رشته حقوق

توانایی ها

دانلود پایان نامه

همه ی موجودات برای رسیدن به مراتب بالاتر و یافتن زندگی با ارزش تر باید از گذرگاه مرگ بگذرند.
« مرگ به عبارت دیگر پشت سر گذاشتن مرتبه و موقعیت پایین تر و شکل کم ارزش تر حیات و یافتن زندگی و شکل بهتر هستی است. موجودات جهان هستی به طور طبیعی برای رسیدن به کمال و دریافت توانایی های بیشتر و یافتن شکل زندگی بهتر و درک احساس شایسته تر باید از صورتی که دارند به صورت بالاتر بروند. این تبدیل و ارتقاء منحصراً از طریق مرگ به دست می آید. بنابر این مرگ پایه و اساس پیشرفت و کمال موجودات است، از این قرار مرگ و زایش های پی در پی است که موجودات را از جمادی به فرشتگی، و از آن جا به وصال و آرامش جاوید می رساند.» (برومند سعید، 1387، ص 128)
مرگ باعث تحول و دگرگونی است.
«مرگ کلید تحول و دگرگونی است، زیرا فقط با درک مفهوم مرگ است که شجاعت پیدا می کنیم همانی بشویم که مقدور است. هنگامی که افراد بشر جایگاه خود را در هستی در می یابند می توانند به شکل صحیح رشد کنند و به مقام والای هستی خود برسند. » (کوبلر راس، 1379، ص 211)
مرگ ظهور است.
«مرگ، ظهور حیات انسان است. (همان طوری که دُرهای گران قیمت از داخل صدف استخراج می شوند، همین طور حیات ظاهر نمی شود مگر به وسیله ی مرگ» (شود زمیذ، ص 20)
مرگ برون فکنی روح از بدن خاکی است.
«مرگ، باعث برون فکنی روح از بدن خاکی است که به واسطه ی همین روح است که انسان می تواند در این جهان به حیات ادامه دهد. مرگ، برون افکنی دائمی روح می باشد. زیرا در مرگ تصّور نمی شود که جسم اثیری دوباره به همان طریق قبلی خود و جسم فیزیکی که شایستگی اقامت روح را در خودش از دست داده بر گردد.» (عبید، 1379، ص 531)
«مرگ، جز برون فکنی نهایی روح چیزدیگری نیست. منتها در برون فکنی های روحی (مانند خواب و بی هوشی و مرگ های مغزی ) جسد اثیری موقتاً از بدن فیزیکی جدا می شود. ولی در مرگ این جدایی به طور دایم است. مرگ در واقع یک بی هوشی کامل و عمیقی است که در اثر درد و رنج پدید آمده یا به وسیله ی فساد جسد مادی ظاهر شده است که این بی هوشی در اثر درد و رنج پدید آمده یا که این بی هوشی توأم با قطع نفس و ایستادن ضربان قلب و هم چنین توقف اعمال سایر اعضای حیاتی می باشد. (همان،ص 544)»
«مرگ، مرز بین جهان هستی و آن جهان برون است. که ما شناخت چندانی از آن نداریم. این کره ی خاکی ما جایگاه دو دنیای متفاوت است: مرئی و نامرئی که مرز بین آنها با مرگ مشخص شده است. زنده ها در دنیای مرئی و مرده ها در دنیای نا مرئی آن زندگی می کنند. متفکران جوهر انسان در آن دنیای نامرئی را روح یا گوهر جان نام نهاده اند. که عبارت است از فطرت نامرئی و بی مرگ بشر»
(علی خواه، 1375،ص 211)
پس با این تفاسیر، کسی نیست که مرگ را انکار کند، اما امکان دارد (حتما هم چنین است ) بعضی انسان ها دنیای پس از مرگ را انکار کنند زیرا در تصور آنها فقط این جهان است که ما در آن زندگی می کنیم و با مرگ تن انسان نابود و خاک می گردد و زنده شدن دوباره امکان پذیر نیست ولی همه به مرگ و مردن اعتقاد دارند. زیرا اگر کسی به مرگ اعتقاد نداشته باشد و آن را انکار کند «باعث می شود که زندگی برای مردم پوچ و بی هدف شود. زیرا شیوه ی زندگی آنها به شکلی است که انسان گمان می کند تا ابد زنده خواهد ماند، در نتیجه انجام کارهایش را به تأخیر می اندازد و عمرشان را در حسرت دیروز می گذرانند و یا برای فردا نقشه می کشند. در این فاصله اکنون خود را از دست می دهند. اگر انسان باور کند، هر روز که از خواب بیدار می شود، ممکن است آخرین روز عمرش باشد، آن روز را صرف رشد خود می کند و واقعا همان کسی می شود که باید بشود. » (کوبلر راس، 1379، ص 210)
4-1-4 ابر پندار شاهنامه
حماسه از ذغدغه های انسان در رویارویی با هستی و در مواجهه با خود سخن می گوید، یکی از عمده ترین این دغدغه ها مقوله ازلی – ابدی مرگ است که از بدو پیدایش انسان در سراسر تاریخ همراه آدمی و مشغله ذهن او بوده و ارکان و رشته های ناپیدای حیات وابسته بدان است. مرگ پر رمز و رازترین و در عین حال بدیهی ترین، صریحترین و محترم ترین مقوله هستی است.
دستگاه های مختلف فکری بشر برخوردهای متفاوتی با مرگ داشته اند. مرگ معمای ناگشودنی تمام مکاتب فلسفی است. انسان در طول تاریخ اندیشه خود، پیوسته تلاش فراوانی در جهت معنا بخشی و تفسیر مرگ نموده است. تا به موازات آن، معنای جاودانگی را دریابد. ( سید الشهدایی، 1383: 134)
« اگر بگوییم ابر پندار شاهنامه مرگ است سخنی به گزاف نگفته ایم. در شاهنامه، مرگ گاه تلخ و گاه شیرین است همان گونه که فرجام پرواز تیر آرش، فرود آمدن و فرو رفتن است، پایان روند و کردارهای قهرمانان، شاهنامه پژمردن و مردن است.» (سرامی، قدمعلی، 1368، 604)
نگرش حکیم فرزانه طوس در بخورد با مرگ غالباً به مفاهیمی از قبیل پوچی کار جهان، بی وفایی آن، مقدر بودن و ناگزیری مرگ، رازوارگی جهان و ناپایداری کار آن منتج میگردد میتوان مجموع
مفاهیم مورد نظر فردوسی را چنین تعبیر کرد: « سلطه تقدیر بر زندگی انسان و جهان »
( سید الشهدایی، 1383: 135)
بکوشیم و از کوشش ما جه سود کز اغاز بود آنچه بایست بود
(فردوسی، 1376: ص 314)
قهرمانان حماسه فردوسی هر کدام به نحوی می میرند. تشابهات مرگ آنان قابل بحث و تعمق است. فردوسی با مرگ هر قهرمان دری را می بندد تا در دیگری بگشاید و قصه ای دیگر را آغاز کند.
( سید الشهدایی، 1383، 135)
مرگ هر قهرمان پایان تلخ داستان و آغاز زیباییهای هنری شاهنامه است، چرا که در حماسه فردوسی، مرگ شخصیتها کارکردی زیبا شناختی دارد و جلوه هنری خاصی به اثر می بخشد. مرگ قهرمانان فردوسی اگر چه پایان داستان آنها است، آغاز روایتی بزرگ است روایتی که انسان امروز در ارتباط خویش با این اثر می آفریند.

مطلب مشابه :  اسلام و مدرنیته

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید