جنبش همه از توست در این عرصه اگر خود
ناراست رود فرزین یا راست رود رخ
(دیوان، ص 267)
فرزین و رخ دو مهره در بازی شطرنج هستند. همان‌گونه که مهره‌های شطرنج از خود هیچ‌گونه ارادهای ندارند و حرکت آنان توسط شخصی که بازی می‌کند صورت می‌گیرد؛ بنابراین ما به‌مثابه مهره‌های شطرنجیم که اگر حرکتی در ما وجود دارد، این حرکت توسط ما نیست و حرکت ماتحت تأثیر ارادۀ خداوند است و ما مکتسب فرمان حق هستیم. ناراست رفتن فرزین و راست رفتن رخ اشاره به نوع حرکت این دو مهره در بازی شطرنج دارد. این دیدگاه جامی بمانند نظر اشاعره است. اشاعره نیز دریکی از ادلّۀ نقلی که« فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ» و« یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ» و «یَحْکُمُ ما یُرِید». به فاعل بودن خداوند اشاره کردهاند و خداوند را منشأ تمام حرکات و افعال آدمی بیان نمودهاند. جامی نیز در این بیت این نظر آنان را منعکس نموده همانگونه که مهره تحت فرمان و اراده بازی‌کننده است انسانها نیز در بازی روزگار تحت اراده و فرمان خداوند هستند.
جامی کسی که او را به سبب نوشیدن می سرزنش میکند مورد سرزنش قرار میدهد و میگوید این کار نه به اختیار من صورت میگیرد زیرا امر و نهی مربوط به این است که ما برای اعمالمان دارای اختیار باشیم و بتوانیم بین خوب و بد یکی را انتخاب کنیم.
مگو که توبه ز می اختیار کن جامی
من آن نیم که به کف اختیار خود دارم
(دیوان، ص 508)
یکی از اموری که نسبت به آن نهی شده است میخوارگی است. حال جامی میگوید این عمل نه به اختیار من صورت میگیرد بنابراین سرزنش کردن من در این مورد کاری عبث است زیرا من از خود ارادهای در ترک این گناه ندارم.
درجایی که جامی سخن از اختیار میگوید و برای خود اختیار قائل میشود باز به سمت اندیشه جبر کشیده میشود.
در توجه به مدینهالنبی می‌گوید:
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می‌نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
(دیوان، ص 736)
جامی اختیار خود را به حکمت الهی می‌سپارد. چون او خداوند را محیط می‌داند و خود را محاط. خداوند است که عالم به همه‌چیز است. جامی هرچند لفظ اختیار را در مورد خود به کار میبرد ولی درنهایت میگوید من این اختیار را که فقط نام آن مطرح است در قبضه حکمت خدا میگذارم و هر کار که خداوند مرا به آن امر دهد انجام میدهم بنابراین جامی در حقیقت تحت فرمان الهی است.
جامی برای روشن شدن بحث جبر و اختیار امثالی مانند کسی که دستش دچار لرزش شده
و یا خامه و قلم را بیان میکند.
تا نیفتادت ز کار ای پر کار از رعشه دست دست
نامدت باور که ناید هیچ کار از دست تو
چیست دانی جنبش دستت چنین بی‌اختیار
یعنی ای غافل برون است اختیار از دست تو
(دیوان، ص 794)
جامی در این ابیات برای نداشتن اختیار مثال شخصی را می‌آورد که دچار لرزش دست است. همان‌گونه که لرزش دست به اختیار خود آن شخص نیست و نمی‌تواند مانع از این لرزش شود پس افعال و حرکات ما تحت تسلط و اختیار ما نیست و ما در افعالمان مجبوریم.

                                                    .