گذشته از تاریخ‌نوشته‌های جغرافیایی دورۀ اسلامی از ورای برخی متون کهن ایرانی اعم از جغرافیایی یا دینی و اداری می‌توان در بازشناسی جغرافیای شهرها بهره برد که در پژوهش پیرامون تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران نباید به آنها بی‌توجه بود. تا آن جا که امکان داشته است در این پژوهش نیز از آگاهی‌هایی که این‌گونه منابع ارائه کرده‌اند، استفاده شده است. برخی از این آثار بیشتر رویکرد جغرافیای تاریخی دارند و از این نظر بیش از منابع تاریخی مورد توجه بوده‌اند. شاید بتوان آگاهی‌های به‌دست‌آمده از سنگ‌نبشته‌ها و دیگر میراث‌های دوره باستان را نیز جزو چنین منابعی برشمرد که البته از پرتو برخی پژوهش‌های حوزۀ تاریخ باستان به ویژه از ورای فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران مورد تأمل قرار گرفته‌اند. رسالۀ شهرستان‌های ایران به زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) بازمانده است، از نظر موضوعی «منحصراً جغرافیای شهرها» را بیان می‌کند که غیر از آن از برخی منابع دیگر به ویژه متون دینی مانند بُندهش، دینکرد، گزیده‌های زاداسپرم یا متون اداری مانند مادیگان هزار دادستان نیز می‌توان جغرافیای شهر‌ها را بارشناسی کرد. از این‌رو در پژوهش حاضر این‌گونه منابع مورد استفاده قرار گرفته و آگاهی‌های سودمندی از آنها به دست آمده است. در این میان اثری مانند کارنامه اردشیر بابکان در بررسی واژه‌های کلیدی این پژوهش مورد تأمل ویژه قرار گرفته است و از این رهگذر تلاش شده تا در معنای برخی از اصطلاحات خاص و اعلام، همچنین در بررسی تقسیم‌بندی شهرهای ایران در حوزۀ اداری ـ حکومتی از کارنامه اردشیر بابکان، رسالۀ شهرستان‌های ایران، برخی پژوهش‌های پیرامون سنگ‌نبشته‌های دورۀ ساسانیان و آثار کهن‌تر به ویژه در دوره هخامنشیان، استفاده شود. هم‌چنین گاه از برخی بخش‌های درپیوند با زبان اوستایی مانند یسنا، گاثاها، ویسپرد و نیز متون برگرفته از زبان سغدی استفاده شده است که بیشتر برای درست بیان کردن اعلام جغرافیایی و پیشینه مفاهیم در پیوند با شهر بوده است که هر کدام با نام و نشان خود و تصحیح‌هایی که دربارۀ آنها انجام شده است معرفی شده‌اند.
گذشته از منابع کهن ایرانی، گاه برخی آثار جغرافیایی کهن غیرایرانی مانند جغرافیای استرابو که بخشی از آن به فارسی برگردانده شده است، جستار‌های تاریخی و جغرافیایی در نوشته‌های چینی و مغولی که در اقدامی بایسته مورد پژوهش و ترجمه به فارسی قرار گرفته‌اند، همچنین آثاری مانند جغرافیای موسی‌خورنی، ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس و منابعی از آن دست نیز مورد توجه بوده‌اند. از ورای این‌گونه آثار، اعلام جغرافیایی با تطبیق میان متون گوناگون و تحقیق پیرامون مفهوم شهر و نام و نشان شهر‌ها به ویژه در قلمرو شرقی ایران (شهرواحه‌‌های سغد)، بازشناسی و مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
منابع جغرافیا نگاری در دوره اسلامی:
مطابق آنچه در بررسی تاریخ‌نوشته‌های جغرافیایی بیان شد، در این جا تلاش می‌شود تا شماری از مهم‌ترین کتاب‌هایی که بیشتر مورد استفاده در این پژوهش بوده‌اند، بررسی و معرفی شوند.
المسالک و الممالک: ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله بن خردادبه (ابن‌خُرداذبِه) به گمان مسلّم ایرانی‌تبار بوده و پدرش مدتی بر طبرستان و دیلم فرمانروایی کرده بود، به احتمال قوی در سال‌های 230 تا 234 قمری، کتاب المسالک و الممالک را به زبان عربی تألیف کرد. ابن‌خردادبه در دوره‌ای تألیف کتاب را آغاز کرد که چند دهه از آغاز نهضت ترجمه گذشته بود و دانش جغرافیایی ایرانیان و یونانیان در زبان عربی مورد استفاده قرار می‌گرفت. از این‌رو، او نیز این دانش استفاده کرد و چنان‌که خود می‌گوید از اثر جغرافیایی بطلمیوس نیز بهره برده است. کتاب ابن‌خردادبه آگاهی‌های قابل تأملی دربارۀ خراج، تولیدات شهر‌های گوناگون، راه‌ها و بُلدان (سرزمین‌ها ـ استان‌ها ـ شهر‌ها) ارائه داده است که شیوۀ نگرش او به موضوع مسالک و ممالک بعد‌ها در آثار و نگرش جغرافیایی دیگر جغرافی‌نگاران تأثیر گذاشت. بیشترین تلاش ابن‌خردادبه در این کتاب برای معرفی راه‌ها و خراج بوده است که در آن زمان مورد نیاز دستگاه اداری خلافت عباسی بود و از آن جا که وی نیز از موقعیتی اداری و درباری و مقام حکمرانی برخوردار بود آگاهی‌هایی که ارائه می‌دهد، بیشتر بر مبنای جغرافیای ریاضی و در بازشناسی راه‌ها است. او همچنین در آغاز کتاب با ارائه بحث‌های عمومی دربارۀ تقسیم زمین و بخش‌بندی قلمرو جهان اسلام تلاش کرده است تا بستر جغرافیایی مسالک (راه‌ها) و احازات (استان‌ها) را به اختصار توصیف کند. با این همه، وی علاوه بر وصف راه‌های استان‌ها، از عجایب و غرایب برخی از سرزمین‌ها نیز سخن گفته است. کتاب وی که نخستین تجربه بازمانده در موضوع مسالک و ممالک است به گونه‌ای سرمشق جغرافی‌نگاران بعدی در این حوزه از علم جغرافیا شد. چنان‌که دیگر جغرافی‌نگاران به مانند یعقوبی در البلدان و اصطخری در مسالک و ممالک توضیح‌های بیشتری فزون بر آگاهی‌های ابن‌خردادبه ارائه کردند و تنها به تشریح مسالک و ممالک نپرداختند، بلکه چنان‌که بیان خواهد شد، به ویژه در معرفی شهرها، آگاهی‌هایی افزون بر داده‌های جغرافیایی ابن‌خردادبه ارائه کردند.
البلدان: احمد بن ابی‌یعقوب اسحاق بن جعفر وهب ابن واضح یعقوبی معروف به ابن‌ واضح یعقوبی و احمد بن کاتب (درگذشت 290 ق)، مورخ، جغرافی‌دان، منجم و شاعر اصفهانی در بغداد زاده شد و به گمان مسلّمِ بسیاری از مورخان و پژوهشگران، تمایلات شیعی که در خانواده او وجود داشت به وی نیز رسید. او با ابوحنیفه دینوری، ابوجعفر احمد بن یحیی بلاذری و تنی چند از مهم‌ترین مورخان، جغرافی‌نگاران و دانشمندان سدۀ سوم قمری هم‌روزگار و در ارتباط بود. یعقوبی علاوه بر آثار چندی که تألیف کرده و دربارۀ بیشتر آنها تنها آگاهی‌هایی مختصر باقی‌مانده است، در کتاب البلدان (تألیف 278 ق) و تاریخ (تاریخ یعقوبی) تلاش کرده تا شرحی عمومی از جغرافیا و تاریخ ارائه دهد که هر دوی این کتاب‌ها به زبان عربی و ترجمۀ آنها به زبان فارسی انتشار یافته‌اند. وی در هر دو کتاب آگاهی‌های درخور توجهی دربارۀ شهر‌ها، راه‌ها و ویژگی‌های شهرنشینی در سه سدۀ نخست اسلامی ارائه کرده است. البلدان توصیفی جامع از شهر‌های بغداد و سامرا (سرِّ من رأی)، چگونگی ساخت و محله‌ها و تأسیسات و زندگی شهری ارائه کرده که بحثی است مفصل در برابر دیگر شهرها و بخش‌های جغرافیایی. از دیگر سو، آنچه وی ذیل بخش مشرق درباره عراق عجم (بخشی از جبال)، طبرستان، سیستان، کرمان، خراسان و ماوراءالنهر نوشته است در بررسی پیشینۀ تاریخی شهر‌ها اهمیت بسیار دارد. دو بخش دیگر کتاب وی که به عراق عرب و شبه‌جزیره تحت عنوان «بخش قبله» و همچنین بخش‌های غربی قلمرو اسلامی و بخش‌های شمالی آن تحت عنوان «جربی» پرداخته است در بازشناسی تاریخی و جغرافیایی این بخش‌ها (رَبْع‌ها) اهمیت فروان دارد. یعقوبی تلاش کرده است علاوه بر ارائه آگاهی‌هایی در حوزۀ جغرافیای تاریخی، فراتر از آثاری که تحت عنوان مسالک و ممالک شهرت یافته‌اند و گویا خود نیز اثری با این نام داشته، آگاهی‌های جزیی‌تری از مشخصه‌های هر شهر و زندگی شهری به دست دهد که از این‌رو اثر وی تکمیل‌کننده تأملات جغرافی‌نگاران و مورخان دیگر در سدۀ سوم قمری است. کتاب البلدان در واقع از یک نگاه، سرآغاز «البلدان»‌نویسی در حوزۀ تمدنی جهان اسلام است که در آثاری چون البلدان نوشته ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی (ابن‌فقیه)، تقویم البلدان نوشته ابوالفداء، معجم‌ البلدان نوشتۀ یاقوت حموی و… اما با شیوه‌هایی بیش و کم متفاوت،‌ تأثیر داشته است. با این همه نقد‌هایی بر کتاب وی وارد شده است، چنان‌که در توصیف بغداد و سامرا بسیار کوشش می‌کند و البته به خاطر اهمیت آنها به عنوان مرکز خلافت اسلامی در آن دوره است. اما در توصیف دیگر شهر‌ها، چندان که باید نمی‌کوشد. با این همه، شیوه نگارش او که نسبت به برخی آثار مانند مسالک و ممالک ابن‌خردادبه اهمیت ادبی بیشتری دارد، قابل تأمل است. ویژگی دیگر این کتاب آن است که از محدودۀ علمی شناخت شهر‌ها، راه‌ها، بررسی خراج و… که شیوۀ رایج آن زمان بوده، فراتر رفته و علاوه بر دستگاه‌های اداری، در حوزه مسالک و ممالک نیز استفاده از این کتاب در آن زمان، برای همگان سودمند و درخور توجه بوده است.
البلدان: ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی معروف به ابن‌فقیه، جغرافی‌دان و ادیب اواخر سده سوم و اوایل سدۀ چهارم قمری بوده است که کتاب البلدان یا چنان‌که مشهور شده است، مختصر کتاب البلدان را به احتمال در سال 290 قمری و بنا به روایت‌های دیگر اندکی پس از آن تألیف کرده است و آنچه بعد‌ها به دست رسیده و به نام مختصر کتاب البلدان شهرت یافته، توسط علی بن حسن شیزری در سال 413 قمری تحریر شده است. کتاب ابن‌فقیه، نگاهی است عمومی در قالب جغرافیای تاریخی که بخش مربوط به ایران از این کتاب کلیاتی درباره بخش‌های مختلف جغرافیایی، آب‌و‌هوا، شهر‌ها، ویژگی‌های طبیعی زمین، برخی روایت‌ها، و داستان‌های کهن ایرانی، توضیحاتی مختصر دربارۀ تولیدات شهر‌ها و گاه توصیفی از شخصیت‌ها و یادمان‌های تاریخی. واپسین گفتار این کتاب گفتاری است درباره خراسان که اوضاع فرهنگی و اجتماعی و همچنین آداب و اخلاق ساکنان شهر‌های گوناگون را توضیح داده و از این نظر برای بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سده سوم قمری که مصادف است با قدرت یافتن سامانیان اهمیت فراوان دارد.
اشکال العالم: ابوالقاسم بن احمد جیهانی (ابوعبدالله محمد بن احمد بن نصر جیهانی) از خاندان‌های دیوانسالار و دانشمندان ایرانی‌تبار عصر سامانی است که در مقام وزارت در دربار سامانیان خدمت کرده و اثر جغرافیایی او شرحی است عمومی دربارۀ سرزمین‌ها، دریا‌ها، مسافت‌ها، ساختار اجتماعی و اقتصادی و ساخت شهر‌ها. وی تقریباً در دو دهه آغازین سدۀ چهارم قمری اشکال العالم را تألیف کرده است. کتاب او در اوایل سدۀ هفتم قمری و به تأثیر از متون کهن فارسی مانند تاریخ بیهقی توسط علی بن عبدالسلام کاتب ترجمه شد. کتاب او مسلماً از آثاری چون مسالک و ممالک ابن‌خردادبه و البلدان یعقوبی تأثیر پذیرفته و چنان‌که پیداست به دلیل خاستگاه او در دانش جغرافیا به مانند دیگر آثار این حوزه ادامه‌دهنده راه صور الأقالیم ابوزید بلخی بوده است. از دیگر سو، تأثیر‌گذاری شیوه تدوین و نگارش این کتاب در اثر جغرافیایی ابواسحاق ابراهیم اصطخری، مسالک و ممالک، کاملاً محسوس است. گمان می‌رود که او نام کتاب خود را نیز از نام دیگر کتاب ابوزید بلخی، صور الأقالیم، به نام اشکال ‌البلاد گرفته باشد. در هر صورت، جیهانی، برخلاف لقبی که مصحح کتاب به او نسبت داده، «نخستین جهانگرد و جغرافی‌نگار ایرانی» نبود، بلکه در حلقه جغرافی‌نگاران ایرانی سده سوم و چهارم قمری نقش تأثیرپذیرنده و اثرگذارنده داشته است. اما با این همه، چنان‌که باید توجه خاص به مقام علمی او در جغرافیا اعمال نشده است. شاید دلیل این امر در آن باشد که این مقام در سایه دیگر مقام او، وزارت، نادیده گرفته شده است. از آن جا که جیهانی در روزگار سامانیان می‌زیست و منصب اداری ـ دیوانسالاری داشت، همچنین از خانواده‌ای صاحب‌‌نام و وزارت‌پیشه بود و مسلماً دربارۀ ماوراءالنهر و خراسان آگاهی داشت، اثر جغرافیایی او اهمیت فراوان دارد.
الاعلاق النَّفیسه: ابوعلی احمد بن عمر بن رُسته اصفهانی از دیگر جغرافی‌دانان مشهور در سدۀ سوم قمری بوده که به احتمال قوی در حدود سال 290 و بنابر روایت‌های دیگر در سال‌های 300 تا 310 قمری کتاب الاعلاق النَّفیسه را به زبان عربی تألیف کرد. این کتاب نیز شرحی عمومی از زمین‌، شهر‌ها، راه‌ها، اوضاع اجتماعی و اقتصادی ادیان و فرهنگ‌های بلاد اسلامی و حتی با نگاهی به پیش از اسلام و سرزمین‌های دیگر (مانند بلاد روس و فرنگ)، ارائه می‌کند. تأکید ابن‌رُسته به توصیف برخی از مباحث مانند «اوضاع و احوال مکه، بیان کعبه و ساختمان» آن، مساجد اسلامی و ساختار اجتماعی شهر‌های شبه‌‌جزیره و بیان موضوع‌هایی خاص دربارۀ برخی از شهر‌ها، ویژگی بارز کار اوست که این کتاب را از دیگر جغرافی‌نوشته‌های سدۀ سوم قمری متمایز کرده است. از آن جا که وی کلیاتی درباره موضوعات گوناگون جغرافیایی، تاریخی و ساختار‌های اجتماعی و فرهنگی روزگار خود را به اختصار بیان کرده است برخی کتاب او را «فرهنگنامه» خوانده‌اند، همچنین کتاب او را با شیوه‌ای ادیبانه‌تر از کتاب مسالک و ممالک ابن‌خردادبه، مورد استفاده و مفید برای نویسندگان دیوان دانسته‌اند.
مسالک و ممالک: ابواسحق (ابواسحاق) ابراهیم اصطخری، جغرافی‌دان سدۀ چهارم قمری، چنان‌که از نام او پیداست، اهل استخر (اصطخر) فارس بوده و کتاب مسالک و ممالک را در حدود سال‌های 318 تا 321 قمری تألیف کرد اما کتاب او با رونویس‌هایی در سال 340 قمری در بلاد اسلامی انتشار یافت. اصطخری کتاب خود را در بررسی اقلیم‌های زمین، دریا‌ها، بیابان‌ها، دیار و بلاد، راه‌ها و مسافت‌ها، محصولات شهر‌ها، ثغور (مرز‌ها)، وضعیت عمومی، قومی و اجتماعی شهر‌ها و در برخی مواقع در بیان تاریخچه‌ای از هر سرزمین و شهر تألیف کرده است که از این نظر در میان جغرافی‌نوشته‌های سدۀ چهارم قمری جزو مهم‌ترین آثار به شمار می‌رود. از این کتاب دو ترجمه، چنان‌که پیش از این بیان شد، در دسترس است. تلاش مترجمان با آن که سه تا چهار سده پس از روزگار اصطخری به ترجمه این کتاب دست زده‌اند، از نظر روان‌نویسی و کاربرد واژه‌های سلیس و سرۀ فارسی بر اهمیت ادبی کتاب افزوده است. مسالک و ممالک از مهم‌ترین آثاری است که در شهرپژوهی سدۀ چهارم بایستی مورد تأمل جدی قرار گیرد. در این کتاب گذشته از ارائه گزارش‌های کلی دربارۀ شهر‌ها، عناصر کالبدی هر شهر به مانند کهندژ، شارستان، ربض و حومه و همچنین کوی‌ها، مساجد، بازار‌ها، گذر‌ها و دروازه‌ها مورد بررسی و معرفی قرار گرفته و نام و نشان آنها ارائه شده است. چنان‌که در دو فصل پایانی این پژوهش، درباره شهرواحه‌‌های سغد بیان خواهد شد، در کنار آثاری چون تاریخ بخارا نوشته نرشخی، مسالک و ممالک اصطخری مهم‌ترین آگاهی‌ها را ارائه کرده است. اصطخری بیش از دیگر جغرافی‌دانان ادامه‌دهنده راه ابوزید بلخی بوده است. کتاب او به نسبت آٍثاری چون مسالک و ممالک نوشته ابن‌خردادبه، البلدان یعقوبی، جامع‌تر و به صورتی روش‌مند تألیف شده که میان بخش‌های گوناگون آن هماهنگی وجود دارد. از دیگر سو کتاب اصطخری پس از وی در اندیشه جغرافی‌نگاران سده چهارم، پنجم و حتی سده‌های متأخرتر تأثیر فراوان داشت تا آن جا که برخی معتقدند کتاب جغرافیای حافظ‌ابرو به تأثیر از کتاب اصطخری نگارش یافت. دست کم دلیل این امر می‌تواند در توجه فزایندۀ به ترجمۀ کتاب اصطخری باشد در سده‌های میانه تاریخ دورۀ اسلامی و انتشار نسخه‌های فراوان از آن.
صوره ‌الارض: ابوالقاسم محمد بن حوقل بغدادی یا چنان‌که در آغاز متن عربی صوره ‌الارض آمده است، ابی‌القسم ابن حوقل النصیبی، منسوب به بغداد یا نصیبین بوده و اثر جغرافیایی خود را به احتمال در سال 367 قمری تألیف کرده است. وی از آثاری مانند مسالک و ممالک ابن‌خردادبه، اشکال العالم جیهانی و بیش از همه، مسالک و ممالک اصطخری بهرۀ فراوان برده و در برخی از بخش‌ها اثر جغرافیایی او اقتباسی کامل از کتاب اخیر است. چنان‌که صوره ‌الارض بیشتر تکمیل‌کننده کتاب اصطخری است تا کوششی نو در راستای جغرافیا‌نگاری. ابن‌حوقل نیز به مانند اصطخری تلاش کرده تا آگاهی‌های خود را پیرامون وضعیت عمومی کوه‌ها، دریا‌ها، دیار‌، شهر‌ها، ساختار و عناصر کالبدی شهر‌ها، جامعه، اقتصاد و گاه اوضاع فرهنگی اقوام و سرزمین‌های گوناگون ارائه دهد. از آن جا که وی در بخش‌های گوناگون ایران، عراق عرب، هند، شمال آفریقا، اندلس و مغرب اقصی سفر کرده و از دیگر سو به دلیل علاقۀ شخصی که در مسالک و ممالک‌نویسی داشته است، اثر جغرافیایی او ویژگی‌هایی دارد که آن را از آثار دیگر جغرافی‌نگاران متمایز می‌کند. کتاب او اگرچه بیشتر به قلمرو اسلامی پرداخته اما از آن میان توجه بیشتر او در توضیح پیرامون شهر‌های ایران بوده است و نظر به تاریخ تألیف آن در شناخت شهر‌های دورۀ سامانی اهمیت فراوان دارد. ابن‌‌حوقل اگرچه سفر‌های بسیاری در کسوت بازرگانی یا مبلغ سیاسی داشته است، اما از آن جا که همزمان با روزگار عباسیان، قدرت فاطمیان در مصر، عبدالرحمن سوم اموی در اندلس، سامانیان در خراسان و شرق ایران و آل‌بویه در غرب ایران را از نزدیک برانداز کرده است، اثر جغرافیایی او گاه مشتمل است بر بیان برخی رویداد‌های سیاسی یا تمایلات او. از دیگر سو، ابن‌حوقل در تشریح شهر‌ها، راه‌ها، محصولات و درآمد‌ها کوشش بسیار کرده که از تطبیق اثر جغرافیایی او با دیگر آثار پیش‌گفته، اعتبار و اهمیت کتاب صوره ‌الارض را می‌توان بهتر درک کرد.
حدود العالم من المشرق الی المغرب: نویسنده گمنام اما توانای گوزگانی (جوزجانی) در تألیف اثری مشهور در جغرافیا به زبان فارسی، کتاب حدود العالم را در سال 372 قمری تألیف و به ابوالحارث محمد بن احمد بن فریغون از دودمان فریغونیان گوزگانان تقدیم کرد . نسخه بازمانده از این کتاب که در سال 656 قمری توسط ابوالمؤید عبدالقیوم الفارسی استنساخ شده، تاکنون توسط پژوهشگران در چند مرتبه به چاپ رسیده است. حدود العالم به زبان سلیس فارسی و بهره‌گیری از واژگان کهن این زبان، نخستین کوشش همه‌جانبۀ جغرافیایی ایرانیان در ارائه نام‌واژه‌های فارسی به شمار می‌رود. پیش از آن در دوره ساسانیان و در برخی از رساله‌ها، مانند شهرستان‌های ایران، نیز چنین تلاشی صورت گرفته بود، اما به هیچ روی از نظر تنوع موضوع‌ها، تفصیل ساختار‌های شهری، اوضاع جغرافیایی و دربرگرفتن سرزمین‌های گوناگون، همپایه حدود العالم نبوده‌اند. در این اثر درباره «نهاد زمین»، آبادانی‌ها، دریا‌ها، جزیره‌ها، کوه‌ها، رود‌ها، بیابان‌ها و ریگ‌ها، و نواحی گوناگون زمین از چین و هند تا مغرب و اندلس و از صحرا‌های مرکزی آسیا تا صحرا‌ها و «نواحی» آفریقا، سخن به میان آمده است که از این‌رو نام حدود العالم من المشرق الی المغرب با آن هم‌خوانی دارد. آنچه در موضوع شهرپژوهشی براساس این اثر جغرافیایی مورد تأمل است، کاربرد واژگان و اصطلاحات فارسی مانند شهر، شهرک، دیه، روستا و… است که در دیگر منابع این دوره با ترجمه عربی نوشته شده‌اند و تنها برخی آثار (مانند ترجمه‌های مسالک و ممالک اصطخری)،آن هم براساس آثاری فارسی مانند حدود العالم با این کتاب برابری می‌کنند. برخی گمان کرده‌اند که حدود العالم ترجمه از متنی عربی بوده است. اما به رغم اینکه این اثر در دوره‌ای نوشته شده که تمام آثار جغرافیایی به زبان عربی نوشته شده بودند، از نظر کلیات آگاهی‌هایی که دربرمی‌گیرد، ساختار متفاوت از دیگر جغرافی‌‌نوشته‌ها به زبان عربی دارد و دست کم اینکه تاکنون متن عربی از کتابی مشابه به آن به دست نیامده است.
احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم: شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابی‌بکر بناء شامی مقدسی بیاری، از معروف‌ترین جغرافی‌دانان مسلمان در سده چهارم قمری است که احسن التقاسیم را در سال 375 یا به روایتی در سال 381 قمری تألیف کرده است. احسن التقاسیم را می‌توان واپسین و از یک نگاه جامع‌ترین کتاب جغرافیایی در سدۀ چهارم به شمار آورد. مقدسی در تألیف این اثر فراتر از جغرافی‌دانان پیش از خود تنها به نوشتن مسالک و ممالک و یا توصیف بلاد و شهر‌ها اکتفا نکرده است، در هر شهر و دیاری ضمن برشمردن خصوصیات جغرافیایی، مسافت‌ها، محصولات، روستا‌ها و دیه‌ها، رودخانه‌ها و کوه‌ها به بیان لهجه‌ها، ویژگی‌های هر سرزمین، مذهب‌ها و آئین‌ها‌، آداب و رسوم، پول و بازرگانی، مالیات، اخلاقیات، دیدنی‌ها، اندازه‌گیری، تقسیم و شیوه‌های برداشت آب و… پرداخته است و از این نظر کتاب او ویژگی‌هایی فزون بر دیگر آثار جغرافیا‌نگاری سدۀ چهارم قمری دارد.
برخی مقدسی را «آخرین نماینده معتبر مکتب کلاسیک» و برخی دیگر او را «بزرگ‌ترین جغرافی‌دان تاریخ انسانی علی الاطلاق» و گروهی نیز وی را «اصلی‌ترین جغرافی‌شناس و کتاب وی را گرانقدرترین مؤلفات جغرافی اسلامی» دانسته‌اند. مقدسی سفر‌های فراوان کرده و در سفر تأملات و مطالعه‌هایی که داشته به کار گرفته است. وی نسخه‌ای از کتاب خود را به امیران سامانی و نسخه‌ای دیگر را به فاطمیان پیشکش کرد وی بخش‌های گوناگون ایران و به ویژه شهر‌ها، روستا‌ها و دیه‌های خراسان را به گونه‌ای مفصل بیان کرده است و از دیگر سو بحثی درباره سامانیان دارد که حائز اهمیت است و اثر جغرافیایی او دستاوردی است از جریان جغرافیا‌نگاری در سدۀ چهارم، دربارۀ پژوهش پیرامون شهر و شهرنشینی دورۀ سامانیان به ویژه بررسی ویژگی‌های زندگی شهری اهمیت فراوان دارد.
کتابُ الجغرافیا: این کتاب نوشتۀ أبی عبدالله محمدبن ابی‌بکر الزُهری در سده ششم قمری است که آگاهی‌های عمومی درباره جغرافیای طبیعی و بلاد گوناگون به ویژه بخش‌های غربی قلمرو اسلامی و از آن میان در محدودۀ قلمرو اسلام در آفریقا و اروپا در اختیار قرار می‌دهد. محصولات تولیدی، ساختار اجتماعی و مذهبی و شکل شهرها از جمله مباحثی است که الزُهری به آنها پرداخته است. وی که اهل المَریَه در اَندَلس بوده است، بر خلاف جغرافی‌دانان ایرانی جزیر(‌العرب را مرکز اقلیم جهان می‌داند نه ایرانشهر را. وی همچنین از برخی رویدادهای سیاسی و اجتماعی خراسان یاد کرده که برخب از نظرات وی با دیگر مورخان و جغرافی‌دانان همخوانی ندارد چنان‌که آذربایجان را در خراسان و مرز غزها می‌داند. اگرچه آگاهی‌های او را درباره بخش‌های شرقی جهان اسلام در آن روزگار باید با احتیاط بررسی کرد، اما آنچه درباره قلمرو غربی ارائه می‌کند قابل تأمل و سودمند است. به ویژه آنکه، در بررسی راه‌های ایران به آفریقا و اروپا از دو سوی دریای مدیترانه شهرهای مسیر را با تولیدات و ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی‌شان بیان کرده است.
معجم‌ البلدان: ابو(ابی) عبدالله یاقوت بن عبدالله حموی معروف به یاقوت حموی کتاب معجم البلدان را در طی سفر‌های خود و در مسیر بازگشت از مرو شاهجان تا حلب در فاصلۀ سال‌های 615 تا 621 قمری تألیف کرده است. چنان‌که از نام عربی کتاب مشخص می‌شود، فرهنگ سرزمین‌ها، شناخت شهر‌ها، دیه‌ها، ویرانه‌ها، آبادی‌ها، ریگزار‌ها (بیابان‌ها) و دشت‌ها را در هر جای جهان به گونه‌ای فرهنگنامه‌نویسی، اما فراتر از آن به معنی امروزی، دایره‌المعارف جغرافیایی، معرفی کرده است. در این اثر «استان‌ها، شهر‌ها، دیه‌ها، محله‌ها، کاخ‌ها، مسجد‌ها، دیر‌ها، رود‌خانه‌ها، بیابان‌ها، کوه‌ها و هر نقطۀ جغرافیایی دیگر» را به صورت الفبایی‌شده گنجانده است که در میان جغرافی‌نوشته‌های اسلامی مفصل‌ترین اثر به شمار می‌رود. این اثر جغرافیایی چندین مرتبه به زبان اصلی آن، عربی، انتشاریافته است اما از دو دهه پیش که به تلاش استاد علینقی منزوی به فارسی بازگردانده شده تاکنون جلد نخست آن در دو بخش و جلد دوم که تا پایان حرف «ز» را دربرمی‌گیرد توسط سازمان میراث فرهنگی کشور منتشر شده‌اند.
از آن جا که معجم‌ البلدان به شیوۀ فرهنگنامه‌نویسی و دایره‌المعارف‌نویسی تدوین شده است تفاوت‌های صوری و محتوایی فراوانی نسبت به دیگر آثار جغرافیایی دارد. اما از آن جا که دربارۀ «مدخل‌»‌های گوناگون و اعلام جغرافیایی که گاه در دیگر آثار جغرافیایی و تاریخی تنها نام آنها درج شده است، توضیح مفصل‌تری ارائه می‌کند، جزو مهم‌ترین مراجع برای بررسی مکان‌ها (در معنای کلی)، به ویژه شهر‌ها، روستا‌ها و دیه‌ها خواهد بود. یاقوت حموی در آغاز کتاب تعریف‌هایی از برخی موضوع‌ها مانند استان، شهر، روستا، دیه، تسوج و… ارائه کرده است که در تدوین فصلی از پژوهش حاضر مهم‌ترین منبع برای نگارنده بوده است.
تقویم ‌البلدان: ابوالفداء عمادالدین اسماعیل بن نورالدین در دمشق زاده شد و در اصل از خاندان‌های کرد سوریه بود که در سال 721 قمری تألیف کتاب تقویم‌ البلدان را به پایان رساند. کتاب وی اگرچه از دورۀ سامانیان بیش از سه سده فاصله دارد اما از آن جا که به شیوه رساله‌های جغرافیایی سده‌های نخستین اسلامی تألیف شده و در برخی موضوع‌ها، به ویژه ارائه کلیاتی دربارۀ جغرافیای قلمرو کشور‌های اسلامی و در نظر داشتن تقویم و آگاهی‌های نجومی، اهمیت فراوان دارد. تقویم ‌البلدان پس از شرحی کلی دربارۀ زمین، اقلیم‌ها، دریا‌ها، دریاچه‌ها، رود‌ها، کوه‌ها و تحدید اقلیم‌های هفت‌گانه، به ذکر بخش‌های جغرافیایی از مغرب و اندلس تا شمال افریقا، جزیره ‌العرب، شام و بخش‌های گوناگون ایران از عراق عرب تا بلاد ترکستان و سند پرداخته است و آگاهی‌هایی که ارائه می‌دهد در بسیاری از موارد تکمیل‌کننده منابع پیشین است. در واقع تقویم‌ البلدان براساس مختصات جغرافیایی برای شناخت دقیق محل شهر‌ها و روستا‌ها، همچنین برای بررسی وضعیت راه‌ها، و سیر آنها در بلاد اسلامی قابل تأمل است.
نگاهی کلی به برخی از منابع جغرافیا نگاری:
گذشته از منابعی که به اجمال بررسی شدند، آثار دیگری اعم از منابع و پژوهش‌ها با رویکرد جغرافیای تاریخی در بررسی تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران اهمیت دارند. چنان‌که در معرفی معجم ‌البلدان و تقویم‌ البلدان اشاره شد، پس از منابع جغرافی‌نگاری سده‌های نخستین اسلامی، آثاری تألیف شدند که به تأثیر از منابع جغرافیا‌نگاری دوره‌های پیش به ویژه سدۀ چهارم قمری، به بررسی کلیاتی از زمین، سرزمین‌ها، اعم از استان‌ها، شهر‌ها و روستا‌ها و همچنین اوضاع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و گاه سیاسی، پرداخته‌اند. برخی از این آثار نیز از محدوده موضوعی جغرافیای طبیعی و غرائب جهان فراتر نرفتند. چنان‌که جهان‌نامه نوشته محمد بن نجیب بکران [خراسانی] از چنین آثاری به شمار می‌رود. نجیب بکران کتاب خود را به زبان فارسی و در سال 605 قمری نوشت و به سلطان محمد خوارزمشاه تقدیم کرد. این کتاب اوضاع طبیعی زمین و غرائب و عجایب آن را بیان کرده است. مشهورترین کتابی که در بیان عجائب و غرائب نوشته شده اما بیشتر رویکرد زیستی دارد تا جغرافیایی، کتاب زکریا بن محمد بن محمود قزوینی است تحت عنوان عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات که به رغم برخورداری از چنین موضعی اشاره‌های جغرافیایی قابل تأملی ارائه کرده است که بیشتر در بررسی روایت‌های عامه و به گونه‌ای، اسطوره‌ها یا شگفتی‌هایی که در باور مردم شهر‌های گوناگون بوده است، می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
مرآت‌الممالک نوشته سیدی علی کاتب، شخصیت نظامی در دربار ترکان عثمانی همزمان با دوره شاه طهماسب صفوی، نیز کتابی است که به عنوان سفرنامه خلیج فارس، هند، ماوراءالنهر و برخی دیگر از بخش‌های ایران نوشته شده است. اگرچه کتاب متکی است به غرایب و عجایب اما آگاهی‌های سودمندی درباره شهر‌های خراسان و ماوراءالنهر از جمله بخارا ارائه کرده است.
در میان منابع سدۀ هشتم قمری کتاب مشهور نزهه‌القلوب نوشته حمدالله مستوفی قزوینی بیش از دیگر آثار آگاهی‌های عمومی و قابل تأملی در موضوع جغرافیای تاریخی در اختیار قرار می‌دهد. این اثر جغرافیایی در سال 740 قمری تألیف شده است و کلیاتی دربارۀ اوضاع جغرافیایی طبیعی و زیستی سرزمین‌های گوناگون و از آن میان جغرافیای تاریخی شهر‌ها ارائه کرده است. توضیحات وی دربارۀ شهر‌های خراسان، به ویژه در تقسیم‌بندی چهار رَبْع این سرزمین اگرچه متکی بر منابع کهن‌تر جغرافیایی و از آن میان در سدۀ چهارم قمری است، اما از آن جا که وی در امور دیوانی (دیوان استیفا) پیشینه خانوادگی دارد و از دیگر سو مورخ بوده و از منابع گوناگون بهره برده است، اثر جغرافیایی او در بررسی تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران اهمیت فراوان دارد. جغرافیای حافظ‌ابرو، نوشته شهاب‌الدین عبدالله خوافی در سال 817 قمری است که مؤلف آن ضمن بهره بردن از منابع جغرافیا‌‌نگاری گذشته سعی کرده است جغرافیای تاریخی سرزمین‌های گوناگون از مغرب و اندلس تا ایران را به رشته تحریر درآورد و از این رو جزو مهم‌ترین منابع جغرافیا‌نگاری سدۀ نهم به شمار می‌رود که در پژوهش‌ پیرامون تاریخ شهر‌ها و با تأکید بر سیر تاریخ سیاسی و جغرافیای تاریخی اهمیت دارد.
آٍثار البلاد و اخبار العباد: نوشته زکریا بن محمد بن محمود قزوینی در حدود سال 674 قمری از مهم‌ترین آثار جغرافیا‌نگاری است که آگاهی‌هایی دربارۀ پیدایش، ویژگی‌ و وضعیت شهر‌ها و تولیدات آنها ارائه کرده است. همان‌گونه که از نام کتاب پیداست آثار سرزمین‌ها و شهر‌ها را برشمرده تا اخبار و حکایت‌هایی پیرامون چهره‌های سرشناس مذهبی و علمی ارائه دهد که از این نظر در تاریخ فرهنگی شهر‌ها نیز اهمیت دارد.
(((
گذشته از منابع جغرافیا‌نگاری، پژوهش‌های ارزنده‌ای دربارۀ جغرافیای تاریخی ایران و پیرامون آن انجام گرفته است که آگاهی‌های سودمندی دربارۀ وضعیت شهر‌ها، ساخت کالبدی و اوضاع اجتماعی و تاریخی، تولیدات و شیوه‌های معیشت ساکنان شهر، راه‌ها و وضعیت بازرگانی شهر‌ها ارائه می‌دهند. از آن میان اثر نامدار واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد با نام ترکستان‌نامه مهم‌ترین مرجع پژوهشی بوده که مورد استفاده قرار گرفته است. بارتولد در جلد یکم این اثر کوشیده است تا ضمن بررسی جغرافیای تاریخی سرزمین‌هایی که متأثر از سیاست‌های روسیه تزاری «ترکستان» خوانده شده‌اند و همو از نظریه‌پردازان این مسئله بوده است، شهر‌ها و روستا‌ها، دیه‌ها، زندگی اجتماعی، اوضاع جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی و… بخش‌های گوناگون پهنه شرقی و شمال شرقی ایران را مورد پژوهش قرار دهد و از این‌رو یکی از مهم‌ترین مراجع پژوهشی را در این‌باره سامان داده است. بارتولد مقاله‌های گوناگونی در دایره‌‌المعارف اسلام تألیف کرده است که عموماً درباره تاریخ میانه و با تأکید بر حوزۀ جغرافیایی بخش‌های شرقی ایران هستند. همچنین وی در کتاب تذکرۀ جغرافیای تاریخی ایران، به اختصار جغرافیای تاریخی شهر‌ها و استان‌های ایران را بیان کرده است که به ویژه آنچه دربارۀ بخش‌های شرقی نوشته است به تأثیر از پژوهش‌های او کامل‌تر می‌نماید. برخی از مقالات بارتولد که بیشتر به جغرافیای تاریخی شهر‌ها اختصاص داشته نیز مورد تأمل قرار گرفته‌اند که گزیده‌‌ای از آنها را کریم کشاورز در مجموعه مقالات وی ترجمه کرده است. جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی نوشته گی لسترنج (گای لیسترانج) ، هم‌روزگار بارتولد و مصحح برخی از منابع جغرافیا‌نگاری فارسی (مانند نزﻫﺔ ‌القلوب حمدالله مستوفی و فارسنامه ابن‌بلخی)، از مهم‌ترین پژوهش‌های جغرافیایی است که براساس منابع سدۀ چهارم قمری و برخی از آثار متأخر تدوین شده است. تلاش لسترنج در این کتاب بیشتر بر پایۀ ارائۀ کلیات جغرافیایی در حوزه‌های جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی و وضعیت معیشتی، جامعه، و بیشتر بررسی ساختار شهر‌ها بوده است که به شیوه مسالک و ممالک‌های سده‌های نخستین اسلامی بازنویسی پژوهش‌گونه‌ای است از منابع کهن. آگاهی‌هایی که لسترنج ارائه کرده است در تطبیق با آثاری چون ترکستان‌نامه و دیگر آثار پژوهشی، بیشتر لعاب جغرافیای تاریخی دارد و از این نظر هنوز پس از گذشت یک سده از تألیف این کتاب (1905 م)، از مهم‌ترین آثار پژوهشی در این حوزه علمی به شمار می‌رود.
سفرنامه‌ها: در یک نگاه کلی می‌توان باور داشت که تاریخ‌نوشته‌های جغرافیایی سدۀ چهارم قمری بیشتر رویکرد سفرنامه‌نویسی داشته‌اند تا جغرافیای محض. دلیل این امر، آن است که مؤلفان آن آثار، آثار خود را در سیر و سفر یا پس از پایان یافتن سفرهایشان تألیف کرده‌اند؛ ابن‌خردادبه در بخشی از ایران، اصطخری در بیشتر بخش‌های ایران، مقدسی از مغرب اقصی تا مشرق اقصی، ابن‌حوقل در گستره‌ای وسیع از سرزمین‌های ایران و پیرامون آن، مسعودی در پهنه‌ای گسترده و… سفر کرده‌اند و در هنگام سفر یا پس از آن به تألیف آثار جغرافیایی پرداخته‌اند که عموماً بر اسلوب مسالک و ممالک (راه‌ها و سرزمین‌ها) نوشته شده‌اند. با این همه برخی از آثار از رنگ و لعاب سفرنامه‌نویسی بیشتری برخوردار بوده و نویسندگان آنها کمتر خود را به شیوه‌های رایج در جغرافیا‌نگاری پایبند کردند که از آن میان است سفرنامه‌های مشهور ابن‌فضلان، ابودلف و ناصرخسرو.
ابن‌فضلان در سال 309 قمری سفر خود را از بغداد به سوی بخارا آغاز کرد و از مسیر شمالی دریای مازندران از راه خوارزم، گرگانج، بیابان‌های جنوبی سیبری و سرزمین‌های خزرها و اقوام روسی تا پهنه غربی دریای مازندران در قفقاز این سفر را ادامه داد. سال ورود او به بخارا (309 قمری) چنان‌که او نوشته است، همزمان با امارت نصر بن احمد سامانی و وزارت ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی، دیوانسالار، جغرافی‌دان و دانشمند آن عصر بوده است. وی توضیحات جالبی از ساختار اجتماعی و فرهنگی اقوام گوناگون ارائه کرده که در نوع خود بی‌نظیر است و دیگر جغرافی‌دانان و سیاحان آن عصر به آنها اشاره نکرده‌اند. علاوه بر این شهر‌هایی را که سفر کرده یک به یک برشمرده و دربارۀ برخی شهر‌ها، ویژگی‌های معیشتی، اجتماعی، آداب و رسوم، لهجه‌ها، گویش‌ها و زبان‌ها، آئین‌ها و باورهای مذهبی و… را به اختصار توصیف کرده است.

                                                    .