رشته حقوق

توانایی مدیریت

دانلود پایان نامه

بشر همواره در گذشته بر اساس تکیه بر باور به دانسته هایش و نیز با اطمینان بر درستی اندیشه ها بر کره خاکی زیسته است . اما عصر حاضر مبتنی است بر این که برای افراد شرایط تفکر درباره درستی یا نادرستی باورها نسبت به ابعاد مختلف زندگی روزمره و تجارب زیستته شان فراهم شده است .و افراد برای هرپرسشی گزینه های مختلفی را می آزمایند تا پاسخی متناسب با سلایق و شرایط خود پیدا کنند . این تامل فراگیر و انتخاب مجدد گزینه های متفاوت و به عبارتی بازاندیشی در حدی فراگیر و عام شده است که دوره معاصر را نیز عصر بازاندیشی خوانده اند (گیدنز 1378)
گیدنز به تفاوت بازاندیشی در تمدن های پیش مدرن و مدرن اشاره می کند ، در تمدن های پیش مدرن که سنت حاکمیت دارد . بازاندیشی تا اندازه زیادی محدود به بازتفسیر و توضیح سنت است . بر این اساس کفه گذشته از کفه آینده سنگین تر است . اما در دوره مدرن ، ماهیت بازاندیشی تغییر می کند . در این دوره اندیشه و کنش در یک دیگر منعکس می شود . تایید و تصویب عملکرد ها با ضمانت سنت دیگر کارایی نخواهد داشت ، در دوره مدرن عملکرد های اجتماعی دائما در معرض باز سنجی قرار می گیرند و اطلاعات جدید منجر به اصلاح می شود . گیدنز معتقد است تنها در عصر مدرنیت است که تجدید نظر اساسی در عرف صورت می گیرد (گیدنز، 1377: 44- 47 )
گیدنز با استفاده از مفاهیمی چون بازاندیشی ، به تغییر در ذائقه و سبک های زندگی مردم اشاره می کند و کنشگر نیز خود را از طریق انتخاب سبک زندگی مختلف و خاص به جهان پیرامونش معرفی می کند . از نظر گیدنز سبک زندگی بیان مادی هویت فرد است (گیبینز و بوریمر، 1381: 104 )از نظر وی به دلیل پویایی جوامع امروزی انتخاب سبک زندگی بیش از بیش در ساخت هویت شخصی و فعالیت روز مره اهمیت می یابد (گیدنز 1377 :21)
کتاب مدرنیسم و هویت فردی گیدنز به مقایسه جوامع سنتی با ویژگی های تداوم هنجار های اجتماعی از یک نسل به نسل دیگر و تعریف هویت فردی بر اساس مناسک فردی با هویت در دوران مدرن می پردازد . از نظر او در دوره مدرن هویت فردی (فردیت ) به پروژه ای بدل می شود که افراد می بایست آن را جست و جو کرده و به مثابه بخشی از یک فرایند بازاندیشانه ی پیوند تغییر فردی و اجتماعی بسازند .(گیدنز، 1991 32-31. به نقل از کریس باکر )در مدرنیته هویت فردی مسئله آمیز می شود به گونه ای که در تقابل با روابط فرد – اجتماع در متن های سنتی تر قرار می گیرد (همان 34به نقل از کریس باکر،1387: 232)
تا آن جا که به نظریه سوژه مربوط می شود گیدنز میان ناخودآگاه آگاهی عملی و آگاهی گفتمانی تمایز قائل می شود . گیدنز نوعی زنجیره ترسیم می کند از انگیزه ها به آگاهی عملی و آگاهی گفتمانی .
در گام اول کنشگران از انگیزش های کنش برخوردارند و این انگیزش ها نیاز هایی را در بر می گیرند که شخص را به واکنش وا می دارند . هرچند که واکنش بازاندیشانه و عقلانیت پیوسته در کنش دخیل هستند اما بهتر است که انگیزش ها را به عنوان زمینه های کنش در نظر گیریم . انگیزش ها با آن که عموما نا آگاهانه هستند ولی نقش مهمی در کردار انسانی دارند . گیدنز بر آن است که رفتار انسان همیشه در معرض یک انگیزه نیرومند نا خود آگاه یعنی نیاز به تامین امنیت هستی شناختی است . مفهوم آگاهی عملی مولفه ی اساسی نظریه ساختار بندی است . آگاهی عملی شناخت تلویحی است که ماهرانه در اجرای مسیر رفتار به کار گرفته می شود اما کنشگر قادر به صورتبندی گفتمانی آن نیست .(کریس باکر ،1387 : 99)
منظور گیدنز از تمایز میان آگاهی عملی و آگاهی گفتمانی آن است که شناخت واقعی کنشگر در جریان عمل شناختی غیر بیانی و غیر گفتمانی است . از نظر گیدنز سوژه مدام فعالیت ها و نیز زمینه ها ی اجتماعی و مادی خود را مورد بازاندیشی قرار می دهد و همچنین کنشگران حایز توانایی عقلانیت هستند یعنی می توانند فراگرد های معمولی را ایجاد کنند که از طریق آن ها قادرند درکی دایمی از دلایل کنش خود داشته باشند.(کریس باکر ، 1387: 100 )
در جریان باز اندیشی از آگاهی عملی خود فاصله می گیریم و آن را بیان می کنیم بازاندیشی ویژگی معرف هر گونه کنش انسانی است . ما از خلال بازاندیشی دنیای اجتماعی خود را ایجاد می کنیم .(کریس باکر ، 1387: 102)
از نظر گیدنز هویت شخصی از طریق توانایی حفظ روایتی درباره خویشتن شکل می گیرد که شامل ظرفیت برپا کردن احساسی منسجم درباره سناریوی زندگی نامه نویسی است .
رهایی از ثبات و تغییر ناپذیر بودن سنت و رهایی از سلسله نظام های پلکانی موجب می شوند تا فرد احساس خود مختاری کند و به محض این احساس خود را مواجه با انتخاب های فراوان ببیند و احساس کند که باید به جهت گیری در زندگی خویش بپردازد . با این اوصاف سیاست زندگی در واقع سیاست متحقق ساختن خویشتن در محیطی است که به شیوه بازاندیشانه سازمان یافته است . از این جهت سیاست زندگی به معنی ارائه تصمیم گیری های مربوط به زندگی است . این سیاست زندگی از ابتدای شکل گیری خویشتن نه تنها بر فضا و ساختار های اجتماعی و بر هویت زنان بلکه بر هویت مردان به عنوان سایر اعضای جامعه نیز تاثیر بسزایی داشته است .(گیدنز، 1378: 297)
برای گیدنز در مدرنیسم شخصیت به پروژه ای تبدیل می شود که می بایست به مثابه بخشی از از یک فرایند باز اندیشانه جست و جو و ساخته شود .(کریس باکر ، 1387: :232)
بحث گیدنز درباره هویت آن جا که می گوید هویت فردی همان چیزی است که فرد فکر می کند هست با ادراک مبتنی بر عقل سلیم ما همنواست . همچنین وی معتقد است که هویت مجموعه ای از خصایص متعلق به ما نیست . هویت نه چیزی است که ما دارای آن باشیم و نه چیزی است که بتوانیم بدان اشاره می کنیم . بلکه هویت شیوه های اندیشیدن درباره خودمان است تفکر ما درباره آن چه هستیم که از شرایطی به شرایط دیگر در زمان و مکان تغییر می کند . به همین دلیل است که گیدنز هویت را به مثابه پروژه توصیف می کند منظور وی این است که هویت مخلوق ما است و چیزی است که همواره در فرایند و حرکت است نه در حال رسیدن(کریس باکر ، 1387: 396)
در واقع خصلت مهم بازاندیشی عصر مدرن این است که این پدیده منحصر به هیچ گروه برگزیده یا افرادی که دارای تحصیلات خاص دارند نمی شوند و هر فردی با هر سطحی از تحصیلات و هوش و از هر نژاد و زبان و جنس و متعلق به هر منطقه جغرافیایی می تواند اقدام به بازاندیشی کند .یکی از ویژگی های عصر مدرن بازاندیشی به ویژه در گروه های خاص است . در این فضا هر دانشی صرفا فرضیه ای است که روزی دیگر ممکن است مورد بازاندیشی قرار گیرد حتی خود بازاندیشی . بازندیشی عصر مدرن پویایی و تحرک بی سابقه به آن داده است که در هیچ یک از فرهنگ های ما قبل مدرن وجود نداشته است . (گیدنز :1378، 47)
گیدنز بحث خود را درباره تاثیر های جامعه مدرن بر هویت افرادی که در آن زندگی می کنند با تعریف آگاهی بازاندیشانه آغاز می کند . آگاهی بازاندیشانه بدین معناست که عامل یا هر فردی همواره نسبت به دلایل شکل گیری و انجام کنش های خود آگاهی دارد این آگاهی می تواند به صورت های عملی یا گفتاری وجود داشته باشد . آگاهی گفتاری حالتی خود آگاهانه دارد یعنی اگر از فرد پرسیده شود که علت این فعل او چه بوده قادر به پاسخ گویی و توضیح است آگاهی عملی در اغلب موارد حالتی ناآگاهانه دارد . یعنی فرد بدون آن که متوجه شود دلایلی در عمق ضمیر ناخود آگاه خویش برای انجام کنش هایش دارد هنگامی که فرد نسبت به اعمال و رفتار خود دارای آگاهی بازاندشانه صرف نظر از انواع آن باشد نوعی امنیت وجودی را در خود احساس می کند . این امنیت ناشی از آگاهی فرد نسبت به خود محیط پیرامون و توانایی مدیریت محیط توسط فرد و هماهنگ سازی کنش هایش نسبت به موقعیت و محیط است (گیدنز: 1378، 66)
در عصر مدرن تولید و خلق هویت یکی از کارهایی است که هررزوه و توسط همه افراد جامعه مدرن و به ویژه در میان گروه های خاص انجام می شود . همه افراد این توانایی را دارند که در مورد برخی یا تمام قسمت های هویتی خود به تامل و تفکر دوباره بپردازند و در این قسمت ها تغییراتی به وجود آورند . چنین فرایند تامل و بازنگری هویتی بازاندیشی نامیده شده است .
مطابق با نظریات گیدنز هویت فردی برای اشخاص مدرن یک روند را شکل می دهد . در این مدل فردی که متعلق به مدرنیته متاخر است از طریق تلاش های شخصی عامدانه تلاش می کند جهت و پیشرفت خود را در طول زمان تداوم بخشد . اشخاص با درگیرشدن در طرح زندگی بازتابی میزانی از تداوم به دست می آورند جایی که آن ها سرگذشت ، احساسات ، آرزو ها و پتانسیل های خود را بازتاب می دهند و سبک های زندگی مختلفی را در نظر می گیرند که کما بیش با اهداف و آرزوهایشان سازگار است . اشخاص سپس برنامه ی روشنی برای کنش های خود در نظرمی گیرند تا اجرای طرح زندگیشان را راحت تر کند .
تلاش های فردی برای برساختن روایتی منسجم از هویت موجب می شود که خویشتن فرد به خط سیری از توسعه شکل دهد که از گذشته آغاز می شود .و به آینده ای قابل پیش بینی می انجامد (گیدنز ،1991 :75به نقل از کریس باکر ) بنابراین هویت شخصی ویژگی متمایز یا حتی مجموعه ای از ویژگی های تملک شده توسط افراد نیست . بلکه خویشتن به منزله نوعی بازاندیشی است که از سوی فرد و زندگی نامه وی ادراک می شود (گیدنز :1991 ،53 به نقل از کریس باکر1387)
در نظر گرفتن این نکته مهم است که این فرم از طرح زندگی فردی شده لزوما بازتاب دهنده علایق نارسیستی و دنبال کردن هویت و شرح حال شخصی که به نیاز های دیگران بی اعتنا باشد نیست . در عوض همان گونه که ارتباطات شخصی و خصوصی ناب تر می شود چرا که این ارتباطات به خاطر نفس خود ارتباط تداوم می یابند نه به خاطر دلایل بیرونی برای ارتباط ،اشخاص به طور فزاینده ای دیگران را به مسیر های زندگی خود ملحق می کنند و رشد روابط شخصی را به عنوان بیانگر و شالوده هویت خود در نظر می گیرند . در مدل گیدنز افراد به طور نوعی طرح های خود رادر طول زمان مورد بازبینی قرار می دهند و در تعامل با سیستم های انتزاعی و اشخاص دیگر تجربیات و تعاملات خود را سازگار کنند . در توصیف گیدنز زندگی نامه مسیرمند با سیستم های انتزاعی کلیدی مدرنیته متاخر تسهیل شده و مورد حمایت قرار می گیرد . روان درمانی یک سیستم انتزاعی اساسی است که تکنولوژی های مهمی را برای کمک به اشخاص برای ساختن و حفظ حس منسجمی از خود در طول زمان ارائه می دهد . تشویق طرح زندگی در روان درمانی به اشخاص کمک می کند که از طریق مجموعه ای از تکنیک ها که اجازه ادراک سیستماتیک از انتخاب سبک های زندگی مختلف را می دهد آینده را مصادره کند .
در حالی که عده زیادی استدلال می کنند که عقلانیت و مصادره زندگی مدرن فروپاشی و سردرگمی را تولید می کند گیدنز استدلال می کند که این کنش ها به واقع می تواند با انتقال موضوعات حل نشده که خارج از کنترل اشخاص است به پس زمینه تسهیل گر طرح های فردی شده باشد . چرا که این اعمال باعث می شود که افراد بتوانند از میان حوادث محیطی پهنه زندگی را به عنوان روند مشخص و محدود انتخاب کنند (گیدنز 1991 به نقل از هوارد، 2007 : 30)نکته کلیدی این است که زندگی نامه مسیرمند به تعامل با موسسات و دیگر افراد نیاز دارد چرا که مسیری را برای خود می سازد که تنها از طریق استفاده بازتابی از محیط های اجتماعی وسیع تر منسجم می شود . (هوارد ،2007 :31) در حالی که گیدنز مراقب بود از این ادعا دوری کند که زندگی نامه مسیرمند دقیقا با تجربیات معاصر هم خوانی دارد او این مفهوم را انتقال داد که این نوع هویت فردی مدل نوعی و معمول فردیت در مدرنیته متاخر است . در تحلیل گیدنز زندگی مسیرمند با توصیف آسیب شناسانه و کژکارکرد گرایانه اشخاصی که تجربیات شخصی شان با مدل های خطی توسعه شخصی سازگار نیست تقویت می شود . مسیرمند بودن به این معنای مسیر شی ای است که در فضا کشیده شده یا هل داده می شود . در این توصیف چیزی که برای خود روند دارد مسیر مشخصی را دنبال می کند و در فضا و در طول زمان از مسیرش به طور چشمگیری منحرف نمی شود.از نظر گیدنز انتخاب های زندگی نامه ای بازتابی به طور موثری برابر با انتخاب عقلانی است چرا که اغلب اشخاص انتخاب های مختلف را سبک سنگین می کنند و با توجه به عملکرد ها و علایقشان سبک زندگی خاصی را انتخاب می کنند . (هوارد ،2007 : 31 )
برخی منتقدان استدلال می کنند که مدل ارتباطات ناب گیدنز به فاکتورهایی که مانع اشخاص از انتخاب سبک زندگی خاص و به دست آوردن تدوام شرحال خود فرد می شود توجه کافی نداشته است . برای مثال جامیسون (1999)به تداوم قدرت جنسیتی با ارتباطات خصوصی اشاره کرد که به دنبال آن آزادی زندگی زنان محدود شد . بسیاری از منتقدان خاطر نشان کرده اند که گیدنز به توانایی اشخاص مدرن برای غلبه بر نگرانی ها و دوراهی های زندگی معاصر و ساختن روند های شیوه زندگی منسجم ایمان قابل توجهی دارد . مدل گیدنز برای افراد قابلیت در نظر می گیرد که به طور سیستماتیک و عینی می توانند بین فرصت هایی که از طریق سیستم ها انتزاعی مدرنیته متاخر برای آن ها فراهم شده بسیار خرد گرایانه است.(هوارد ،2007 : 32 )
از نظر او هویت شخصی برنامه مدرنی است که افراد آن را برحسب درکی که از روش ها ی ابراز وجود و زندگی نامه شخصی خود دارد می فهمند (گیدنز :1382 ،18)

مطلب مشابه :  انحراف معیار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید