منابع مقالات علمی : خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۱۶

با توجّه به این تفاصیل، میتوان فهمید که هنگام مقایسه و سنجش ارزشها با یکدیگر، بعضی از ارزشها نسبت به بعضی از ارزشهای دیگر دارای برتری و تفوّق هستند. به طور مثال با توجّه به معیارهای گوناگون، ارزشهای زیباییشناختی دارای ارزشی پایینتر از ارزشهای عقلانی است و ارزش عقلانی اولویّتی بالاتر از این ارزشها را دارد. گاهی این برتر یا فروتر بودن ارزشها در میان خود ارزشهای یک مقوله وجود دارد. به طور مثال اگر معیار ارزش را لذّت بدانیم، اموری که لذّت تولید میکنند ارزش بالاتری نسبت به اموری که درد و رنج تولید میکنند، دارند(Sorley, 1918: 50).
امّا سورلی معتقد است برای فهم این بالاتر و پایینتر بودن ارزشها، باید به معیار ارزیابی صحیح رسید. تا این معیار را نداشته باشیم نمیتوانیم ارزشهای گوناگون را با هم مقایسه کنیم و برای یافت این معیار و ملاک، باید نظام صحیح ارزیابی ارزشها را بهدست آوریم(۱۶).
۲٫۱٫۳) معناشناختی ارزش اخلاقی
تا به اینجا سورلی ادّعا میکند ارزش اخلاقی ارزشی ذاتی، ثابت و جامع است که تفوّق قابل توجّهی نسبت به باقی ارزشها دارد و این امر ما را به رسیدن به مفهوم عینی بودن ارزشهای اخلاقی کمک فراوانی میکند(Sorley, 1918: 49). امّا در اینجا باید تأمّلی کنیم و به موضوعی که میتواند در سرنوشت استدلال اخلاقی سورلی برای وجود خدا بسیار مهم باشد توجّهکنیم. نکتهای که راشدال نیز با عبارات گوناگون به آن پرداخته بود، امّا سورلی فلسفیتر و عمیقتر این نکات را مطرح میکند.
وی سعی میکند به چند سؤال پاسخ دهد: منظور از ارزش اخلاقی چیست و معنای ارزش را چگونه میتوان تبیین کرد؟ ارزشهای اخلاقی عینیاند ؟ آیا میتوانیم هم احکام اخلاقی و هم احکام طبیعی را به یک نحو عینی بدانیم؟ یا شاید احکام اخلاقی یکسره منتج از ذهن انساناند؟ اگر ارزشهای اخلاقی و احکام اخلاقی ذهنی باشند، آیا به این معنا نیست که آنها صرفاً میل و احساس شخصی انسان هستند و چیزی فراتر از آن نیستند؟
سورلی تمام این سؤالات مطرح شده را ناشی از تبیینهای متفاوت آگاهی اخلاقی انسان میداند. یعنی برای پاسخ به این سؤالات باید از جنبهی معرفتشناسی ورود کرد و دید نحوهی آگاهی انسانی به این ارزشهای اخلاقی چگونهاست. به عبارت دیگر این سؤالات بر اساس رویکرد ما بر نحوهی آگاهی بر ارزشهای اخلاقی بازمیگردد. اینکه چگونه ارزشهای اخلاقی را میشناسیم(Sorley, 1918: 54).
۲٫۱٫۳٫۱) تحلیل روانی[۱۲۱] از آگاهی اخلاقی
عدّهای از فلاسفهی اخلاق، نحوهی آگاهی یافتن انسان به اخلاق را از دیدگاه روانشناختی تحلیل کردهاند و برای آگاهی اخلاقی تبیین روانی ارائه دادهاند. این تبیین روانی عمدتاً به یک نحو ارائه شده و تمایزی در انواع آن صوررت نگرفته است. امّا سورلی بین دو قسم از انواع تحلیل روانی آگاهی اخلاقی تمایز ویژهای قائل شده و گاهی آنرا به احساس کردن لذّت و گاهی به تجربهی میل و خواستن تعبیرکرده است(۱۷).
فروکاستن آگاهی اخلاقی به احساس لذّت و فروکاست ارزش به لذّت- الم[۱۲۲] مدافعان زیادی دارد که معروفترین دفاع از این دیدگاه در بیان هیوم آمده است. هیوم فضیلت یا خوبی را چنین تعریف میکند:
«هر عمل ذهنی یا کیفیّت ذهنی که به ناظر[۱۲۳] حسّ خوشایند و دلپذیر پسندیده بودن[۱۲۴] را میدهد» (Hume,1930: 289)
به عبارتی این حسّ خوب و خوشایند ناشی از کیفیّت و عمل ذهن است که خوب و فضیلت دانسته میشود. از سوی دیگر فروکاست آگاهی اخلاقی به تجربهی میل و خواستن و فروکاست ارزش به خواست و میل هم از سوی هابز و اسپینوزا[۱۲۵] مورد حمایت قرار گرفته است. آنها خیر را نامی میدانند که هر فرد به آنچه که میخواهد و به آن میل دارد میدهد. هابز در لویاتان میگوید:
«هر آنچه که مورد میل و رغبت[۱۲۶] و خواست انسان قرار بگیرد، خیر نامیده میشود و هر آنچه مورد تنفّر و بیزاری[۱۲۷] قرار بگیرد، شر»(Hobbes, 1651: 31)
به نظر میرسد به علّت شباهت ساختاری هر دو دیدگاه به یکدیگر توضیح و نقد یکی برای فهم هر دو کافی است و به توضیح و تبیین دیدگاه دیگر احتیاجی نیست هر چند سورلی هر دو را مفصّلاً مورد بحث و بررسی قرار داده است.
۲٫۱٫۳٫۱٫۱) نقد تقلیل آگاهی اخلاقی به احساس لذّت
سورلی معتقد است تقلیل آگاهی اخلاقی به احساس لذّت بر اساس یک دیدگاه روانشناختی مطرح میشود. او ابتدا ادّعای هیوم را، بهعنوان یکی از شاخصترین این نوع دیدگاه، مورد بررسی قرار میدهد. بنابر دیدگاه هیوم پسند اخلاقی، مبتنی بر یک حسّ خوشایند و لذّت است. تبیین او از آگاهی اخلاقی، بر اساس عامل لذّت- الم است. امّا باید دانست هر حسّ لذّت و خوشی، اخلاقاً تجویز نمیشود(۱۸). به عبارت دیگر وقتی میگوییم الف امری است که از لحاظ اخلاقی پسندیده است عیناً به این معنا نیست که الف لذّتبخش است. این دو اصطلاح هیچگونه تبادر معنایی با یکدیگر ندارند و در واقع بین این دو اصطلاح تباین [۱۲۸] نیز وجود دارد .
این تباین میان تجویز اخلاقی و احساس لذّت به قدری واقعی است که اخلاقگرایان لذّت را عموماً همراه با یک ظن و بدگمانیِ خاص تلقّی میکنند و در اموری که محتاج به یک تصمیم حسّاس اخلاقیست و باید قدرت تمایز دقیق میان امور اخلاقی و غیر اخلاقی را داشت، اخلاقگرایان گوش به نصیحت ارسطو میدهند که باید از عملی که تمایل به لذّت دارد، برحذر باشیم(Sorley, 1918: 58)
پس «پسند اخلاقی» مورد نظر هیوم باید متوجّه نوع خاصّی از احساس لذّت باشد. احساس لذّتی که از منبع خاص و با نگاه خاصّی پدید آمده باشد. از این رو است که هیوم و بسیاری از عاطفهگرایان[۱۲۹] این منبع خاص را در مباحث خود، «همدردی» یا «همدلی»[۱۳۰] معرّفی کردهاند. هیوم[۱۳۱] قائل است، هر احساس لذّتی برابر با تصویب و تجویز اخلاقی نیست بلکه احساس لذّت ناشی از همدلی دارای این ویژگی است[۱۳۲](Sorley, 1918: 58).
سورلی ادّعای هیوم را بسیار مبهم میداند و ادّعا میکند که این منبعِ مورد ادّعا، امر مشخّص، معیّن و قابل فهم نیست. علاوه بر آن، تبیین و توضیح قانعکنندهای از هیوم، در باب ماهیّت این علل همدلی، خبری نیست و همچنین چگونه عمل کردن این حسّ مشترک، در هالهای از ابهام قرار دارد. حال حتّی اگر این دیدگاه را بپذیریم که پسند اخلاقی مبتنی بر لذّت ناشی از حس مشترک همدلی است، نقد اساسی بر این دیدگاه، از راه سؤال از اعتبار این احکام اخلاقیست. هیوم در مقابل این سؤال قرار میگیرد که اعتبار، روایی و صحّت این تجویز اخلاقی ناشی از چه چیزی است؟ هیوم و عاطفهگرایان حتّی اگر بتوانند روند شکلگیری یک حکم اخلاقی را تبیین کنند، در تبیین صحّت و روایی این احکام دچار مشکلاند. آنها چگونه میتوانند ارزشهای اخلاقی را ارزیابی کنند یا ارزشمندی یک ارزش را اندازهگیری کنند؟ اولویّتهای اخلاقی بنابر این دیدگاه چگونه قابل فهم است[۱۳۳]؟ آیا با پذیرش این دیدگاه تمایزهای اخلاقی یکسره نابود و یا حدّاقل تغییر شکل نخواهند داد؟ (Sorley, 1918: 59)
۲٫۱٫۳٫۱٫۲) هم حکم بودن میل و لذّت
همین حکم در تبیین خیر بر اساس میل و خواست نیز صادق است. به عبارتی دیگر با مترادف دانستن خیر و آنچه خواست و میل انسان است، همان روشی در پیش گرفته میشود که هیوم و اسمیت[۱۳۴] در تبیین خیر به لذّت پیشگرفتهاند. هر دو شیوه سعی دارند تجویز و تصویب اخلاقی را با تبیین و تعمیم چیز دیگری غیر از اخلاق تبیین کنند از این رو روشهایشان بسیار شبیه به هم است و در نتیجه نقدهایشان نیز مشترک است. مشکل اعتبار احکام اخلاقی بنابر هیچکدام از این دو تبیین حل نمیشود، تمایزهای اخلاقی و قضاوتهای اخلاقی در هیچ کدام معنا ندارد، در هر دو روش مفاهیم اخلاقی بیمحتوا و تهی از معنا هستند و یا حداقل این مفاهیم به کلّی در ذات خود تغییر میکنند(۱۹) (Sorley, 1918: 61-64)
۲٫۱٫۳٫۲) تقلیل آگاهی اخلاقی به روابط علمی
پس تا اینجا فهمیدیم احکام و ارزشهای اخلاقی، یک خواست و میل شخصی و برآمده از ذهن نیست. همچنین لذّت در شکلگیری این ارزشها نقشی ندارد و از این رو اخلاق نمیتواند از جنس احکام عاطفی و احساسی باشد. با فهم این مطالب یک قدم به فهم ویژگیهای عینی بودن ارزشهای اخلاقی نزدیک میشویم(Sorley, 1918: 72).
حال ممکن است این ادّعا مطرح شود که آگاهی اخلاقی مانند آگاهی علمی است و جنس معرفتی هر دو از یک جنس است. یعنی احکام اخلاقی مانند احکام علمی هستند. همانطور که ذهن در برخورد با واقعیّات عینی قوانین طبیعی را پدید میآورد، حکم اخلاقی نیز در اثر ارتباط ذهن و امور عینی پدید میآید. بر این اساس تقلیل «باید به است»[۱۳۵] شکل میگیرد و بنابراین احکام اخلاقی دیگر یک قانون الزامی، که خواستار محقّق شدن است، نیست، بلکه تنها یک توصیف و خبر از واقع است. این دیدگاه، اخلاق را گاهی بر اساس ارتباط عین و ذهن و گاهی بر اساس ارتباط کیفیّت اشیاء[۱۳۶] و ذهن تبیین میکند. به عبارتی اخلاق و ارزشهای اخلاقی بر اثر شکلگیری یک رابطه که در یک سوی آن ذهنِ دارای حسّاسیّت حضور دارد و در سوی دیگر عین و کیفیّات عینی حضور دارد، پدید میآید (Sorley, 1918: 72-73). برای روشن شدن و فهم بهتر این نوع ارزیابی اخلاقی، ارائهی مطلب در قالب چند مثال میتواند یاری کننده باشد.
۲٫۱٫۳٫۲٫۱) ارزش انتزاع شده از روابط اعیان
عدّهای قوانین اخلاقی را همانند قوانین علمی میدانند و قائلند این قوانین طیّ روابطی که میان امور عینی خارج از انسان پدید آمده، توسّط ذهن انسان فهمیده میشود. به طور مثال، ما توزیع ثروت بین اشخاص بر اساس کارکرد و محصول ارائه شدهی آنها را، تجویز میکنیم. هنگامی که از دلیل این تجویز سؤال شود، انصاف[۱۳۷] بودن این نوع توزیع ثروت و یا عادلانه بودن آن را دلیل تجویز و تصویب خود اعلام میکنیم. اگر قائل باشیم ارزشها در رابطهی بین عین و ذهن پدید میآید، آنگاه اگر انصاف و عدالت را ارزش بدانیم، ارزش بودن آن را با ارتباط عینی بین زحمت مصرف شده و اجرت دریافت شده، معیّن و مشخّص میکنیم؛ یعنی ارزیابی آن توسط ذهن که از رابطهی شکلگرفته در عالم خارج پدید میآید باعث پدید آمدن ارزش در ذهن میشود. امور عینی روابطی باهم داشته و ذهن با فهم این روابط، ارزش را شکل میدهد(۲۰).
پس میبینیم که در این دیدگاه ارزش با امور ارزشمند شناخته میشود. یعنی به جای فهم ابتدایی از ارزش و سپس شناخت امور ارزشمند، ابتدا امور ارزشمند را شناسایی کرده و آنگاه سعی در شناخت مفهوم ارزش از دل این موضوعات مشخّص خواهیم داشت. امّا سورلی معتقد است باید میان ذات مفهوم ارزش وآنچه دارای ویژگی ارزش است فهم دقیقی صورت گیرد. در این تبیین مانند بسیاری از تبیینهای علمی، تاریخی و… ، میان آنچه که ارزش است و آنچه خودْ ارزش است، خلطی بهوجود آمده است.(۲۱) (Sorley, 1918: 74).
۲٫۱٫۳٫۲٫۲) ارزش بهعنوان کیفیّت سوم
بعضی از فلاسفهی اخلاق با انکارِ تقلیل ارزش به روابط اعیان و موضوعات، ارزش را به عنوان یک کیفیّت شناختهاند و گفتهاند خوبی انسان، مانند گرد بودن یا نارنجی بودن پرتقال است. همانطوری که پرتقال گرد است یا نارنجی است انسان هم میتواند خوب باشد یا امری میتواند دارای ارزش باشد. بنابراین ارزش، تنها کیفیّت امور است نه چیز دیگر. به عبارتی همانگونه که میتوانیم دربارهی کیفیّات یک شیء صحبت کنیم، به همان شیوه میتوانیم دربارهی ارزشها صحبت کنیم. یعنی روش اسناد خوبی و سایر کیفیّات به اشیاء، به یک صورت است.
امّا در نگاه اوّل، با تمام اشتراکاتی که شیوهی اسناد خوب به انسان و گردی و نارنجی به پرتقال دارد، شیوهی عروض ارزش بر یک ذات و جوهر، متفاوت از کیفیّات دیگر نظیر رنگ و شکل است. به همین علّت معتقدین به این نظریّه، همانطور که کیفیّات مادّه را به کیفیّات نوع اوّل و دوم [۱۳۸]تقسیم میکنند، پیشنهاد میکنند که ارزش را نوع سوم کیفیّات بدانیم. از این رو ارزش را کیفیّت نوع سوم[۱۳۹] میدانند(Sorley, 1918: 75).
سورلی معتقد است این تقسیمبندی نیز به توضیح ذهنیگرایانهای که قبلاً بیان شد بازمیگردد. اگر ارزش را نوع سوم کیفیّات بدانیم آنگاه باید به تفاوت میان کیفیّات نوع اوّل و دوم و سوم توجّه کنیم. کیفیّت نوع اوّل، کیفیّاتی را در بر میگیرد که عروضشان بر ذات بدون هیچ دخالتی است و به اصطلاح عروض عینی دارند. کیفیّت نوع دوم به واسطهی نوع اوّل عارض بر ذات میشود. این نوع کیفیّت بر اثر تأثیر ذهنیِ ادراک است که پدید میآید[۱۴۰]. به همین نسبت باید کیفیّت نوع سوم را نیز کیفیّتی اضافه بر ذات دانست که مانند نوع دوم وجود حقیقی نداشته و تنها زاییدهی ذهن است(۲۲) (Sorley, 1918: 76).
پس با این اوصاف تقریر کیفیّت نوع سوم نیز به تقریر بخش اوّل، یعنی تبیین روانی از آگاهی اخلاقی، باز میگردد. ما پیش از این، نقد اساسیِ تبیین روانی را بیان کردیم و مشکل اعتبار و روایی اخلاقی در این دیدگاه را بر اثر ذهنیبودن این تقریرها حل نشده دیدیم[۱۴۱].
سورلی معتقد است حتّی اگر بپذیریم ارزش، در کلام و زبان عامّه، به همان شکل و صورتی به امور اسناد داده میشود که کیفیّت به اشیاء اسناد داده میشود، باز هم تفاوتهایی وجود دارد که ارزش را از دایره کیف بودن خارج میکند. تفاوت عمده در این است که کیفیّات تنها به اشیاء موجود اسناد داده نمیشود بلکه مفاهیم صرف بدون نگاه به وجود نیز دارای کیفیّات مشخّصی است. به عبارتی دیگر فرض وجود برای اسناد کیفیّت به یک ذات لازم نیست.
همانطور که از نارنجی بودن پرتقال میتوان صحبت کرد، از کیفیّت مثلث بما هو مثلث نیز میتوان صحبت کرد. یعنی به اموری که اعتقادی به وجودشان نداریم و یا بدون هیچ ارجاعی به امکان وجودشان، میتوان کیفیّات را اسناد داد(Sorley, 1918: 76).
یک مثلث قائم الزّاویه[۱۴۲] را که لزوماً وجود خارجی ندارد و میتواند تنها یک مفهوم باشد، دارای کیفیّت و ویژگی خاصّی مانند قائم بودن یک ضلع بر ضلع دیگر است. در اینجا لازم نیست این کیفیّت را لزوماً به یک مثلث ارجاع داد و فرض وجودش هم لازم نیست.
امّا خوبی و ارزش، اسنادی شبیه به این ندارد. وقتی میگوییم عشق خوب است یا عدالت خوب است، منظورمان این است که عشق، وجودِ با ارزشی به عنوان یک واقعیّت در زندگی داراست و عدالت به عنوان یک ساختار اجتماعی، وجود با ارزشی دارد. در اینجا منظورمان صرفاً مفهوم عشق و عدالت نیست بلکه خود عشق و عدالت است. مفهوم صرف که نه خوب است و نه بد. آنچه واقعی است و یا واقعی فرض میشود، متّصف به ارزش خوبی میشود. پس اسناد ارزش به یک ذات، همراه با وجود یا فرض وجود آن ذات است(Sorley, 1918: 77).
۲٫۲) استدلال اخلاقی سورلی بر وجود خدا
سورلی برهان اخلاقی خود را از تحلیل معنای ارزش بهدست میآورد و بر اساس احتیاج اخلاق به ذهنی متعالی، اعتقاد به وجود خدا را موجّه میسازد. اگر چه راهی که او در پیش میگیرد همان راه راشدال در اثبات وجود خداست، امّا نگاه او به برهان اخلاقی به کلّی متفاوت از نگاه راشدال است. این نگاه دقیق و علمی به رابطهی اخلاق و ایدهی خدا در تکمیل شکلگیری استدلال اخلاقی از طریق عینیّت ارزشهای اخلاقی به وجود خدا نقش بهسزایی داشت.
۲٫۲٫۱) مقدّمهای بر استدلال اخلاقی
پیش از مطرح کردن صورتبندی استدلال اخلاقی سورلی، توضیحاتی را دربارهی استدلال اخلاقی بیان میکنیم:
۲٫۲٫۱٫۱) ارجاع براهین وجود خدا به برهان جهانشناختی

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.