رشته حقوق

خانواده تک والدینی

دانلود پایان نامه

فمنیست ها نشان دادند که زنان محصور در خانه به تولید و تولید مثل نیروی کاری که جامعه بدان نیاز دارد پرداخته اند و جامعه هیچ گونه دینی نسبت به آنان احساس نمی کند چرا که آن را خصوصیت بیولوژیکی زنان دانسته و یک مقوله اقتصادی نمی شناسد. جامعه پدر سالار که مقدم بر نظام سرمایه داری است بر پایه این تولید نامرئی زنان در خانواده قرار گرفته است و نظام پدر سالاری یک کل تجزیه ناپذیر را به وجود آورده و مادام که زنان اطاعت و فرمانبرداری در اقتصاد خانگی را بپذیرند، رهایی آنان ممکن نمی شود. به عبارت دیگر فمنیست ها با آگاه کردن زنان نسبت به امور و حقوق خود به مبارزه شان ادامه دادند.
در این راستا فمنیست ها مجموعه علوم انسانی و علوم اجتماعی را نقادانه مورد بررسی قرار دادند و در قلمرو زندگی خصوصی با طرد این اندیشه که در زندگی روزمره خود بین زندگی خصوصی و زندگی عمومی، بین تعهدات ایدئولوژیک و اعمال روزانه سدی بنا نهند، امتناع ورزیدند. آمار تمام کشورها مبین کاهش ازدواج و زاد و ولد وهمچنین افزایش طلاق به خصوص از سوی زنان بود. آمار نشان می دهد هر چه میزان تحصیلات زنان بالا می رود کمتر ازدواج کرده و بیشتر طلاق می گیرند، بدین خاطر که زنان تنها راه باقی مانده برای اعتراض به سیاست تبعیض جنسی را طلاق می دانند. توسعه ازدواج آزاد، خانواده تک والدینی، جستجوی زندگی عاشقانه بدون ازدواج، راههای دیگری به جای ازدواج سنتی هستند که فمنیست ها در نوشته ها و اعمال روزانه خود پیشنهاد کرده اند.
در حوزه فرهنگ زنان با شدت هرچه بیشتر به تبعیض جنسی در سیما و تصویر زن در ادبیات، رسانه های گروهی و تبلیغات مخالفت ورزیدند. دامنه عملیات و تبلیغات فمنیستها گسترش یافت؛ آن ها در 38 ایالت آمریکا برای به وجود آوردن برابری حقوق در تمامی قلمروها به مبارزه پر شور پرداختند. آن ها حتی به حمایت از زنانی پرداختند که از نظر اخلاقی و جسمی بسیار محروم هستند و با تأسیس «‌خانه های زنان کتک خورده» به هزاران زنی که توسط شوهرانشان کتک می خوردند و جرأت شکایت نداشتند و در صورت ابراز شکایت هیچ مرجع قانونی به یاری آن ها اقدام نمی نمود، یاری رساندند.
برخی از فمنیست ها خواهان مزد برای کار در خانه هستند، هر چند چنین راه حلی سبب می شود زنان بیشتر در خانه محبوس شوند. برخی از آن ها نیز معتقدند مرد ها را باید در کار خانه سهیم نمود تا زنان بتوانند نقش های دیگری جز نقش های خانگی سنتی را ایفا نمایند. به عبارت دیگر نقش های دوگانه باید بین زوجین تقسیم شود.
زنان نیز صلاحیت و توانایی خود را در ارتقاء تمامی مشاغل حتی مشاغلی که به طور سنتی “مردانه ” است، نشان دادند که نمونه بارز آن شغل مهندسی است. اما هرچه سلسله مراتب مشاغل بالا می رفت درصد زنان کاهش می یافت.
دو کنفرانس مهم جهانی در دهه 1990 – کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه(ICPD) در قاهره در سال 1994و چهارمین کنفرانس جهانی زن در پکن در سال 1995- انقلابی در استانداردهای بین المللی در زمینه حقوق و بهداشت زنان جهان به وجود آوردند. برنامه کار کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه و کار پایه عمل پکن هر دو مبتنی بر اصولی هستند که کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را می نماید و از کلیه کشورهای طرف کنوانسیون می خواهد که مفاد آن را به اجرا گذارده و بر آن تأکید ورزند. هر سه سند – برنامه کار کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه ، کنوانسیون و کار پایه عمل پکن – بر این گفته صحه می گذارند که همه افراد بشر آزاد به دنیا آمده و از نظر حیثیت و حقوق برابرند و همچنین اینکه همه، بدون در نظر گرفتن جنسیت، از حقوق و آزادی های یاد شده در اعلامیه حقوق بشر برخوردارند.
بخش چهارم
گرایش ها و مکاتب فکری فمنیستی
مقدمه:
فمنیسم جنبش فکری یکپارچه نیست، ولی تمام گرایش هایی که زیر چتر گسترده ی فمنیسم گرد آمده اند هم عقیده اند که زنان به واسطه جنس خود با بی عدالتی رو به رو می شوند. بنابراین باید فرودستی آنان را فهمید و کمک کرد تا به حقوقشان برسند. اما این گرایشات در مورد دلایل فرودستی یا چگونگی رسیدن به آزادی توافق کامل ندارند و تحلیل های مختلفی ارائه می دهند و بر همین پایه، راهبردهای متفاوتی برای رفع ستم پیشنهاد می کنند و در نهایت برای رسیدن به نقطه آرمانی که هرکدام برای خود ترسیم کرده اند، همراه و همنظر نیستند. بدین روی فمنیسم در طول دوره خود( امواج سه گانه)دارای گرایش ها و مکاتب فکری متعددی شد که همین تعدد در شاخه های فمینیستی، بیانگر نوعی اختلافات درونی و ناسازگاری در این مکتب است که همگی نیازمند نقد می باشند. تنوع گرایش های فمینیستی گاه موجب تعارض های جدی در ناحیه نظر و عمل می شود. از طرفی برداشت های متفاوت و متناقض نسبت به فمینیسم‏‏ و دستاوردها و پیامدهای آن موجب رعایت احتیاط در بیان گرایش های فمینیستی می شود.
در این قسمت بدون در نظر گرفتن حقانیت این گرایش ها صرفاً به بیان برخی از انواع مکاتب فمینیستی و نظرات آن ها پرداخته می شود و تنها تلاش خواهد شد تا به پاره ای از معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این جنبش اشاره شود.
1-فمنیست های لیبرال / اصلاح طلب
به طور تاریخى،فمنیسم لیبرالى(که از قدیمی ترین گرایش های فمینیستی است و در تمام موج اول فمینیسم گرایش منحصر فمینیستی محسوب می شود) به بحث درباره حقوق برابر براى زنان – یعنى برخوردار شدن زنان ازحقوق شهروندى مردان – مربوط بوده است و استدلال آنان این است که فرد انسانی دارای ارزش است و ارزش هایش را، فردانیت او تعیین می کند، پس جنسیت هم نباید مقید حقوق و ارزش ها باشد. اگر دین و مذهب و رنگ نمی توانند در احقاق و تعیین حقوق انسان ها نقش ایفا کنند پس جنسیت هم همین طور است. فمینیست های لیبرال با اعتقاد به آزادی به عنوان یکی از ارزش های جامعه، زنان را انسان هایی آزاد و با قابلیت قدرت تعقل کامل می دانند کهمانند مردان استحقاق برخورداری از تمام حقوق انسانی را دارند. آن ها وجود تفاوت میان دو جنس را ذاتى نمی پندارند، بلکه آن را نتیجه اجتماعى شدن وشرطى سازى نقش جنس می دانند و معتقدند با پسرها و دخترها، تقریباً از لحظه تولد، با شیوه هاىمتفاوتى رفتار مى شود که احتمالاً زنان را از پرورش تمامى استعدادشان به عنوان انسان، باز مى دارد.
1-1-دیدگاه فمینیست لیبرال
نظرات فمینیست لیبرال را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
1-1-1-: یکسانی زن و مرد؛
فلسفه لیبرالی با رشد سرمایه داری ظهور کرد و بر اساس اعتقاد عمیق اخلاقی به تساوی ذاتی انسان ها خواستار دموکراسی و آزادی سیاسی شد. تأکید آن ها بر این بود که شباهت انسان ها به هم بیشتر از تفاوت هایشان است.بدین روی نابرابری حقوق مدنی و فرصت های آموزشی سرچشمه اصلی ستم بر زنان می باشد که برای رفع آن لازم است؛ تمام موانع حقوق یکسان زن و مرد برطرف گردد و بانوان از حقوق شهروندی مساوی با مردان برخوردار شوند و با جذب کامل اجتماعی و سیاسی آنان در نهادها و ساختارهای موجود، نقش های مبتنی بر جنسیت از میان برود. فمینیست لیبرال با نوعی گرایشات اجتماعی در حوزه اندیشه اصالت فرد با انفکاک محیط های زنانه از مردانه مخالفت می‌کند و در صدد اثبات این امرهست که تفاوت های در خور توجه میان دو جنس، ذاتی نیستند، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و شرطی سازی نقش جنسی اند و این روند مانع رشد قدرت فکری زنان می شود، در نتیجه آن ها برده وار باقی می مانند و در زندگی هدفی غیر از«در خدمت مردان بودن» را ندارند.
البته فمینیست لیبرال درصدد نفی مردان یا قطب بندی جامعه بر اساس جنسیت نیست، بدین روی از طرح برتری زنان یا تفاوت آنان با مردان اجتناب می کند.در گزارش رئیس سازمان ملی زنان در سال 1968 صراحتا موضع ضد مردانه نفی شده بود:« . . نمی توان جامعه ای تک جنسی را تصور کرد. . ما نمی توانیم بر اساس وحدت جنسی در راه انقلاب خود بجنگیم». فریدن نیز در نظرات خود بیان می دارد که مردان و زنان هر دو انسانند و همین انسانیت مشترک است که از یک سو،برابری آن ها را در عرصه های مختلف توجیه می کند و از سوی دیگر،مردان را آماده پذیرش انگاره برابری با زنان می سازد.به نظر او طرح تفوق جنسی زنان راه به جایی نمی برد: «نباید از مردان مترسک ساخت»و«مرد دشمن نیست. . بلکه خود او نیز قربانی قید و بند وضعیت نیمه برابری است که ما اکنون گرفتار آن هستیم».
1-1-2- تعقل فردی؛
در نگاه فمنیست های لیبرال، تعقل فردی مهم تر از سنت ها و نهادهای مستقر در جامعه بود و آموزش و پرورش، بخصوص تفکر انتقادی مهم ترین وسیله برای دگرگونی و تعالی اجتماع می باشد. این گروه طرفدار نظریه«حقوق طبیعی»بودند.
فمینیست های لیبرال مانند مری آستل در سال1700 با طرح سؤالاتی شبیه به این موارد: «اگر حاکمیت مطلق در یک کشور ضروری نیست، پس چرا در خانواده لازم است؟ اگر همه انسان ها آزاد به دنیا می آیند، چرا همه زنان باید برده به دنیا بیایند و هستی آن ها در شرایط بردگی کامل، تابع اراده متغیر، نامعلوم و دل به خواه مردان باشد؟» خواستار آزادی و تساوی زنان شد. بر مبنای این تفکر، زن موجودی انسانی است و همان حقوق طبیعی و سلب نشدنی مردان را دارد.

مطلب مشابه :  توسعه اقتصادی و اجتماعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید