رشته حقوق

حضرت محمد (ص)

دانلود پایان نامه

به نظر وات، عوامل چندی به پیروزی مسلمانان در این جنگ یاری نمود. نخست آنکه یهودیان به استحکام موقعیت خود در خیبر سخت اعتماد داشتند، ولی از ذخیره کردن آب که بتوانند مدتی محاصره را تحمل کنند غفلت کرده بودند. از لحاظ جنگ تنبهتن مسلمانان برتری داشتند، ولی این امر در محاصره چندان اهمیت نداشت، مگر موقعی که محاصرهشدگان به علت بیآبی مجبور شدند استحکامات خود را ترک کنند. از قرار معلوم، مسلمانان نیز مدتی از لحاظ غذا در مضیقه بودند تا یکی از قلعهها را تصرف کردند و آذوقه کافی به دست آوردند. عدم اتحاد در بین یهودیان نیز موجب تضعیف آنها شده بود و عدهای حاضر بودند که به حضرت محمد(ص) یاری کنند. متحدان عربی یهودیان نیز که از نظر مالی با آنها ارتباط داشتند، به زودی در اثر ترس از مسلمانان یا تدبیر سیاسی حضرت محمد(ص) از آنها جدا شدند. وات معتقد است سقوط خیبر و تسلیم یهودینشینهای دیگر نشانهی خاتمهی کار یهود در زمان حضرت محمد(ص) بود.
4-1-6-6-8. غزوهی موته
وات در توضیح این جنگ میگوید از لشکرکشیهایی که در فاصلهی جنگ خیبر و فتح مکه صورت گرفته، لشکرکشیهایی است که در ژوئیه، سپتامبر و اکتبر 629م/ 8ق صورت گرفته که سه فقرهی آن از فقرات دیگر مهمتر و در امتداد جادهی سوریه واقع شده است، اما اطلاعات ما دربارهی آنها کم است. در لشکرکشی اول، گروه کوچکی از مسلمانان مرکب از 15 نفر کاملاً کشته شدند و فقط رئیس آنان نجات یافت. لشکرکشی دوم، علیه موته بود که کاری بزرگ به شمار میرفت و حضرت محمد(ص) مدتی در فکر بوده که خود فرماندهی آن را برعهده گیرد، ولی بعداً تغییر عقیده داده و این کار را به پسرخواندهی خویش زید بن حارثه واگذار کرده و 3000 نفر را در اختیار او گذاشته است. از دیدگاه وات، آنچه در این جنگ رخ داده، کاملاً پوشیده است. اطلاعات مختصری هم که مورخان دادهاند، در کوششی که برای بدنام کردن خالد بن ولید به کار رفته، محو شده است. آنچه مسلّم است برخورد و تقابل با نیروی دشمن رخ داده است و زید، دو معاون نزدیک او و عدهی کمی از مسلمانان کشته شدهاند و ارتش مکه به فرماندهی خالد بن ولید سالم به مکه بازگشته است. آنچه به نظر عجیب میآید، این حقیقت است که چگونه ممکن است برخوردی بین دو گروه مرکب از 4000 نفر از یک سو و 10000 نفر از سوی دیگر رخ دهد و کشتگان آن فقط دو رئیس و در حدود 12 نفر مرد باشد. آیا این نبرد حملهی ناگهانی بوده است؟ نمیدانیم.
4-1-6-6-9. فتح مکه
به گفتهی وات، در مارس 629م/ 8ق حضرت محمد(ص) به اتفاق 2000 نفر برای انجام مراسم حج عازم مکه شد. این حج به جای سفری بود که در سال پیش انجام نگرفت و بنابر مواد عهدنامهی حدیبیه، مکیان برای احتراز از هرگونه پیشامد ناگوار سه روز از شهر خارج شدند. عدهی زیادی از اهالی مکه تحت تأثیر قدرت روزافزون اسلام قرار گرفتند و بیشک همین موضوع بود که موجب اسلام آوردن دو تن از بزرگان مکه شد: اول خالد بن ولید از قبیلهی مخزوم و دیگری عمر بن عاص از قبیلهی سهم. هنگامی که حضرت محمد(ص) در مکه بود، سعی کرد که با بقیهی بنی هاشم که خود نیز از آنان بود صلح کند. ابولهب که عموی حضرت محمد(ص) بود و حضرت به سبب بدبینی حمایت خود را از او برداشته بود، در سال 624م/ 3ق درگذشت و در این زمان ریاست قبیله با عموی دیگر او عباس بود.
وقایعی که منجر به قطع رابطهی پیامبر(ص) با مکه و شکستن پیمان صلح گردید، از نوامبر 629م/ 8ق آغاز شد و علت آن منازعات قدیم قبیلهای بود که بار دیگر شعلهور شده بود و مکیان و مسلمانان در آن دخالت داشتند. یکی از طوایف خزاعه با استفاده از مواد عهدنامهی حدیبیه خود را متحد پیامبر(ص) اعلام کرد و مردی از قبیلهی بکر بن عبدمنات را که اشعاری علیه پیامبر(ص) سروده بود کشت. قبیلهی بکر که از متحدان قدیم مکیان بود، نیز محرمانه مقداری اسلحه از پیشوایان بنی مخزوم به دست آورد و با یک نقشهی حسابشده طایفهی خزاعه را غافلگیر نمود و پس از آنکه عدهای کشته دادند، به خانهی همقبیلههای خود در مکه گریختند. یکی از اعضای طایفه ترتیبی داد که این اخبار فوراً در مدینه به پیامبر(ص) برسد. اهالی مکه پس از فرو نشاندن شعلهی جنگ و بیرون کردن مردان بکر از شهر پی بردند که اوضاع وخیم است و اگر پیامبر(ص) بفهمد که آنان به این افراد یاری کرده و با کاوشکنندگان همراه بودهاند، کار بدتر نیز خواهد شد.
به نظر وات، اهالی مکه اگر نمیخواستند تسلیم حضرت محمد(ص) شوند، میبایست یکی از این سه راه را انتخاب میکردند: قبیله را از خود ندانند و اجازه دهند پیامبر(ص) هر طور که مایل است با آنها رفتار کند یا خونبها بپردازند و یا علیه پیامبر(ص) اعلان جنگ کنند. هر یک از این سه راه ویژگیهایی داشت که انتخاب آن مشکل بود؛ پرداختن خونبها موجب آبروریزی میشد، نقض مواد عهدنامه نیز موجب شکست اقتصادی بود، و امیدی به پیروزی بر پیامبر(ص) نیز نداشتند. سرانجام ابوسفیان به مکیان اصرار کرد که تلاشی برای سازش کنند و خود او برای انجام این کار به مدینه فرستاده شد. این خود نشانهی آن است که قدرت مکه تا چه اندازه کم شده بود که مجبور بودند متواضعانه برای جلب نظر پیامبر(ص) به مدینه بروند. از آنچه مکیان میخواستند و امیدوار بودند که به دست آورند اطلاع درستی در دست نیست. مکیان اعتراف کردهاند که اشتباهی رخ داده است، ولی مسئول آنها نبودهاند، زیراً احتمالاً خطاکاران جزء معاهده نبوده و یا خودسرانه بدین کار دست یازیدهاند. پس ضروری مینمود که در معاهده تجدیدنظر کنند تا شامل این عده نیز بشود. از بخت بد مکیان پیامبر(ص) حاضر نبود که قانون آنها را رعایت کند و موقعیت خوبی داشت که میتوانست نیروی خود را علیه قبیلهی بکر به کار گیرد. پس ابوسفیان و همراهان با سه یا چهار شرط و پیشنهاد از مدینه خارج شدند، اما ابوسفیان مادهی چهارم، یعنی اطاعت از حضرت محمد(ص) را پذیرفت.
از دیدگاه وات، سهمی که ابوسفیان در تصرف مکه توسط مسلمانان داشته، مهمتر از آن چیزی است که تاکنون تلقی شده است و مورخان اسلامی حقیقت را پنهان کردهاند تا روشن نگردد که او سهمی بیشتر از عباس داشته است. سیاست و تدبیر ابوسفیان بیش از همگان و رقیبان او در مکه بود، لذا پس از شکست اتحادیه به بینتیجه بودن مقاومت پی برده است. شاید هم در صدد کاهش و پایین آوردن سطح زندگی برآمده و پیش از محاصره و پس از آن خواسته است از نفوذ خود برای اصلاح و ایجاد اتحاد داخلی استفاده کند. ازدواج پیامبر(ص) با دختر او نیز وی را امیدوار ساخته که بتواند بیآنکه حیثیت و اعتبار خود را از دست دهد، با پیامبر(ص) سازش کند. او پیش از آنکه به مدینه برود، این افکار را داشته است و چنانکه وقایع بعدی نشان میدهد، وی هنگام اقامت در مدینه با پیامبر(ص) به تفاهم رسیده است که مکه را بیجنگ به او تسلیم کند. البته چنین تفاهمی با نظریات و اهداف حضرت محمد(ص) مناسب بوده است.
به نظر وات، تصرف مکه مطلوب حضرت محمد(ص) نبوده، چرا که او در نظر داشته است قلمروی خود را در خارج از عربستان به سمت شمال توسعه دهد، اما مکه و مکیان برای او دارای اهمیت بسیار بودند. مکه از همان زمانهای قدیم به عنوان کانون جغرافیایی اسلام انتخاب شده و بر مسلمانان نیز واجب بود که آزادانه بتوانند بدان جا آمد و شد کنند. اگر مکه به تصرف آنها درمیآمد، بر قدرت و اعتبار آنها افزوده و بدون مکه موقعیت آنها نسبتاً ضعیف میشد. از سوی دیگر، هرچه بر گسترهی جامعهی اسلامی افزوده میشد، پیامبر(ص) به قدرت اداری و نظامی مکیان بیشتر احتیاج پیدا میکرد و ازاینرو، تمام کوشش او معطوف به این بود که روزی آنان با طیب خاطر با وی همکاری کنند. بازدید ابوسفیان از او نشان داد که عدهی زیادی از مردم مکه مقاومت نخواهند کرد و رؤسای نیمهجان گروه مخزوم چندان حمایتی نخواهند نمود؛ لذا شروع به جمعآوری نیرویی کرد که بتواند مکه را از پای درآورد و مطمئن گردد که فقط مخالفان سرسخت پایداری خواهند کرد. حضرت محمد(ص) در اول ژانویهی 630م/ 9ق با سپاهی که تعداد آن همراه با افرادی که در بین راه به آنها ملحق شدند به 10000 نفر میرسید، عازم مکه شد. در دو منزلی مکه، ابوسفیان به اتفاق جمعی از رؤسای مکه، جز قبیلهی مخزوم، نزد پیامبر(ص) آمدند و خود را رسماً تسلیم او نمودند. در عوض، حضرت نیز وعدهی عفو عمومی داد. با این اعلامیه ابوسفیان به مکه بازگشت. حضرت محمد(ص) سحرگاهان نیروی خود را به چهار دسته تقسیم کرد و از چهار جهت به سوی مکه پیشروی و مکه را فتح نمود.
به عقیدهی وات، یکی از علل اصلی موفقیت حضرت محمد(ص) کشش و جاذبهی دین اسلام و تناسب آن با نیازها و اصول اجتماعی عرب بود. رؤسای قبایل ممکن بود از عادات و رسوم قدیم عشیرهای استفاده کنند، ولی مردم معمولی به طور کلی از سستی و مضرات اصول قدیم آگاه بودند و چون در پی محاصرهی مسلمانان کار سخت شد، منافع شخصی رؤسا با هم تصادم پیدا کرد و لذا حفظ اتحاد بیش از پیش دشوارتر گردید. تدبیر سیاسی و قدرت اداری حضرت محمد(ص) نیز مؤثر بوده است. ازدواج او با میمونه و ام حبیبه سبب گردید که عباس و ابوسفیان از او پشتیبانی کنند. شاید امتیازات دیگری نیز از اختلافات و عدم توافق داخلی مکیان به دست آورده است که از آنها اطلاعی نداریم. بالاتر از همه آنکه درایت کامل او در ادارهی اتحادیهای که اینک بر آن حکومت میکرد و متقاعد ساختن همه جز یک اقلیت ناچیز به اینکه با آنان منصفانه رفتار شده است، تضاد هماهنگی، رضایتمندی و رغبت موجود در جامعهی اسلامی را با نارضایتی و بیقراری جوامع دیگر آشکارتر و عمیقتر کرد و این حقیقت برای عدهی زیادی روشن شده و آنان را در گرایش به اسلام برانگیخته است. به طور کلی، ایمان و اعتقاد پیامبر(ص) به راه خود، بصیرت، حکمت، پیشبینی و دوراندیشی او بسیار مؤثر و گیرا بوده است. حضرت مکیان را برانگیخته و سپس تهدید کرده بود و اینک همهی آنان از بزرگ و کوچک مطیع او بودند. ایشان با مشکلات عجیب، اما با اطمینان خاطر به سوی هدف پیش رفته بود. اگر دلایل و قرائن تاریخی این مسائل را اثبات نمیکرد، عدهی کمی باور میکردند که محمدی که مورد نفرت مردم مکه بود، بار دیگر چگونه توانست به صورت فاتح پیروزمندی به این شهر بازگردد.
4-1-6-6-10. غزوهی حنین
به گفتهی وات، هنگامی که حضرت محمد(ص) سرگرم رتق و فتق امور مکه بود و مسئولیت کارها را خود به عهده داشت، خبر رسید که از ناحیهی شرق مورد تهدید قرار گرفته است و در فاصلهی دو یا سه روز طوایف «هوازن» مشغول گردآوری سپاهی دو برابر سپاهیان پیامبر(ص) هستند. این طوایف با مردم مکه دشمنی دیرینه داشتند و در زمان پیامبر(ص) نیز جنگهایی بین آنها رخ داده بود. قبیلهی ثقیف که در طائف میزیستند نیز جزء آنان بودند و در ژانویهی 630م/ 9ق به قبیلهی هوازن پیوستند، در حالی که عدهی بسیاری از آنان امیدوار بودند که خود را از زیر یوغ مکیان رها سازند. انتظارات و آرزوهای باقی طوایف هوازن که بدوی بودند، تاریک و نامعلوم است، اما طبق نوشتههای مورخان همینکه طوایف هوازن از تجهیز سپاه پیامبر(ص) در مدینه آگاهی یافتند خود را آماده کردند. شاید افزایش قدرت پیامبر(ص) را برای خود تهدیدی میدانستند و یا امیدوار بودند از امتیازات گذشته که به مکیان داده بودند رها شوند، یا احتمالاً انتظار داشتند که پس از آنکه پیامبر(ص) و مکیان از جنگ خسته شدند غنیمتی به آنها برسد.
به نظر وات، آنچه کفار مکه را واداشت که با پیامبر(ص) به حنین بروند، در وهلهی نخست حفظ جان و حیات بود، نه امید کسب غنیمت. صفوان بن امیه اطاعت از پیامبر(ص) را بر اطاعت از ثقیف یا هوازن ترجیح داد و پول و اسلحهای را که پیامبر(ص) میخواست در اختیار او گذاشت. حضرت محمد(ص) پس از تجهیز قوا، در 27 ژانویهی 630م/ 9ق از مکه حرکت کرد و در شب سیام در حنین نزدیک منطقهی دشمن اردو زد. صبح روز بعد مسلمانان به سیاق جنگ به سوی وادی به حرکت درآمدند. مسلمانان هرچند اعتماد به نفس کامل داشتند، ولی از دیدن آن همه اسب و نفرات نگران شدند، زیرا طوایف هوازن تمام زنان، کودکان و احشام خود را همراه آورده بودند. ناگهان سوارهنظام دشمن که شب در کنار وادی موضع گرفته بودند به جبههی مسلمانان حمله بردند و افراد قبیلهی سلیم که از پیشاهنگان سپاه پیامبر(ص) بودند، یکباره پا به فرار نهادند و آشفتگی آنان در قسمت اعظم سپاه پیامبر(ص) تأثیر گذاشت. در همین لحظهی خطرناک بود که پیامبر(ص) و عدهی کمی از مهاجران و انصار به مقاومت پرداختند و طولی نکشید که سپاه دشمن به شکست گرایید. شمار کسانی که در جنگ حنین شرکت داشتند، از تمام جنگهای سابق پیامبر(ص) بیشتر بود. این جنگی سخت و شدید نبوده و در آن کمتر به مبارزهی تنبهتن پرداختهاند، در نتیجه، تلفات مسلمانان، کم و پیروزی کامل، قطعی بوده است. جنگ حنین بزرگترین تقابلی بود که در زمان حیات پیامبر(ص) بین مسلمانان و طوایف بدوی رخ داد.
4-1-6-6-11. غزوهی تبوک
وات در توضیح عوامل مؤثر در این جنگ میگوید که حضرت محمد(ص) علاقهی بسیاری به جادهی سوریه داشته و به اهمیت سوقالجیشی این راه برای پیشرفت دولت اسلامی واقف بوده است. این نکات در بزرگترین لشکرکشی پیامبر(ص) به تبوک در نزدیکی خلیج عقبه مشهود بوده که از اکتبر تا دسامبر 630م/ 9ق طول کشیده است. بنابر گزارشهای رسیده، برای این جنگ پیامبر(ص) نیرویی مرکب از 30000 نفر گرد آورد. این جنگ مقدمهی جنگهای کشورگشایی ایشان است، نه خاتمهی لشکرکشیهای او.
از دیدگاه وات، قبایل کنار جادهی سوریه نسبت به دیگر قبایلی که حضرت محمد(ص) با آنها تماس داشته بود کمتر حاضر به قبول اسلام بودند. تمام یا اکثر آنها مسیحی بودند و از قدیم با امپراتوری بیزانس رابطه داشتند. هنگامی که ستارهی امپراتوری بیزانس رو به افول نهاد، شاید بعضی از آنها در صدد برآمدهاند که به حضرت محمد(ص) بپیوندند، اما در آن موقع که حضرت برای چنین پیشنهاد خوبی به اندازهی کافی قدرت یافته بود، اعتبار دولت بیزانس نیز پس از شکست ایرانیان به حد اعلای خود رسیده بود. از نظر وات، این مسأله زمینهی لشکرکشی به تبوک بوده است.
اهمیت لشکرکشی به تبوک برای گسترش اسلام در این است که حضرت محمد(ص) اصرار داشته است که تمام کسانی که توان آن را داشتهاند در آن شرکت جویند. بعضی از کشاورزان تصور میکردند که دیگر زمان آسایش فرا رسیده است و باید از کامیابیهایی که به دشواری به دست آمده بود استفاده کنند و ثروتمندان از اینکه میبایست دست از آسایش بکشند و در لشکرکشی شرکت کنند و کمکهای مالی نمایند ناراحت بودند. این افراد نمیتوانستند درک نمایند که عمر اینگونه پیروزیها کم است و برای ادامهی آن، سپاه اسلام باید به سوی شمال پیش برود و نیروی خود را به آنجا برساند. حضرت محمد(ص) تمام این نکات را میدانست و درک میکرد که جادهی سوریه را فقط با نیروی نظامی میتوان در اختیار داشت و باید تمام پیروان او در آن شرکت جویند و آن را وظیفهی دینی خود بدانند.
از نظر وات، سه واقعهای که در خلال لشکرکشی به تبوک رخ داده است، اهمیت و میزان مخالفت با سیاست جدید حضرت محمد(ص) را نشان میدهد. طبق گزارشهای رسیده، در بین راه توطئهای علیه حضرت ترتیب داده بودند و بنا بود در تاریکی شب در قسمت خطرناکی از راه حادثهی ناگواری رخ دهد و اتفاقی تلقی شود. واقعهی دوم موضوع مسجد ضرار است. پیش از آنکه حضرت محمد(ص) عازم شود، از او درخواست شد که با حضور خود مسجدی را که مسلمانان در یکی از نقاط دوردست واحههای مدینه ساخته بودند مزین نماید و او این کار را تا بازگشت خود به تأخیر انداخت. در بین راه متوجه شد که ساخت این مسجد، نیرنگی بر ضد او بوده است و همینکه به مدینه بازگشت دو نفر را مأمور کرد تا مسجد را خراب کنند. سازندگان مسجد ظاهراً ابوعامر راهب و همفکرانش بودند که احتمالاً خود او در آن موقع در مدینه بوده است و مسجد را برای آن ساخته بودند که هر وقت بخواهند در آنجا گرد آیند و علیه حضرت توطئه کنند. در همین موقع کسانی که از شرکت در لشکرکشی خودداری کرده بودند تحت تعقیب قرار گرفتند و به عذر و بهانههای آنها به دقت رسیدگی شد و سه تن از آنها را که در نیرنگ سازندگان مسجد ضرار شرکت نداشتند، به 50 روز حبس و تبعید محکوم کردند و پس از آنکه وحی نازل شد آنها را آزاد نمودند. شدت تنبیه نشان میدهد که حضرت محمد(ص) در این موضوع تا چه اندازه سختگیر بوده و لازم میدیده است که برای سلامت روانی جامعهی اسلامی، مسلمانان واقعی بیچونوچرا در لشکرکشی شرکت جویند و اگر لازم باشد که مردان جنگی برای مدتی از کشور دور باشند هیچ یک از منافقان نتوانند خود را در مدینه پنهان دارند.
4-1-7. مسألهی رحلت پیامبر(ص) و جانشین پس از وی
در مارس 632م/ 11ق حضرت محمد(ص) شخصاً برای انجام حج به مکه رفت و این نخستین بار بود که حضرت رهبری حج را بر عهده داشت، زیرا در سال پیش رهبری با ابوبکر بود. اینک زیارت جزء آیین اسلام شده بود و بتپرستان در آن حق حضور نداشتند. این زیارت «حجه الوداع» نام گرفت که در آن پیامبر(ص) آیین و مناسک حج را طبق دستور خداوند به جا آورد، هرچند بعدها در بین فقها دربارهی جزئیات آن اختلاف پیدا شد.
هنگامی که پیامبر(ص) در اواخر مارس به مدینه بازگشت، ضعیف و ناتوان شده بود. اشاعهی این خبر موجب بروز شورشهایی علیه او شد و اخبار مربوط به پیامبران دروغین نیز وضع او را بدتر نمود. وی تا اوایل ژوئن به کار خود ادامه داد، سپس در اثر بیماری و تب شدید از زنان خود خواست که او را از گذراندن هر شب در خانهی یکی از آنان معاف دارند و تمام وقت را در خانهی عایشه به سر برد. ابوبکر جای او را در نمازهای روزانه گرفت و سرانجام حضرت محمد(ص) در دوشنبه هشتم ژوئن 632م/ 11ق رحلت فرمود او برای ادامهی کارهای دولت اسلامی دستوری نداد، فقط ابوبکر را به عنوان امام جماعت معین کرد. رحلت حضرت محمد(ص) ناگهانی صورت گرفت و برای مدتی اغتشاش و بینظمی در مدینه رخ داد و نهایتاً تصمیم گرفته شد که ابوبکر خلیفه یا جانشین او بشود. تشییع و تدفین جنازهی ایشان در شب چهارشنبه در خانهی عایشه انجام گرفت، نه در قبرستان عمومی. جالبترین خطبه را ابوبکر ایراد کرد و مسلمانانی را که آفتاب درخشان آنان غروب کرده بود، مخاطب قرار داد و گفت: «ای مردمان اگر در میان شما کسی است که حضرت محمد (ص) را میپرستد، حضرت محمد(ص) درگذشت و اگر کسی است که خدا را میپرستد، او زنده است و نمیمیرد». این ایمان در نتیجهی حشر و نشر با حضرت محمد(ص) و تعالیم او پیدا شده بود.
4-1-8. تصویر نادرست از پیامبر(ص) در قرون وسطی

مطلب مشابه :  ناخودآگاه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید