رشته حقوق

تکثرگرایی دینی

دانلود پایان نامه

باستان‏شناسى یکى از علوم جدیدى است که در موارد زیادى گزارش‏هاى تاریخى قرآن را تأیید مى‏کند؛ دانشى که از سال 1890م به صورت علمى آغاز گردید و به تدریج اختراعات و اکتشافات جدید، از قبیل دوربین عکاسى، هواپیما، اشعهی ایکس (x) و مادون قرمز و آزمایش آثار و بقایاى انسان‏هاى باستان به طریق کاربن به کمک آن شتافتند و صاحبان آن با بهره‏گیرى از این وسایل به کند و کاو پرداختند و آثار گرانبهایى را در تأیید گزارش‏هاى تاریخى قرآن به دست آوردند.
یان آسمان (Jan Assmann/متولد 1938م)، باستانشناس معروف آلمانی در اثرش به نام «حافظهی فرهنگی» صراحتاً نشان داده است که ماهیت تاریخ درجشده در متون، از بُعد اسطورهشناسی قابل فهم است و در عین حال، ابداً از نیروی واقعیتساز تاریخ کاسته نمیشود: «اسطورهها هم از بطن خاطرهی آدمی زاده میشوند. تفاوت بین اسطوره و تاریخ از این نظر منتفی میشود. از دیدگاه حافظهی فرهنگی، تاریخی مطلق مطرح نیست، بلکه صرفاً تاریخ به یاد آورده شده است و این یادآوری (An-Denken) است که تاریخ را به اسطوره مبدّل میسازد. با این عمل، تاریخ غیر واقعی نمیشود، بلکه به عکس، به صورت نیرویی مستمر و خلّاق درمیآید». ناگفته نماند که حتی یک قرن پیش از این، فریدریش ویلهلم نیچه (Friedrich Wilhelm Nietzsche/۱۸۴۴-۱۹۰۰م) در باب پیشزمینه و عملکرد تاریخنگاری نوشته است: «فقط نیرویی که گذشته را برای حیات به کار میگیرد و وقایع را در شالودهی تاریخ میریزد، از انسان، انسان میسازد؛ ولی در عین حال، وفور تاریخزدگی ابتکار عمل انسان را خفه میکند».
علاوه بر مطالب فوق، شایان ذکر است که نگاه شرقشناسی به دین و آموزههای دینی در شرق، بر کلیشهی دین مسیحیت در غرب مبتنی بوده است. ابتنای انحصاریِ آموزههای قرون وسطاییِ آیین مسیحیت بر فلسفهی ارسطویی به گونهای که پذیرش هرگونه گزارهی علمیِ غیرهماهنگ با آن را دشوار مینمود، با وجود بسیاری از کشفیات علمیِ غیرهماهنگ با آموزههای دینی مسیحی و غیرمنطبق با فلسفهی ارسطویی، ضروری مینمود که دانشمندان دیندار مسیحی راه حلی برای رفع این بحران ارائه نمایند؛ دانشمندانی که نه میخواستند از آموزههای علمیشان (که از نظر آنها یقینی تلقی میشد) دست بردارند و نه میتوانستند آموزههای دینیشان را کنار گذارند. برخی از راه حلهای پیشنهادی برای رفع این بحران از این قرار بود:
الف) تفکیک میان دو حوزهی علم و دین و رسالت آنها (دین، متکفل تولید ارزش، و علم، متکفل تولید دانش)؛ ب) تقسیم آموزههای دینی به ذاتی (اصیل و غیرمعارض با دستاوردهای علمی) و عرضی (غیراصیل و عمدتاً معارض با دستاوردهای علمی) و تاریخی خواندنِ آموزههای عرضی دین (ضرورت داشتن تأویل آیات تاریخی به متناظرهای هر عصر)؛ ج) تقسیم آموزههای دینی به ثابت و متغیر؛ د) اسطورهای تلقی کردن بسیاری از آموزههای دینی تاریخی.
اما آنچه به طور کلی میتوان در خصوص اسطورهانگاریِ برخی حقایق تاریخی و آموزههای دینی بیان داشت، این است که:
اولاً، کارآمدی یک آموزهی اسطورهای نسبت به کارآمدی آموزههای دینی (با نگاه غیر اسطورهای) در نتایجی مثل ایجاد ائتلاف و وفاق جمعی، راه انداختن جنب و جوش و حرکت و پویایی، قابلیت دوام و استمرار در عقیده و ذهن مردم و مانند آن بسیار متفاوت است؛
ثانیاً، اسطورهها به رغم اینکه حاملان پیامهایی حقیقیاند، عموماً در ارتکازات مردمی اموری غیر واقعیاند، این در حالی است که اعتبار آموزههای دینی در ارتکازات عمومی به واقعی بودنِ آنهاست. به همین علت است که هیچ مسلمانی، مگر نوادر و شواذّ آنها، آموزههای دینی را اسطوره تلقی نکردهاند؛
ثالثاً، آموزههای اسطورهای از آنجا که خاستگاه تاریخی نامعلومی دارند و صرفاً از آنها انتظار بیان حقیقتی خاص میرود، عموماً غیرمدلّل هستند، این در حالی است که حتی اگر مسلمانان هم آموزههای دینی خود را مدلّل فرا نگرفته باشند، دین اسلام آموزههای خود را به صورت برهانی اقامه کرده است. حتی آموزههایی که به «تعبدیات» مشهور هستند، مسبوق به براهین فلسفهی تعبد هستند؛
رابعاً، شناخت غایی و نهایی اسطوره، در شکل فردی آن میسور خواهد بود، در حالی که شناخت غایی و نهایی آموزههای دینی، در شکل اجتماعی و تاریخی آنها محقق میگردد.
5-19. نقد نظریهی «پلورالیزم دینی»
«پلورالیزم یا تکثرگرایی دینی» (Religious  Pluralism) نگرشی نوین در حوزهی معارفی چون کلام جدید، فلسفهی دین و دینپژوهی است که در عصر حاضر به صورت جدی در غرب مطرح است. جان هیک به عنوان یکی از رهبران فکری پلورالیزم دینی با تألیف کتاب «مباحث پلورالیسم دینی» به اصلاح، بسط و ترویج این تفکر اقدام نمود و افرادی چون فیلیپ آلموند (Philip Almond/1923-2003م) و پیتر بایرن (Peter Byrne/متولد 1928م) از جمله مدافعان و مروجان اندیشهی جان هیک بودهاند. جان هیک با اشاره به تنوع تفکرات پیرامون حقیقت مطلق و غایی میگوید: «این مجموعهی متنوع از تمایزات و وجوه و مراتب گوناگون این فکرِ شاید تا حدودی گستاخانه را به ذهن میآورد که حقیقت غایی، در ذات خویش، یکی بیش نیست؛ اما بالقوه میتواند در تجربه های مختلف بشری به شیوههای گوناگون مورد تجربه قرار گیرد. این فکر در کانون فرضیهی پلورالیستی که من پیشنهاد میکنم قرار دارد». این مسأله به موازات آنچه در غرب مطرح بوده، در ایران نیز جریان داشته است و سابقهی آن در ایران حداقل به چهار دههی قبل برمیگردد؛ البته نه با اصطلاح «پلورالیزم»، بلکه با عنوان «تعدد ادیان». با آشنایی بیشتر با متون فلسفی غرب، این ایده در ایران بیشتر مطرح گردید.
پلورالیزم یا کثرتگرایی دینی (Religious  Pluralism) یکی از مباحث کلامی است. واژهی (Pluralism) از واژهی لاتین (Plural) به معنای «جمع و کثرت» اخذ شده است و با اضافه کردن پسوند (ism)، دارا بودن بیش از یک منصب (در کلیسا) اراده میشود و واژهی (Plurality) که در مباحث سیاسی و اجتماعی به معنای «اکثریت در مقابل اقلیت» است از همین واژه اخذ شده و معنای رایج و مصطلح پلورالیزم دینی، «پذیرفتن حقانیت تمام ادیان» است.
جان هیک دو تعریف از پلورالیزم دینی ارائه داده است که یک تعریف بیشتر جنبهی کلامی و عرفانی دارد و تعریف دیگر جوهرهای عقلی و فلسفی:
الف) تعریف کلامی و عرفانی جان هیک از پلورالیزم دینی: جان هیک با بیان مقدمات لازم و اشاره به این نکته که در درون همهی سنتهای دینی بزرگِ عالم، نوعی ادعای نجات و آزادی انسانی وجود دارد میگوید: «پلورالیزم عبارت است از قبول و پذیرش این دیدگاه که تحول و تبدیل وجود انسانی از حالت خودمحوری به خدامحوری (حقیقتمحوری) به طرق گوناگون در درون همهی سنتهای دینی و بزرگ عالم صورت میگیرد. به عبارت دیگر، تنها  یک راه و شیوه برای نجات و رستگاری وجود ندارد، بلکه راههای متعدد و بسیاری در این زمینه وجود دارند».
ب) تعریف عقلی و فلسفی جان هیک از پلورالیزم دینی: وی مدعی است که اگر خواسته باشیم پلورالیزم دینی را به زبان فلسفی بیان کنیم باید بگوییم: «‌ایمانهای دینی بزرگ عالم، از درون انواع شیوههای فرهنگی انسان بودن، حاوی ادراکات و پندارها یا تصوراتی گوناگون و متناظر با آن، که دارای عکسالعملهایی متفاوت نسبت به حقیقت مطلق یا وجود غایی میباشند، و نیز اینکه در داخل هریک از این سنتهای دینی، تبدیل و تحول وجود انسانها از حالت خودمحوری به حقیقتمحوری به طور آشکار صورت میگیرد، و این صورت گرفتن تا جایی که مشاهدهی بشری میتواند بیان کند، تا حدود زیادی مشابه میباشد». پلورالیزم دینی به عنوان یکی از مباحث فلسفهی دین به نوعی متأثر از بحث «زبان دین» و «تجربهی دینی» است که تبیین این ارتباط و تأثیرپذیری آن در این مقال نمیگنجد.
زمینهی بروز و طرح چنین ایدهای تا حدودی در بستر تاریخی به نحو طبیعی شکل میگیرد، زیرا به محض ظهور دین و پیامبر برای معتقدان به ادیان قبلی به طور منطقی این پرسش مطرح میگردد که این دین جدید با دین و ادیان دیگر چه فرقی دارد؟ کدام یک حق و کدام یک باطل است؟ یا کدام یک بحقتر است و منشأ خیر و سعادت دنیوی و اخروی خواهد شد؟ فرد هر دینی را انتخاب کند برای این انتخاب خود دلایلی دارد؛ از جمله آنکه همین دین است که موجبات نجات و رستگاری اوست، نه دین دیگر. جان هیک ضمن اشاره به سیر تاریخی و گسترهی ادیان در گذشته و تغییر شیوهی درک «حیات دینی» در نسل جدید قرن بیستم میلادی و با عنایت به تنوع ادیان و تبیین هریک از ادیان از راههای نجات و رستگاری انسان اینگونه نتیجهگیری میکند: «هر دینی باور دارد که راه نجات و رستگاری که این دین بدان شهادت میدهد راه اصیل و معتبر، و تنها طریق مطمئن به سعادت ابدی است و لذا وقتی انسان با مجموعهای از ادعاهای گوناگون روبرو میشود، سؤال مناسب که به ذهن میرسد این است که کدام یک از اینها دین حقیقی است؟». پس زمینهی اصلی نظریهی «پلورالیزم دینی»، یافتن پاسخهای مناسب برای سؤالات فوق است و پاسخ به پرسشهای اشارهشده در واقع پاسخ به یک سؤال اساسیتر است و آن اینکه «چگونه میتوانیم تنوع ادیان (Religious Diversity) را تبیین کنیم؟».
نویسندگان کتاب «عقل و انتقاد دینی» با طرح چنین پرسش اساسی، ضمن پرداختن به واقعیت «تنوع ادیان»، همچنین تأثیرپذیری برخی از ادیان از دینهای دیگر و شباهتهای موجود در ادیان و نیز اشتقاق برخی ادیان و مذاهب از هم، به تفاوتهایی در ادیان میپردازند و پرسش اساسی مذکور را به نحو دیگر سازمان میدهند و میپرسند «پیروان یک دین دربارهی سایر ادیان چه تلقیای باید داشته باشند؟». لازمهی پاسخ دادن به این پرسشها این است که ما مدعیات صدق و کذببردار ادیان مختلف را مورد بررسی قرار دهیم. باید توجه داشت که تأکید بر روی تلقی پیروان یک دین از دین دیگر است، نه تلقی پیروان یک دین از پیروان دین دیگر؛ در واقع، سؤال سؤالی معرفتشناسانه و ناظر بر این معناست که اعتقاد پیدا کردن به کدام دین و اعتقادات، معقول و عقلانی است؟ جان هیک برای پاسخ به این سؤال سه نگرش را مطرح کرده است: نگرش انحصارگرایانه (Exclusivism)، نگرش کثرتگرایانه (Pluralism) و نگرش شمولگرایانه (Inclusivism).
نگرش انحصارگرایانه، نگرش کسانی است که معتقدند رستگاری، رهایی، رسیدن به کمالی واقعی و هر چیز دیگری که هدف نهایی دین تلقی میشود منحصراً در دین پذیرفتهی خودشان است. بر اساس این تفکر، پیروان سایر ادیان، حتی اگر دیندارانی اصیل و به لحاظ اخلاقی درستکار باشند، نمیتوانند از طریق دین خود به رستگاری برسند.
نگرش شمولگرایانه، نگرش کسانی است که از نظر آنان، دین حق یکی است، ولی چون خداوند مایل است انسانها نجات یابند و برای تحقق رستگاری همهی انسانها حضرت عیسی(ع) به صلیب کشیده شده تا کفارهی گناهان همه را پرداخته باشد؛ لذا همهی انسانها چه در زمان حضرت عیسی(ع)، چه قبل و بعد از او رستگار میشوند، یعنی با اینکه دین حق چندتا نیست، بلکه یکی است؛ اما رحمت حق و ضمانت حضرت عیسی(ع) مایه رستگاری میشود، چه به خدا ایمان داشته باشند و چه نداشته باشند، چه کافر باشند و چه نباشند.
جان هیک در پاسخ به سؤال اساسی ذکرشده، راه سومی را پیشنهاد میدهد و میپذیرد و آن همان پلورالیزم است که به عنوان موضعی مسیحی میتوان آن را نتیجهی منطقیِ بعدی که «نظریهی شمول و فراگیری» نام دارد پذیرفت. او در این باره میگوید: «اگر بپذیریم که نجات یا آزادی انسانی در درون همهی سنتهای دینی بزرگِ عالم صورت میگیرد، پس چرا صادقانه نپذیریم که در بازتابهای نجاتبخش انسانی در مقابل حقیقت الهی غایی، گونهای پلورالیسم وجود دارد؟». از نظر جان هیک، تلاشهای انحصارگرایان برای دعوت و الزام همگان به یک دین واحد، تلاشی بیمعنی است.
نقد و بررسی:
به این دیدگاه انتقادات جدی وارد است؛ از جمله آنکه چگونه میتوان همهی تصوراتی را که ادیان گوناگون از خداوند یا واقعیت غایی ارائه میکنند صادق دانست، خصوصاً آنکه بعضی ادیان دیدگاه کاملاً متفاوتی دربارهی واقعیت غایی دارند. مهمتر آنکه بعضی از کثرتگرایان به شدت مایلاند مارکسیسم الحادی و اومانیسم طبیعتگرایانه را در حوزهی ادیان وارد کنند و به آنها منزلتی مشابه ادیان توحیدی دهند. جان هیک و پیروان پلورالیزم دینی چه پاسخی برای این تفسیر از اسلام دارند که اساساً مدعی است چون خدا یکی است، دین هم یکی است و برنامهی ارائهشدهی خداوند به وسیلهی انبیا برای هدایت انسان طی زمانها و مکانهای مختلف و با توجه به مقتضیات مربوطه بوده و برنامهی ارائهشده توسط هر نبی، جزئی از آن برنامهی کلی خداوند است و سرانجام، نهاییترین برنامه را توسط آخرین پیامبرش ابلاغ کرده است و همه انسانها باید از این برنامه تبعیت کنند و این همان دیدگاه شهید مطهری است.

مطلب مشابه :  ایران باستان

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید