رشته حقوق

حکم حجاب و خودآرایی در اسلام وحدود آنها

دانلود پایان نامه

حکم حجاب و خودآرایی در اسلام وحدود آنها

گفتار اول:حکم پوشش در اسلام وسیره بزرگان دین

بی شک، پوشش زن در برابر مردان نامحرم، یکی از ضروریات دین اسلام است که درباره جنبه اسلامی آن نمی توان تردیدی به خود راه داد. در قرآن کریم و روایات وارده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)و ائمه معصومین (علیهم السلام) و نیز در کلمات فقها، به وجوب و کیفیت آن تصریح شده است.

حجاب در ادیان گذشته نیز وجود داشته است، ولی این حکم در دین اسلام بسیار مترقی تر است، زیرا در این دین، از افراط و تفریط هایی که در مورد پوشش زنان در ادیان و اقوام گذشته وجود داشته، اجتناب شده و برای حجاب، حدی متناسب با غرایز انسانی در نظر گرفته شده است. حجاب اسلامی به معنای حبس زن در خانه و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه عفت و حیا پیشه کند، موی سر و اندام خویش را بپوشاند و از جلوه گری و خودنمایی بپرهیزد.

مرحوم شهید مطهری در این باره می فرماید: «اسلام می گوید: نه حبس نه اختلاط، بلکه حریم. سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شدند، ولی همواره اصل «حریم» رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است.»[1]

بند اول:حجـاب در قـرآن

در قرآن کریم در مورد حجاب و قانونمندی روابط زن و مرد، دو دسته آیه وجود دارد. دسته اول آیاتی که در مورد وجوب حجاب و پوشش ظاهری و حد و کیفیت آن نازل شده است؛ و دسته دوم آیاتی که نوع رابطه بین مرد و زن نامحرم را بیان می کند و آنان را از کارهایی که عفت و پاکدامنی شان را تهدید می کند، برحذر می دارد، که در ذیل می آید.

مسئله حجاب در دو سوره از سوره های قرآن مطرح شده است. ابتدا این نکته به طور اجمال در سوره احزاب آیه 59 مطرح شده،[2] و سپس با تفصیل بیشتر در سوره نور آمده است:

« و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».

« به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پیداست، و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمت کاران مرد که [از زن ]بی نیازند یا کودکانی که بر عورت های زنان وقوف حاصل نکرده اند آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونه ای به زمین ]نکوبند تا آنچه از زینت شان نهفته می دارند معلوم گردد. ای مؤمنان!همگی [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید».

« وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَه وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»

« و بر زنان از کار افتاده ای که [دیگر ]امید زناشویی ندارند گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند [به شرطی که] زینتی را آشکار نکنند، و عفت ورزیدن برای آن ها بهتر است و خدا شنوای داناست.»

گزارش های تاریخی حاکی از آن است که مسلمانان بعد از نزول این آیات، رویه متفاوتی را پیش گرفتند و با شنیدن این آیات به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونی هایی در چگونگی پوشش زنان پی بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش های متفاوتی در اجتماع حاضر می شدند.

از آنچه گذشت معلوم می شود که برداشت مردم از این آیات، ضرورت تجدید نظر در چگونگی حضور زنان در اجتماع و بین نامحرمان بود.

فقها و مفسران نیز مفاد این آیات را وجوب پوشش خاص برای زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.[3] در محدوده دلالت آیات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب نیز بین مفسران اختلاف است. از ظاهر آیه چنین استنباط می شود که آیه مختص زنان پیامبر(ص) است و دستورات خاصی برای آنان به دلیل موقعیت ویژه آنها ذکر شده است. چنان که استاد مطهری(ره) در پاسخ نقدهایی بر کتاب مسأله حجاب می نویسد:

«جمله (قرن فی بیوتکن) اولاً به عقیده من جمله اختصاصی است و زنان پیغمبر، آنها که مقیّد به اجرای دستور بودند، از این جمله چنین فهمیدند که دستوری اختصاصی است، و لهذا حتّی از مسافرت احتراز داشتند. و به علاوه قطعاً مفاد آیه این نیست که از خانه بیرون نروید، به مسجد و زیارت دوستان و ارحام هم نروید، مقصود این است که به کاری که مستلزم این باشد که از حرام پیغمبر خارج شوید دست نزنید؛ نظیر کاری که عایشه کرد. به هر حال آیه (قرن فی بیوتکن) نیز دستور پرده نشینی نیست، نه برای زنان پیغمبر و نه برای غیرآنها».[4] استاد درکتاب مسأله حجاب چنین می نویسد:

«اسلام عنایت خاصی داشته است که زنان پیغمبر چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان درخانه­های خود بمانند, و در این جهت بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است… اسلام می­خواسته است (امهات المؤمنین) که خواه ناخواه احترام زیادی درمیان مسلمانان داشتند ازاحترام خودسوء استفاده نکنندو احیاناً ابزارعناصر خودخواه و ماجراجو درمسائل سیاسی و اجتماعی واقع نشوند.»[5]

به نظر می رسد اگر بخواهیم این جمله را در فضای سیاسی و اجتماعی ذکر شده در بالا معنی کنیم چنین برداشت می شود که خداوند به زنان پیامبر(ص) دستور می دهد که در برابر منافقان بیمار دل در کلام خضوع نداشته باشند, زیرا آنان ممکن است مطامع سیاسی زیادی در سرداشته باشند. یعنی منافقان و بیماردلان برای رسیدن به مطامع سیاسی خود سعی داشته اند از زنان پیامبر(ص) سوء استفاده کنند و با آنها از درِ مذاکره و سازش وارد شوند و قرآن با این بیان, زنان پیامبر(ص) را از هرگونه مداهنه نهی کرده است و به آنها دستور داده که در برابر منافقان در کلام خضوع نداشته باشند. اما از سوی دیگر در قسمت بعد آیه تصریح می کند که با آنان پسندیده سخن گویند یعنی نه سازش کنند و نه کلام زشتی بر زبان آورند که منافقان را علیه مسلمانان گستاخ سازد.

به طور کلی در مورد این بخش از آیه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. مقصود قرآن از مورد خطاب قراردادن زنان پیامبر(ص) توجه به موقعیت خاص سیاسی آنها بوده است. در طول تاریخ گاهی همسران زعما و رهبران هر قومی از موقعیت ویژه سیاسی خود سوء استفاده کرده اند یا منشأ تغییراتی در سطح جامعه شده اند. شواهدی از این دست در تاریخ صدراسلام نیز وجود دارد. نقش عایشه در جنگ جمل و در بازگشت سپاه اسامه بن زید از جُرف به مدینه در واپسین روزهای زندگی پیامبر از این جمله است. همچنین زنان سران و بزرگان قبایل چه قبل از اسلام یا بعد از اسلام در جنگها حضور داشته به طرق مختلف به تهییج سپاهیان می پرداختند; از جمله هند همسر ابوسفیان در جنگ احد, و نیز سایر دشمنی ها با پیامبر(ص).
  2. اگر قرار بود این تکالیف در آیه برای سایر زنان نیز استنباط شود, عبارتی در آیه برای تأکید بیشتر آورده می شد, در صورتی که هیچ اشاره ای به زنان دیگر در آیه دیده نمی شود (نظیر عبارت نساء المؤمنین در آیه جلابیب)
  3. در آیات دیگر قرآن نیز نشانه ای بر فراگیر بودن این دستورات نیست.
  4. خداوند در آیات دیگر قرآن نیز توجه ویژه خود را به زنان پیامبر(ص) به سبب موقعیت خاص ایشان نشان داده است; مثلاً وقتی بعضی مسلمانان مطرح می کنند که پس از رحلت پیامبر(ص) زنان ایشان را به عقد خود درمی آورند, در آیه ای ازدواج همسران پیامبر را غیرمجاز می شمارد. شاید این دستور که از ویژگیهای آنان است به این دلیل صادر شده که مورد سوء استفاده قرار نگیرند.

بند دوم:دیـدگـاه  مفسـران

در ادامه بحث به تفاسیر مختلف مراجعه می کنیم تا ببینیم درباره این دستورات چه برداشتهایی ارائه شده و تا چه اندازه روایات به تأیید این برداشتها پرداخته اند؟

ابوالفتوح رازی در تفسیر روض الجنان و روح الجنان می نویسد:

«نباید تا خضوع کنید در سخن گفتن با مردان… پس طمع کند آن کس که در دل او ریبتی و تهمتی باشد و ضعیف اعتقاد و بصیرت باشد در دین. و گفتند: مرض به معنای فجور است در آیت (و قلن قولاً معروفاً) و بگویی گفتاری درشت درست. در خبر است که بعضی از زنان صحابه چون این آیت آمد, چون مردی به در سرای ایشان آواز دادی و در سرای مردی نبودی تا جواب دهد, آن زن انگشت در دهن نهادی و آوازی منکر کردی منفّر برای این آیت را.»[6]

مطلب مشابه :  دانشگاه فردوسی مشهد

در تفسیر مجمع البیان نیز آمده است:

«صدای خود را نازک نکنید و با مردان به نرمی حرف نزنید و با بیگانگان روبرو سخن نگویید که به طمع آنها بینجامد, پس مانند زنی باشید که اظهار تمایل به مردان می کنید. قتاده گوید: پس طمع کند آن که در دل او بیماری نفاق است. عکرمه گوید: آن که در دلش شهوت زناست و بعضی گفته اند: که برای زن مستحب است وقتی با بیگانه صحبت می کند صدای خود را خشن و کلفت نماید; برای اینکه این دور از طمع و ریبه و شهوت است (و قلن قولاً معروفاً) و بگویید سخن پسندیده; یعنی سخنی مستقیم و نیکو که بری از تهمت و دور از ریبه و موافق با دین و اسلام است.»[7]

علامه طباطبایی در المیزان می نویسد:

«فرموده پس در سخن خضوع نکنید (و چون سایر زنان آهنگ صدا را فریبنده نسازید) و درخانه های خود بنشینید و کرشمه و ناز مکنید… و خضوع در کلام به معنای این است که در برابر مردان, آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبه و خیالهای شیطانی نموده, شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد. و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است؛ آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد (و قلن قولاً معروفاً)؛ یعنی سخن معمول و مستقیم بگویید؛ سخنی که شرع وعرف اسلامی(نه هرعرفی) آن را پسندیده دارد، و آن سخنی است که تنها مدلول خودرابرساند. نه­اینکه­کرشمه وناز را برآن بیفزایی، تا شنونده علاوه بر درک مدلول آن دچار ریبه هم بشود.»[8]

در تفسیر نمونه نیز چنین می نویسد:

«می فرماید: بنابراین به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند… بلکه به هنگام سخن گفتن, جدی و خشک و به طور معمول سخن بگویید, نه همچون زنان کم شخصیت که سعی دارند با تعبیرات تحریک کننده که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصی است که افراد شهوت ران را به فکر گناه می افکند سخن بگویید.»[9]

چنان که در تفاسیری که یادشده و بسیاری دیگر از تفاسیر دیده می شود، بیشتر مفسران یک جمله را تکرار کرده اند و آن اینکه خضوع در قول، یعنی نازک کردن صدا و با ناز و کرشمه سخن گفتن؛ و در این میان اجزاء دیگر جمله را مورد نظر قرار نداده اند، چنان که روایتی نیز در تأیید این برداشت نیاورده اند.

بند سوم:دلایـل روایـی

روایات متعددی نیز گویای این نکته اند که حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با کسانی که خود را با وضعیت جدید وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده می کردند برخورد می کرد و تذکر می داد.

در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) محدوده حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است که نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می افتد[10] (جلباب) و چادر (ازار)[11].

شیخ صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می کنند که آن حضرت فرمود:

«روانیست زنی­که به دوران عادت ماهانه­بلوغ رسیده موی جلوی سر وگیسوان خود را آشکار کند.» [12]

در روایت دیگریآمده است که برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پیامبر قواره ای را به یکی از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتی را برای خود جامه کن وقسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری کند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم کند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.[13]

برخی روایات نشان می دهد زنانی که خود را با وضع جدید تطبیق نداده بودنـد مـورد اعتـراض قـرار می گرفتند. عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادری من بود در حالی که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی که او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روی خود موضع دیگری را نمایان کند.[14]

این روایات اگر چه از نظر سند و دلالت نیازمند بررسی است، اما روی هم رفته حاکی از پشتوانه دینی حجاب است..

 بند چهارم:حجـاب از دیـدگـاه عقـل[15]

لزوم پوشش از نظر عقل، نیاز به توضیح ندارد؛ چرا که هر عقل سلیم آنچه را که برای انسان مایه کرامت و حفظ از انحرافات و بیهودگی و پوچی‌هاست، موجب استواری انسان می‌داند و آنچه را که باعث فساد اخلاقی و پیامدهای شوم برهنگی می‌شود، مذموم و ناپسند. این یک مطلب وجدانی عقلی است که به اصطلاح «نباساتها معها»؛ دلیلش همراه خودش است. عقل چون چراغی تابان است که زشتی‌ها و نیکی‌ها را نشان می‌دهد، عوامل خوش‌بختی و بدبختی راه را مشخص می‌کند. بنابراین، حجاب یک وسیله بسیار لازم و شایسته برای زنان و مردان است و به طور کلی، هر چیزی که مایه انحراف و فساد است، عقل آن را حرام می‌داند و هر چیزی که باعث رشد و تکامل وسلامتی فرد وجامعه است، عقل آن را شایسته و انسان را بر انجام آن ملزم می‌سازد.

خصلت­حیا یکی ازشعبه‌های عقل است. وجود حیا درانسان اورا به سوی حفظ پوشش وعفت عمومی دعوت می‌کند وبه عکس، بی‌حیایی که ازشعبه‌های جهل است، انسان را به برهنگی وبی‌عفتی فرا می‌خواند.

امیرمؤمنان علی علیه‌السلام می‌فرماید: «خداوند به آدم علیه‌السلام وحی کرد: من تو را به انتخاب یکی از سه صفت عقل، حیا و دین مخیر نمودم؛ یکی از آنها را انتخاب نما و صفت دیگر را رها کن. آدم عرض کرد« من عقل را برگزیدم. خداوند توسط جبرئیل به حیا ودین فرمود: از عقل جدا گردید و او را به خودش واگذارید. آنها به جبرئیل گفتند: ما از سوی خدا فرمان داده شده‌ایم که از عقل جدا نگردیم! هرجا که عقل باشد ما همراه آن هستیم. جبرئیل گفت: چنین باشد».

در نتیجه، خصلت حیا که از صفحات فطری انسان است و موجب حفظ عفت خواهد شد، از عقل جدا نیست و این دو همیشه و در همه جا با هم هستند. اگر کسی در عمل، خصلت حیا را رعایت نکند در حقیقت، خود را از عقل نیز جدا ساخته است.

بند پنجم:حجیّـت سیـره

یکی دیگر از اموری که می‌توان دلیل بر جواز بازگذاشتن اعضای مورد بحث به حساب آورد، سیره است. حجیت سیره دوشرط دارد:

اول. این سیره مربوط به زندگی عمومی مسلمانان باشد ورفتار افراد متشرع را در مواجهه با زنان آزاد مسلمان نشان دهد. میتوان گفت: اینکه زنان در جامعه اسلامی، اعضای مذکور را باز می‌گذاشتند، هیچ تردیدی وجود ندارد، اما در صورتی که این زنان از اهل کتاب، یا کنیزان و بادیه‌نشینان باشند، در کشف حکم شرعی هیچ کمکی نمی‌کند.

دوم. از جانب شارع، نعی نسبت به این اقدام زنان صورت نگرفته باشد تا تعیین شود که اقدام مزبور، ناشی از سهل‌انگاری در عمل به احکام شریعت مقدس نبوده است.

اگر دو شرط مزبور وجود داشته باشد، سیره حجت است و بر مبنای آن می‌توان حکم شارع مبنی بر جواز بازگذاشتن اندام مذکور را به دست آورد.

امراول. اولاً، مدعای مورد نظر، وجوب بازگذاشتن این اعضا نیست، بلکه جوازآن است وثانیاً، پوشش کامل که در برگیرنده‌ این اعضا نیز هست از نظر شرع اسلامی که هرگونه اختلاط زن و مرد را قابل تشویق نمی‌داند وبرای پیشگیری از مفاسد و زیان‌های آن قیودی را وضع کرده است، امری پسندیده به نظر می‌رسد.

پس سیره مورد ادعا آن است که زنان آزاد مسلمان در دوران پیامبر وامامان علیهم‌السلام در امور مختلف متواتری بر وجود این سیره در کتاب‌های تاریخ و سیره نبوی به چشم می‌خورد.

امر دوم. باید اعتراف کرد که این سیره از زمان پیامبر و ائمه اطهار علیم‌السلام تا دوران ما، در میان متشرعان استمرار داشته، و نمی‌توان گفت وجود این وضعیت، در اثر سهل‌انگاری مسلمانان در عمل به احکام شرع تحت تأثیر اقوام دیگر، پدید آمده است؛ بلکه به اعتقاد ما، منع نکردن شارع مبنای کشف حکم شرعی در مسئله مذکور است.

و همان گونه که از روایات مذکور در بحث سنت به دست می‌آید، نه تنها منعی از سوی شارع انجام نگرفته است، بلکه همان‌طور که در امر اول گذشت، از روایات چنین برمی‌آید که شارع این مسئله را امضاء و تأیید کرده است وفقیهان با توجه به ویژگی‌های وقایع و پاسخ و پرسش‌های مردم از معصومان علیهم‌السلام این حقیقت را درمی‌یابند. چنانچه این رفتار، مورد قبول شارع نبود، باید به وضوح و صراحت تمام از آن منع می‌شد و این منع چندان تکرار می‌گشت که برای مردم به عنوان نظر شارع مسلم گردد. اما ملاحظه می‌کنیم که کوچک‌ترین منعی از شارع نسبت به این سیره، در منابع یافت نمی‌شود و حال آنکه در صورت جلوگیری شارع ارتباط تنگاتنگ موضوع با زندگی عمومی و اهمیت بسیار آن سبب می‌شد تا این موضع شارع به سرعت میان متشرعان پخش شود. از این رو، به نظر می‌رسد همین وضعیت، برای یقین یافتن به موافقت شارع با سیره مذکور در میان متشرعان کافی باشد.

مطلب مشابه :  اقدامات تأمینی و تربیتی

بندششم:معافیت های پوششی در زنان [16]
علاوه بر احکام حدود پوشش زنان مسلمان در برابر افراد نامحرم، احکام دیگری نیز وجود دارد که نوعی معافیت را در حدود پوشش بیان می کند. بخشی از معافیتها در پوشش مربوطه به گروه خاصی از بانوان است. از آن جمله پوشش زنان سالمند و نیز کنیزان.
اما بخش دیگر معافیتها، مربوط به حدود پوشش عموم زنان در برابر دیگر افراد است که به مصادیق آن با استناد به آیات و روایات اشاره می کنیم:
حدود پوشش در برابر محارم سببی و نسبی (اعم از شوهر، پدرشوهر، پسر همسر، پدر و بالاتر، پسر شامل نوه پسری یا دختری و پائین تر، برادر پسر برادر و پسر خواهر.)
خداوند در این باره می فرماید: زنان باید زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا بردارنشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیششان یا طفیلیان و افراد تابعی که تمایلی به زن ندارند یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان ناتوانند.
طبق آنچه که در ادامه آیه بیان شده است، پوشش زنان در برابر چهار گروه از افراد که در حکم محارم هستند نیز از معافیتهائی برخوردار است که عبارتند از: زنان هم کیش و مسلمان، اطفال غیرممیز یا نابالغ، تابعین، یعنی افرادی که یا دیوانه و ابله بوده و نیاز به ولی داشته باشند و از امور جنسی چیزی نفهمند. یا پیرمردانی که به حدی از پیری رسیده اند که نیاز به ولی و سرپرست داشته و دیگر از تمایل و توان جنسی برخوردار نباشند و گروه آخر، مملوکان و بردگان که پوشش زن مسلمان در برابر آنها ساده تر و آسانتر از دیگر افراد است.
لازم بذکر است زنان غیر از این گروه افراد که نامبرده شد، در برابر غیرمحارم شامل مردان اجنبی و نامحرم، مردان غیراجنبی و نامحرم و زنان غیرمسلمان باید پوشش کامل خود را رعایت کند.
«حدود پوشش در برابر زنان غیرمسلمان»: درباره لزوم رعایت پوشش زنان مسلمان در برابر زنان غیرمسلمان به بیان یک حدیث مستند اکتفا می کنیم: از امام صادق نقل شده است که آن حضرت فرمود: «لاینبغی للمرأه ان تنکشعه بین یدی الیهودیه و النصرانیه فانهن یصفن ذلک لازواجهن» زن مسلمان نباید مقابل زن یهودی و نصرانی خود را برهنه کند زیرا آنان صفات زنان مسلمان را نزد شوهرانشان بیان می کنند.
در باب معافیتهای پوشش باید افزود، میزان معافیتها بشکلی، محدود و معین شده است و لذا زن مسلمان جز در برابر شوهر خود، حق برهنه شدن در برابر دیگر افراد را ندارد و تنها در آشکار نمودن سر و سینه، دست و ساعد و نیز بخشی از پاها اختیار دارد.

گفتار دوم:زیبا شناختی  پوشش  وحدود خودآرایی از منظر اسلام

پوشش و بهره گیری از لباس به نیاز طبیعی خودآرائی و زیبائی دوستی انسان نیز پاسخ می دهد. تنوع الگوهای پوششی در میان افراد و نیز زیبائیها و جذابیتهای بکار رفته در لباسها مؤید این مسئله، می باشد. افراد با توجه به سلایق، انگیزه ها و فرهنگ حاکم بر محیط، در انتخاب شکل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می کنند و با جلوه گری از طریق آن به حس خودآرائی و زیبائی دوستی درونشان پاسخ می دهند. متأسفانه امروزه با زیاده روی در پرداختن به این امر، جنبه های منفی پوشش در قالب تجمل گرائی، مدپرستی و خودنمائی نمود بیشتری یافته است که می توان گفت علت اصلی آن غفلت از خودآرائی درونی و تهذیب نفس است

بند اول:اهمیـت رنـگ پـوشش در اسلام

بنا به تأکید و اهمیتی که اسلام به پوشش دارد لازم می دانم به نگرش اسلام در مورد رنگ پوشش اشارهای داشته باشم. هر چندجهان طبیعت، جلوه ای ازترکیب رنگ های بسیار متنوع و گوناگون اشیا و گیاهان و جانوران است که خداوند رحمان در اختیار انسان قرار داده و استفاده از این نعمت ها را روا دانسته است.اما  باید اذعان کرد که اسلام علاوه بردقت  پوشش و حجاب زن،توجه ویژه ای بر رنگ آن بطور عموم داشته است.

اسلام در وهله اول در مورد بهره گیری از تمامی رنگ های طبیعی نظر مثبت دارد و حکم به حرمت و یا کراهت استفاده از هیچ رنگی را صادر نکرده است، مگر در موارد ذیل:

1ـ اگر رنگی مخصوص و یا ترکیبی از دو یا چند رنگ به سبک و فرمی خاص، شعار و علامت دشمنان اسلام و یا گروهی از آنان ـ گرچه در مقطعی از زمان باشد ـ تا وقتی که آن رنگ و یا ترکیب مخصوص به عنوان ویژگی آن گروه است، استفاده از آن جایز نیست.

2ـ اگرکسی بااستفاده ازرنگ و یاترکیب خاصی ازرنگ ها و علامت ها خود را انگشت نمای دیگران کند و به اصطلاح اقدام به پوشیدن لباس شهرت نماید، دچار عمل حرام شده و بایستی از آن دوری ورزد.

3ـ برخی از رنگ ها اثر روحی و روانی نامطلوبی بر انسان ـ گرچه در مقطع و یا مقاطع خاصی از زمان ـ و یا بر اعمال عبادی او می گذارند که بشر ممکن است از فلسفه و حکمت آن ها بی اطلاع باشد. برای نمونه استفاده از لباس سیاه در نماز و اعمال حج و عمره این گونه است..[17]

4ـ رعایت شؤون اجتماعی اسلام و عرف مذهبی ایجاب می کند که انسان از پوشیدن لباس های رنگینی که سَبُک و زننده محسوب می شوند، اجتناب نماید و برای هر جایی پوشش خاصی داشته باشد و از هر نوع لباس زیبایی در انظار عمومی بهره نبرد.

علامه مامقانی در این زمینه گوید:

“آنچه از پاره ای از روایات استفاده می شود، این است که بهترین و زیباترین لباس از لحاظ جنس و ویژگی، آن است که به سان لباس هایی که میان متدینین متعارف است، باشد. و شایسته ترین لباس هر دوره، پوشش مردم آن عصر است.”[18]

بنابراین انسان متعهد باید از عرف زمان و مکانی که در آن زیست می کند، پیروی کند و در کیفیت تزیین و رنگ لباس های خود با توجه به متعارف گام بردارد. از همین روست که در برخی از عرف ها و حتی برخی از دوره ها بعضی از لباس های رنگی، شایسته است، اما در جوامع و یا اعصار دیگر همان لباس ها را سبک و دور از شأن یک مسلمان به شمار می آورند. حتی می بینیم در یک زمان و بین متدینین، استفاده از لباسی یا رنگی مخصوص را برای محیط خانه و یا محیط کار، مناسب می دانند، اما برای خیابان و مجامع عمومی نه.

بند دوم:حدود خود آرایی در سلام

اسلام ضمن تأکید بر آراستگی و خودآرائی مشروع زنان در برابر محارم به ویژه همسر، از آنان خواسته است تا از خودآرائی نامشروع در برابر نامحرمان و در محیط اجتماع بپرهیزند وزیور وزینت خود را جز در برابر محارم آشکار نکنند واز هر عاملی که موجب تحریک و جلب توجه نامحرمان شود دوری کنند.

مظاهر خودآرائی زنان عبارتند از: الف – زیور آلات زنانه اعم از گردنبند (سینه گردن) ، گوشواره، خلخال، بازوبند، دست برنجی، تاج و … «…. و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها…» زینتهای خود را (از جمله زیورآلات) جو آن مقداری که آشکار است ظاهر ننمایند. ب – آرایش نمودن، سر، صورت، دستها و پاها و… اعم از سرمه زدن، رنگ مو، آرایش صورت، خضاب کردن دست، ابرو گرفتن، لک زدن ناخنها و … «… و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی …»‌و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین آرایش و خودآرائی نکنید. ج – استعمال عطر: پیامبر فرمود: «اذا تطیب المراه لغیر زوجها فانما هو نار» زنی که خود را برای دیگران خوشبو کند، او خود آتش است و ننگ محسوب میشود. د – پوشیدن لباسهای فاخر، زننده و زینتی که باعث جلب توجه شود: پیامبر فرمود: «ویل للمراه من الاحمر ین الذهب و المعصفه» وای بر زنان از دو سرخی طلا و جامه زیبا (که هر دو زینت بوده و موجب فتنه هستند.

 

1 . مطهری، مرتضی، حجاب در اسلام، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1374، ص 42

1 . ر.ک: مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 385ـ391.

2 . همان

1 . مطهرى، مرتضی، مساله حجاب، تهران، چاپ اول، 1347، ص 62

2 . همان، ص 52

1 .  رازى,ابوالفتوح ، روض الجنان و روح الجنان، بنیاد پژهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 15،ص414.

2 . فضل بن حسن, طبرسى، مجمع البیان،بیروت ،داراحیاء تراث عربی ،1983،ج 8،ص557.

  1. 1. طباطبایى،محمد حسین، ترجمه المیزان،بیروت، اعلمی ،ج 16،ص461.

2 . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، اسلامیه، 17/292.

3فخر الدین طریحى، مجمع البحرین، ذیل واژه جلباب.

4 . طبرسى،فضل بن احسن، مجمع البیان، ج 7، ص 271: «عن النبى(صلى الله علیه وآله) قال للزوج ما تحت الدرع وللابن والاخ ما فوق الدرع ولغیر ذى محرم أربعه أثواب درع وخمار وجلباب وإزار».

1 . قاسمی مرضیه،بررسی حجاب از دیدگاه قرآن وحدیث،ص144

  1. 2. همان

3 . . سیوطى،جلال الدین ،  الدر المنثور، ج 5، ص 42.

4 کلاتری،علی،فقه وپوشش بانوان،قم،موسسه بوستان،چاپ سوم،1377،صص 41_50

1.همان،صص65_71

  1. 1. طباطبایى یزدی،محمد کاظم، عروه الوثقى، قم،دارالتفسیر،1376، ج 1، ص 572.
  2. 2. محمدی اشتهارى،محمد،پوشش زن در اسلام،ص113
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید