خانواده  هسته ای

خانواده هسته ای

برانفن برنر ( 1985) اظهار داشته است که افراد طبقه اجتماعی پائین کودکانشان را محدود بار می آورند واستقلال کمتری برای فرزندان خودقائل هستند . حس وشیمن ( 1968 ) عقیده دارندکه این شیوه محدودکننده به کودک می آموزد که به جای تامل وتعمق درکارها بی اختیار عمل می کند به جای طرح ریزی برای آینده تنهاره آموز زودگذر بپردازد وبه جای جستجو برای پیداکردن راههای مختلف انجام این کار شکایت وبهانه بگیرد براساس مطالعه هر سوف فراراز مدرسه درکودکان متعلق به طبقه اجتماعی پایین بیشتر است .
گفته شده است که این امر ناشی ازاختلافی است که طبقه اجتماعی انها با معیارهای جامعه دار که آنها نمی توانند خود را با آن وفق بدهند امربخواهید، 1376، ص 15)
ایلنگورت (1986) گزارش می کند که بزهکاران از خانواده هایی هستند که به طبقه اجتماعی – اقتصادی پایین وهمسایگی فقیرانه تعلق دارند ،جائی که جمعیت زیاد ، خانواده های پر جمعیت ، استانداردهای تحصیلی پایین ، بیکاری موجود است خانواده های غفلت کننده وازهم گسیخته اند والدین الگوهای نامناسبی هستند وبه نادرستی کودکان خود افتخار می کنند ، بی انضباطی قانون است ، اماگاه نیز انضباط بسیار سخت وتنبیه بدنی وجود دارد .
درواقع شرم وحیای اجتماعی باعث می شودکه مردم به وظایف خود عمل کنند ووقتی که از بین برود افراد درانجام عمل غیر اجتماعی خود گستاخ ترمی شوند .
ارتکاب گناه بخصوص درحضور دیگران موجب اشاعه آن می گردد به عقیده چکمبلیس ( 1977) وقتی که نوجوانی توسط مردم یا پلیس گرفتارمیشود به او بر چسب « دردسر آفرین » می خورده است که آن حرفه وی قرار می گیرد . برنامه خانوادگی نیزیکی ازعوامل موجه احساس حقارت است که سبب می گردد فرداز سوزش مردم دروجود خود احساس ناراحتی نماید .
فارینگتون ( 1983) نیز گزارش نمود نوجوانان بزهکار از خانواده هایی بصورت خانوادگی وجود داشته است .
( مرنجوئید 1376،ص 16)
بررسی کلی نظریه ها وتئوریها درزمینه پژوهش حاضر :
مهم ترین نظریه درموردخانواده ابتدا ازطرف دورکیه ارائه شد دورکیه درمقاله ای تحت عنوان «مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده » وهم چنین دراثر معروف خود « خودکشی » درمورد خانواده بحث کرده است ازدید او ، خانواده دارای نوعی تکامل خطی بود که درطی آن خانواده دچار « انقباض » شد واولین شکل خانواده یک گروه سیاسی خانوادگی با نام « کلان بی شکل برون همسری » بود ، این شکل باگذشتن ازمراحل مختلف تبدیل به خانواده پدر سالار روم قدیم شد وباتغییراتی به شکل « خانواده زن وشوهری » معاصر درآمده خانواده زن وشوهری دورکیه که می توان آن را باخانواده هسته ای متداول امروزی برابر دانست نتیجه قانون انقباض تدریجی ونمایشگر تحویل خانواده است . دراثر تحول ناشی ازانقباض ، گروه خانگی به تدریج از گروه سیاسی جدا شد ، زیرا در اثر تفکیکهای اجتماعی خانواده از یک واحد بزرگ که دارای کار کردهای اقتصادی وحاکمیتی بود ،خارج گشته وبه شکل گروه صمیمی خانواده زن وشوهری در آمده است .
دورکیه مطرح می کند که هرچند خانواده دراثر انقباض دارای انزوای اجتماعی می گردد اما به علت وجودصمیمت درروابط زن وشوهر خانواده دارای ابعاد جدیدی برای برقراری رابطه باخارج (جامعه ) می گردد ( اعزازی ، 1376، ص 16)
آدار بیش ازهر عامل دیگری کلیدگشایش مسائل تربیتی کودک را مادرمی داند ومقتدر است که حسن رابطه با اوست که سهم بزرگی رادراحساس همبستگی آدمی به وجود می آورد وبنیان فرهنگ رابنا می نهد.
جان باولی که فرضیه وابستگی رامطرح نموده است عقیده دارد که مراقبتهای محبت آمیز مادرکه تاسن هجده سالگی باعث می شود که کودک به وی احساس تعلق پیدا کند ، سبب می گردد که کودک باتقلید ازمادرجنبه های مهم حیاتی وزندگی اجتماعی رابیاموزد . هربرت رشد و جدان اخلاقی رادرکودک ازطریق رابطه او با مادر میسر می داند اواظهار می دارد که وقتی مادر کودک پرخاشگرراتنبیه می نماید ورفتار او را « بد ن می نامد ، بعدها حتی درغیاب وی انجا م آن رفتار کودک را مضطرب خواهد نمود حتی بابکار گیری شیوه های ملاغیر پرورش ،درکودک شماری از این عکس العملهای عاطفی درمقابل رفتارای ممنوعه شکل خواهد گرفت . چنین رفتارهایی نه تنها از جانب مادریا دیگران برچسب « غلط » می خورد ، بلکه حتی ندای درونی او یعنی وجدانش آنرا زشت خواهد دانست ( مربجوئید ، 1377 ، ص 23)
اولین کسی که درزمینه اعتماد به نفس سخن گفت زیگموند فروید بود به اعتقاد او اگر اعتماد به نفس آسیب ببیند امراض روانی بسیاری متوجه انسان می شود اولین بیماری که فروید از آن نام برد اسکیزوفرنی است اسکیزوفرنی به عنوان بیماری اعتماد به نفس قلمداد شده است . زمانی که اعتمادبه نفس آسیب می بیند چهار چوب شخصیت آدمی ازهم فرو می پاشد ( اسلامی نسب ، 1373 ، ص 284)
هور لوک معتقد است که اعتماد به نفس کودک به عوامل بسیاری بستگی دارد که عبارت از نگرش افراد فامیل نسبت به کودک ، وضعیت تحصیل کودک ، انتظارات مدرسه از کودک اعتقادات مذهبی وی ، روابط اوبا همسالان ،مشکلات خانوادگی های روابط اوبا همسالان است ( همان منبع ، ص 144) .
به نظر هورلوک ( 1972) اعتماد به نفس کودک به عواملی بسیاری بستگی دارد که عبارتند از نگرش افراد فامیل نسبت به کودک ، وضعیت سلامتی کودک ، تکامل فیزیولوژیک کودک وانتظارات مدرسه ازکودک ،تاثیرات رادیو وتلویزیون بر روی او ، وضعیت تحصیلی کودک ،اعتقادات مذهبی وی ،روابط او با همسالان ، مشکلات خانوادگی وی ،مشکلات مالی وبرخورد کودک باهمسالان است ( همان منبع ، ص 60)
هرلوک معتقد است که همه افراد جامعه به یک ارزشیابی ثابت واستوار از خودیاعزت نفس نیازمند هستند ارضای نیازبه عزت نفس با احساساتی ازقبیل اعتماد به نفس ،ارزش ،قدرت ، لیاقت ، کفایت ومقید ومثمرثمربودن درجهان منتهی است ، اما بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت ، صنف ودرماندگی است این احساسات به نوبه خود به وجود آورنده دلسردی ویاس خواهد بود ویا اینکه گرایشهای روان نثرندانه را به وجود وخواهد آورد ( همان منبع ،ص 46)
عوامل تعیین کننده جوعاطفی خانواده
ارتباط کودک باوالدین : نخستین فرد درخانواده که باکودک رابطه مستقیم داردمادر است وزندگی با ارتباط زیستن میان اوومادرش آغازمی شود مطالعاتی که روان شناسان کودک درباره ناراحتیها واختلالات کودکان به عمل آورده اند نشان می دهد که علت بیشتر آنهامحرومیت ازمادراست به عبارت دیگر وقتی نیاز به تعلق خاطرکودک ارضا نشود به اضطراب و آشفتگی دچار می شود واکنشهای ناسازگار ا زاوبروز می کند علت اینکه دربحث تاثیر والدین درشخصیت کودک ، کمتراز پدر صحبت میگردد این است که پدر نخستین روزهای تولدنقش کمی دارد .ولی مطالعات چندسال اخیر نشان داده است که نقش پدر دررشد وتکامل شخصیت
کودک کمترازمادر نیست .
مخصوصا درموردپسران ، حضورپدر درخانه اهمیت خاصی دارد .
موضع اقتصادی واجتماعی خانواده : اوضاع اقتصادی خانواده ممکن است بطورمستقیم درشخصت کودکان تاثیر بگذارد ترس ازگرسنگی ونداشتن پوشاک وپناهنده ،اثر عمیقی دررشد کودک دارد کودکانی که از تمام وسایل زندگی برخوردارند . نسبت به به زندگی خویشتن بوده وکمتر دچار اضطراب ودلهره می شوند کودکی که درخانه فقیر پرورش می یابد ،همواره درعدم اطمینان خاطر واحساس حقارت رشدمی کند بنابراین می توان گفت که عقاید ونظرات کودک از وضع اقتصادی والدینش متاثراست .
تعلق داشتن به یک خانواده ثروتمند رضایت خاطر را درکسب شهرت اجتماعی بیمه می کند درصورتیکه تعلق به یک خانواده فقیرمی تواند شهرت اجتماعی پستی رابرای کوددربرداشته باشندزندگی اقتصادی – اجتماعی خانواده کودک نه تنها درتعیین آنچه بایددوست بدارد موثراست . بلکه چگونگی ارضای این نیازها را نیزتعیین میکند وضع اجتماعی خانواده همچنین درمیل حرفه ای کودکان نیز تاثیردارد بدین معنی که بعضی خانواده هاشهرت شغل رامهمتر از میل فرزند خود می دانند از اینرو اورابه کار تشویق می کنند شهرت داشته باشند اگر چه وی رغبتی بر آن نداشته باشد .
وضع روانی افراد خانواده : اوضاع احوال روانی افراد خانواده ، موجب اضطراب وناراحتی کودکان شده و آنان را از رشد سالم وطبیعی باز می دارد وخانواده ای که برای کوچکترین موضوعی عصبانی می شوند وبه کینه ورزی بامردم می پردازند وبه انتقام راغب می شوند ، جز یک عده افراد بیمار که همواره با اضطراب شدیدوناراحتیهای روانی دیگرزندگی می کنند به جامعه تحویل نمی دهند . مادران و پدرانی که به علت تجارت قبلی دروان کودکی خود را انجام دادن وظیفه والدین ، تزلزل دارند وعدم اطمینان خاطر احساس می کنند ، ثبات عاطفی ندارند ، به فرزندان خودنظرمساعدی ندارند یادرباره روش تربیت بایکدیگر موافق نیستند ( شعاری نژاد ، 1376 ، ص 371)
رابطه پدر ومادر بافرزندان

Share