توانایی

(ج4، ص130، ب242)
4-2-6 تاثیر باور به مرگ بر رفتار در گات‌ها
در گات‌ها از انسان با واژه مردم یاد شده است. این واژه از ریشه مردن به معنای میرا و فانی است. اگر این مردم آموزش‌های گات‌ها را بکار ببندند، به رسایی (خرداد) و جاودانگی(آمرداد) خواهند رسید. این همان است که سعدی آن را نام نیک داشتن می‌بیند. گیتی استومند (دنیای مادی) گذرگاه و ابزاری برای رسایی روان است.
زندگی با مرگ تن به پایان نمی‌رسد و روان به زندگی در مینو (دنیای روحانی) ادامه می‌دهد. از این روی هر کس باید روش زندگی را به گونه‌ای برگزیند که به زندگی روان در مینو آسیب نرسد. استادان برای شاگردانشان چنین همانند سازی کرده‌اند که زندگی گیتی همانند زندگی رویان در زهدان مادرست. اگر رویان در زهدان مادر آسیبی ببیند، زندگی او پس از زایش نیز آسیب خواهد دید. مردم نیز در زهدان گیتی پرورش می‌یابند تا پس از زادن در مینو زندگی رساتری داشته باشند.
بر پایه هات 43 بندهای یکم تا سوم، خداوند کسی را خشنود و خرسند می‌سازد که برای خرسندی و خشنودی دیگران بکوشد. از این روی برای نمونه نمازگزار در نماز چنین آرزو می‌کند که کردارش با هنجار هستی (دانش) هماهنگ و خردش با منش نیک هماهنگ باشد تا بتواند جهان را خشنود سازد (هات 28 بند1). جنگیدن برای جلوگیری از آزار بدکاران (هات 29 بند2) یک نمونه دیگر از خویشکاری (وظایف) مردم است. رهبر نیز باید برای آبادی و شادی مردم بکوشد (هات 29 بند10).
هات 31 بند 15:
ای هستی بخش دانا، سزای کسی که زور دروغکار بدکردار را می‌افزاید یا کسی که در زندگانی هیچ کاری جز آزار مردم و جانورانشان را ندارد، چیست؟
بند 16:
دانایی که برای افزایش نیرو و توانایی خانه، ده، شهر و کشور خود از روی آیین راستی تلاش می‌کند با کردار خود مانند خداوند خواهد شد.
هات 31 بند 18:
پس هیچ کس به آیین و آموزش دروغکار گوش ندهد، زیرا او بیگمان به خانه، ده، شهر و کشور آسیب می‌رساند و حتی مرگ می‌آورد. پس او را با اسلحه و افزار درست کنید تا به را درست باز گردد.
4-2-7 آرزوی مرگ در شاهنامه
گرانمایه مغفر به سر بر نهاد همی کرد به خواهش از مرگ یاد
(ج4، ص202، ب 1405)
به روشن روان سیاوش که مرگ مرا خوشتر از جوشن و تیغ و ترگ
(ج4، ص223، ب 223)
دگر چشم دارم به دیگر سرای که آمرزش آید مرا از خدای
که از من پس از مرگ ماند نشان ز گنج شهنشاه گردنکشان
(ج6، ص323، ب 29)
دو چشمش پر از خون و دل پر ز درد زبانش ز خویشان پر از یاد کرد
چو ابر بهاران به بارندگی همی مرگ جوید بدان زندگی
(ج5، ص44، ب613)
به غل و به مسمار و بند گران همی مرگ خواهد ز یزدان بران
(ج5، ص65، ب 979)

                                                    .