریم. پس هنگامی اخلاق میتواند ادّعای اعتبار، صدق، صحت و روایی داشته باشد که معیار اخلاقی ما، نه یک معیار ذهنی وابسته به شخص، بلکه معیاری عینی و فراشخصی باشد. اگر معتقد باشیم که خوب بودن و درست بودن امری وابسته به اشخاص و یا تمایلات ذهنی و درونی آنهاست، هیچگاه هیچ نظام اخلاقی شکل نخواهد گرفت. حتّی اگر این نظام اخلاقی هم شکل بگیرد، هیچگاه رفتارهای اخلاقی ما دارای اعتبار نخواهد بود. زیرا این رفتارها برای شخصی با یک ذهنیّت و تمایل خاصّ معتبر و روا خواهد بود و برای شخص دیگر با ذهنیّت و تمایل خاصّ دیگر نامعتبر و ناروا. پس به عقیدهی سورلی این اعتبار اخلاقی به واسطهی یک معیار عینی(نه ذهنی و قراردادی) محقّق میشود. ذهنی بودن معیار و ارزش اخلاقی مانع از این میشود که قضاوتهای اخلاقی ما دارای ادّعای اعتبار باشند(Sorley, 1918: 92-93).
برای درک این اعتبار ارزشهای اخلاقی باید مؤلّفههای مهم اعتبار اخلاقی را درک کنیم.
۲٫۲٫۲٫۱٫۵٫۱) استقلال، کلیّت و جامعیّت اخلاقی
هنگامی اخلاق و احکام اخلاقی دارای اعتبار است که مستقل از قضاوتهای فردی و ذهنی اشخاص باشد. این استقلال به واسطهی عینیّت ارزشهای اخلاقی فهم میشود. اعتبار حکم اخلاقی وابسته به شخصی که حکم میکند نیست، بلکه کاملاً غیر شخصی است. به این معنا که اگر الف خوب است این خوب بودن به این علّت نیست که من تشخیص دادهام که الف خوب است. به عبارتی دیگر عینیّت ارزشهای اخلاقی ادّعا دارد که ارزش اخلاقی از فاعل قضاوت مستقل است و اگر الف خوب باشد نه تنها برای من بلکه برای همه خوب خواهد بود. زیرا ملاک صحت و اعتبار آن یک امر عینی و بیرونی است نه امر درونی و شخصی(۲۳).
سورلی این ادّعای اعتبار را اصل موضوعهی اخلاقی میداند که پذیرفتنش برای شکلگیری نظام اخلاقی بدیهی است. یعنی بدیهیست که اگر من بگویم «الف خوب است» و فردی دیگر ادّعای بد بودن الف را در همان موقعیّت داشته باشد، بر اساس عینی بودن ارزشهای اخلاقی، یکی از این دو فرد باید اشتباه کند و هر دو نمیتوانند در کلام خود صادق باشند. (Sorley, 1918: 93-94).
اینکه با وجود شرایط و موقعیّتهای یکسان میان همهی فاعلهای اخلاقی، چهچیزی برای همه انجام دادنش درست و یا نادرست است، ارزش اخلاقی بیان میکند. وقتی گزارهی «الف خوب است» صادق است که آن برای هرکس در هر زمانی آن را بیان میکند صادق باشد. این باور از بدیهیات اخلاقی[۱۵۱]ست و اعتقاد به آن از اصول موضوعهی ابتدایی اخلاق به عنوان دستگاهی از حقایق است. اگر عینیّت اخلاقی نباشد، هیچ حقیقت اخلاقی وجود ندارد(۲۴) (Sorley, 1918: 94).
۲٫۲٫۲٫۱٫۵٫۲) نسبیّتگرایی
عدّهای بر این باوراند که این اصل موضوعه، یعنی عینیّت ارزشهای اخلاقی، با مفهوم مصطلح و رایج «نسبیّت اخلاقی[۱۵۲]» سر ناسازگاری دارد. اگر این استقلال اخلاقی بخواهد اصل موضوعهی اخلاق باشد، باید بتواند ناسازگاری خود با نسبیّتگرایی اخلاقی را توجیه کند. نسبیّتگرایی ادّعا دارد که به تعداد فرهنگهای متفاوت، دیدگاههای اخلاقی متفاوتی وجود دارد. این حقیقتی است که عینیّتگرایان اخلاقی نمیتوانند آن را انکار کنند:
واقعیّت این است که تنوّع دیدگاههای اخلاقی از وسعت احکام جزئی در باب خیر و شر ناشی میشود. احکامی اخلاقی در شرایط و موقعیّتهای متنوّع پدید میآید و این امر یافتن یک معیار اخلاقی مشترک بین همه افراد را، سخت و دشوار نموده. ما باید شرایط یافتن اعتبار احکام اخلاقی را به خوبی متوجّه شویم. یعنی باید شرایط این معیار را بررسی کنیم تا متوجّه شویم که برای داشتن احکام اخلاقی و قضاوتهای اخلاقی معتبر، چگونه ملاکی باید داشته باشیم(Sorley, 1918: 93)
این تفاوتها را در تاریخ اخلاق به خوبی مشاهده میکنیم. دورههایی از این تاریخ وجود دارد که عمیقترین اختلافات اخلاقی در حوزهی اخلاق مانند عدالت اجتماعی، جنگ، مسائل جنسی و… وجود دارد(Hauerwas, 1983: 1). به طور مثال تفاوت زیادی میان دیدگاههای «سرآوران برونئو[۱۵۳]» و نظریات «انجمن دوستی[۱۵۴]» وجود دارد. سرآوران آنچه را که جرج فاکس و پیروانش در انجمن دوستی، بهشدّت نهی میکنند، با شور و حرارت تجویز میکنند. با وجود این تفاوتها آیا میتوان میان عادات و رسوم و فرهنگها از یک سو و از سوی دیگر ایدهها و تصوّرات اخلاقی رابطهی را یافت؟ بهتر نیست که اعمال اخلاقی و دیدگاههای اخلاقی یک فرهنگ و جامعه را با اعمال و دیدگاههای اخلاقی جامعه و فرهنگهای دیگر متمایز بدانیم؟
انجمن دوستی جنایت را محکوم میکند و هرگونه خونریزی را بر اساس ممانعت مذهبی، سیاسی و اجتماعی منع میکند. از سوی دیگر سرآوران از یک زندگی قبیلهای پیروی میکنند و معیارهای رفتار اخلاقی خود را بر اساس این شرایط قبیلهای شکل میدهند. زندگی مدرن امروز صلحطلب و مبتنی بر مدنیّت است و این زندگی قبیلهای را کاملاً نفی میکنند(Sorley, 1918: 95).
امّا سورلی دیدگاه نسبیگرایی را رد میکند. او معتقد است برای اثبات نسبیّتگرایی اخلاقی باید بتوان این نسبیّت را در یک موقعیّت اخلاقی واحد نمایش داد. شاید امروزه یک فرد شهرنشین مدرن بتواند باور کند که اگر در موقعیّت یک فرد قبیلهنشین در سرزمین برونئو قرار بگیرد، همان رفتار اخلاقی او را تأیید کند. پس در اینجا یک موقعیّت واحد مورد بحث نیست تا تناقضی آشکار شود. وقتی موقعیّت واحدی برای دو گزارهی اخلاقی ناسازگار، فرض شد، آن زمان است که هر دو گزاره نمیتوانند صادق باشد چون آن دو گزارهی ناسازگار و متناقض با هم در زمینهی واحدی قرار گرفتهاند. لذا اگر معتقد شویم هر دو گزاره درست است، معتقد به جمع متناقضین شدهایم و این گزارههای اخلاقی دیگر معنادار نخواهند بود.
در هر موقعیّت و وضعیّت، همواره تنها یک روش درست وجود دارد و باقی روشها نادرست است. نسبیّت اخلاقی خود متناقض است. نسبیّتگرایی معنای اخلاق را از بین میبرد و وقتی اخلاق بیمعنا شد، یک امر هم میتواند خوب باشد و هم بد. هم میتواند درست باشد و هم نادرست.پس این اصل موضوعه از ناسازگاری با گسترش ایدهها و تصوّرات اخلاقی مبرّاست. این واقعیّت که رفتارهای اخلاقی در شرایط مختلف به گونهی متفاوت از هم ظهور میکنند یا اشخاص در موقعیّتهای اخلاقی متفاوت، رفتارهای متفاوت از هم دارند هیچ ناسازگاری در این اصل موضوعه بهوجود نمیآورد(Sorley, 1918: 96).
البتّه باید به این امر توجّه کرد که گاه منظور از نسبی بودن یک حکم این است که آن حکم، نسبت به شرایط و قیود واقعی خود، متفاوت و تغییرپذیر است. و گاه نیز منظور از نسبی بودن یک حکم آن است که آن حکم در هیچ شرایط واقعی، ثابت و تغییرناپذیر نیست؛ صدق احکام اخلاقی به زمینه آنها بستگی دارد(ویلیامز، ۱۳۸۳: ۱۸۶). به نظر میرسد سورلی به نسبیگرایی نوع اوّل، تا اندازهای باور دارد و همانطور که خواهید دید ارزشهای اخلاقی را در شرایط و موقعیّتهای متفاوت، دارای جلوههای متفاوت میبیند. امّا از این دیدگاه این را به دست نمیآورد که اعتبار و درستی و صدق ارزشهای اخلاقی وابسته به شرایط و موقعیّتهای فاعل اخلاقی است بلکه سعی دارد از این نوع نسبیّتگرایی، برای حل مشکل رفتارهای اخلاقی متفاوت در جامعه استفاده کند(See: Sorley, 1918: 98).
۲٫۲٫۲٫۱٫۵٫۳) حلّ مسئلهی تنوّع دیدگاههای مدّعی اعتبار
حتّی اگر به نسبیّتگرایی اخلاقی معتقد نباشیم، این را باید بپذیریم که احکام اخلاقی ناسازگار با یکدیگر وجود دارند، با این که همه دارای ادّعای اعتبارند. امّا در این میان یکی از این احکام باید مطابق با حقیقت و واقع باشد و دیگری دارای این ویژگی نباشد. سورلی شناخت احکام اخلاقی مطابق با واقع را با دو اصل جامعیّت حداکثری نظام اخلاقی و انسجام احکام اخلاقی بیان میکند.
به طور مثال وقتی رفتار یک جنگجوی سرآور را در نظر میگیریم، او قطع کردن سر را به عنوان یک ارزش در نظر میگیرد و این عمل را یک کار خوب میداند. امّا وقتی یک فرد متمدّن را در نظر میگیریم او بریدن سر یک انسان را وحشیانه و شنیع میداند. حال وقتی این احکام جزئی[۱۵۵] را در مقایسه با احکام کلّی دربارهی اخلاق قرار میدهیم، نکتهای را متوجّه میشویم و آن اینکه سرآور برای عمل اخلاقیاش یک زیربنا و حکم اصلی دارد و آن اینکه بریدن سر دشمن برای آسایش و امنیّت قبیله[۱۵۶] خوب است. در واقع در وضعیت زیست یک سرآور که قبیلهاش در محاصرهی قبایل متخاصم است، بریدن سر دشمن باعث ترساندن دشمن و یا برتری بخشی قبیله نسبت به باقی قبایل و موجب اتّحاد، همدلی، امنیّت و آسایش قبیلهی خود میشود(Sorley, 1918: 97).
همین دیدگاه در فرد متمدّن نیز وجود دارد. او نیز خواهان امنیّت و آرامش برای جامعهی خویش است. در اصل هر دو دیدگاه اخلاقی دارای زیربنای واحدی است. تنها اختلاف موجود در این دو دیدگاه این است که جنگجوی سرآور تنها به جامعهی قبیلهای خود فکر میکند و امنیّت و آرامش را منحصراً برای قبیلهی خود میخواهد. امّا شخص متمدّن شهری امروزه کمی نگاهی جامعتر و فراگیرتر دارد. او امنیّت را تنها برای خود و جامعهی خود نمیخواهد بلکه خواهان آسایش و امنیّت برای جامعهی انسانی است(۲۵).
پس تفاوت این دو در جامعیّت دیدگاهشان است. سرآور محدود میاندیشد و انسان متمدّن گسترده و جامع. پس اگر دو دیدگاه اخلاقی متضاد و متناقض با هم داشته باشیم چیزی که میتواند یک دیدگاه را بر دیگری برتری بخشد همین بحث جامعیّت است. یعنی اگر یکی از دیدگاههای اخلاقی بر اساس اصل درونی خود توانایی تبیین تعداد بیشتری از موضوعات واقع را تبیین سازد، آنگاه شاید آن دیدگاه اخلاقی معتبر باشد(Sorley, 1918: 100).
علاوه بر ویژگی جامعیّت ، احکام اخلاقی باید با هم سازگار و نامتناقض باشند. انسجام احکام اخلاقی با یکدیگر، شرط وجود یک نظام اخلاقی است. به این معنا که اگر دو حکم اخلاقی ناسازگار با یکدیگر وجود داشت، آن حکمی که با نظام اخلاقیای که قبلاً اعتبارش ثابتشده، سازواری دارد میتواند معتبر یاشد و آن حکمی که فاقد این سازواری است، نمیتواند ادّعای اعتبار و صحت داشته باشد.
رهایی از تناقض، سازواری و قابلیت نظامبندی[۱۵۷]، معیاریست که اعتبار هر حکم اخلاقی باید با آن سنجیده شود. اگر هر حکمی با باقی احکام که اعتبارشان اثبات شده، ناسازگار و متناقض باشد، نمیتواند معتبر باشد. اگر با باقی احکام سازگار باشد ممکن است معتبر باشد. اگر یک حکم بتواند وارد یک نظام اخلاقی سازوار شود و با آنها هماهنگ شود، احتمال معتبر بودن این حکم افزایش مییابد(Sorley, 1918: 96).
با این تحلیل به دو نکته میرسیم؛ اوّل اینکه شاید در بدو امر یک دیدگاه اخلاقی با دیدگاههای دیگر متناقض و متضاد باشد امّا این دیدگاه اخلاقی در عمق نگاه و پسزمینهی نظری خود، یک اصل و عنصری مشترک با اصل و عنصر دیدگاههای دیگر دارد که با فهم آن، مخالفت بین آن احکام برداشته خواهد شد و آن دیدگاههای اخلاقی متّحد و یکسان خواهند بود (Sorley, 1918: 98).
مورد دوم این است که نقد احکام اخلاقی یک عنصر کلّی را آشکار میکند که مشخّص میشود موضوع حکم اخلاقی، این امر و آن امر نیست بلکه موضوع یک امر کلّیست که این موقعیّت و آن موقعیّت مصادیق این امرکلی را شکل میدهد. به عبارت دیگر خوب بودن و درست بودن ویژگی خاصی است که در موضوعات متفاوت اخلاقی وجود دارد و به واسطهی این ویژگی امور خوب میشوند و باید محقّق شوند. این ویژگی همان آرمان و معیار مطلق اخلاقی است(Sorley, 1918: 99).
۲٫۲٫۲٫۱٫۶) ادلّهی عینیّت ارزشهای اخلاقی
تا بهاینجا دیدیم که یکی از ادّعاهایی که سورلی بسیار بر آن تأکید دارد، عینیّتگرایی اخلاقی است. سورلی برای اثبات این ادّعای خود دلایلی را مطرح میکند:
۲٫۲٫۲٫۱٫۶٫۱) رد عینیّت ارزشهای اخلاقی، رد عینیّت احکام تجربی
در سوی دیگر عینیّتگرایی اخلاقی، فیلسوفان اخلاقی مکتب مقابل حضور دارند که معتقدند تلاش برای یافتن یک امر مطلق در حیطهی اخلاق الزاماً محکوم به شکست است. خیر به معنای خوبی برای چیزی یا کسی است و چیزی به نام خیر مطلق وجود ندارد. این همان مفهوم نسبیّتگرایی اخلاقیست که اعتبار عینی را به یک قراردادِ دارای اعتبار محدود ارجاع میدهد(۲۶). سورلی معتقد است هرگونه نسبیّتگرایی منجر به رد معرفت انسانی است:
اگر بگوییم ارزش نسبیست چون توسط ما ارزیابی میشود، دلیلی بیش از این نیست که بگوییم امور واقع نسبیاند زیرا توسط ما درک میشوند(Sorley, 1918: 135).
زیرا آنچه نسبیّتگرایی ادّعا می کند وابستگی امور به ذهن است:
ارزشها دو صورت بیشتر ندارند. یا عینی هستند و یا اینکه هیچ واقعیّتی خارج از اذهان فاعل اخلاقی ندارند. کسی که قائل است ارزشها عینی نیست و واقعیّتی خارج از ذهنِ مدّعی آن ارزش ندارد، هر استدلالی برای این ادّعایش بیاورد آن استدلال آوردن برای این ادّعاست که هیچ فرد و هیچ شیئی، خارج از ذهن کسی که مدّعی وجود این افراد و اشیاء است، وجود ندارد. در واقع زمینههای انکار عینیّت اخلاقی مساوی با زمینههای انکار عینیّت معرفت است(Sorley, 1918: 507).
هیوم بهعنوان یک نسبیگرا مدّعی بود گزارههای اخلاقی نه تنها هیچ معنایی ندارد بلکه کاملاً وابسته به ذهن انسانی است. او این ادّعا را به عالم عینی طبیعت گسترش داده و هرگونه ارتباط عینیِ ضروری با طبیعت را در احکام طبیعی ناشی از اشتباهی ذهنی میداند. اشتباه ذهنی که آن را عادت روانی مینامد. پس به عقیدهی نسبیگرایانی مانند هیوم، خوب بودن الف به معنای حسّ لذّت ناشی از تصوّر الف است. بر همین مبنا روابط موجود در عالم طبیعت هم ناشی از همین کارکرد ذهن است که ما را به اشتباه انداخته و تصوّر میکنیم که این ارتباطات وجود عینی دارند(Sorley, 1918: 135-136).
بنابراین انکار عینیّت اخلاقی مساوی است با انکار عینیّت علوم طبیعی و به دنبال آن معنای احکام ابتدایی تجربی رد خواهد شد(Sorley, 1918: 136).
باید پذیرفت در اینصورت معرفت ذهنی هیچ معرفت دارای ارزشی را به ما نمیدهد. به این معنا که با معرفت ذهنی چیزی به دست ما نمیآید که با آن جهان را بفهمیم. پس اخلاق ذهنی هم، معرفت اخلاقی به ما نمیدهد(۲۷). علاوه بر اینکه اگر این دیدگاه اتّخاذ شود، یعنی اخلاق و علم همه ناشی از عادات ذهنی باشند، پس عملاً راهی برای رد و اثبات دیدگاههای مختلف نخواهیم داشت. تنها اگر من بپذیرم خورشید به دور زمین میچرخد، خورشید به دور زمین میچرخد و اگر نپذیرم خورشید به دور زمین میچرخد و معتقد باشم زمین به دور خورشید میچرخد، آنگاه زمین به دور خورشید خواهد چرخید و هیچ کس نمیتواند دیدگاه دیگری را رد کند(Sorley, 1918: 138-150).
این دیدگاه، مخالف هرگونه فلسفهورزی و معرفت است. علم اخلاق به دنبال حقیقت است و ادّعا دارد آن حقیقت وجود دارد. تا ما به یک گزارهی کلی در باب خیر و شر و درست و نادرست نرسیم، هیچ علم اخلاقی وجود نخواهد داشت(Sorley, 1918: 152).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است