عبدالقادر عوده در تقسیم جرایم می نویسد « در تقسیم جرایم برحسب طبیعت خاصه ، به جرایم عادی و جرایم سیاسی مانند بغی»1 و سپس می گوید اسلام از بدو پیدایش ، بین جرایم عادی و جرایم بغی یعنی جرایم سیاسی تفاوت قائل شده است و این تفاوت از این جهت می باشد که عنایت به مصلحت جامعه و امنیت و حفظ نظام و کیان آن داشته است . بنابراین نمی توان جرمی را که به منظور سیاسی انجام می پذیرد، جرم عادی دانست بلکه بعضی از جرایم عادی که در شرایط خاصی انجام می گیرد جرم سیاسی محسوب می شوندپس جرم سیاسی با جرم عادی ازنظر طبیعت متفاوت است و تفاوت آن در این است که انگیزه در جرایم سیاسی با انگیزه درجرایم عادی فرق می کند . زیرا در جرایم سیاسی انگیزه سیاسی مطرح است .
اما در جرایم عادی انگیزه سیاسی مطرح نیست و در نهایت می نویسد جرم سیاسی در اصطلاح فقها بغی و مجرمین سیاسی را بغات یا فئه باغیه می گویند 1.
فقهای امامیه باغی را به شخصی می گویند که از اطاعت امام معصوم خارج شده باشد .صاحب جواهر درتعریف باغی می گوید : « باغی برکسی اطلاق می شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم (ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد» 2.
«صاحب کشف الغطاء این حکم را به خروج از نائب عام امام نیز گسترش داده و می فرماید امر او را اطاعت نکند و نهی او را ترک ننماید و با او از راه ترک زکات و یا خمس مخالفت ورزد و یا حقوق شرعی او را ندهد باید با او جنگید از کلام این فقیه عالی قدر استفاده می شود که جرم سیاسی با جرم عادی از نظر طبیعت وماهیت ممکن است متفاوت باشد زیرا ایشان ندادن خمس و زکات و حقوق شرعی را بغی دانسته اند با اینکه عدم پرداخت آنها همیشه جرم سیاسی نیست ، بلکه آنگاه جرم سیاسی تلقی می شود که غرض از ندادن آنها خروج از فرمان امام عادل باشد و بدون شک اسلام نمی تواند درمقابل این جرم و مجرمین بی تفاوت باشد 3»
فقها جهاد با باغی را در صورت دعوت امام معصوم (ع) یا منصوب از سوی ایشان را واجب و سرپیچی آن را گناه کبیره می دانند و معتقدند با قیام به جهاد در حد کفایت ، وجوب از دیگران ساقط می شود ، مگر آنکه امام (ع) فرد یا افراد خاصی را به جهاد فرا بخواند که در این صورت ، بر آنان واجب عینی خواهد بود 4.
علامه حلی برای بغی سه شرط را لازم دانسته است :
اول : اهل بغی کثیر و فراوان باشند به گونه ای که جز با تجهیز سپاه و جنگ ،آنان را نتوان متوقف ساخت و جمعشان را پراکنده کرد اما اگر گروهی اندک باشند مانند یک نفر و دو نفر و ده نفر به طوریکه آنان ضعیف باشند اهل بغی نیستند .
دوم : اینکه از دسترسی امام خارج باشند و در شهر یا صحرایی منفرد از امام باشند اما اگر با امام ودر دسترس وی باشند اهل بغی نیستند.
سوم : به شبهه ای گرفتار شده باشند که به خاطر آن به امام خروج کنند . اما اگر بدون شبهه به مخالفت برخیزند حکم محارب را دارند1 .
علامه کاشف الغطاء نیز در بیان شرایط باغی این موارد را برشمرده و علاوه برآن می فرماید « و لا یجوز له قتلهم قبل المقاتله » یعنی کشتن آنان جایز نیست قبل از جنگ، پس اگر اقدام به جنگ ننمایند نمی توان آنان را به قتل رساند2.
« دلیلی را که می توان برای این شرایط اقامه نمود رفتاری است که امیر مومنان (ع) در جنگ جمل داشته اند . امیر المومنین (ع) در روز جنگ جمل قرآنی را در دست گرفت ودر میان اصحاب خود آورد و به ایشان فرمود کدام یک از شما حاضر است این قرآن را بدست گیرد و دشمن را به آنچه که در آن است دعوت کند . هرچند کشته شود ؟ جوانی از اهل کوفه که قبای سفیدی در برداشت ، بلند شد و گفت من حاضرم چنین کاری را انجام دهم . آن حضرت از او اعراض کرد و مجددا آن حضرت همان طلب را تکرار کرد و همان جوان مجددا اعلام آمادگی نمود تا بار سوم آن حضرت قران را به او داد و آن جوان قرآن را میان دشمن برد و آنان را به اطاعت از قرآن دعوت کرد که دست راست او را قطع کردند و قرآن را با دست چپ گرفت دست چپ او را هم قطع کردند تا آن را به سینه خود نگه داشت و همچنان آنان را به قرآن و پیروی از آن دعوت می کرد تا شهید شد . آنچه از این قضیه و سایر قضایای مربوط به رفتار امیر المومنین علی (ع) درجنگ جمل ونهروان ، بدست می اید این است که امام قبل از اقدام به کشتن بغات باید از ارشاد و هدایت آنان خودداری نکند و آن را به عنوان یک وظیفه مقدس الهی به مورد اجراء در آورد و مجاز نیست دست خود را به خون کسانی که دچار اشتباه شده اند تا زمانی که اقدام به جنگ نکرده باشند آغشته سازد3 .
شیخ طوسی در کتب المبسوط در رابطه با سرنوشت بغات پس از جنگ می نویسد « اگر باغی در حال جنگ اسیر گردد بیعت با امام (ع) بر او عرضه می شود و در صورت پذیرش ، آزاد می گردد و در صورت استنکاف ، تا پایان جنگ در بازداشت می ماند .
پس از خاتمه جنگ اگر باغیان توبه کنند ، یا سلاح خود را بر زمین نهند یا فرار نمایند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند اسیرانشان آزاد می شوند . در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است1 .
عموما بغی مستلزم فسق تلقی شده است اما نظر فقهای امامیه با وجود آنکه قائل به کفر فاسق نبوده اند2 ، تحت تأثیرعقاید کلامی خود درباره ائمه (ع) قائل به کفر باغیان معارض با حضرت علی(ع) شده اند . با اینکه در نگرش فقهی به تفاوت های اساسی میان احکام آنها با اهل کفار بوده اند و از این جهت حکم خروج بر نائب عام را نیز همین حکم تلقی نموده اند . در کتاب کنز العرفان در رابطه با حکم باغی چنین آمده است باغی فردی است که با تأویل باطل بر امام خروج نموده است و با او به محاربه برمی خیزد و چنین فردی پیش ما کافر است نه مومن . در این کتاب با استناد به سوره توبه آیه 73 چنین آمده است مقصود از منافق که ظاهرا در سلک اسلام است ، ولی در باطن ایمان ندارد و باغی هم اینگونه است . چون به ظاهر اسلام می نماید ولی با تعدی به امام خود، از اسلام خارج می گردد3.
صاحب جواهر در رابطه با حکم باغی می فرماید : باغی هرچند در زمره کفار است لیکن برحسب ظاهر احکام جاری برمسلمانان مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان بر آنان نیز جاری است ، مگر اینکه ناصبی باشند . به عنوان مثال به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی برامام (ع) متولد شده اند و نیز تملک همسروی جایز نیست4 .
شهیدین نیز قتال با بغات را در حکم قتال با کافران دانسته اند .
هرچند صاحب جواهر صراحتا باغی را کافر دانسته است اما از بیان شهیدین چنین مستفاد می شود که باغی در محکومیت به قتال و جنگیدن با او در حکم کافر است نه اینکه کافر باشد . در هر صورت این موضوع یک موضوع فقهی اختلافی است . در تفسیر شاهی در تفسیر آیه 9 سوره حجرات راجع به باغی و حکم آن چنین آمده است . «این آیه شریفه دلالت می کند بر وجوب قتال با اهلی بغی و خوارج و محکوم بودن خوارج به کفر دلالت نمی کند که در تمام احکام محکوم به کفر باشند. وسیره حضرت امیر (ع) با خوارج و استدلال آن حضرت در خصوص غـارت و اسیران آنها به آیه مـذکور ادل دلیل است به گفـته ما و اطلاق مـومن درآیـه شریفه به خـوارج نیزاطلاق می شود. آن حضرت پس از مقاتله با ناکثین و مارقین و قاسطین مانند کفار با آنان رفتار نکرد از جهت محکوم بودن آنها به حکم اهل ایمان ،هر چند در واقع باغی محکوم به کفر است . پس اطلاق آیه محکم و شامل است برمقاتله با امام (ع)» 1 .
چنان چه بیان شد طبق نظر برخی از فقهای امامیه باغیان با خروج از امام معصوم و در زمان غیبت با خروج از نائب عام امام (ع) در حکم کافر هستند اما طبق نظر برخی از فقها در مقاتله و جنگیدن با آنها و وجوب جنگیدن مسلمانان با بغات در حکم کافرند . در هر صورت این موضوع یک موضوع فقهی اختلافی می باشد چنانچه باغی را از باب وجوب جهاد با آنان در حکم کافر بدانیم باید گفت باغی در سایر احکام مانند مسلمان است و لذا کشتن او توسط مسلمان قابل قصاص است و چنانچه باغی را در همه احکام محکوم به کفر بنماییم ،کشتن او توسط مسلمان به دلیل این خصیصه موجب کاهش مسئولیت قاتل می شود
بنددوم : اقسام کفر
کافر را به دسته بندی های مختلف تقسیم بندی می کنند و این امر به دلیل احکام متفاوتی است که در مورد آنها اعمال می شود وهریک از این موارد ممکن است در تقسیم بندی دیگری نیز جای گیرد . در این قسمت به بررسی اقسام کافر و علت این تقسیم بندی ها پرداخته می شود .
الف : کافر کتابی و غیرکتابی
اصطلاح کافر کتابی برگرفته از عنوان « اهل کتاب» است که در قرآن در چندین جای مختلف به کار رفته است. فقهای امامیه به اتفاق معتقدند که پیروان آئین های سه گانه یهود ، مسیحیت و زردتشت از مصادیق کافر کتابی وموضوع اهل کتاب در آیات قرآن می باشند . اما بعضی از فقهای اهل سنت در اهل کتاب بودن زردتشتیان شبهه نموده و با استناد سخن حضرت محمد (ص) که فرمود « با مجوسیان روشی پیش گیرید که با اهل کتاب آن روش را روا داشته اید » زردتشتیان را (ملحق) به اهل کتاب شمرده اند2 .
اما فقهای شیعه به اتفاق، زردتشتیان را از جمله اهل کتاب دانسته و معتقدند که ریشه اصلی این آیین از طرف شخص برگزیده ای که با کتاب آسمانی خود براهنمایی انسانها مبعوث شده بود ابلاغ گردیده است .
در روایتی تصریح شده که زردتشتیان پیامبری داشتندکه وی را بقتل رساندند و نیز کتاب آسمانی آنان در دوازده هزار پوست گاو تحریر یافته بود که بدست پیروانش در آتش سوزانیده شد1.
چنانچه بیان شد فقهای امامیه به اتفاق مسیحیان و یهودیان را جزء اهل کتاب در مفهوم خاص دانسته و زردتشتیان را نیز شبهه اهل کتاب دانسته اند .

                                                    .