رشته حقوق

جایگاه اجتماعی

دانلود پایان نامه

6. سلسله سند داستان به شخص نخست که شاهد داستان باشد نمیرسد؛ ازاینرو، روایت چنین داستانی مرسل تلقی میگردد.
7. اختلاف نقل داستان، خود گواه ساختگی بودن آن است. در یکی از نقلها چنین آمده که خدیجه خود به تنهایی نزد ورقه رفت. در دیگری آمده که پیامبر(ص) را نیز با خود برد. در جای دیگر، خود ورقه پیامبر(ص) را در حال طواف دید، از حال او جویا شد و با او سخن گفت. با این اختلاف در متن و اضطراب در نقل نمیتوان به آنها اعتماد نمود.
8. در متن بیشتر نقلها، علاوه بر آنکه ورقه نبوت پیامبر(ص) را نوید داده، از زبان ورقه آمده که گفت: «و لئن ادرکتُ ذلک لاَنصُرنَّک نصراً»؛ هرگاه دوران بعثت او را درک کنم او را یاری و نصرت خواهم نمود، و یا «فَاِن یُبعث و انا حیٌّ فساعَزِّره و اَنصره و اُومن به»؛ اگر مبعوث شود و من زنده باشم، او را یاری کرده و به او ایمان میآورم؛ در حالی که براساس نقل تاریخ، ورقه تا ظهور دعوت پیامبر(ص) زنده بود، اما هرگز به دین اسلام تشرف نیافت. در حدیث ابن عباس آمده که دربارهی ورقه گفت: «فماتَ علی نصرانیَّتِه»؛ پس نصرانی وفات یافت. ابن حجر عسقلانی نیز از قول ابن عساکر، صاحب تاریخ دمشق، آورده که گفت: «و لا اَعرِفُ احداً قال اَنَّه اَسلَم»؛ کسی را نمیشناسم که گفته باشد او (ورقه) اسلام آورده باشد. عسقلانی همچنین داستانی نقل میکند که روزی ورقه از کنار بلال حبشی عبور میکرد، در حالی که قریش او را شکنجه میداد و بلال پیوسته میگفت: احد احد. ورقه نیز میگفت: احد احد یا بلال. ابن حجر سپس میگوید: پس او تا زمان ظهور دعوت زنده بود، اما چرا اسلام نیاورد؟
آنچه بیان شد، حاکی از این است که در نقل آنچه وات و دیگر مستشرقان بدان استناد کردهاند، اضطراب و اختلاف وجود دارد که دلیل بر تعارض این دسته از اخبار با هم و جعلی و برساخته بودن آنهاست و محتوا و مفاد روایات نیز قابل خدشه بوده و با آیات قرآن و مستندات عقلی در تنافی است.
5-8. اولین مسلمان
در باب اولین گروندگان به اسلام، وات معتقد است که در میان زنان حضرت خدیجه(س) همسر پیامبر(ص) نخستین زن مسلمان بود که بدان حضرت ایمان آورد و تردیدی در این مطلب نیست؛ اما در مورد اولین مرد مسلمان اختلاف بر سر سه نفر است: حضرت علی(ع)، ابوبکر و زید بن حارثه. وات اسلامِ حضرت علی(ع) را به دلیل سن کم و اینکه از عائلهی پیامبر(ص) محسوب میشد نادیده میگیرد؛ و اسلامِ زید بن حارثه را نیز به دلیل عبد بودن و اینکه موقعیت اجتماعی او به اندازهی ابوبکر نبود و لذا ارزش اسلام او به اندازهی ابوبکر نبود رد مینماید؛ و در آخر، اسلام ابوبکر را به خاطر جایگاه اجتماعی بالایش در میان مسلمانان بااهمیتتر میداند و معتقد است در منابع بر آن تأکید بیشتری شده است.
به نظر میرسد اثرپذیری وات از منابع اهل سنت است که اسلام ابوبکر را مهمتر جلوه میدهد، در حالی که هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعی روایاتی است که تصریح دارد بر اینکه نخستین کسی که اسلام را پذیرفت حضرت علی(ع) بود. خود حضرت نیز در خطبهی «قاصعه» بدین مطلب اذعان دارد: «… در آن زمان اسلام در خانهای نیامده بود، مگر خانهی رسول خدا(ص) و حضرت خدیجه(س) و من سومِ ایشان بودم، نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را استشمام میکردم …».
5-9. اسلام حضرت ابوطالب(ع)
وات در ضمن بررسی مسألهی گسترش اسلام و تبلیغ آن توسط حضرت محمد(ص) اشاره میکند که دشمنان و رؤسای قبایل مختلف از جمله ابوجهل چند بار نزد حضرت ابوطالب(ع) آمدند و از او خواستند که حضرت محمد(ص) را از این کار بازدارد و در مقابل، هرچه حضرت محمد(ص) بخواهد در اختیار او خواهند گذاشت، اما حضرت ابوطالب(ع) این درخواست آنان را نپذیرفت و جواب رد داد. در بررسی علت جواب رد حضرت ابوطالب(ع) وات به نکاتی اشاره میکند که محل بحث است: اولاً در این مباحث حضرت ابوطالب(ع) را غیرمسلمان معرفی میکند و معتقد است که حضرت ابوطالب(ع) و بسیاری از قبیلهی او تعلیمات حضرت محمد(ص) را نپذیرفتند؛ ثانیاً وات معتقد است که حمایت حضرت ابوطالب(ع) از حضرت محمد(ص) برای حفظ شرافت قبیله و تثبیت موقعیت اجتماعی آن در میان دیگر قبایل بوده است.
در تحلیل و بررسی دیدگاه وات باید گفت به نقل از تفسیر قمی، بعضی از مفسران گمان بردند که آیهی « » در مورد حضرت ابوطالب(ع) نازل شده است، زیرا پیامبر(ص) در هنگام مرگ حضرت ابوطالب(ع) از او خواست که کلمهی «لا اله الا الله» را بگوید تا در آخرت برای او نفعی داشته باشد، اما حضرت ابوطالب(ع) نزد رسول الله(ص) این عبارت را نگفت، بلکه در پاسخ گفت: «من بر نفسم داناتر هستم». اما عباس بن عبدالمطلب شهادت داد که او قبل از مرگش اسلام آورد و عبارت «لا اله الا الله» را گفت و پیامبر(ص) فرمود: «امیدوارم روز قیامت برای او نافع گردد. در روز قیامت نزد پروردگار در حق پدر و مادر و عمویم شفاعت خواهم نمود».
از اینکه حضرت ابوطالب(ع) نزد پیامبر(ص) کلمهی شهادت را نگفت و از طرفی، مضمون آیه بر این دلالت دارد، برخی از محققان از جمله وات حکم به عدم اسلام حضرت ابوطالب(ع) دادهاند و حال آنکه دلایل متعددی بر ایمان حضرت ابوطالب(ع) وجود دارد که در ذیل به آنها میپردازیم:
1. اجماع مکتب اهلبیت(ع) بر ایمان حضرت ابوطالب(ع) است و میدانیم که این اجماع، حجت است.
2. روایات متعدد حاکی از ایمان حضرت ابوطالب(ع) است، از جمله این روایت که وقتی سران قریش عماره بن ولید از جوانان قریش را به جای حضرت محمد(ص) به بنی هاشم میدادند تا حضرت محمد(ص) را تحویل گرفته و او را به قتل برسانند، حضرت ابوطالب(ع) در پاسخ گفت: انصاف را رعایت نکردیم. جوانتان را به من میدهید تا او را بزرگ کنم و جوانم را به شما بدهم که او را بکشید و در ادامه شعری سرود که حاکی از اسلام اوست: «با ما رسول و فرستادهی خداوند است که سفید است و مانند برق میدرخشد. ما حمایت میکنیم از فرستادهی خداوند، حمایت تمام و مشفقانه». و یا در جای دیگر میگوید: «آیا نمیدانید که ما محمد داریم که پیامبر است، مانند موسی و در کتاب عهد عتیق نام او آمده است».
3. حمایت حضرت ابوطالب(ع) از پیامبر(ص) و مجاهدت او در این راه در ده سال قبل از هجرت از جهت اهمیت برابری میکند با مجاهدت انصار و مهاجرین در ده سال بعد از هجرت، و این میتواند نشانهی ایمان باشد.
4. در تفسیر دقیقتر آیه مورد نظر میتوان گفت: «آیه در صدد بیان هدایت به اراده و خواست خداست و دخالت و خواست پیامبر(ص) تأثیر ندارد. چه بسا از اهل کتاب را خداوند هدایت میکند، اما از قوم پیامبر(ص) هدایت نشوند و بحث کلی مورد نظر است، نه خصوص حضرت ابوطالب(ع)».
5. یکی از روشنترین دلایل ایمان حضرت ابوطالب(ع) را میتوان همسر او فاطمه بنت اسد دانست که تا پایان عمر حضرت ابوطالب(ع) همسر او باقی ماند، در حالی که اگر اسلام نیاورده بود باید مطابق قانون اسلام از او جدا میشد.
6. دلیل واضح دیگر عشق پیامبر(ص) به حضرت ابوطالب(ع) و کسانی که حضرت ابوطالب(ع) دوست داشته و عشق متقابل او به پیامبر(ص) است؛ مسلّماً دوستی و عشق نه تنها متضمن ایمان، بلکه دالّ بر درجات عالیه است. حقیقتاً بسیار عجیب و تأملبرانگیز است که کسانی که دربارهی صحابه و حتی صرفاً معاصران پیامبر(ص) مانند ابوسفیان، معاویه و عمرو بن عاص نهایت حسن ظن و احتیاط را واجب میشمرند، دربارهی کسانی چون حضرت عبدالمطلب(ع) و حضرت ابوطالب(ع) و پدر و مادر گرامی پیامبر(ص) شیوهی بدگمانی و بیپروایی را برگزیدهاند.
7. دفاع سرسختانه و فداکارانهی حضرت ابوطالب(ع) از پیامبر(ص) و مشارکت فعال وی در عرصهی گستردهی تلاشها و رنجهای آن حضرت، تا آنجا که این دفاع و مشارکت صمیمانه حضرت ابوطالب(ع) را روی در روی رؤسای خشمگین قریش قرار داد و مصیبت طاقتفرسای محاصرهی اقتصادی و زندانی شدن در شعب ابیطالب را بر وی تحمیل کرد، چگونه میتواند دلیلی قاطع در جهت اثبات ایمان ابوطالب و پذیرش دعوت حضرت محمد(ص) توسط وی تلقی نشود؟ حضرت ابوطالب(ع) بارها و بارها در مقام محاجه با مخالفان از رسالت الهی و تکلیف دینی او سخن گفت و در بستر بیماری خویش نیز فرزندان، خویشاوندان و یاران، به ویژه فرزند بزرگوارش حضرت علی(ع) را به حمایت و تبعیت از حضرت محمد(ص) و تقویت رسالتش توصیه و تأکید نمود. چگونه دربارهی چنین کسی میتوان گفت که از عقاید نیاکان بتپرست قریش نمیتوانست دست بکشد؟ ابن ابیالحدید از قول خلیفهی اول به صراحت نقل کرده است که: «ان اباطالب ما مات حتی قال لا اله الا الله محمد رسول الله». همچنین وی از زبان امام باقر(ع) در وصف ایمان حضرت ابوطالب(ع) سخنی بلند و باعظمت نقل کرده است.
5-10. مسألهی هجرت به حبشه
با تدبر در روایات موجود در سیرهی ابن اسحاق و تاریخ یعقوبی و دیگر کتب تاریخی به نظر میرسد که مهاجرت به حبشه به پیشنهاد پیامبر(ص) برای جلوگیری از آزار و اذیت بیش از حد مسلمانان و در دو مرحله صورت گرفته است. بنابراین، در بررسی دیدگاه وات باید گفت اگرچه تحلیل دقیق و بررسی همهی جوانب مسأله از نکات مثبت در دیدگاه وات بوده و یافتن این علل متعدد در فهم بهتر و دقیقتر مؤثر است، اما کندوکاو عقلی بدون یافتن دلیل و پشتوانهی نقلی در تاریخ ثمری نخواهد داشت. وات در مورد تجارت، حمایت نظامی حبشه و مرکز تجاری قرار دادن حبشه از سوی پیامبر(ص) دلیل و مدرکی ارائه نداده و صرفاً به صورت احتمال مطرح نموده است که نیاز به بررسی بیشتر دارد که اگر بتوان برای آن مستندی گرد آورد، دلیل متقن و ارزشمندی است.
اما وات به علت اصلی، یعنی اذیت و آزار مسلمانان توسط مشرکان و کفار قریش و در تنگنا بودن مسلمانان که دلایل و روایاتی در تأیید آن وجود دارد خیلی نمیپردازد و حتی در صدد کم اهمیت جلوه دادن این عامل است؛ آنجا که میگوید: «… نمیتوان گفت که علت اصلی مهاجرت همین آزارها بوده است، زیرا پس از آنکه مسلمانان در مدینه ساکن شدند و دیگر شکنجه و آزاری وجود نداشت، دیده میشود که عدهای در حبشه باقی ماندند» و حال آنکه با استناد به روایات متعدد از زبان پیامبر(ص) میتوان علت اصلی را اذیت و آزار رؤسای قریش دانست. اما چرا وات این عامل را کامل نمیداند معلوم نیست. شاید به نگاه خاص او برمیگردد که میخواهد برای همهی قضایا تحلیلی اقتصادی یا اجتماعی داشته باشد.
5-11. جنگها و غزوات پیامبر(ص)
در اینجا ما به تحلیل و بررسی دیدگاههای وات پیرامون مهمترین جنگها و غزوات پیامبر(ص) به طور مجزا میپردازیم:
5-11-1. نخستین سریهها و غزوات پیامبر(ص)
تحلیل وات دربارهی جنگهای اولیهی پیامبر(ص) از جهات مختلف قابل توجه و بررسی است که به شرح ذیل میباشد:
1. واقعیت این است که پیامبر(ص) در واقع واحدهای گشتزنی ویژهای را به اطراف مدینه میفرستاد تا اولاً در باب وضعیت تدارکاتی قریش و آخرین فعل و انفعالات نظامی و غیرنظامی آنان اطلاع کسب کنند، ثانیاً بدین وسیله خطوط بازرگانی و شاهراههای حیاتی آنان را عملاً مورد تهدید قرار دهند، و ثالثاً از طریق انعقاد پیمانهای مختلف با قبایل ساکن در مسیر تجارت، توجه قریش را به قدرت مسلمانان جلب کنند. قریش پیش از آن، مسلمانان را از مکه اخراج کرده و اموالشان را مصادره نموده بودند. پیامبر(ص) برای نخستین بار آیات جهاد را تلاوت کرد و پس از آن به واحدهای نظامی و بازرسی فرمان داد که با تعقیب کاروانهای قریش و بستن پیمانهای نظامی با قبایل ساکن در مسیر تجارت، تلاش کنند تا قدرت نوظهور مسلمانان مدینه را به قبیلهی قریش که به تدارک نیرو و توطئهی نظامی برای حمله به مدینه مشغول بودند نشان دهند. بسیاری از این اعزامها، جز یکی دو مورد، حتی هنگامی که خود پیامبر(ص) نیز شخصاً در برنامهی تعقیب قریش شرکت میکرد، بدون درگیری و رویارویی خاتمه مییافت. ابن هشام و ابن اسحاق سال اول هجری را به عنوان تاریخ اعزامها ثبت کردهاند، ولی واقدی بخشی از اعزامهای مزبور را به سال دوم هجری مربوط میداند.

مطلب مشابه :  مهارتهای هوش هیجانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید