رشته حقوق

جریان فکری و سیاسی

دانلود پایان نامه

از نقاط قوت و امتیازات برجسته سید این بود که با طیفهای فکری مختلف از علمای تراز اول تا سیاسیون و روشنفکران تماس داشت و حتی متهم به عضویت و همکاری با تشکیلات فراماسونری و کسانی چون ملکم خان بود و همین امر چه درست باشد یا غلط، بر وسعت افق دید او صحه میگذارد. دفاع از پان اسلامیسم و وحدت میان مسلمانان صرف نظر از تعلقات فرقهای موضوعی است که سید را به شخصیتی شاخص و استثنایی تبدیل کرد و همو بود که گفتمان وحدت را به راه انداخت و کسانی بعد از او به آن وفادار ماندند. شاگرد وی عبده به مراتب ضعیفی این راهبرد مهم را دنبال میکرد. دلیل این امر آن است که پیشینه تعلیم و تربیت سید هم ریشه در سنت شیعی داشت و هم سنت سنی، و چون وطن خاصی برای خود نپذیرفته بود میتوانست منادی و مبلغ تسامح و سعه صدر در مسائل عقیدتی باشد. اما عبده و رشید در محیطی سنی رشد کرده بودند.
شیخ محمد عبده (1266-1323)
وی در مصر سفلی دیده به جهان گشود و در طنطا در جامع احمدی و سپس در قاهره در جامع الازهر به ادامه تحصیل پرداخت. در بیست و سه سالگی با سید جمال آشنا شد و سخت شیفته افکار و اندیشههایش گشت. آشنایی او با سید موجب آشنایی با افکار نو در اروپا شد و تحت ارشادات سید بود که وارد قلمرو روزنامهنگاری به منظور آگاهی بخشی به مردم شد و در نشریاتی چون الوقایع المصریه، الاهرام و عروه الوثقی مقالاتی را منتشر کرد. عبده با آنکه اصول فکری سید جمال در باب اصلاحات در جهان اسلام را قبول داشت، طرفدار اصلاحات آرام و ارتقای فرهنگی مردم از راه آموزش دین و اخلاق، بازگشت جدی به اسلام ساده نخستین و اعاده حقوق مردم به آنها در برابر حکومتها و بهرهگیری معقول از غرب بود. وی در اصلاحات دینی به کسانی چون غزالی، ابنتیمیه و ابنقیم توجه داشت و در عین حال قائل به اجتهاد بود. وی بیش از آنکه به اصلاحات اجتماعی بیندیشد، به بحران در اندیشه دینی میاندیشید و از این رو مسائلی چون فقه مقارن، دخالت دادن مبانی فلسفی حقوق در اجتهاد و ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه را مورد توجه قرار داد که قبلاً مورد توجه نبود. از مهمترین آثار او شرح بر نهجالبلاغه است. عبده را مهمترین کسی میتوان دانست که به اندیشههای سید در باب وحدت مسلمانان تا حدی وفادار ماند و بعد از او، گفتمان وحدت به گفتمان ملیگرایی و امثال ان تبدیل شد.
محمد رشید رضا (1865-1935)
نویسنده برجسته سوری. وی از شاگران محمد عبده است که اندیشههای سید جمال و عبده در مجله عروه الوثقی تأثیر عمیقی به گفته خودش، بر وی نهاد. وی معتقد است که وحدت اسلامی زیر لوای خلافت به شیوه خلفای راشدین سنگ بنای برنامه اصلاحی اوست. وی ناسیونالیسم را که در آن زمان در مصر طرفداران زیادی داشت، محکوم میکرد. از دیگر ویژگیهای اندیشه وی، اعتقاد به همراهی سیاست و دولت،‌ و نیز تعصبات فرقهای اوست که به شدت چهره وی را مخدوش کرده است، تا جایی که به دلیل همین تعصبات فرقهای بعضی از اندیشمندان در اصل این که او را مصلح دینی بدانند، تردید جدی دارند. مرحوم مطهری ضمن آنکه مصلحان در جهان عرب را سید، عبده و کواکبی دانسته، اظهار داشته که سایر افراد در مصر، سوریه، الجزایر، تونس و مغرب به اهمیت این افراد نبوده، بلکه برخی از آنها در اثر بعضی از انحرافات، به جای اصلاح افساد کردهاند و محمد رشیدرضا از جمله آنهاست؛ زیرا بیشتر تحت تاثیر ابنتیمیه و محمد بنعبدالوهاب بوده است. ایشان حتی علت افول جریان اصلاحی در جهان عرب را این میداند که مدعیان اصلاح بعد از سید و عبده در دائره تنگ اندیشههای وهابیگری گرفتار شدند و نهضت را به نوعی حنبلیگری و سلفیگری از نوع سلفیگری ابنتیمیه تنزل دادند. اندیشههای وی در مجله المنار در ضمن تفسیر قرآن ذکر شده است. مهمترین اثر وی کتاب الخلافه و الامامه العظمی است که در آن، به بررسی نظریه سیاسی اسلام پرداخته است. وی مدافع تاسیس مجدد خلافت در منطقهای بیطرف بین شبهجزیره عربستان و آناتولی و در جایی مثل موصل بود که میتوانست محل التقای اقوام مختلفی از اعراب و ترکان و کردان باشد.
عبدالرحمن کواکبی (1295-1320)
نویسنده و ادیب سوری و نویسنده کتاب ارزشمند طبایع الاستبداد و ام القرا. وی ابتدا به روزنامهنگاری پرداخت ولی فعالیتهای وی توسط حکومت عثمانی تحمل نشد و همین امر وی را ناگزیر کرد که به مصر مهاجرت کند. کواکبی در آنجا به سید جمال و محمد عبده پیوست. وی در کتاب طبایع الاستبداد به بررسی تأثیر استبداد بر عقبماندگی مسلمانان پرداخت. محورهای مهمی که در این کتاب بررسی شده، عبارت است از تأثیر استبداد بر ثروت، اخلاق، تربیت و ترقی جهان اسلام. وی معتقد است که حکومت استبدادی نظام ثروت را نابسامان میکند و امتیازات و انحصارات مالی را در اختیار اقلیتی نزدیک به قدرت قرار میدهد و اکثریت را از ثروت و تولید بیشتر آن محروم میکند و لذا خیر مردم را در قبول نوعی معتدل از اشتراکیت میداند.
به باور وی، استبداد چنان میکند که مردم نسبت به یکدیگر بدگمان باشند و دیگران را کارگزاران مخفی حکومت بدانند و همین عاطفه و محبت را میکشد و عناصر اخلاقی مانند عزت و مردانگی را میمیراند و کار را به جایی میرساند که نفاق و حیلهگری و دنائت، سیاست و کیاست و لطافت تلقی شود. افزون بر این، در نظام استبدادی افراد سالم و توانا کنار زده میشوند و افراد متملق و دمدمیمزاج جای آنها را میگیرند. با این حال، وی بر این باور است که مردم نباید با قوه قهریه با استبداد درافتند و اولین گام اصلاحی آن است که مردم آگاه شوند و قبل از برانداختن نظام استبدادی، به فکر جایگزین درستی باشند. این جمله کلیدی در این کتاب بیان شده است که به اسامی و نامهای حکومتها نباید نگریست، بلکه باید حقیقت آنها را مدنظر داشت. وی میگوید که غرب در موضوع آزادی و عدالت، دست شرق را نگرفت و به این هم بسنده نکرد، بلکه برای سود و منفعت خود آن را به زنجیر کشید. غرب باید فضل تقدم شرق را رعایت کند و دست او را بگیرد و با او معامله برادر با برادر کند نه معامله ارباب و نوکر.
کتاب دوم (امالقری) حاوی گفتگوهایی است خیالی میان نمایندگان کشورهای اسلامی در کنگرهای عمومی با انتقاداتی از جهان اسلام. وی بارزترین بیماری مسلمانان را سستی آنان میداند و علت انحطاط را به حوزه دین، سیاست و اخلاق ربط میدهد. به اعتقاد وی در ساحت دین،‌
عقیده به جبر و کنارهگیری از دنیا و ترک عمل، عدم تسامح در رفتار با اندیشههای مخالف موجب انحطاط جهان اسلام شده است. در ساحت سیاست نیز فرار حاکمان از مسئولیتپذیری، به سلب آزادیهای مردم و آن هم به فقدان امنیت و فقدان عدالت و برابری انجامیده است. اما از نطر اخلاق، جهان اسلام با فرورفتن در ورطه جهل، نومیدی و دلخوشی به گمنامی موجب عقبماندگی خود شده است. آرمان وی در حکومت، ایجاد نظام خلافت در مکه و یک مجلس شوراست. آنچه در مورد این متفکر مهم است آن است که وی علت عقبماندگی جهان اسلام را بیش از هر چیزی در خود آنان و در رخوت و سستیشان میداند.
حسن البنا (1906-1948)
رهبر سیاسی در مصر و بنیانگذار جمعیت اخوان المسلمین. وی از جمله مشکلات جهان اسلام را بیگانگی مردم با اسلام و رواج عقاید باطل و تفرقه و خودباختگی میدانست و خواستار بازگشت به سلف صالح و اسلام واقعی و اتحاد مسلمانان بود. وی به پیوستگی سیاست با دین اعتقاد داشت و جریانی دینی را در مصر هدایت میکرد که با جریان ملیگرایی دوره جمال عبدالناصر در تضاد بود و به دلیل همین مسائل بود که سرانجام تحت تعقیب قرار گرفت و کشته شد.
سید قطب (1906-1966)
وی در منطقه اسیوط مصر دیده به جهان گشود و در 16 سالگی وارد دانشگاه عبدالعزیز مصر شد. دوره کارشناسی ارشد را در امریکا گذراند و در همان جا کتاب عدالت اجتماعی در اسلام را نوشت و در سال 1949 منتشر کرد. سید به هنگام اقامت در امریکا از مسائلی چون مادیگرایی و آزادیهای زیاد و سیستم اقتصادی امریکا و اختلاط زیاد جنسیتها انتقاد کرد و بر این باور بود که حلقههای زندگی امریکایی، بدوی و منزجرکننده است. در سال 1953 به جنبش اخوان المسلمین پیوست و به دنبال تلاشهایی برای ترور جمال عبدالناصر، اخوان نیز تحت فشار و تعقیب قرار گرفتند و خود سید نیز زندانی شد و در همانجا دو کتاب مهم فی ظلال القرآن و کتاب معالم فی الطریق را نوشت. سید مدتی بعد با وساطت عبدالسلام عارف نخستوزیر وقت عراق آزاد شد ولی دوباره به زندان افتاد و پس از مدتی به دار آویخته شد و مرگش لکه ننگی در پرونده عبدالناصر شد. وی ابتدا مصلحی سکولار بود، اما شاید به دلیل عملکرد نامناسب و مایوسکننده افسران آزاد مصری که نه حاضر به برگزاری انتخابات بودند و نه به رعایت ظواهر شرعی مانند ترک شراب مشروبخواری توجه داشتند، بر ضرورت حکومت شریعت تأکید کرد. سید از کسانی بود که در مقابل هجوم مدرنیستم ایستاد. وی میگفت که مسلمانان باید تحت شریعت زندگی کنند و در دولتی کاملاّ اسلامی که تحت تأثیر یهود و مسیحیت نباشد. وی به دلیل نگاه سنتی و سلفیاش، مقتدای اسلامگرایان افراطی در دوره معاصر است.
جریان اصلاحات دینی در ترکیه
ترکیه کشوری است با سابقه تمدنی بس کهن. روزگاری مرکز امپراتوری روم درعهد قسطنطین بود و روزگاری دیگر مرکز امپراتوری روم شرقی در قسطنطنیه. با فروپاشی این امپراتوری رفتهرفته مردم این سرزمین به اسلام روی آورند. در دوره متأخر، در این کشور بزرگترین دولت اسلامی و پردوامترین آنها به نام خلافت عثمانی شکل گرفت که ششصد سال بر بخشهایی وسیعی از جهان اسلام از قسطنطنیه تا مصر و شبه جزیره عربستان و فلسطین و سوریه از حدود سال 1520 تا 1914 فرمانروایی کرد و در طوفان سنگین برخاسته از جنگ ویرانگر اول جهانی بود که به حیاتش پایان داده شد. گرچه شاید سقوط دولت عثمانی را از نتایج این جنگ بدانند، ولی واقعیت این است که نشانههای افول و انحطاط از قبل در این امپراتوری به دلایلی مانند منش استبدادی حکومت و سوء رفتارش با اقوام مختلف به خصوص اعراب و تلاش برای ترک کردن همه بلاد تحت نفوذ و بیتوجهی به رشد علمی و اقتصادی و بستن مدارس زیادی در سراسر این حکومت به وضوح قابل دیدن بود و جنگ جهانی در حقیقت تیر خلاصی بود بر این امپراتوری رو به نزع. در دوران جدید با آمدن آتاتورک و تشکیل جمهوری ترکیه، با توجه با گرایشهای لائیکی حاکمان این کشور، اصلاحات دینی چندان مجالی برای عرضه اندام پیدا نکرد و تنها در سالهای اخیر است که اسلامگرایان معتدل توانستهاند در ساختار قدرت سیاسی در این کشور برای خود جایی دست و پا کنند. به هر حال، با فروپاشی حکومت عثمانی، و از دست رفتن مناطق مهمی از بالکان از قلمرو کشورهای اسلامی، خود ترکیه نیز جولانگاه ارزشهای غربی شد. با این حال، در اینجا شایسته است که به معرفی چهره منحصر به فردی در ترکیه بپردازیم که هم در گذشته و هم در حال نقش مهمی در تفکر دینی در این منطقه داشته و او کسی نیست جز بدیعالزمان سعید نورسی.
بدیعالزمان سعید نورسی (1873-1960)
نورسی در روستایی به نام نورس در استان بتلیس ترکیه و در خانوادهای که از صوفیان پرهیزکار منطقه بودند، دیده به جهان گشود. به مذهب فقهی شافعی گرایش داشت و به زبانهای ترکی، کردی، عربی و فارسی مسلط یا آشنا بود. در همان اوان زندگی به دلیل تیزهوشی به بدیعالزمان معروف شد. در دوران حکومت عثمانی و نیز لائیکها از جمله چهرههای علمی و معتبر این کشور بود که به انتقاد از حکومت میپرداخت. در زندگی شخصی، فردی سادهزیست و بیپیرایه بود و نسبت به رعایت شعایر دین اهتمام خاصی داشت. نورسی نگاه عملگرایانه داشت و اهتمام زیادی به درک و فهم مفاهیم قرآنی و ترویج آن داشت و آن را یگانه راه نجات و سعادت میدانست. چندان در بند نظریهپردازی و امور نظری نبود و البته شاید این ویژگی منحصر به فرد ایشان نبود و دیگران نیز در این خطه به همین شکل بودند. وی پایهگذار جریان اسلامخواهی در ترکیه است که اندیشههایش در این کشور و کشورهای مرتبط تأثیرگذار بود. جریان اسلامگرای حاکم فعلی سخت تحت تأثیر اندیشههای اوست و چهرههای برجستهای چون رجب طیب اردوغان مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر اندیشههای او بودهاند. به طور کلی، وی اندیشهای کلامی عرفانی و قرآنی داشت و نگاهش عملگرایانه بود. او در شرایطی به مبارزه فکری در ترکیه مشغول شد که خواندن قرآن و برگزاری نماز جمعه و اذان باید به زبان ترکی و نه عربی انجام میشد و حدود نود مسجد در استانبول بسته و حجاب ممنوع و قانون شریعت جای خودش را به قانون عرفی داده بود. وی با بهرهگیری از مفاهیم قرآنی، به نقادی وضع موجود پرداخت:
وی نقدی جدی متوجه خیلی از متفکران جهان اسلام می‌کند که سخنان خود را برای هدایت انسان‌ها ذکر کردند و نه آیات قرآن را. پیامبر مردم را با قرآن دعوت به سوی حق می‌کرد و ما با سخنان خودمان مردم را دعوت به حق می‌کنیم و خیلی در اثر مرور زمان ما از قرآن دور افتادیم، البته شاید خیلی‌ها می‌گویند ما از قرآن دور افتادیم ولی وقتی سراغ نوشته‌ها و سخنان می‌رویم همچنان از قرآن فاصله دارد و جایگاهی برای قرآن در آن‌ها نمی‌بینیم ولی نورسی هم درد را درست تشخیص داده و هم بدان عمل کرد…معتقد بود که مغایرتی میان علم و دین وجود ندارد … و همین تأثیر چشمگیری بر بنیان‌های فکری او گذاشت. نورسی اندیشه‌های اسلام مدرنی را پایه‌گذاری کرد که به ضرورت نقش مهم اعتقادات مذهبی در زندگی عمومی تأکید می‌کرد و در عین حال پیشرفت‌ها و تحولات فناوری و علمی را هم‌زمان با آغوش باز می‌پذیرفت. نورسی آموزه‌های قرآنی را در پرتو عقلانیت و علم مدرن باز تفسیر کرد. جنبش نورسی بر جنبش اعتقادات و اندیشه‌ها استوار بود…چنین اندیشه‌هایی ملهم از نورسی بر آموزش ابتدایی گولن بسیار تأثیرگذار بود.
در مجموع، تمایل به عملگرایی در دین و سیاست مانع از شکلگیری اندیشههای مهم اصلاحی در این منطقه شد و از سوی دیگر، گرایش جریان غالب یعنی افسران آزاد در کودتا علیه سلطان عبدالحمید (1908) به ناسیونالیزم و سیاست تورانیگری و اعتقاد به برتری نژادی قوم ترک، آخرین علایق میان این منطقه و جهان اسلام را قطع کرد. با همه این احوال، پدیده اسلامگرایی در ترکیه پدیدهای مهم بوده و از سال 1923 سه مرحله را پشت سر گذشته است: دوره جمهوریخواهی (1923-1946) که حزبی واحد به نام جمهوریخواه زمام امور را به دست گرفت و به فرایند غیردینی ساختن اجتماع پرداخت و مفاهیم و بنیادهای حکومت عثمانی (مانند دستگاه خلافت، نظام آموزشی، انجمنهای صوفیانه، قانونگذاری مذهبیون و امثال آن) را که مشروعیتش از مذهب بود، آماج حملاتش قرار داد. در همین دوره بود که به زنان حق رأی داده شد (1926) و با هدف زدودن تأثیر فرهنگ عربی و فارسی، الفبای لاتین جای الفبای عربی را گرفت (1928) و استفاده از حجاب ممنوع و تقویم میلادی نیز رسمیت یافت. در این دوره، تعصبات ناسیونالیستی ترکی به نحوی افراطی در دستور کار قرار گرفت که از جنبه نژادپرستی، قابل مقایسه با نژادپرستی یهودی است که از مصادیق آن، ننگ دانستن استفاده از لغات غیرترکی است، به گونهای که عامه مردم برای پرهیز از تشابه واحد پول ترکیه با لیر استرلینگ، از اصطلاح تیله (TL به معنای لیره ترک) استفاده میکنند. مرحله دوم از سال 1950 آغاز میشود که نظام چند حزبی شکل گرفت و دولتهای حاکم بر هویت اسلامی و آموزش مذهبی در عین پذیرش جدایی دین و سیاست با حمایت از صوفیمسلکها و اجتماعات اسلامی معتدل تأکید کردند. در همین دوره بود که دو نهاد بزرگ، یکی برای مدیریت امور مذهبی و مساجد با صدهزار کارمند و هشتاد هزار مسجد، و دیگری نهاد مدارس مذهبی تاسیس شد که مسئولیتش، آموزش و تربیت واعظ و پیشنماز و اداره پانصدهزار طلبه بود. مرحله سوم از سال 1990 آغاز شد که هدفش در نهایت، سلطه اسلام بر سیاست و جامعه بود و پرچمدار آن حزب رفاه بود که با استفاده از نفوذ خود بر اجتماعات اسلامی و طریقتهای صوفیمسلک، عرصه فعالیت سیاسی را به انحصار خود درآورد که اوج اقتدار آن در سال 1996 با تاسیس پنجاهمین دولت در ترکیه به رهبری نجمالدین اربکان (1926-2011)، پدر اسلامگرایی جدید در این کشور، و تأسیس احزاب نجات ملی، حزب رفاه و حزب رفاه اسلامی شروع شد.
این جریان فکری و سیاسی خواستار رعایت موازین دینی در قوانین کشور و نیز نهاد آموزش بود و بسیاری از ناهنجاریها را ناشی از فرآیند غربی شدن میدانست و بر این باور بود که سکولاریسم زندگی بشر را از معنا و روح تهی کرده است. این جریان با توجه به موفقیتهایی که در اداره کشور ترکیه از خود نشان داده، جریان غالب در فضای سیاسی ترکیه امروزی است و توانسته نفوذ زیادی در داخل و خارج ترکیه به دست آورد. از نکات مهم در تحول فکری این دوره، حضور اندیشههای سلفی در این کشور و حزب رفاه به موازات گریشهای ضدوهابی و ضد سلفی در میان مردم و عالمان دینی است که دو عنصر در این خصوص نقش مهمی دارد: تمایلات عرفانی و صوفیانه در میان مردم این کشور از گذشتههای دور (که از مصادیق آن، ازدحام مردم بر سر مزار اولیای طریقت نقشبندیه در مساجد مختلف از جمله مسجد جامع سلیمانیه و برجسته کردن قبور اولیای مذهبی و عرفانی) و دیگر انزجار از جریان رقیب عربی مورد حمایت مصر و عربستان که در سقوط خلافت عثمانی نقش داشت. نکتهای که امروزه در این فضای سیاسی و دینی ترکیه قابل توجه است، نفوذ روزافزون جریان سلفیگرای اخوان المسلمین از نوع روشنفکری و نه قشری آن است که به دنبال اتحاد پیروان ادیان است.
جریان اصلاحات دینی در ایران
تحولات اجتماعی در ایران پس از یک دوره طولانی هرج و مرج و ناامنی پس از فروپاشی سلطنت صفویه در سالهای آخر قرن هیجدهم آغاز شد که آقامحمدخان قاجار دولت جدید را تأسیس (1193/1779) و تاجگذاری (1210/1795) کرد و تهران به عنوان پایتخت انتخاب شد، اما تثبیت و رشد آن تقریباً از آغاز قرن نوزدهم آغاز شد. البته شروع دولت و سلسله قاجار لزوماً به معنای برقرار شدن نظم و امنیت و سازش نبود، زیرا این دوره، آغاز تلاشهای استعماری دول غربی بود که از قضا سخت چشم به منطقه دوخته بودند و در هند بر سر غارت منابعش نزاع داشتند و روسها به ایران به عنوان حیات خلوت خود مینگریستند که به آبهای گرم نیز راه دارد و انگلیسیها نیز علاوه بر ارزش و اهمیت ذاتی ایران، نگران هجوم روسها از سمت ایران به هند بودند و در همین احوال، افغانها به رهبری شاه زمان سرناسازگاری گذاشته بودند و حتی جسورانه در دربار فتحعلیشاه، مطالبه خراسان کردند و انگلیسیها که خواهان درگیر شدن ایران در قضیه افغانستان بودند تا هر دو به تضعیف یکدیگر بپردازند و امنیت هندوستان از ناحیه ایران یا افغانها تهدید نشود و متأسفانه در این کار نیز موفق شدند. (جالب اینجاست که نماینده کمپانی هند شرقی که با اختیارات تمام و پیشبینی هزینههای زیاد مأمور شد تا در دربار نفوذ کرده و شاه را به جنگ ترغیب کند، به طور غیرمنتظره ایران را آماده درگیری دید و بسیار خوشحال و بدون هیچ هزینه و صرفاً با تبریک سلطنت فتحعلیشاه سرمست از این اتفاق به هند برگشت. بدین سان ملاحظه میشود که در شرایطی که ایران بیش از هر زمانی نیاز به آرامش و پیشرفت علمی داشت، باز درگیر مناقشههای مختلفی در اطراف خود شد.
به هر حال، شاید بتوان گفت که در سراسر خاورمیانه، موج اصلاحطلبی دینی و اجتماعی اول از ایران شروع شد. به این نکته نیز باید توجه داشت که بر خلاف بسیاری از کشورهای قدیم و جدید در منطقه خاورمیانه و اطراف آن، ایران پس از گرایش به اسلام هویت ملی خود را پاس داشت و کوشید به گونهای با هویتی جدید که بهره گرفته از اسلام است، در جهان خو را معرفی کند و از همین رو، گرچه آیین کهن را کنار گذاشت اما تنها کشور و منطقهای بود که عربزبان نشد. در تحولات استعماری جدیدی نیز گرچه ایران بخشهای مهم و بزرگی از خاک خود را از دست داد، اما باز ایران بر خلاف بسیاری از مناطق – که هند مصداقی از آنهاست، مستعمره نشد و پادشاهان قاجار به رغم همه بیکفایتیها، تسلیم بعضی از خواستهای استعماری نشدند یا جرئت آن را نداشتند و حتی برافتادن سلسله قاجار را به خاطر رد بعضی از درخواستهای انگلیسها توسط احمدشاه دانستهاند. بحث مجلس و مشروطیت و عدالتخواهی و امثال آن برای اولین بار در ایران به خواستهای اجتماعی و عمومی تبدیل شد.
اما در خصوص تحولات اصلاحی و دینی، در کشور ما و کلاً در جهان اسلام در مقیاسی متفاوت دو جریان اصلاحی وجود داشته است:

مطلب مشابه :  مشخصه های

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید