رشته حقوق

حکومت عباسیان

دانلود پایان نامه

نمونۀ آن در سدۀ چهارم اسلامی بیش‌تر شهرهاست که گرداگرد آنها را باغ‌ها و بستان‌ها فرا گرفته بود: مانند شهر بلخ «گرداگرد درهای شهر باغ‌هاست و رزهاست»: جیهانی، اشکال العالم، ص 171. اما برخی از شهرها نیز باغ‌ها را در درون باروهای خود جای داده و روستاهایی در پیرامونشان نبود، مانند ابرقوه که «در حوالی آن هیچ درخت و بستان نیست»: جیهانی، اشکال العالم، ص 116. در حالی که شهرهایی چون سمرقند، بخارا، نیشابور، سیراف، شیراز و… به مانند بلخ در میان روستاهای آباد و پر درخت قرار گرفته بودند. این روستاها حومه یا سواد شهر را تشکیل می‌دادند.
یوسفی‌فر، ساختار اقتصاد شهری در ایران دورۀ سلجوقیان، ص 287 و پانویس شمارۀ 3 در همان صفحه.
این مسئله تا به امروز هم به رغم گسترش رسانه‌ها و تحت الشعاع قرار دادن لهجه‌های محلی شهرها و روستاها در برخی از بخش‌ها باقی مانده است چنان که در میان روستاهای شهرها می‌توان لهجه‌های گوناگون از یک گویش را ملاحظه کرد.
باسورث، غزنویان، ص 153. تردیدی نیست که پایداری شهرها در گرو رفع نیازهای مهم شهرنشینان توسط روستاییان بود. بازار شهر بدون بساط کردن روستاییان یا وارد کردن کالاهای روستا عملاً رونقی نداشت و این امر زمانی که شهرها تحت تأثیر جاده‌های تجاری و شکوفایی بازرگانی برون شهری، برون استانی و حتی برون مرزی (مانند دورۀ سامانیان)، قرار می‌گرفت بیش‌تر محسوس می‌شد.
مقدسی از نیشابور به عنوان کوره (خوره) یکی از چهار ربع خراسان، یاد کرده و ده شهر مهم آن را نام می‌برد، آنگاه از دوازده رستاق آن یاد می‌کند و ضمن برشمردن خزانه‌ها و شهرک‌ها و رباط‌های نیشابور، بیان می‌کند که «روستاهای یادشده غیر از خزانه‌هایشان شش هزار دیه مانند عَمَواس (نام یکی از مشهورترین ده‌ها)، دارند با یکصد و بیست منبر»، احسن التقاسم، ص 437. همچنین مترجم تاریخ نیشابور در سال 555 قمری از قول حاکم نیشابوری (321- 405 قمری) بیان می‌کند که «شصت دیه با اسواق و بساتین و مقابر، داخل محلات شهر است» حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، ص 199. این در حالی است که ابن‌فقیه بیان می‌کند، «نیشابور را دوازده روستاست که در هر روستایی صد و شصت دهکده است» (1920= 160×12) و این گونه تنها 1920 دهکده داشته است که با ارقام پیش‌گفته تفاوت‌های چشمگیر دارد. ابن‌فقیه، ترجمۀ مختصر البلدان (بخش مربوط به ایران)، ص 167.
حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، ص 126- 210. به همین دلیل نظام آبیاری دقیقی در قم رایج بود و حتی «دیوان آب» (دیوان الماء) در آن جا تشکیل شده بود، چنان که در مرو نیز دیوانی موسوم به دیوان کستبزود (معرب کاست افزود) نظام آبرسانی را سامان می‌داد. برای آگاهی دربارۀ «دیوان الماء». ر.ک: خوارزمی، مفاتیح العلوم، چاپ فان فلوتن، در باب چهارم (باب فی الکتابه): تألیف شده در سال‌های 367- 372 قمری، در:
Abū Abdallah, Mohamad ibn Ahmed ibn Jusef, Al-khatib Al-khowarazmi, Mafātih Al-Olūm, ED, by: Van Vloten, Leidaen, 1895, p.25.
ابن فندق (بیهقی)، تاریخ بیهق، تصحیح سید کلیم‌الله حسینی، ص 56- 65.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 38.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 116 و 210: همچنین در دیگر ترجمۀ این کتاب: ممالک و مسالک، ترجمۀ محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، ص 277.
ابن‌بلخی، فارسنامه، ص 131 و 162؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص 101، 116، 132، 144؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص 639، منزوی به اشتباه این نام را روستای روستا ترجمه کرده است. در حالی که نام خاص شهری اشت که: «کوچک است و بازارش بزرگ نیست ولی روستایش در چهار فرسنگ همه باغ و آب و درخت است. از نهری که به شهر آید می‌نوشند».
همچنین در منابع از اعلی‌الرستاق یکی از دوازده رَبْع (محله) بیهق با چندین روستا و آبادی نام برده شده است: بیهقی، تاریخ بیهق، ص 57. «دلارستاق» نیز دهستانی در شهرستان آمل بوده که صورت عربی نام روستا را کاملاً حفظ کرده است، برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک:
Bernard Hourcade, “Delārestaq”, Encyclopaedia Iranica, Vol. VII, p. 233-234.
نرشخی، تاریخ بخارا، ص 17- 22.
همان، ص 16.
همان، ص 25- 27.
دانیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ص 136.
برای آگاهی بیش‌تر ر.ک: غلامحسین صدیقی، جنبش‌های دینی در قرن‌های دوم و سوم هجری، (تهران: پاژنگ، 1373).
خوره (chora) ریشۀ یونانی دارد: پیگولوسکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص 240.
خوره- کوره در زبان سریانی (برگرفته از خورۀ یونانی) به معنی زمین، ناحیه و منطقۀ زراعتی به کار می‌رفته است: سلطان‌زاده، مقدمه ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران، ص 63.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 37؛ چنان که اشاره شده، ابن‌خردادبه نیز کوره را به معنی استان (احازه) به کار برده است: مسالک و ممالک، ص 7. در برهان قاطع کوره این گونه تعریف شده است: «کوره در عربی به معنی شهرستان باشد و کوَر جمع آن است… یک حصه باشد از پنج حصۀ ولایت فارس چه حکمای فارسیان ممالک فارس را به پنج قسم ساخته‌اند و هر قسم را کوره نام نهاده‌اند: خلف تبریزی، برهان قاطع، ذیل «کوره». چنان که در ادامه بیان خواهد شد تعابیر گوناگونی دربارۀ حِصه‌ها (بخش‌ها= کوره‌های) فارس ارائه شده است.
این نام می‌تواند به شهرستانی اطلاق شود مانند خورۀ دارابگرد یا به نهر آبی مانند «نهر ملک» که از کنار رودخانۀ بزرگ فرات جدا می‌شود و کورۀ «نهر ملک»، از آن نام گرفته و «نزدیک سیصد دیه در اطراف آن است»؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 37.

مطلب مشابه :  روابط بین الملل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید