سبز اندیشان امروز

حجاب در جامعه ایران امروز وتاثیر برخوردبا فرهنگ بیگانه

حجاب در جامعه ایران امروز وتاثیر برخوردبا فرهنگ بیگانه

اثرگذاری اصول و ارزشهای اسلامی را بر الگوی پوشش زنان ایرانی نمی توان نادیده گرفت. پایبندی زنان ایرانی به باورهای دینی و اصول ارزشی اسلام موجب شده است در کنار سلایق فردی، هنجارها و خواستهای عرفی و عوامل تجاری از جمله تبلیغات، قیمت، مد و …، تعالیم دینی بیشترین تأثیر را بر فرهنگ مصرف پوشاک زنان داشته باشد. عوامل تجاری در یک فرآیند مقطعی و محدود می توانند بر الگوی مصرف تأثیر گذار باشند اما هیچگاه همانند انگیزه های ناشی از باورهای اصیل دینی نمی توانند پایدار باشند. البته علاوه بر الگوی پوششی اسلام برای زنان، عوامل متعدد دیگری نیز بر فرهنگ مصرفی پوشاک زنان تأثیر داشته است که از آن جمله به عوامل جغرافیائی، اقلیمی، فرهنگ، آداب و رسوم، برهه تاریخی و زمانی، موقعیت اجتماعی و جایگاه طبقاتی افراد، شرایط اقتصادی، شرایط سنی و جنسی افراد، سیاست و تکنولوژی می توان اشاره کرد.

گفتاراول:پدیده تجددوبرخوردفرهنگ­سنتی ایران بامفاهیم برگرفته ازفرهنگ غرب

با پشتوانه اسلامی- ایرانی گمان می رفت که مسائل زنان در بسیاری از حوزه های اجتماعی و فرهنگی حل شده باشد. اما به اذعان بسیاری از کارشناسان مسئله پوشش، یکی از مسائل بزرگ جامعه ما محسوب شد و بدحجابی معضلی شد که نه فقط جامعه زنان بلکه کل جامعه و حتی جامعه مردان را نیز به خود مشغول داشته و آسیب های ناشی از پوشش نامناسب، گریبان گیر این قشر از جامعه نیز شده است.

در اینجا به زمینه های نفوذ وتاثیر فرهنگ بیگانه برپوشش وحجاب اسلامی_ایرانی در چنددوره اخیرحکومت در ایران می پردازیم وشکل گیری پدیده تجدد رامورد بررسی قرار می دهیم.

بند اول:زن در دوره صفـوی[1]

عصر صفویه، زمینه‌سازِ نفوذِ فرهنگیِ اروپا به دلیلِ اوجِ رونقِ نساجی است و تغییرات اندک لباس در این دورهِ و بعدها در دوره قاجار و اوج آن در عصرِ رضاشاهی، نشأت گرفته از همین امر است.

نیاز به بازسازیِ ارتش ایران، به دلیلِ حملهِ عثمانی از شمال غربی، پرتقالی‌ها از جنوب و بسته‌شدن راه تجاری ایران به اروپا، شاهان صفوی را ترغیب ساخت تا برای تقویتِ قوایِ نظامی، جنگ افزارهای اروپایی را در مقابل اعطایِ امتیازات و معافیت‌های تجاری وارد ایران کنند؛ به عبارتی بازسازیِ ارتش ایران، اولین دریچه ورود اروپاییان، به خصوص فرهنگ پوشش شان به جامعه ایرانی است.

 

بنددوم:پـوشش زنـان در دوره شاه عبـاس اول

«فدت آفانوس کاتوف» تاجر روسی است که در سالهای 1623 و 1624، دوره سلطنت شاه عباس اول، به فرمان تزار روسیه راهی سرزمین پهناور ایران میشود تا گزارشی کامل از مسیر بازرگانی ایران را ترسیم کند. دراین گزارش «کاتوف» علاوه بر شرح راهها، پلها، رودخانه ها و ساختار شهر به آداب و رسوم و گهگاه نیز به پوشش مردم پرداخته است.

در زیر نمونه ای از یادداشت او پیرامون پوشش زنان آمده است:

زنان دربیرون ازخانه خود رابه متقال نازکی میپیچندکه چشم و صورت آنها پیدا نیست. آنها جورابهای ساق بلند ماهوتی رنگ و کفش بر پا دارند ولی برخی از زنان جورابهای ساق بلند مخملی میپوشند.

تمام زنان و دختران شلوار به پا میکنند. گیسوان بلند خود را که گاه تا کمر و قوزک پا میرسد به بافت دو تایی، سه تایی و چهار تایی میپیچند و با موهای مصنوعی که به گیسوان خود میبافند و بدین شکل آرایش میدهند. عده ای از زنها به سوراخهای بینی خود حلقه های طلایی با مروارید و سنگهای گرانقیمتی میبندند. لباس روی آنها از کافتن (لباس روی با آستنیهای بلند) تنگ و پیراهن بدون گلدوزی است و مرواریدهایی که به نخ پیچیده اند دور گردن می اندازند و یا به پیشانی می بندند.

بندسوم:حجـاب در دوره قاجـار[2]

در عصر قاجار، شیوه‌ی پوشش زنان در محیط خانه و بیرون از آن، متفاوت بود. نوع پوشش آنان را در درون خانه از لحاظ تاریخی می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

دوره‌ی اول، از ابتدای دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدین‌شاه» به فرنگ.

دوره‌ی دوم، از مسافرت «ناصرالدین‌شاه» تا پایان عصر ناصری و ابتدای دوره‌ی مظفّری. دوره‌ی سوم، از ابتدای دوره‌ی مظفری تا پایان دوره‌ی قاجار.

الف) دوره‌ی اول، از ابتدای دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدین‌شاه» به فرنگ

لباس زنان را در دوره‌ی اول، پیراهن کوتاه بدون یقه‌ای تشکیل می‌داد که جلوی آن باز و دکمه‌های زرین و مروارید نشان زینت‌بخش آن بود. نزد خانواده‌هایی که از ثروت کافی برخوردار بودند، این دکمه‌ها از طلا و مرواریدبود. نوع پارچه‌ها ابریشمی بود که گاه چندین رشته مرواریدبه دور یقه دوخته می‌شد.

معمولاً پیراهن‌ها را شلواری گشاد، مانند شلوار مردان و نیم‌تنه‌ای کوتاه به نام «ارخالق» تکمیل می‌کرد. بر روی آن «چاپکین» می‌پوشیدند که عبارت بود از پیراهن بدون یقه‌ای که جلوی آن باز بود و در زیر کمر، از چپ به راست دکمه می‌خورد. پوشش سر را نیز پارچه‌ای به شکل سه‌گوش تشکیل می‌داد که به آن «چارقد» می‌گفتند و از انواع آن می‌توان به دو نمونه‌ی چارقد «قالبی» و «آفتاب‌گردانی» اشاره کرد.

ب) دوره‌ی دوم، از مسافرت «ناصرالدین‌شاه» تا پایان عصر ناصری و ابتدای دوره‌ی مظفّری

مسافرت ناصرالدین شاه به فرنگ و روسیه و دیدن بالرینهای «پترزبورگ» که شلوار بافته‌ی چسبان و نازکی به پا می‌کردند و دامن های بسیار کوتاهی به اندازه یک وجب روی آن می‌پوشیدند، شاه را بر آن داشت که زن‌های حرم خود را به پوشیدن این نوع لباس تشویق کند. او  زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چین دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شلیته های کوتاه بپوشند و سر و موی خود را نیز با روسری های سفید ساده بپوشانند. سلیقه  شاه اندک و آرام از درون حرمسرا به بیرون سرایت کرد و بسیاری از زنان و دختران خواص نیز به آن گراییدند اما این خواست در میان مردم عادی و به دلیل فضای مذهبی حاکم بر جامعه، جای خود را پیدا نکرد.

ج) دوره‌ی سوم، از ابتدای دوره‌ی مظفـری تا پایـان دوره‌ی قاجـار

در این دوره، کت و دامن و لباس به شیوه‌ی فرنگی به‌ویژه در میان زنان طبقه‌ی مرفه افزایش یافت. خانواده‌های وابسته به دربار از این نوع پوشش استفاده می‌کردند و زنان روشنفکری چون «قره‌العین» نیز بدون حجاب در جمع ظاهر می‌شدند.

لباس بیرونی خانم‌ها، چادریک‌شکل وهمانندی بود که سرتا پای زنان را کاملاً می‌پوشاند و معمولاً از پارچه‌های ابریشمی، پشمی، تافته و اطلس بودکه به رنگهای سیاه، آبی پررنگ و آبی نیلی تهیه می‌شد. عموم زنان دیگراز پارچه­های نخی راه­راه یاگلدار استفاده می‌کردندکه با دو شیوه‌ی دوخت از هم شناخته‌ می‌شدند.

بر روی این چادرها روبندی به‌منظور پوشاندن چهره استفاده می‌شد که پارچه‌های چهارگوش و یا مستطیل شکل بود و قسمت پوشش چشم‌ها را توردوزی کرده بودند. این روبنده توسط قلاب‌هایی به پشت سر بسته می‌شد. چگونگی شکل و نوع این قلاب‌ها مشخص‌کننده‌ی طبقه‌ی اجتماعی فرد بود. و بالاخره قسمت بعدی این پوشش را چکمه‌ای به نام «چاقچور» تشکیل می‌داد. در اواخر دوره‌ی قاجار، نوعی روبنده به نام «پیچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موی دم اسب تهیه می‌شد.

در دوره قاجار، زنان در بیرون از خانه، چادری به رنگ سیاه یا بنفش به سر کرده و صورت را با روبند می‌پوشاندند. چارقد (سرپوشِ زنان)، چاقچور و نقاب نیز یکی دیگر از اجزای لباسِ بیرونیِ زنانِ عهدِ ناصرالدین شاه است.

بندچهارم:دوره معاصر

در میان رخدادهای تاریخ معاصر ایران،کشف حجاب به عنوان یک جریان اجتماعی،موضوعی است که ریشه های آن را  باید فراتر ازمرزهای عقیدتی و جغرافیایی جستجو کرد.در حقیقت کشف حجاب به عنوان یک گرایش تجددطلبانه ارمغانی است از دنیای غرب به دنیای شرق دراین جریان،ارزشهای مذهبی وسنتی ،تاحدود زیادی دگرگون شده وشکل غربی به خود می گیرد وآنچه مقدس شمرده شده بود  مورد بی توجهی واقع می شود.

حال قبل از ادامه بحث،مفهوم تجددطلبی وبه طور اختصار نحوه شکل گیری تجددطلبی وتاثیر آنرا بر فرهنگ حجاب وپوشش درایران را مورد بررسی قرارمی دهیم.

تجددطلبی[3]وترقی به مفهوم تاریخی ،پدیده عظیم وسازنده تمدن جدید غربی است.تجددطلبی از دیدگاه دانش سیاسی وجامعه شناسی،به مفهوم تغییر وتحول وتکامل هیئت جامعه است تحول در معنای غربی که عام وهمه جانبه است وشامل سیاست،اخلاق،اقتصاد،عقاید وکرداراجتماعی وارزشهای آدمی است که ازطبیعت مادی ناشی می شود.

آشنایی اندیشه گران و تجدد طلبان ایرانی با مظاهر تمدن غرب ،این فکر را در آنان بوجود آورد که زنان نیز می توانند درجامعه نقشهای اجتماعی وسیاسی به عهده گیرند,انان تصور می کردند برای ایجاد این نقش ،پذیرفتن روابط حاکم بر اجتماع غرب،علاوه برتقلید در زمینه علوم تکنولوژی ضروری به نظر میرسد چراکه از دیدبسیاری از این تجددگرایان غربی ها به همان نسبت که در صنایع وتکنولوژی پیشرفت کرده اند،به همان میزان درروابط  اجتماعی پیشرفت داشته اند.

یکی از جریانهای اجتماعی که دربرخوردبا فرهنگ  وآداب ورسوم غربی سخت مورد توجه تجددگرایان قرارگرفت اتحادشکل البسه مردان وکشف حجاب زنان بود. به طوری که عده زیادی ازاین نوگرایان ضمن رعایت آن،جامعه رانیز بدین جهت فراخواندند وهمین دسته اخیر بودند که بذر ترویج فرهنگ و آداب ورسوم غربی را  در ایران پاشیدند.که بررسی افکار آنان این مدعا را ثابت می کند.[4]

تا قبل از 17 دی 1314 ـ طرحِ کشفِ حجاب توسط رضا شاه ـ تمام زنانِ ایرانی، چادری سیاه به سر داشتند که پوششی بلند از ابریشم یا نخ بود. بخشی از آن را چون پیش‌بندی به دور کمر می‌بستند و علاوه بر چادر، زنان مقیّد از روبند نیز استفاده می‌کنند.

از 17 دی به بعد، استفاده از چارقد و چادر ممنوع شد و جایش را به مانتوهای بلند و شال‌گردن و یک کلاهِ دوره‌دار داد.

ارتجاع و شیوعِ فرهنگِ اروپایی، بعد از صفویه (در دوره قاجار و پهلوی) و ترویج فمینیسم غربی از طریق تأسیس مدارسِ غربی، اقلیّت‌های مذهبیِ کاتولیک، ترویج فرهنگِ برهنگی و فمینیستی NGO ها و مجامع زنانه در زمان رضاخان در تهران، اصفهان و آذربایجان و کادرسازی و نفوذ در تعلیم و تربیّتِ نسلِ جدید…، همه و همه، تحمیل برهنگی در کادوپیچِ پیشرفت و مقاومت زن ایرانی و مسلمان در برابر این هَجمه را نشان می‌دهد.

گفتاردوم:تاثیر انقلاب اسلامی وعوامل­پیدایش بی­حجابی­وبدحجابی درایران امروز

فقدان راهبردی مشخص و مدون در حوزه برخورد با مسایل فرهنگی وعدم آشنایی با عوامل کلان تأثیرگذار نتوانسته مارا در کنترل بعضی تأثیرات اجتماعی یاری رساند. ازجمله مسأله ی اجتماعی جامعه “بدحجابی” است:

این کاستی مهم وکلیدی که از اوان انقلاب تاکنون باعث پیدایی و تکوین بسیاری از ناهنجاری ها در کشورگردیده است، مردم ومسئولان را درطراحی وتدوین و اجرای تقنینی، قضایی و اجرایی مبتنی بر راهبرد کلان فرهنگی – اجتماعی کشور دچارسردرگمی، دوباره کاری و اقدامات موازی وبعضاً متضادکرده است.

همان طور که قبلااشاره گردیددرشکل پوشش زنان اعم ازحجاب یاویژگی های دیگرپوشش  موارد بسیاری همچون عوامل جغرافیائی، اقلیمی، فرهنگ، آداب و رسوم، برهه تاریخی و زمانی، موقعیت اجتماعی وجایگاه طبقاتی افراد، شرایط اقتصادی، شرایط سنی وجنسی افراد، سیاست و تکنولوژی می تواند تاثیر گذار بوده وهریک نقش خاصی راایفاء نماید اما ما اینجا باتوجه به شرایط کنونی جامعه خویش در یک تقسیم بندی­کلی این عوامل روانی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی تقسیم­کرده واکنون به شرح مواردهریک می پردازیم.

 بند اول: عوامل روانی  

عوامل روانی، به زمینه‌های زیستی و خواسته‌های طبیعی فرد گفته می‌شود که معمولا میان افراد مشترک است. از جمله می‌توان از میل به خودنمایی، تبرج، تزیین، تجمل، تمایل شدید به برانگیختن احساسات مثبت دیگران، کسب آرامش و امنیت در پرتو تحسین و تمجید دیگران، لذت‌جویی، میل به تظاهرات جنسی و جلب جنس مخالف، نیاز به ابراز وجود و متمایز نشان دادن خود و… نام برد. بدیهی است این سنخ تمایل‌ها هم‌چون دیگر تمایل‌های طبیعی، در پرتو فرهنگ و نظام ارزشی جامعه، شکل و جهت می‌یابند و در مجاری و قالب‌های خاصی جلوه‌گر می‌شوند. به عبارت دیگر، این تمایل‌ها در پرتو ترکیب طبیعت و فرهنگ، سامان خواهد یافت[5].

استاد مرتضی مطهری در توضیح این‌گونه تمایلات می‌نویسد[6]:

…زن همیشه می‌خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوه‌گری‌ها، دل‌بری‌ها، و خودنمایی‌های زن همه برای جلب نظر مرد است. زن آن قدر که می‌خواهد مرد را عاشق دل خسته خویش کند، طالب وصال و لذت جنسی نیست…

زن، مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است… تمایل مرد به نگاه کردن و چشم‌چرانی است، نه به خودنمایی و برعکس، تمایل زن بیشتر به خودنمایی است، نه به چشم‌چرانی…و به هین جهت، تبرج از مختصات زنان است.”

بنددوم:عوامل فرهنگی

تبیین «بی‌حجابی» هنگامی فرهنگی خواهد بود که «علل» یا فرآیند این پدیده همگی از سنخ فرهنگ باشند. امور فرهنگی هر چند ذهنی‌اند، شخصی و فردی نیستند و نقش‌آفرینی نمادین آنها که لازمه ارتباط و تعامل میان افراد است، بر اجتماعی بودنشان دلالت دارد.

الف) جامعه‌پذیری ضعیف یا ناهم‌گون[7]

اساس جامعه‌پذیری بر این واقعیت است که انسان به صورت کانونی از استعدادها و سرمایه‌های وجودی بالقوه به دنیای اجتماعی پا می‌گذارد و از راه تعامل مستمر با محیط و درون‌ریزی مجموعه‌ای از باورها، نگرش‌ها، ارزش‌ها، خواسته‌ها، آرمان‌ها، هدف‌ها، رسوم، قواعد و هنجارها از طریق کارگزاران ویژه همچون خانواده، گروه‌های دوستی، محیط‌های آموزشی، وسایل ارتباط جمعی، محیط‌های کاری، مطبوعات، کانون‌های مذهبی و مانند آن، به تدریج به انسانی باالفعل تبدیل می‌شوند. این فرآیند تعطیل‌ناپذیر، از اولین مراحل زندگی آغاز می‌شود و تاپایان عمر ادامه خواهد داشت. جامعه‌پذیری، دو فرآیند مکمل یعنی انتقال میراث فرهنگی اجتماعی و رشد و تکامل شخصیت فردی را در بر می‌گیرد. جامعه‌شناسان، بسیاری از انحرافات اجتماعی را به کاستی‌ها و ضعف‌ این فرآیند مهم شخصیت‌ساز مستند می‌دانند. بدون شک، بدحجابی دختران و زنان در سن بالا نیز در نارسایی‌های این فرآیند و القاهای محیط خانواده، دوستان، محیط‌های آموزشی، رسانه جمعی و محیط عمومی ریشه دارد.

رسوبات فرهنگی به جا مانده از اعمال سیاست دستوری ناسنجیده گذشته همچون قضیه کشف حجاب و سیاست‌های رژیم طاغوت برای گسترش و نهادینه کردن آن در ذهنیت فرهنگی و اصرار برخی علاقه‌مندان به پاس‌داشت و استمرار آن از طریق پیوست‌هایی میان نسلی نیز در این زمینه نقش داشته است.اجرای این سیاست تخریبی در یک دوره چهل ساله آن هم با انگیزه‌های کینه‌توزانه، موقعیت حجاب را به شدت تضعیف کرده است.

ب) القاهای فرهنگی بیگانگان

“ترسیم تصویر یک مسلمان محجبه، یکی از رایج‌ترین شیوه‌های رسانه‌های غربی برای مشکل دار معرفی کردن اسلام است…با نگاهی اجمالی به سخنان غربی‌ها در مورد حجاب می‌توان دریافت که آنها معتقدند حجاب، نشانه ظلم اسلام به زنان است… با نگاهی گذرا به نوشته‌های غربی‌ها می‌بینیم که آنها برای توصیف حجاب زنان مسلمان از واژه‌های چون “کفن”، “لباس مزور” و “حجب و حیای سیاه” استفاده می‌کنند. به طورکلی،واکنش‌های غرب نسبت به حجاب دریکی ازدودسته زیرقرارمی‌گیرد؛دسته اول، تفسیری کینه‌دوزانه از حجاب ،که آنرا نشانه آشکار ظلم اسلام به زنان می‌داندو دسته دوم، دیدگاهی خیال‌پردازانه است که حجاب را جزئی ازسنن بیگانه شرقی می‌داندکه خواهان فروکش کردن لذت جنسی است.”
ج) کم‌رنگی تعلق به فرهنگ خودی و توجه بیشتر به دیگر فرهنگ‌ها

تغییر لباس همواره پی‌آمد تغییر یک فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی‌تواند با لباس خود وداع کند و تا فرهنگ یک قوم را نپذیرد، لباس آنان را به تن نمی‌کند. درست به همین دلیل است که در احادیث ما آمده است که«من تشبه بقوم فهو منهم؛ هر که خود را به گروهی شبیه سارد، هم از آن گروه است» لباس هر انسان، پرچم کشور وجود اوست. پرچمی که او بر سر در خانه وجود خود نصب کرده و با آن اعلام می‌کند از کدام فرهنگ تبعیت می‌کند، همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می‌کند. هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش‌ها و بینش‌ها، معتقد و دل‌بسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش‌ها و بینش‌ها را از تن به در نخواهد کرد.”[8]
د) ضعف اعتقاد یا باور نداشتن به اعتبار معیارهای متعارف

تردیدی نیست که افراد در مورد اعتقاد به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی و رعایت قوانین و مقررات معمول، موقعیت متفاوتی دارند. به طور طبیعی، درجه التزام و هم‌نوایی را میزان اعتقاد فرد تعیین می‌کند. کسی ‌که به هر دلیل به یک نظام هنجاری اعتقاد نداشته باشد، در هم نوایی و پیروی از آن نیز تعهدی احساس نخواهد کرد.

 بند سوم:عوامل اجتماعی[9]

عوامل اجتماعی بیشتر ناظر بر عمل‌کرد محیط عمومی نهادها، سازمان‌ها، گروه‌ها و تعامل‌های اجتماعی است. بی‌شک، وجود کاستی‌ها، آشفته‌کاری‌ها و مشکلات خاص در روند فعالیت نهادهای اجتماعی، در پیدایش بخشی از بی‌حجابی موجود موثر بوده است. برخی از زیرمجموعه‌های این عامل عبارتند از:

الف) نپذیرفتن وضعیت موجود

هنگامی که فرد به هر دلیل از در ناسازگاری با گفتمان غالب بر جامعه خویش برآمده باشد، براحتی به نقض قواعد و معیارهای پذیرفته شده دست می‌زند.

ب) ضعف کنترل اجتماعی

کنترل اجتماعی بعنوان نظام مکلمل جامعه‌پذیری و تربیت اجتماعی، مجموعه‌ ساز و کارهایی است که جامعه برای پاس داری از ارزش‌ها و معیارهای پذیرفته‌ شده و واداشتن اعضا به سازگاری، اعمال می‌کند. بخشی از این ساز و کار به صورت رسمی  با وضع و اجرای قوانین به وسیله کارگزاران مسئول، تنبیه متخلفان به تناسب درجه انحراف و بر اساس معیارهای مقرر و با نظارت ضابطه‌مند بر اوضاع فرهنگی و اجتماعی و بخشی به صورت غیررسمی (شامل تذکر، توصیه، تمسخر، طرد، تهدید موقعیت و اعتبار اجتماعی و مانند آن) اعمال می‌شود.

در هرجامعه همواره افراد ناسازگار و متخلفی وجود دارند که می‌خواهند سرپیچی کنند. ضعف جامعه در این مورد می‌تواند افراد متمایل به انحراف را جسور سازد و به وادی انحراف بکشاند. بی‌شک، بخشی ازرفتار انحرافی بدحجابی وبی‌حجابی درجامعه ما درکاستی‌های موجود در سازوکارهای نظارتی ریشه دارد.

پ) تنوع گروه های مرجع

گروه مرجع به گروهی گفته می‌شود که افراد در مقام مقایسه به آنها ارجاع می‌دهند، از آنها الگو می‌گیرند، آرزوهای خویش را در آنها تحقق یافته می‌بینند و مایلند برنامه زندگی خود را متناسب با تصویری که از ایشان دارند، تنظیم کنند. تنوع گروه‌های مرجع در عصر و زمان ما با توجه به نقش الگویی آنان، از جمله زمینه‌های پراکندگی و تنوع ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی و لجام‌گسیختگی‌های رفتاری شده است. درباره اثرپذیری توده‌ها از هنرپیشه‌های تلویزیونی در مقوله حجاب گفته شده است:

“…اگر یک هنرپیشه بدقیافه و “دافعه‌ برانگیز” چادر سرش کند و یک هنرپیشه زیبا و مقبول جوانان، بی‌حجاب یا کم حجاب باشد، هر دو در جهت تغییر و تضعیف سمبل‌های مذهبی در جامعه کار می‌کنند. هنرپیشه  بدقیافه  با “حجاب” تداعی و متقارن می‌شود و به حجاب بار ارزشی منفی می‌دهد. هنرپیشه زیبا و مقبول به “کم‌حجابی” بار ارزشی مثبت می‌بخشد و در بینندگان این نوع پوشش را یک پوشش “خوب” و “مجاز” یا “مشروع” جلوه می‌دهد و از آن طریق در پی “همانندی” و “تقلید” بینندگان از هنرپیشه‌ها، این نوع پوشش در جامعه رواج می‌یابد.”

ت) دگرگونی‌های فرهنگی

نفوذ فرهنگ سرمایه‌داری، بافت و ساختار سنتی جامعه ایران را به شدت متزلزل ساخته و در فضایی برزخی میان سنت و مدرنیسم در مداری پاندولی رها کرده است. ملموس‌ترین نمود این آشفتگی فرهنگی را در تظاهر رفتاری جوانان می‌توان دید. برخی از این دگرگونگی‌های فرهنگی عبارتند از: چیرگی فردگرایی و تقدم تمایلات فردی بر مصالح جمعی، میل به اباحی‌گری و تساهل و تسامح، تکثرگرایی، لذت‌جویی، تنوع‌خواهی، مدگرایی، تجربه حضور در محیط‌های مختلط، افزایش تحریکات جنسی، احساس نیاز شدید به برقراری روابط جنسی تحت تاثیر افزایش تحریکات و التهاب‌های ناشی از رقیق شدن فاصله‌های جنسیتی، فاصله افتادن میان بلوغ طبیعی و بلوغ اجتماعی، محدود شدن امکان ازدواج در شرایط سنی مناسب، تحریک هیجان‌ها با وجود محدودیت در مسیر ارضای درست آنها، آنومیک شدن فضای هنجاری به دلیل گسترش جریان‌های فرهنگی و تجربه زیستن در فضاهای میان فرهنگی. ابتذال در پوشش و آرایش از جمله نمودهایی است که تحت تاثیر این زمینه‌ها و شرایط و دیگر عوامل محیطی بویژه در میان اقشاری که اثرپذیری بیشتری دارند، جلوه‌گر شده است.

ث) اثرپذیری از شبکه‌های ارتباطی[10]

شبکه‌های ارتباطی و گروه‌هایی که فرد درگیر تعامل پیوسته و مستقیم با آنهاست، نقش بسیاری در الگودهی و تثبیت هنجارها ایفا می‌کند. از برخی پژوهش‌ها چنین بر می‌آید که هم‌بستگی بالایی میان نوع پوشش مادر و دوستان فرد با پوشش خود فرد وجود دارد. 7/90% دختران مادرانی که دارای پوشش روسری، مانتو و شلوار بودند، چنین پوششی داشتند، و 7/50% فرزندان مادران چادری نیز پوششی مشابه داشتند. همچنین حدود 70% از دخترانی که صمیمی‌ترین دوستانشان دارای چادر بودند، چنین پوششی را برگزیده بودند و 73% از دخترانی که نزدیک‌ترین دوستانشان دارای روسری و مانتو و شلوار بودند، خود همین گونه بودند. متغیر دیگر، میزان مذهبی بودن والدین است که بر شکل‌گیری نگرش منفی یا مثبت فرزندان نسبت به حجاب کاملا اثر دارد. بر اساسی برخی پژوهش‌ها هر قدر والدین مذهبی‌تر باشند، نگرش دختران آنها به حجاب اسلامی مثبت‌تر است. از سوی دیگر، هر قدر میزان رعایت حجاب در خانواده بیشتر باشد، وضع حجاب فرزند نیز بسوی الگوی مطلوب میل می‌کند.

ج)تقلیل ازدواج[11]

براساس تجارب به دست آمده بشری و نیز آیات و روایات اسلامی از ازدواج و پیوند زناشویی به عنوان یکی ازعمده­ترین عوامل باز دارنده­ی ایجاد وگسترش فسادوفحشا وناهنجاری­های اجتماعی و­فرهنگی نام برده شده و عزوبت مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته و بستر ساز گناه و معصیت تلقی شده است.

تأخیر و تقلیل ازدواج زمینه های پاسخگویی به نیازها و مطالعات عاطفی، غریزی و جنسی نسل جوان را از بین برده و آسیب ها و انحرافات گوناگونی را در زندگی فردی و اجتماعی آنان به وجود می آورد. جوامع مدرن شهری به دلایل عدیده اغلب در چرخه باطل تقلیل ازدواج و گسترش فساد و روابط نامشروع و خودآرایی و بی حجابی فرو غلتیده و سرمایه های کلان و امکانات فراوانی را به منظور کاهش آثار و عوارض ناگوار آن اختصاص می دهند.

فرآیند فوق اگر چه به طور محدود تر به دلایل ذیل در کلان شهرهای کشور ما نیز ملاحظه می شود که می بایست اهتمام به رفع آن نمود:

د) امکان ارتباط های نامشروع

قابل دسترس بودن، کم هزینه بودن و عدم برخورد قاطع و قانونی با بزهکاری ها و تشکیل دهندگان باندهای فساد و فحشا نیز در بی انگیزه شدن نسل جوان برای انجام پیوند زناشویی مشروع و در نتیجه تقلیل ازدواج و آثار و پیامدهای آن از جمله روابط ناسالم زنان و مردان و نیز خودآرایی و بدحجابی در بین گروهی از زنان و دختران ضعیف النفس شده است.

ر )نقش روشنفکران

اگر چه لایه های بسیار وسیعی از روشنفکران همواره در خدمت رشد وکمال و بالندگی افراد جامعه بوده و در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نقش هدایتی، مدیریتی مفیدی را به عهده داشته اند، اما نباید از فعالیت شمار اندکی از روشنفکران مرعوب و مترجم فرهنگ فرنگ که به عنوان کارگران فکری غرب ماتریالیست به شمار می آیند غفلت ورزید.

این گروه از روشنفکران به دلیل کپی برداری از قرائت لیبرالیستی روشنفکری سکولار بعد از رنسانس در اروپا، خود آگاه و ناخودآگاه در پی به حاشیه راندن دین، مسجد، روحانیت و به دنبال آن ها حذف اصول و مقدمات دینی و اخلاقی و از جمله حجاب و پوشش اسلامی از ذهن و زندگی مردم به ویژه نسل جوان بوده است.

این افراد بیش از آن که بر علم، صنعت و تکنولوژی غرب تکیه داشته باشند ، برمد، لباس و طرز رفتار، پندار و باورهای غربیان تأکید داشته اند و چنان وانمود می کردند که چاره ی رفع واماندگی شرق، شستشوی کامل شخصیت و تخلیه ی خود از محتوای فرهنگ، تاریخ و دین خویش و پر کردن آن با فرآورده های فکری و عقیدتی غرب است.

س)خانواده[12]؛ به تحقیق نخستین و مؤثرترین محیط آموزشی و تربیتی انسان، محیط خانوادگی و اولین مربیان و معلمان او پدر و مادر می باشند. خانواده به مثابه هسته ی اصلی و اولیه ی جامعه بوده و حالات فکری و روانی انسان را شکل می دهد. خانواده با کودک از تولّد تا سالیانی چند در تماسی مستقیم و انحصاری می باشد. عدم رعایت پوشش اسلامی از سوی مادر و ارتباط پدر و مادر با نامحرم بدون عنایت به موازین اخلاقی واسلامی به شدّت در کاهش حساسیت های اعضای خانواده به ویژه فرزندان نسبت به هنجارها و ارزش های دینی تأثیرگذار خواهد بود.

بر اساس تحقیقات به عمل آمده، خانواده ی اکثر قریب به اتفاق دختران و زنان بدحجاب و بزهکار یک یا چند ویژگی ذیل را داشته اند:

در این میان مادر به جهت برخورداری از موقعیت ویژه و استثنایی در مقایسه با سایر اعضای خانواده تاثیر فوق العاده ای را در تعیین رویکرد فرزندان به مسأله ی حجاب و پوشش و اخلاق اسلامی دارد. چرا که نه ماه ارتزاق از جان و جوهر مادر (در رحم) و حدود دو سال تغذیه از شیره ی وجودی مادر و ارتباط تقریباً انحصاری مادر با کودک در این دوره (حدود 3 ساله) باعث گردیده مادر حتی در مقایسه با پدر از نقش مهم تر و عمیق تری در گرایش فرزندان به امور اخلاقی، تربیتی و پذیرش عفاف و حجاب به عنوان مؤلفه ممتاز زن مسلمان از سوی دختران جوان برخوردار باشد.

اینجاست که رسول گرامی اسلام می فرمایند: سعادت و شقاوت هر کس از زمانی شروع می شود که در رحم مادر زندگی می کند. و نیز امام صادق (ع) می فرمایند: «خوشبخت کسی است که مادرش دارای گوهر گرانبهای عفت باشد».

بنابراین بسیاری از مفاسد اخلاقی و رفتارهای نابهنجار، نظیر زنا، بی عفتی، بدحجابی و … ثمره ی تلخ نهالی است که ریشه اش در میان خانواده های بی ایمان و بی اعتقاد و لاابالی (به طور اعم) و مادران بی توجه به دین و ارزش های اخلاقی (به طور اخص) رشد نموده است. در این زمینه آگاهی رسانی به مادران از مهمترین راهکارهای فرهنگی است

بندچهارم: عوامل سیاسی

زمینه‌های سیاسی بیشتر به عملکرد نظام سیاسی کشور و سازمان‌های فعال در موزد حجاب و بازتاب آن در قلمروهای رفتارهای افراد و توع تعامل میان فرد و نهاد سیاسی مربوط است. برخی کاستی‌ها در ایجاد زمینه و گسترش بی‌حجابی موثر بوده‌اند که از آن جمله به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

الف) ضعف نگاه راهبردی به موضوع‌های فرهنگی:

تبیین نکردن سیاست‌های فرهنگی به صورت مرحله‌ای و طراحی ساز و کارهای لازم برای اجرایی شدن آن در همین راستاست.

ب) تعدد و تنوع سازمان‌های مسئول با فعالیت‌های گاه متعارض

ناهماهنگی میان مجموعه‌های مدیریتی نظام و عملکرد برخی دستگاه‌های فرهنگی کشور در زمینه‌سازی برای ابتذال و دامن زدن به برخی سیاست‌های ضدفرهنگی، با سیاست‌های دستگاه قضایی مبنی بر جرم تلقی کردن این سنخ تظاهرات، تباین آشکار دارد.

پ) ارایه نکردن تعریف مشخص از پوشش الزامی زنان متناسب با ضرورت‌های فرهنگی جامعه اسلامی در عصر جدید و نیاز شهروندان

تلاش نکردن برای معرفی الگوهای پوششی متناسب با سلیقه‌های مختلف و تاکید بیش از اندازه بر گونه خاصی از حجاب (چادر) در تمامی مراکز و مناطق بدون داشتن توجیه کافی.

ت) نداشتن تلاش جدی و برنامه‌ریزی شده برای اقناع فرهنگی

در سال‌‌های گذشته، شماری از نهادهای فرهنگی نظام تحت تاثیر برخی جریانات کور فرهنگی و سیاسی، بجای تشریح فلسفه حجاب، پاسخگویی مستقیم و غیرمستقیم به شبهات، انتقال فرهنگ حجاب از طریق مجاری و کانون‌های مختلف آموزشی و تربیتی، در مسیر تایید و تقویت اباحی‌گری و فرهنگ تساهل و تسامح، بعنوان ویژگی جدایی‌ناپذیر جامعه مدنی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های اختصاصی با عنوان تکثرگرایی فرهنگی، گام برداشتند. بی‌اعتنایی به مفاسد اخلاقی و ابتذال در پوشش و آرایش در سازمان‌های دولتی، استفاده از زنان و دختران در روابط عمومی‌ها و بخش‌های پررفت و آمد اداری، سوءاستفاده از جذابیت‌های زنان در فعالیت‌های هنری و اقتصادی، ترویج ضمنی فرهنگ تشابه‌محور و بی‌توجهی به تفاوت‌های زنانه و مردانه در سطوح مختلف، اعطای مجوز چاپ و انتشار به رمان‌های جنسی، ترویج هنر مبتذل، میدان دادن به حضور چهره‌های لاابالی در برخی کانون‌های اثرگذار، تولید و عرضه لباس‌های نامتناسب، تجویز و و توصیه روابط پیش از ازدواج، تزریق فرهنگ کلان‌شهرها و طبقات بالای جامعه به سراسر جامعه و به طور کلی میدان دادن به طرح استاندارهای جدید و تشویش در ذهنیت هنجاری جامعه، بخشی از این سهل‌انگاری‌هاست[13].

ج)توزیع ناعادلانه ثروت

در یک نگاه سطحی بنظر می رسد رابطه ی بسیار ضعیفی بین مسأله ی رواج بد حجابی و توزیع ناعادلانه ثروت وجود دارد. امّا با نگاهی عمیق و محقّقانه در خواهیم یافت که: دارایی های جامعه همچون خونی است که می بایست به طور عادلانه در کلیه ی اعضای بدن جریان داشته باشد و اگر به بخشی از اعضا خون کمتر و به بعضی دیگر بیشتر برسد باعث بیماری و احیاناً مرگ بدن (جامعه) خواهد شد. افراد جامعه وقتی به دو گروه محروم و برخوردار تقسیم شد، هر دو گروه دچار آفت ها و آسیب های مختلف روحی، روانی و اخلاقی می شوند.

اینجاست که استاد مطهری نیز با نگاهی عالمانه و محقّقانه تأکید می کند که: «یکی از اموری که قطعاً در فساد اخلاق (و بدحجابی و بی عفتی) تأثیر دارد و روحیه را مسموم و بیمار می کند، شیوع بی عدالتی های اجتماعی است،» وی می افزاید: من تأکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر وجود دارد که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.»

بانگاهی کوتاه به (حتی) سطح ظاهری کلان شهرها این واقعیت تلخ به روشنی مشاهده خواهد شد که به رغم همه ی تلاش های سخت و صادقانه ی بعضی از مدیران کشور روند رو به افزایش شکاف طبقاتی در جامعه عملاً افراد جامعه را به دو گروه فقیر و غنی (محروم و مغرور) تقسیم نموده است. حاصل این شکاف چیزی نیست جز بروز و گسترش ناهنجاری های متعدد اجتماعی که بارزترین آن ها رواج اشرافیت و خودآرایی، بدحجابی و روابط نامناسب برخی از زنان و مردان در جامعه[14].

1 . رک:علویقی، علی اکبر، زن در آیینه تاریخ،صص112_135

1 علیمردی،مهناز، جریان شناسی تاریخی پوشش و حجاب،ص72به بعد

1 .این واژه رامترادفModernism،به معنی تلاش درجهت هماهنگ ساختن نهادهای سنتی باپیشرفت علوم تمدن دانسته اند.رک:آقابخشی،علی،فرهنگ علوم سیاسی،نشرتندر،چاپ اول1363،ص166

2 .ر.ک:صلاح،مهدی،کشف حجاب،موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی،چاپ دوم،بهار1388،ص58به بعد

1 .محمدی،جمشید،نمادهای فردی علل بد حجابی،مجله ندای صادق،شماره 15،اردیبهشت 1384

2 .مطهری،استاد مرتضی،مسئله حجاب،انتشارات صدرا،چاپ دهم،1366،ص33

1 .ترکمندی،حمیدرضا،مقاله عوامل بد حجابی در ایران،برگرفته شده از سایتwww.zibaweb.com

1.منیره نوبخت،حاکمیت فرهنگ سلطه ،مهمترین عامل و ترویج فساد،مجموعه سخنرنی کنفرانس زن،کتاب حجاب و آزادی،سازمان تیلیغات اسلای،1371،ص2

2 .اقتباس از:مقالهریشه یابی جامعه شناختی بی حجابی، جمعی از مولفین پژوهشکده فقه وحقوق فرهنگ ومطالعات اسلامی،مجله فقه،شماره 51و52،تیر1386،ص3_23

1 نوبخت،منیره؛حاکمیت فرهنگ سلطه ،مهمترین عامل و ترویج فساد،ص3

2 مهدی،طیب،حجاب وحقوق زن در ترازوی اندیشه وایمان،نشر سفینه،تهران،1387،ص76_85

1 مهدی،طیب،همان،ص94_110.

1 جمعی از مولفین پژوهشکده فقه وحقوق فرهنگ ومطالعات اسلامی ،مقالهریشه یابی جامعه شناختی بی حجابی، ،ص33

1 .مهدی،طیب،همان،صص83_94

                                                    .