رشته حقوق

حضرت ابراهیم

دانلود پایان نامه

ابراهیم گفت : ﴿ تَوَکَّلتُ عَلَی اللهِ ﴾
پروردگار فرمود : و سلامت هم باش و جبرئیل فرود آمد با ابراهیم (ع) در میان آتش با او گفتگو کرد . با دیدن این صحنه نمرود گفت : هر که خدایی برای خود گیرد باید تقدیر پروردگار ابراهیم (ع) باشد. یکی از سران نمرود گفت : من افسونی خواندم که آتش او را نسوزاند . زبانه ای از آتش به سوی او آمد و او را سوزاند . پس از این واقعه ی لوط به او ایمان آورد. ابراهیم (ع) با ساره و لوط از آن جا به شام مهاجرت کرد .
ساره مادر حضرت ابراهیم (ع) با ورقه مادر لوط خواهر بود . این دو ، دختران لاحج پیامبر بودند . حضرت ابراهیم (ع) در جوانی ساره دختر لاحج ، خاله زاده خود را به زنی گرفت . ساره گله فراوان و زمین های بسیار خوبی داشت . هرچه داشت در اختیار ابراهیم (ع) گذاشت . ابراهیم (ع) اداره آن ها را عهده دار شد . گله و زراعت او گسترش یافت تا جایی که ، کسی نبود زندگیش بهتر از ابراهیم (ع) باشد.
ابراهیم (ع) بت های نمرود را شکست . نمرود دستور داد تا او را به زندان افکندند . گودالی برای او کندند و هیزم فراوان در آن ریختند . آتش برای او افروختند . ابراهیم در آن آتش افکنده شد تا سوزانده شود . ابراهیم را در آن افکندند . به کناری رفتند و صبر کردند تا آتش خاموش شد . سر به گودال کشیدند . ابراهیم را دیدند ، سلامت است . گزارش او را به نمرود دادند نمرود فرمان داد او را از سرزمین وی برانند . رمه و اموالش را مصادره کنند . ابراهیم در این باره با آن ها به گفتگو پرداخت . ابراهیم (ع) فرمود : اگر شما گله و اموال مرا می ستانید حق من بر شما این است که آن چه را از عمر من در سرزمین شما سپری شده است به من بازگردانید . دعوی نزد قاضی نمرود بردند . قاضی علیه ابراهیم حکم داد ؛ هر چه در سرزمین آن ها به کف آورده به ایشان باز گرداند . به کسان نمرود حکم کرد ؛ با آن چه از عمر ابراهیم در سرزمین آن ها سپری شده به او باز گردانند . این حکم را به نمرود رساندند . نمرود دستور داد که : هر چه رمه و مال دارد به ابراهیم بدهند و از سرزمین او بیرونش کنند نمرود گفت : اگر او در سرزمین شما بماند دین شما را به تباهی می کشاند و به خدایانتان ضرر می رساند .
حضرت ابراهیم (ع) را به همراه لوط (ع) از یرزمین خود به سوی شام راندند. ابراهیم (ع) به همراه لوط بیرون شد . لوط (ع) جدا نمی شد . ساره هم همراه آن ها بود . ابراهیم به آن ها گفت : . . . من سوی پروردگارم به بیت المقدس می روم . او مرا راهنمایی می نماید . حضرت ابراهیم (ع) گله و مال خود را برداشت او به ساره حساسیت خاصی داشت . صندوقی ساخت . او را در میان آن نهاد چند قفل بر آن زد . حضرت ابراهیم(ع) رفت تا از محدوده ی حکومت نمرود بیرون شد . به قلمرو سرزمین دیگری رسید به گمرک آن برخورد . در گمرک سر راه او را گرفتند یک دهم آن چه را داشت از او گمرک گرفت . به صندوق رسید که ساره در آن بود . گفت : در صنوق را بگشائید تا آن چه را در آن است ده یک کنیم . ابراهیم گفت : آن را پر از نقره و طلا حساب کن و ده یک آن را بگیر و من آن را باز نکنم . گفت : ناگریز باید باز شود . ابراهیم را به گشودن در صندوق واداشت چون ساره از میان صندوق پدیدار شد ، گفت: این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم گفت : این زن همسر و دخترخاله من است . گفت چرا او را پنهان ساخته ای ؟! ابراهیم گفت : نمی خواستم کسی او را ببیند . گفت : من نمی گذارم از این جا بروی تا وضع تو و این بانو به آگهی پادشاه برسانم . او پیکی فرستاد تا به پادشاه گزارش دهد . پادشاه از پیش خود یکی فرستاد تا صندوق ساره را نزد او برند آن ها برای بردن صندوق آمدند .
حضرت ابراهیم فرمود : من تا جان در بدن دارم از او جدا نمی شوم به آگاهی پادشاه رسید او پاسخ داد : ابراهیم را هم با آن صندوق بیاورید . پادشاه به ابراهیم گفت صندوق را باز کن؟
ابراهیم گفت! ای پادشاه ! همسر و خاله زاده من در میان آن است . من چه دارم در ازای او به تو می دهم .
پادشاه به زور ابراهیم را واداشت تا درب آن را بگشاید . ابراهیم درب آن ا گشود تا چشم پادشاه به چهره ساره افتاد ، به سوی ساره دست برد . حضرت ابراهیم (ع) توان دیدن این وضع را نداشت . گفت: بار خدایا ! دست او را از همسر و دخترخاله من کوتاه کن . دعای ابراهیم اجابت شد . دست او خشک گشت . دست او نه به ساره سید نه توانست به سوی خود برگرداند . پادشاه گفت : . . . معبود توست که با من چنین کرد؟ ابراهیم گفت : آری ، به راستی خدای من غیرتمند است . حرام را خوش نمی دارد اوست که میان تو و حرام مانع شده است ، پادشاه گفت : از معبودت بخواه دستم را به من بازگرداند . اگر دعای تو را اجابت کرد من از ساره تو دست بکشم .
ابراهیم گفت : معبودا ! . . . دستش را باز گردان تا از حرم من خود داری کند. خدای عزّوجّل دست پادشاه را به او بازگرداند . باز چشمی به ساره انداخت دست خود را به سوی او دراز کرد . ابراهیم گفت: بار خدایا ! . . . دست وی را از ساره بازدار . باردیگر دستش خشک شد . پادشاه رو به ابراهیم کرد و گفت : به حقیقت معبودی غیرتمند است . به راستی تو هم غیرتمندی . از معبودت بخواه دستم را به باز گرداند اگر دست مرا باز گرداند دیگر چنین نکنم ، ابراهیم گفت : من از او خواهش می کنم دست تو را شفا بدهد به شرط اینکه اگر باز هم دست دارزی کردی دیگر از من نخواهی شفای تو را بخوانم . پادشاه گفت : بسیار خوب ! من این شرط را پذیرفتم. ابراهیم دعا کرد : بار خدایا ! . . . اگر راست می گوید دستش را به او بازگردان ، دست او بازگشت . پادشاه که غیرت حضرت ابراهیم (ع) و معجزه ای او را مشاهده کرد ، ابراهیم در نگاهش ارجمند آمد او را گرامی داشت . گفت : تو در امانی به همراه هرچه با خود داری هرجا می خواهی می خواهی برو لیکن خواهشی از تو دارم ، ابراهیم گفت : بگو ، خواهشت چیست ؟ پادشاه گفت : به من اجازه بده تا خدمت کاری قبطی را به خدمت او بگارم، ابراهیم (ع) به او اجازه داد . پادشاه خدمت کار را به ساره داد . خدمتکار همان هاجر بود که مادر اسماعیل شد. ابراهیم (ع) هرچه داشت برداشت به راه افتاد پادشاه از سر احترام به دنبالش راه می رفت . خدای تبارک و تعالی به ابراهیم می کرد : بایست ، جلوی این مرد جبّار با تسلط را مرو او را جلوانداز پشت سرش برو . او را محترم شمار و بزرگدار زیرا او از قدرت برخوردار است و روی زمین ناگذیر باید فرمانروایی باشد ، نیکوکار باشد یا بدکردار . ابراهیم ایستاد و به پادشاه فرمود : تو جلوتر برو، زیرا معبودم هم اینک به من و می کرد که تو را ارج بدارم . مقام و هیبتت را پاس دارم و تو را پیش اندازم و از سر احترام در پی تو راه روم .پادشاه گفت به حقیقت به تو چنین و می کرده است ؟ ابراهیم گفت : آری ، چنین و می کرده است . پادشاه گفت من گواهی می دهم که معبود تو مهربان ، بزرگوار و بردبار است . تو مرا به دین خودت تشویق کردی . ابراهیم با او خداحافظی کرد . در بالاترین محله های شام منزل گرنید . لوط را در پائین ترین محله های شام منزل داد . چندی گذشت فرزندی برای ابراهیم بدنیا نیامد . به ساره گفت : اگر مایلی من با هاجر ازدواج کنم ، شاید خداوند از او به من فرزندی عطا کند که یادگار ما باشد . حضرت ابراهیم (ع) با هاجر ازدواج کرد . اسماعیل از او بدنیا آمد.
آتشی فقط یکبار از این واژه استفاده کرده است :
« ما بّره وار
-پنجاه بار –
در زیر تیغ ابراهیم
خوابیدیم
شاید برادری را
از مرگ بی سبب برهانیم » (آتشی ، 1368 ، ص1023)
در اینجا آتشی به قربانی کردن حضرت اسماعیل (ع) توسط حضرت ابراهیم (ع) اشاره کرده است.
3-3-3-4- ایوب
« و اذکُر عَبدَنَا أیّوبَ إذ نَادیَ رَبَّهُ أنّی مَسّنی الشَّیطانُ بِنُصبٍ و عَذَابٍ * ارکُضَ بِرِجلکَ هَذَا مُغتَسَلُ بارِدٌ و شرابٌ * و وَهَبناَلَهُ أهلَهُ و مِثلَهُم مَّعَهُم رَحمَتً مَّنَّا وَ ذِکرَی لاُولی الأَ لبَابِ * و خُذبِیدکَ ضغثاً فاَضِرب بَّه وَلا تَحنَث إنّا وَجَدنَاهُ صابِراً نَّعمَ العَبدُ إنَّهَ أَوَّابً»

مطلب مشابه :  کنوانسیون های بین المللی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید