رشته حقوق

تمایل به بازگشت

دانلود پایان نامه

وات موضوعاتی چون نحوهی رفتار با اسیران را بسیار مهم میداند، چرا که نگرش محیطی را که اسلام در آن ظهور یافته بود نشان میدهد. از دیدگاه او، آنچه موجب این پیروزی شده بود اولاً این بود که کفار مردمی سالخورده بودند، در صورتی که مهاجران جوان و پرشور. در ثانی، مسلمانان به خاطر اعتقادی که به زندگی آینده داشتند با شجاعت میجنگیدند و اعتماد و توکل پیامبر(ص) که بر ایمان راسخ او به خدا استوار بود، در پیروانش ایجاد اعتماد مینمود.
از نظر وات، شکست بدر برای اهل مکه واقعهی غمانگیزی بود. از 15 تا 20 نفر افراد بانفوذ و سرشناس مکه 12 تن کشته شده بودند. ابوسفیان زنده بود و البته بر سیاست مکه در سه سال بعد نظارت داشت و مردان جوان دیگری بودند که کمکم بزرگ میشدند و جای گذشتگان را میگرفتند. با وجود این، از دست دادن قدرت و تجربه، و حیثیت و اعتبار نیز بسیار مهم بود، هرچند که اثرات آن فوراً ظاهر نشد. با اینکه مردم مدینه با نیروهای کمی وارد جنگ شدند و پیروز گشتند، اما باز این شهر قدرت و مهارت لازم را برای اینکه بتواند جای مکه را در تجارت بگیرد و پایتخت عربستان شود نداشت. به هر حال، در اعتبار مکه تزلزلی رخ داده بود. دشمنان قدیم مکه مانند طایفهی هوازن در فکر بودند که چه هنگام دگربار با مردم مکه زورآزمایی خواهند کرد.
به نظر وات، ابوجهل در نظریهی خود حق داشت که میگفت مبارزهی حضرت محمد(ص) برای به دست گرفتن موقعیت مکه است. مکیان فقط هنگامی میتوانستند اعتبار خود را دوباره به دست آورند و حفظ کنند که حضرت محمد(ص) را خرد کرده باشند، و میبایست تمام کوشش آنها متوجه این امر میشد. پس پیامبر(ص) در انتظار واکنش شدیدی از سوی مردم مکه بود و در وهلهی نخست، میبایست کارها را طوری پیش ببرد که بتواند با این واکنش مقابله کند. از دیدگاه وات، این اشتباه است که به حادثهی بدر فقط به دید یک واقعهی سیاسی نگاه شود، زیرا این غزوه برای حضرت محمد(ص) و پیروانش دارای مفاهیم دینی عمیقی بوده است. آنان این پیروزی شگفتانگیز را اثر ایمانی میدانستند که آنان را در روزهای نومیدی حمایت و حفاظت کرده بود. این خدا بود که به سبب ایمان به او آنان را پیروز گردانیده بود. قرآن تفسیر دینی این واقعه را در جاهای مختلف آورده است و میگوید: « ».
4-1-6-6-5. غزوهی اُحد
به گفتهی وات، در حدود 11 مارس 625م/ 4ق بود که سپاه عظیمی از مکه عازم مدینه گشت. ابوسفیان شخصاً ریاست و رهبری سپاه را بر عهده داشت و نه تنها تمایل و ارادهی او موجب این لشکرکشی شده بود، بلکه امتیاز فرماندهی نیز به قبیلهی او داده شده بود. سپاه آرام پیش رفت و در پنجشنبه 21 مارس به قسمت شمالی واحههای اطراف مدینه رسید و در محلی در جنوب کوه اُحد اردو زد. در نزدیکی محل، مزارع غلات بود که در آن موقع همه به بار آمده بودند و مکیان از آنها برای چرانیدن احشام خود استفاده میکردند تا مردم مدینه را برانگیزند و به جنگ بکشانند.
عصر پنجشنبه بود که یکی از پیشاهنگان اخبار کامل نیروی مکیان را به حضرت محمد(ص) رساند و تعدادی از انصار تمام شب از اقامتگاه ایشان محافظت میکردند. صبح روز جمعه مسلمانان شورای جنگی تشکیل دادند، حضرت محمد(ص) و عبدالله بن ابی و شیوخ قوم تصمیم گرفتند در مرکز استحکامات و بناهای دیگر که نزدیک هم قرار داشت بمانند و بدین ترتیب، دشمن مجبور بود آنان را محاصره کند یا به جنگ خانهبهخانه تن در دهد. عدهای از جوانان و دو تن از رؤسای قوم استدلال میکردند که اگر اجازه دهند مکیان مزارع را از بین ببرند، نشانهی ترس آنان است و حیثیت و شهرت آنان در مقابل طوایف چادرنشین لطمه خواهد خورد. پس بهتر آن است که از سنگرهای خود بیرون بروند و به جنگ بپردازند. حضرت نظر جوانان را قبول کرد و گفت اگر پیامبری لباس جنگ دربرکرد دیگر نباید آن را بیرون آورد تا خدا بین او و دشمنانش تصمیم بگیرد.
بنابر روایات، حضرت محمد(ص) و یارانش شب را در نزدیکی دشمن به سر بردند. سحرگاهان با استفاده از اطلاعاتی که از وضعیت محل داشتند، بیآنکه دیده شوند خود را به سرازیریهای کوه اُحد رساندند. بدین ترتیب، اردوی دشمن بین آنان و ساکنان اصلی واحهها قرار گرفت. حضرت برای حافظت جناح چپ 50 تن از تیراندازان خود را در برآمدگی مشرق گمارد. ایشان نیرویی بزرگتر از آنچه در بدر داشت، آماده کرده بود که برخی شمار نفرات آن را تا 700 نفر نوشتهاند. مکیان به مراتب بیشتر از این عده بودهاند، اما روحیهی بسیاری از آنان خوب نبوده است. پیامبر(ص) محل خود را در میدان نبرد با مهارت انتخاب کرده بود. قسمت اعظم واحهها را به دست دشمن سپرده بود، اما حساب کرده بود که استحکامات پراکنده بر روی واحهها میتوانستند در مقابل حملهی مکیان استقامت نمایند و مکیان وقت خود را صرف گرفتن و تسخیر این استحکامات نخواهند کرد و مجبور خواهند شد به سپاه حضرت محمد(ص) حمله کنند و برای چنین اقدامی ناچار خواهند بود از کنار وادی بگذرند و به سوی تپهها بروند و در این حالت شیب کوه مانع از آن خواهد شد که سوارهنظام بتوانند وارد عمل شوند و از برتری نفرات نیز سودی نخواهند برد.
وات احتمال میدهد که جنگ در 23 مارس 625م/ 4ق با حملهی سوارهنظام مکیان به اردوی حضرت محمد(ص) آغاز شده است و آنان در اثر تیراندازیِ سربازان حضرت محمد(ص) به عقب رانده شدهاند. سپس علمدار سپاه به قصد جنگ تنبهتن پیش آمده، ولی طولی نکشیده که جنگ همگانی خونینی در میدان درگرفته است و افراد قبیلهای که امتیاز حمل عَلَم را داشتهاند، با کمال شجاعت در برابر حملههای سنگین دشمن مقاومت کرده و جنگیدهاند و 9 تن از این افراد در راه حفظ عَلَم کشته شدهاند و این عده برای یک قبیلهی کوچک خسران بزرگی بوده است. با وجود این، عَلَم به دست مسلمانان نیفتاده، ولی پیادهنظام مکه در برابر حملهی مسلمانان تاب مقاومت نیاورده و پا به فرار گذاشتهاند. در آن هنگام که مسلمانان پیروزی را از آنِ خود میدانستند، ناگهان ورق برگشت. سوارهنظام که در جناح راست و تحت فرماندهی خالد بن ولید بودند، چون متوجه بینظمی نیروی مسلمانان گردیدند و دیدند که تیراندازان محل خود را ترک کرده و به بقیهی سپاهیان پیوستهاند، فوراً بر سر چند تیراندازی که باقی مانده بودند تاختند و از پشت به سپاه مسلمانان حمله بردند. اغتشاش در لشکر پیامبر(ص) پیدا شد، مخصوصاً وقتی که فریادی شنیده شد که میگفت پیامبر(ص) کشته شده است. گرچه حضرت در واقعِ امر کشته نشده بود، ولی برای مدتی جنگ تنبهتنِ سختی در اطراف او درگرفت؛ چنانکه از ناحیهی صورت و پا زخم برداشت. پیامبر(ص) و یارانش کمکم خود را به دامنهی تپه رساندند. در اینجا بود که مسلمانان دور هم گرد آمدند و نظم و ترتیبی به نفرات خود دادند. در این هنگام موقعیت مسلمانان که کمی از زمان شروع جنگ بهتر شده بود، دفاع را آسانتر میساخت و به همین دلیل بود که پیامبر(ص) آنچه را انتخاب کرد، از دسترس سوارهنظام مکیان خارج بود و در نتیجه، حمله به کوه متوقف گردید. هرچند مکیان مدت دیگری در میدان باقی ماندند، ولی سرانجام ابوسفیان پس از آخرین اتمام حجت و تهدیدی که کرد، به نیروی خود دستور عقبنشینی داد.
وات در پاسخ این سؤال که جنگ اُحد به نفع کدام طرف خاتمه یافته است، میگوید بعضی از محققان غربی بیآنکه به گزارشهای صدر اسلام توجه کنند، تصور کردهاند این جنگ به شکست مسلمانان انجامیده و پیروزی بزرگی برای مکیان بوده است. از نظر نظامی، این تصور اشتباه است. هدف نظامی مکیان انهدام و از بین بردن جامعهی اسلامی یا چیزی نظیر برانداختن حضرت محمد (ص) از مقامی که داشته و یا از بین بردن نفوذ او در بین اهالی مدینه و نظایر آن بوده است، ولی در برآوردن این هدف کاملاً ناکام بودهاند.
مطلب دیگری که نشانگر ناکامی مکیان بود، اینکه آنان نتوانستند خبر پیروزیهایی را که در مراحل آخر جنگ به دست آورده بودند به مکه برسانند. ابوسفیان البته میدانست که باید قدرت حضرت محمد(ص) را درهم شکند و ظاهراً پیش از آنکه میدان جنگ را ترک کند، اطلاع داشت که شایعهی کشته شدن پیامبر(ص) دروغ است. پس چرا عقبنشینی کرد و اقدامی دیگر ننمود؟ جواب این است که کار دیگری از او ساخته نبود و نمیتوانست دوباره به سپاه پیامبر(ص) حمله ببرد، زیرا بسیاری از مردان او و اسبهایشان به تیر دشمن مجروح شده بودند. علاوه بر این، جنگ گروهی برخلاف سنتهای جنگی عرب بوده است. همچنین رفتن به جنوب و واحهها خردمندانه نبود. او میدانست که عبدالله ابن ابی و قسمت اعظمی از نیروی مدینه در جنگ شرکت نداشتند، ولی بیشک برای دفاع از استحکامات خویش آماده بودند. شاید وی انتظار داشته است که از طریق سیاسی بر عبدالله بن ابی پیروز شود، چرا که مطالبی دربارهی عدم علاقهی او به پیامبر(ص) شنیده بود. شاید علت تصمیم او آن بوده که متوجه شده است که نیروی پیادهنظام او در جنگ با مسلمانان ضعیفتر باشد و اخلاق و روحیهی آنان هم در این هنگام میبایست بسیار ضعیف شده باشد. پس با از بین رفتن نیروی سوارهنظام، بهتر آن دیده است که به مکه بازگردد. اما برای پیامبر(ص) از نظر نظامی نتایج جنگ ناراضیکننده نبوده است، زیرا مسلمانان نشان دادند که با مکیان مساوی و برابر هستند و پیادهنظام آنان میتواند با دشمن برابری کند. افزایش تعداد کشتگان بیشتر در اثر حملهی سوارهنظام بوده است و مسلمانان در آن هنگام فقیر بودند و نمیتوانستند گردانی از سوارهنظام تشکیل دهند. با وجود این ناتوانی، پیامبر(ص) توانسته بود خود را در مقابل مکیان حفظ کند و این تنها چیزی بود که در هر حال میتوانست انجام دهد.
از دیدگاه وات، آنچه گفته شد در درجهی دوم اهمیت قرار داشت. مسألهی اصلی آن بود که هنوز به موقعیت حضرت محمد(ص) در مدینه لطمهای وارد نیامده بود. گرچه مسلمانان عدهی بیشتری را از دست دادند، ولی از اینکه بگذریم، این جنگ به سود آنان پایان پذیرفت. نتیجهی عملیِ آن اینکه هر دو طرف لازم بود یک بار دیگر با هم روبرو شوند تا نتیجهی قطعی به دست آید و در ضمن هر دو میبایست بر نیروی خود بیفزایند. این موضوع تنها یک مسألهی نظامی نبود، هرچند حضرت محمد(ص) میتوانست از جلب کمکهای نظامی برخوردار شود، چرا که او رهبر یک نهضت دینی بود و با جریان نیروهای ضروری اجتماع پیش رانده میشد. مکیان نیز از سوی دیگر سعی داشتند امتیازی کسب کنند که با وضع جدید مناسب باشد.
از نظر وات، اگر جنگ اُحد برای پیامبر(ص) یک شکست نظامی نبوده، لااقل یک شکست روحی بوده است. دلیل این نکته آنکه او و مسلمانان پیروزی بدر را نشان ویژهی رحمت خدا نسبت به خود و تأیید نشر اسلام میدانستند که خداوند آنان را برای انجامِ آن دعوت کرده بود. ازاینرو، پس از بدر دارای روحیهای قوی و از این پیروزی شاد و مسرور بودند و نمیتوان آنان را حقیقتاً از این باب سرزنش کرد، چرا که در تمام قرون و اعصار این تمایل در تمام ادوار دینی دیده شده است. لذا مسلمانان چنین نتیجه گرفته بودند که در آینده همیشه پیروز خواهند شد.
تحلیل نهایی وات با توجه به آیات مربوط به جنگ اُحد این است که مصائب جنگ اُحد به دستور خدا بوده است؛ قسمتی از باب تنبیه به سبب عدم اطاعت و قسمتی به عنوان آزمایش ثبات و ایمان آنان. در عین حال، مسلمانان را تذکر داده است که موفقیت نسبی مکیان نشانهی رحمت خدا به آنان نیست و این توفیق به خیر و صلاح آنان پایان نخواهد یافت، بلکه سبب خواهد شد که بر عدم اطاعت از خدا بیفزایند و این موجب بروز خشم خدا و تنبیه آنان خواهد شد. وات معتقد است که این جنگ اُحد بود که این مسائل نظامی و دینی برای پیامبر(ص) ایجاد کرد. این امتحان مسلمانان را قادر ساخت که از فرصتهایی که پیش میآمد حداکثر بهره را ببرند.
4-1-6-6-6. غزوهی خندق یا احزاب
به گفتهی وات، محاصرهی مدینه که در نزد مسلمانان به «جنگ خندق» معروف است، در 31 مارس 627م/ 6ق آغاز شد و در حدود دو هفته طول کشید و نهایت تلاش مکیان برای درهمشکستن قدرت حضرت محمد(ص) به شمار میرفت. مکیان برای این کار اتحادیهی بزرگی تشکیل داده و حتی عدهای از طوایف بدوی که هیچگونه تبعیت و وابستگی به آنها نداشتند، نیز در آن شرکت کرده بودند. قبیلهی یهودی بنی نضیر که در این زمان در خیبر به حال تبعید به سر میبردند و تمایل به بازگشت به خانههای خود داشتند، اهالی مکه را در تشکیل این اتحادیه یاری کردند و حتی به بدویهایی که در حمله شرکت میکردند، قول دادند که نیمی از خرمای خیبر را به آنها بدهند. بنابر گفتهی مورخان، سپاه مکیان 10000 نفر بوده و از همان راهی که دو سال پیش طی کرده بودند به مدینه نزدیک شدند و قسمتی از اردوگاه خود را در دامنههای ملایم کوه اُحد برپا کردند تا مانع از آن شوند که مسلمانان از ارتفاعات استفاده کنند.
تلاشهای پیامبر(ص) و مسلمانان در ظرف دو سال گذشته نتوانسته بود مانع تشکیل اتحادیه شود. آنان فقط توانسته بودند از ملحق شدن بعضی از طوایف به آن اتحادیه ممانعت کنند و در عین حال، بر قدرت خود نیز افزوده بودند. افراد و گروههای کوچکی از نواحی مختلف به مدینه آمده و سکونت اختیار کرده بودند و با مسلمانان همکاری داشتند. ساکنان قدیم مدینه، یعنی انصار نیز از صمیم قلب از سیاست حضرت محمد(ص) پشتیبانی میکردند؛ فقط جمعی از منافقان از روش حضرت انتقاد داشتند و در موفقیت او مردد بودند. مطابق آیات قرآن، عدهای از آنان میل داشتند از جنگ خودداری کنند و اگر فرصتی دست میداد حاضر بودند به دشمن بپیوندند. قبیلهی یهودی بنی قریظه که در مدینه باقی مانده بودند، سعی داشتند بیطرفی خود را حفظ کنند. به طور کلی، حضرت محمد(ص) نتوانست بیش از 3000 نفر برای این نبرد آماده کند. با برتری افراد و تفوق نیروی دشمن که دو برابر نیروی حضرت محمد(ص) بودند و داشتن سوارهنظام قوی، او نمیتوانست با آنان در فضای باز روبرو شود، لذا نوعی تاکتیک دفاعی که در عربستان مرسوم بود را اختیار کرد. در نقاطی از مدینه که فضا باز بود و سوارهنظام میتوانست از آن بگذرد و حملهی خود را آغاز کند خندقی کندند، چون واحهها از طرف مشرق، جنوب و مغرب با تودههای گدازه محصور بود و عبور از این سه ناحیه امکان نداشت. فقط در ناحیهی شمال خندقی لازم بود تا از آن سمت نیز مانعی در برابر دشمن شکل گیرد. از سوی دیگر، در شمال واحهها تپهی نسبتاً مرتفعی بود به نام کوه «سلع» که پیامبر(ص) از آن برای دفاع بهره برد. اگر دشمن از خندق عبور میکرد مدافعان میتوانستند از کوه «سلع» همان فایدهای را ببرند که در جنگ اُحد از کوه اُحد بردند. به گفتهی وات، فکر حفر خندق یک فکر ایرانی بوده و چنانکه نوشتهاند ایرانی مسلمانی به نام سلمان در طرح نقشهی آن سهم بسزایی داشته است.
مکیان برای مقابله با این مانع آماده نبودند. تنها کاری که آنان میتوانستند انجام دهند، این بود که با گروه سوارهنظام به سوی خندق بتازند تا شاید راهی باز شود؛ ولی اهالی مدینه در پشت خندق موضع گرفته بودند و خندق به آنان تفوق اندکی در برابر سوارهنظام میداد. بعضی بر این باورند که بهتر بود مکیان پیادهنظام خود را در امتداد خندق مستقر میکردند و خط دفاع مدینه را بدین ترتیب درهممیشکستند؛ ولی ظاهراً پیادهنظام از روبرو شدن مستقیم با مسلمانان امتناع داشته است، چرا که آنان را در جنگ تنبهتن از خود برتر میدانستند. تحت این شرایط تنها امید مکیان آن بود که در آنِ واحد از چند نقطه حمله کنند. آنها سعی داشتند طایفهی یهودی بنی قریظه را وادار کنند که از جنوب به مسلمانان حمله کنند، ولی از مذاکره با آنان نتیجهای نگرفتند. حدود یک هفته بدین نحو سپری شد و رؤسای مکه از موفقیت خود نومید گشتند، لذا اتحادیهی بزرگ به دستههای کوچک تقسیم گردید و تدریجاً آهنگ بازگشت نمودند.
وات علت شکست مکیان را- به لحاظ نظامی- تفوق قدرت سوقالجیشی حضرت محمد(ص) و احتمالاً قدرت جاسوسان و نمایندگان سری او میداند. در این جنگ مکیان از امتیاز دیگری نیز محروم بودند و آن اینکه محصول مزارع اطراف مدینه یک ماه پیش از آنکه مکیان برسند درو و برداشت شده بود (شاید در اثر پیشبینی حضرت محمد(ص) زودتر از موعد معمول) و لذا اهل مکه در تهیهی علوفه برای اسبان خود دچار مشکل شدند. این نکته نشان میدهد که رهبران مکی فاقد هرگونه بصیرت و آیندهنگری بودهاند. وات معتقد است مسلمانان از لحاظ اتحاد و انضباط نیز بر مکیان برتری داشتند، چرا که در بین گروههای مختلف آنها اعتماد متقابل وجود نداشت و حضرت محمد(ص) از این عدم اعتماد حداکثر استفاده را نمود. مکیان اکثر بدویانِ اتحادیه را با پول و رشوه همراه خود آورده بودند و پیامبر(ص) به آنان قول مساعدت بیشتری داد تا اینکه در میان آنها تفرقه افتاد؛ بدین معنی که قول داد ثلث محصول خرمای مدینه را به آنان بدهد. در ابتدا آن جماعت نصف محصول را میخواستند، ولی چندی بعد به ثلث آن رضایت دادند. در این هنگام بعضی از رؤسای انصار اعتراض کردند که مدینه تاکنون تا این اندازه در بدنامی فرو نرفته بوده است و اصرار داشتند که مذاکرات قطع شود. پیامبر(ص) مذاکرات را قطع کرد، ولی جزئیات امر هرچه بود بدویان با مذاکره در باب این مسائل سرانجام با پیامبر(ص) مصالحه کردند. این جنگ در مجموع جنگ هوش و زیرکی بود که مسلمانان بهترینِ آن را داشتند و بیآنکه برای آنان خرجی داشته باشد، دشمن را ضعیف کرده و خود را قویتر نمودند.
تحلیل نهایی وات در این باره این است که شکست و از هم پاشیدن سپاه مکه نشانهی شکست مکیان در برابر حضرت محمد(ص) بود و آینده را برای آنان تاریک میکرد. آنان نهایت کوشش خود را کردند که پیامبر(ص) را از مدینه برانند، ولی موفق نشدند و با از هم پاشیده شدن اتحادیه، پیامبر(ص) هر روز نسبت به قبل قویتر میشد. تجارت آنان با سوریه قطع گردیده و از حیثیت و اعتبارشان کاسته شده بود. حتی اگر پیامبر(ص) هم به آنان حمله نمیکرد، باز امیدی به تحصیل مجدد ثروت و مقام خود نداشتند؛ ولی هر لحظه انتظار آن میرفت که پیامبر(ص) علیه آنان دست به حمله زند و در صدد از بین بردن آنان برآید، همچنان که در صدد از بین بردن حضرت برآمده بودند. عجیب نیست اگر بعضی از مکیان بدین فکر افتاده باشند که بهتر است که دین پیامبر(ص) را بپذیرند.
4-1-6-6-7. غزوهی خیبر
وات احتمال میدهد که فکر حمله به ناحیهی یهودینشینِ ثروتمند خیبر پس از بازگشت از زیارت ناتمام مکه به ذهن حضرت محمد(ص) خطور کرده باشد و آن را اینگونه بیان میکند که مسلمانان ظاهراً از لشکرکشی بیثمر خود به حدیبیه مأیوس شده بودند و برای شخصی مانند پیامبر(ص) مسلّم بود که نگذارد این احساسات ریشه دواند؛ لذا هنگامی که 6 هفته بعد از بازگشت از مکه در مه- ژوئن 628م/ 7ق عازم خیبر شد، فقط به کسانی اجازه داد همراه او باشند که در پیمان «بیعت رضوان» شرکت داشتند. هرچند ممکن است این فکر در ذهن پیامبر(ص) بوده، ولی لشکرکشی به خیبر دلایل نظامی مهمی نیز داشته است. یهودیان خیبر، به ویژه رؤسای قبایل بنی نضیر که از مکه تبعید شده بودند، هنوز مخالف پیامبر(ص) بودند. آنها با استفاده از ثروت خود اعراب را علیه پیامبر (ص) تحریک میکردند و همین دلیل برای حمله به خیبر کافی بود.
مردم خیبر از آمادگی حضرت محمد(ص) برای حمله به آنجا اطلاع یافتند، ولی این حمله به اندازهای سریع و پنهانی صورت گرفت که یهودیان غافلگیر شدند و تاب مقاومت در برابر چنین محاصرهای را نداشتند. خیبر شامل 5 قلعه بود که بعضی از آنها در قلهی کوهها قرار داشت و غیرقابلتصرف به نظر میرسید. تیراندازی و مبارزات شدیدی میان یهودیان خیبر و مسلمانان در گرفت. بخشی از موفقیت مسلمانان نتیجهی یاری خود یهودیان بود که میخواستند بدین وسیله امنیت و سلامت خانوادهی خود را تضمین کرده باشند. وقتی دو قلعهی نخست سقوط کرد، دیگر مقاومت چندانی صورت نگرفت و تسلیم شدند.

مطلب مشابه :  سری های زمانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید