رشته حقوق

حوزه و دانشگاه

دانلود پایان نامه

علاوه بر این وی نیز در این زمان از مکانیسم دیگری استفاده میکند که “بازگشت” نام دارد. «این مکانیسم – بازگشت- زمانی به کار میافتد که شخص دچار ناکامیها و شکستها در موقعیت فعلی خود میشود، در نتیجه از حقایق و واقعیتهای تلخ فعلی عقب نشینی میکند و به موقعیتی باز میگردد که در آن راحتتر و کامیابتر بوده است.»(کریمی،82:1373). اسفندیار نیز با عنوان کردن دلاوریها و پیروزیهای خود در نبردها و نیز هفت خوان و همچنین با سخنان مفاخرهآمیز خود سعی میکند از آن موقعیت ناخوش فرار کند و با یادآوریهای اقدامات پیروزمندانهی خود از آن فضای سنگین و سخنان منطقی و واقعی رستم بگریزد.
اسفندیار زمانی که از شجاعت‌های خود در گشودن روئین دژ سخن میگوید، تأکیدی ژرف بر انگیزهی دینی حرکت خود دارد:
به مـــردی مـــــن آن بـــــاره را بسـتدم بتـــــان را هـمــــه بــر زمـــــین بـــر زدم
بـر افــــــــروخـتم آتـــــش زردهـــشت کــــه بـــــا مجـــــمر آورده بـــود از بهشت
بــــــه پیــــــروزی دادگــر یـک خـدای بـــه ایــــــران چــنان آمـدم بـاز جــــــای
کـــه مــا را بــه هـر جــای دشمن نمانـد بـه بـتـــــــخانه در بـــــــــرهمن نــــماند
(فردوسی،732:1389،ب723-720).
وی در ماجرای کشته شدن دو فرزندش( نوش آذر و مهر نوش ) رستم را غیر مستقیم بد دین میخواند:
نـــداری زمـــــــن شــرم و وز کــــردگار نــترســـــی کــــه پـرسنـــــد روز شـــمار
ندانـــــی که مــــــردان پـیــــمان شکن ســتوده نــــــــباشد بــــــــر انــــــجمن
(همان:742،ب1101-1100).
گفتنی است که اسفندیار چنان شیفتهی تاج و تخت بوده که سوگ فرزندانش را به سادگی و به سرعت برگزار میکند و شگفت آنکه او بعد از فرستادن تابوت پسرانش نزد گشتاسپ از او میخواهد حالا که دو فرزندش را به کشتن داده است، دست از حرص و آز کوتاه و حکومت را به او واگذار کند:
چــــــو تابوت نـــــوش آذر و مـــهر نوش ببینــــی، تـــــــو در آز چـــندین مـکـوش
(همان:744،ب1186).
اصل تضاد را که پیش‌تر از آن سخن گفته شده را میتوان در اینجا دید در واقع اسفندیار خود حریص است و در عین حال پدرش را از حرص بر حذر میدارد. در جای دیگر که رستم برای منصرف کردن اسفندیار از نبرد، تا آستانهی لابه و التماس پیش میرود، اسفندیار در جواب میگوید:
مـرا گــــــویی از راه یـــــزدان بــــــگرد؟ ز فـرمـــان شـــــاه جــــــهانبان بگــــرد؟
که هـــــــــرکو ز فـــــرمان شاه جـــهان بـــــگردد، ســـر آیـد بـــــدو بـر زمـــــان
(همان:749،ب1360-1359).
اسفندیار عزمش را برای تصاحب کردن تاج و تخت جزم کرده بود، تاج پادشاهی برای او مقدمهی ترویج دین بهی نبوده، چنانکه او به هنگام مرگ در پیغام خود به گشتاسپ، به این موضوع اشاره میکند، که او دین بهی را برای هدفش؛-پادشاهی- میخواسته است، در حقیقت وی خواهش پادشاهی را پشت انگیزهی دینی و مذهبی پنهان میکند:
جهـــان راســــت کــردم به شمشیر و داد بــه بـــــد کس نیارست کــرد از تــو یــاد
به ایــــــران چــــو دین بـهی راست شـد بزرگـــــی و شاهـــــی مــرا خــواست شد
(همان:753،ب1483-1482).
اسفندیار برای اینکه قدرت‌طلبی و به طور کلی خواستهی خود -که به خاطر آن دست به هر اقدامی میزند- را نیک و مورد پسند اجتماع جلوه دهد؛ از مکانیسم دفاعی والایش یا تصعید استفاده میکند. بدین معنی که او با مذهبی نشان دادن عمل خود خواستهاش را منطقی میداند و جلوه میدهد. زیرا که در مکانیسم تصعید«شخصیت امیالات خود را که از سوی اجتماع غیر قابل قبول و ناپسند تلقی میشود به شکلی درمیآورد که از سوی جامعه پذیرفته شود»(کریمی،81:1373). پس همانطور که گفته شد خود اسفندیار در هر زمان سعی در پنهان کردن انگیزه خود میکند، او تنها در پایان کار؛ آنگاه که میداند مرگش فرا رسیده و دیگر دستش به تاج و تخت نمیرسد پرده از کار خویش بر میدارد و خود واقعی خود را از پشت لایههای پنهان درونی ناخودآگاهش آشکار میکند آن هم بیشتر برای تضمین پادشاهی پسرش بهمن.
یکی از راههای دفاع علیه تکانههای ناراحت کنندهی نهاد، نسبت دادن آن به فرد دیگری است که به این نوع مکانیسم “فرافکنی” میگویند(شولتز،76:1390). «این مکانیسم با هنری دوگانه همراه است؛ اضطراب را با جایگزینی خطری کمتر به جای خطری بزرگتر، کاهش میدهد و به انسان فرافکن قدرت میدهد تا تکانشهایش را به صورت دفاع از خود در برابر دشمنیها آشکار کند»(دفتر همکاری حوزه و دانشگاه،311:1376). در واقع فرد برای اینکه صفات و اقدام ناپسند خود را برطرف کند، برای آن توجیهی میآورد و یا کسان و چیزهای دیگری را مقصر رفتارهای خود میداند. اسفندیار پس از آنکه تیر میخورد، علت مرگ و عاقبت شوم خود را چوب گز، رستم، زال و جادویش میداند:

مطلب مشابه :  به رسمیت شناختن

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید