کوی/ محله
واژه‌های کوی، محله (محلت) و رَبْع در تقسیم‌بندی‌های شارستان و ربض به کار می‌رفته که در هر شهر و متناسب با موقعیت و ویژگی‌های بخش‌های گوناگون شهر داشتند به یکی از این واژه‌ها خوانده می‌شدند. چنان که در تاریخ بخارا برخی از کوی‌های این شهر توصیف شده‌اند و در ترجمه‌ای که از این کتاب بازمانده واژۀ کوی به کار رفته است. یعقوبی نیز در البلدان نام و نشانِ محله‌های شهر بغداد را بیان کرده و از این راه آگاهی‌های ارزشمندی از ساختار اجتماعی بغداد در زمان خود (اواخر سدۀ سوم قمری) ارائه کرده است. حاکم نیشابوری تقسیم بندی شهر نیشابور را به گونه‌ای دیگر توصیف کرده و از هر دو اصطلاح محله و رَبْع در دو مرتبۀ تقسیم‌بندی، بهره برده است: «ارباع نیشابور چارست: ریوند، مازل، شامات، بشفروش». این چهار ربع «از حدِّ مسجد جامع» جدا می‌شدند و مجموعه‌ای از محله‌های شهر، روستاها و قریه‌های پیرامونی را تا بخش‌های سواد شهر دربر می‌گرفتند. از دیگر سو وی محله‌های شهر را چهل و هفت عدد بر می‌شمارد. برخی محله‌ها نیز چنان بزرگ بودند که مانند «محلۀ جولاهگان» (بافندگان) «سیصد کوچه زیادت داشت». همچنین وی اشرف محله‌ها را «مقام اولیا و بازارِ حیره اعظم، اعظم اسواق شهر» خوانده که درازای آن یک فرسخ بوده و تمام بازار سرپوشیده بوده است. بیهقی نیز در تاریخ بیهق این شهر را با روستاها و دیه‌های آن به دوازده رَبع تقسیم کرده است که هر ربع مجموعه‌ای از محله‌ها و روستاها را دربر می‌گرفت.
در دورۀ باستان، به ویژه در دورۀ ساسانیان، محله‌ها بر اساس ساختار اجتماعی و نظام «طبقه بندی» اجتماعی تقسیم‌بندی می‌شدند. از آن جا که در دورۀ ساسانیان، شارستان محل سکونت طبقات مُرفه جامعه بود میان سپاهیان، موبدان، دبیران، وزرگان و خاندان‌های شاهی و اهل بیوتات (ویسپوهران) تقسیم می‌شدند. پس از اسلام این تقسیم‌بندی صورت‌های دیگری یافت. شهرهای نوبنیاد، معمولاً بر اساس دسته‌های مهاجر عرب تقسیم‌بندی می‌شدند و هر قبیله یا طایفه‌ای در محله‌ای ساکن می‌شد. از اواخر سدۀ دوم قمری که نحله‌های فکری و مذهبی گسترش یافتند در شهرهای بزرگ مانند بغداد، کوفه، نیشابور و … پیروان مذاهب در محله‌های خاص خود زندگی می‌کردند. از سدۀ یکم قمری نیز پیروان دیگر ادیان، هر کدام در بخشی از شهرها سکونت داشتند و این امر هنوز هم تا به امروز بیش و کم بر جای مانده است. سکونت علما و دانشمندان در محلات خاصی از شهرهای نیشابور، بخارا، بغداد، شیراز و … بود. همچنین بازرگانان معمولاً در محلات خاصی که زمین‌های آن ارزش بیش‌تر داشت زندگی می‌کردند. در بخارا، دهقانان، رندان و مغان کوی‌های جداگانه داشتند و برخی از متمولان نیز زمین‌های بزرگی در اختیار داشتند که به نام آنان محله‌ای شکل می‌گرفت مانند کوی وزیر بن ایوب. در برخی شهرها محله‌هایی به نام مهاجران بود که آمده و محله‌ای برای خود ایجاد کرده بودند. همچنین صاحبانِ حرفه‌ها، اصناف و بازاریان در شهرهای گوناگون کوی‌هایی برای خود داشتند، کوی بزازان، کوی جولاهان، کوی گفشگران، کوی چرم فروشان، کوی دباغان، کوی صرافان، کوی خرمافروشان و … در بیش‌تر شهرها وجود داشت.
محله‌ها در شهرهای گوناگون از نظر ساخت کالبدی، فضاهای عمومی، سیمای خانه‌ها، ساختار اجتماعی و روابط جمعی و … تفاوت‌های بارزی از یکدیگر داشتند. بسته به ساکنان هر محله، اعتبار آن فزونی می‌گرفت. معمولاً اماکن دینی (مسجد جامع، مشاهد و …)، بازار، ارگ و میدان تا اندازه‌ای سیمای محله‌هایی را مشخص می‌کردند، که در آنها عالمان، طلبه‌های دینی، بازاریان و بازرگانان و گروه‌های مختلف صنفی، سپاهیان و دیوانیان و عاملان حکومتی ساکن بودند. گذرهای محله‌ها به شکل کوچه‌های پیچ در پیچ تا خیابان‌های راسته‌ای که به میدان، مسجد جامع، ارگ و بازار ختم می‌شدند سیمای داخلی محله را تقسیم‌بندی می‌کردند. توصیف‌هایی که در برخی آثار، از آن میان احسن التقاسیم مقدسی دربارۀ کیفیت محله‌های شهرهای گوناگون آمده است، ویژگی‌های بیان شده را دربارۀ محله‌ها شارستان‌ها بازگو می‌کند.

مسجد
در میان عناصر کالبدی شهر در دوران اسلامی، مسجد از دیدگاه برخی پژوهشگران نخستین و مهم‌ترین شناسۀ شهر اسلامی به شمار می‌رود. مسجد قبا به عنوان نخستین بنایی که در دورۀ اسلامی بر سر راه مکه به یثرب (مدینه) ساخته شد و مسجد یثرب به عنوان نخستین و مهم‌ترین بنای شهر اسلامی (مدینه)، شاکلۀ ساخت شهر اسلامی را جهت‌دار و هدفمند کردند. مسجدالنبی اگرچه ابتدایی و با استفاده از مصالح معمولی شهر مدینه، خشت، چوب و حصیر، بنا نهاده شد اما طرح آن شالودۀ طراحی مسجد در دوره‌های مختلف تاریخی پس از اسلام را پیشِ روی شهرسازان و معماران قرار داد. از آن پس در شهرهای نوبنیاد (کوفه، بصره، فسطاط و …) پیش از هر بنایی، مسجد را می‌ساختند، سپس بر اساس آن شبکۀ شهری را طراحی می‌کردند و شهر را پی می‌نهادند. طبری نظرِ اسلام را دربارۀ طرح مسجد به اختصار چنین بیان کرده است:
«اولین چیزی که در کوفه خط‌کشی شد و بنیان گرفت، مسجد بود که آن را در محل بازار صابون فروشان و خرمافروشان نهادند… مسجد در چهارگوشی بود که از هر طرف کشیده بودند و در جلو آن رواقی ساخته شد که مجنبه و موخره‌ها نداشت و چهار گوش برای فراهم آمدن مردم و جلوگیری از ازدحام بود. همۀ مسجدها چنین بود به جز مسجدالحرام که به پاس حرمت، مسجدها را همانند آن نمی‌کردند».
پیداست که بعدها راسته‌هایی از بازار با نام صابون فروشان و خرمافروشان در نزدیکی مسجد بنا نهاده شدند. بدین‌سان پیوند مسجد با بازار از یک سو و طرح چهارگوش آن از دیگر سو، در دوران اسلامی‌ رقم خورد. ناگفته پیداست که آتشکده‌های دورۀ ساسانیان نیز که بسیاری از آن‌ها پس از اسلام بستر ساخت مسجد را در بر گرفتند، طرحی چهارگوش با ایوان‌های چهارسویه و گنبدهای رفیع داشتند ، با این همه طرح نخستین مسجدهای اسلامی برگرفته از آموزه‌های اسلامی بود که به تدریج بالندگی یافت.
در فقه اسلامی اشاره‌هایی به نقش مسجد جامع در تفکیک شهر از غیر شهر شده است. چنان که به فتوای برخی از فقیهان این مسئله بعدها به یکی از مسائل اساسی در شهرها تبدیل شد و شهرهای بسیاری به رغم برخورداری از مسجد جامع، بر آن بودند تا اجازۀ منبر داشتن را از مرکز خلافت اسلامی به دست آورند.
چنان که بیان شد، مسجد هستۀ مرکزی شهر را تشکیل می‌داد. از زمانی که پیامبر به یثرب مهاجرت کرد، مهم‌‌ترین تغییر کالبدی در این شهر بنای مسجد بود که از این پس عبادت، تعلیم و تربیت، مشورت‌های سیاسی، تلاش‌های فرهنگی، حل مسائل اجتماعی، رسیدگی به امور قضایی، پرداختن به برخی از مسائل اقتصادی و تصمیم‌گیری دربارۀ قیمت‌ها، نگهداری خزانۀ حکومتی و دیگر امور، در این کانونِ نوین دینی- سیاسی انجام می‌گرفت. از این رو، مسجد نخستین تحول عظیم را در «مدینه الاسلام» ایجاد کرد. بانگ اذان در اندک زمانی جمعیت شهر را به آن جا می‌کشاند و مسجد به پایگاه اجتماعی شهر تبدیل شد.
پژوهشگران دربارۀ تحولات موقعیت مسجد در شهرها، چهار مرحله را بر شمرده‌اند: 1. آغاز دورۀ اسلامی که مسجد صورتی ساده و بی پیرایه داشت؛ 2. توأمان شدن مسجد و قدرت سیاسی در دورۀ امویان؛ 3. جدایی مسجد و قدرت سیاسی در روزگار عباسیان؛ 4. ایجاد دگرگونی‌های بنیادی در شکل و پراکندگی مساجد از سدۀ ششم قمری.
تداوم ساخت مسجد در ایران در طی چهار مرحلۀ فوق، تحولاتی چند را برای آن در پی داشت. از آن جا که شهرهای ایران در روزگار ساسانیان بر حول محور دو عنصر مرکزی ارگ (بخش‌های حکومتی و دیوانی) و آتشکده بنا نهاده شده بودند و هر محله در شارستان یا بخش بیرونی شهر آتشکده‌ای را در میان داشت که خاصِ قشرهای مختلف اجتماعی بود (مانند دسته بندی آتش‌های سه‌گانه، شاهی و سپاهیان، روحانیان و کشاورزان)، مسجد نیز در شهرها متناسب با ساخت کالبدی شهرهای کهن بنا نهاده شد یا از تغییر کاربری آتشکده‌ها به وجود آمد. در آغاز مساجد جامع در هستۀ مرکزی شارستان بنا نهاده می‌شدند که البته در بسیاری شهرها بر شالودۀ آتشکده‌های کهن ساخته شدند. در منابع تاریخی و جغرافیایی توصیف‌های بسیاری از این مسئله به میان آمده است، چنان که آتشکدۀ کهندژ نیشابور به امر عبدالله بن عامر تخریب شد و به جای آن مسجد جامع ساختند. در قم نیز آتشکده‌ای را خراب کردند تا مسجد جامع بسازند. مسجد جامع قم بر «سرای مجوس» بود. پس از تبدیل شدن قم به کوره (189 قمری) و استقلال اداری آن از اصفهان، مسجد نیز صاحب منبر شد.
این مسئله در شهر بخارا از همان آغاز فتح شهر نمایان شد. بخارا و شهرهای پیرامون آن سکونت‌گاه گروه‌هایی از بوداییان و زرتشتیان بودند و «بتخانه‌های» بودایی این شهر به مانند بلخ شهرت داشتند. زمانی که قتیبه بن مسلم بیکند را گشود بتی سیمین در بتخانۀ آن بود که «چهار هزار درم» وزن داشت. در رامیتن (رامیثن) نیز بتخانه‌ای بود، چنان که در بخارا «بازار ماخ» بازار بت فروشی بود و در حصار (کهندژ) این شهر نیز بتخانه‌ای مشهور قرار داشت. قتیبه بن مسلم در سال 94 قمری بتخانۀ کهندژ بخارا را به مسجد جامع تبدیل کرد و «مر اهل بخارا را فرمود تا هر آدینه در آن جا جمع شدندی». این مسجد بعدها به «دیوان خراج» تبدیل شد و در ضلع شرقی کهندژ «میان حصار و شارستان»، جامعی نو بنا نهادند. مقدسی بیان می‌کند که در شهر میرکی از شهرهای اسپیجاب جامع را در «کبیسه» بنا نهادند که گونه‌ای از معابد بودایی بوده است.
در شهر بلخ، معبد نوبهار سرنوشتی دیگر داشت. این معبد که به گفته مسعودی یکی از هفت عبادت گاه‌های (معابد، بتخانه‌ها و آتشکده‌های) مشهور بود، در زمان قتیبه بن مسلم ویران شد. از آن پس تنها برای بومیان محلی مقدس بود و در آن به عبادت می‌پرداختند. بارتولد دربارۀ بنای متبرکۀ مزارشریف در شرق بلخ تردید ایجاد کرده که به احتمال مانند بسیاری از معابد و نیایشگاه‌های باستانی ایران، جایگاه معبد بوده که پس از اسلام تقدس خود را حفظ کرده و به آرامگاه حضرت علی (ع) منتسب شده است. این روند در دوره‌های بعد نیز ادامه یافت. امیر اسماعیل سامانی پس از فتح طراز کلیسای آنجا را به مسجد تبدیل کرد و سلطان محمود غزنوی نیز به عنوان «سلطان غازی» چنین اقداماتی انجام می‌داد. بنای مساجد بر شالودۀ آتشکده‌ها یا نیایشگاه‌ها و یا در زمین‌های بیرون از شهر (مانند نمازگاه عید در بخارا)، نخستین اقدامات معماری در دوره اعراب فاتح در تغییر کاربری یا در دست زدن به کالبد شهرهای گوناگون ایران به شمار می‌رود. در بسیاری از شهرها، مسجد را در نزدیکی کهندژ و در شارستان بنا می‌کردند. در این صورت مسجد یا بر شالودۀ نیایشگاه‌های باستانی بود و یا در میدان نزدیکِ کهندژ. از این رو، یا در گذشته در کنار آن بازار بنا نهاده بودند یا آن که به تأثیر از ساخت مسجد بازار نیز در پیرامون آن شکل می‌گرفت. چنان که مسجد مغاک‌عطار (مسجد ماخ) در بخارا بر بقایای بازار بت فروشی ماخ که در اواخر دورۀ ساسانیان به آتشکده تبدیل شده بود بنا نهاده شد و این مسجد بعدها گسترش یافت. از آن جا که مسجد در کالبد شهرها در پهلوی ارگ به عنوان نماد حکومتی- اداری- سیاسی و نیز در کنار بازار به عنوان نهاد اقتصادی شهر قرار می‌گرفت، پیوند سه عنصر اصلی (دین، سیاست و حکومت، اقتصاد) در شهرها نمایان‌‌تر می‌شد و از این نظر کارکردهای گوناگون شهر (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی) به گونه‌ای نمادین مطرح می‌شدند. در پیوند با این موضوع، مکان یابی مسجد در شهرهای گوناگون نیز جالب توجه است. در شهرهای قلمرو سامانیان، مساجد جامع جایگاه واحدی نداشت. مقدسی مسجد جامع را در بیش‌تر شهرها مکان‌یابی کرده است. چنان که در شهر فرغانه مسجد جامع در بخش‌اندرونی (شارستان) و جامع رنجد «در میانِ بخش (کوی یا راستۀ) کفش دوزان» بود. در شهرهایی مانند مرورود و هرات و شهرهای کم شهرتی چون شِکِت، اشتیقان، اوش، وسیج، بلاج، بروخ، طراز، جِکِل (چگل)، بهلو از شهرهای فرغانه همچنین اسبیجاب (اسپیجاب) و دارزنجی از شهرهای چغانیان، مسجد جامع در بازار قرار داشت. در برخی دیگر از شهرها، جامع بیرون از شهر بود که از آن میان است برنگ از شهرهای اخسیتک (فرغانه)، طواویس از شهرهای بخارا و تون‌کَث از شهرهای چاچ. از آن جا که بازار برخی از شهرها در کنارۀ جاده‌های مهم قرار گرفته بود، گاه مسجد نیز در بازارِ بیرون از شهر بنا نهاده می‌شد، که از آن میان مسجدِ شاوغر از شهرهای اسبیجاب. برخی از مسجدها نیز در کنارۀ میدان قرار گرفته بودند و در آنها به میدان باز می‌شد، مانند جامع بُشبُشان. همچنین جامع ورشتان از شهرهای اخسیتک (فرغانه) که یک در به میدان و دری دیگر به بازار داشت.
تعداد مسجدها در شهرها، در یک نگاه توجه بیش‌تر مردم را به دین اسلام و اهتمام در ترویج آن، نشان می‌داد. گزارش‌های گوناگونی از تعداد مسجدها در برخی شهرها ارائه شده است. متأثر از گسترش فرقه‌های اسلامی از سدۀ سوم قمری به بعد، پیروان نحله‌های گوناگون برای خود مسجدهایی داشتند، چنان که به گفتۀ اصطخری، ابن حوقل و مؤلف حدود العالم، شهر بم در دورۀ سامانیان سه مسجد آدینه داشت: «روز آدینه در سه مسجد نماز آدینه کنند: در بازار مسجد خوارج و در [کوی] بزازان، مسجد اهل سنت و در قلعۀ شهر مسجدی دیگر بُوَد و بیت المال صدقات در مسجد آدینه دارند». در شمارش تعداد مسجدهای شهرها، برخی از منابع ارقام اغراق‌آمیزی ارائه کرده‌اند. چنان که یعقوبی در البلدان دربارۀ شهر بغداد بیان می‌کند: «چهار هزار گذر و کوچه و جز آنچه بعدها مردم افزودند پانزده هزار مسجد و پنج هزار حمام بود».
بازار
پیشینۀ کاربرد واژۀ بازار (وازار- واژار، باژار، واچار و…) در زبان‌های ایرانی از آن میان، فارسی میانه، زبان‌های ایرانی میانۀ شرقی، سغدی و در پیرامون آن در زبان‌های اردو و هندی (بازار- باجار)، نشان از پویایی و تداوم واژگانی و ماهیت بیش‌و‌کم یکسان آن تا به امروز دارد. کاربرد این واژه در متون دورۀ ساسانیان، از آن میان در سنگ‌نبشته‌ها گواه از سازمان یافتن این عنصر اقتصادی تا آن جا دارد که منصب بازاربد (بازاربذ) از دورۀ شاپور یکم ساسانی (کتیبۀ کعبۀ زرتشت، 262 م)، وجود داشته است و برخی آن را «معادل وزیر بازرگانی کنونی» دانسته‌اند..
بی‌گمان در شهرهای کهن ایران تا روزگار هخامنشیان، بخشی از شهر به عنوان مرکز دادوستد نقش بازار را ایفا می‌کرده است، چنان که در برخی از کاوش‌های باستان‌شناسان، نشانه‌هایی از این گونه مراکز به دست آمده است. با این همه از آن جا که روستاها نقش تولیدی خود را همواره در برابر شهر حفظ کرده و از دیگر سو، شهر خاستگاه گروه‌های پیشه‌وری و صاحبانِ حرفه‌ها بوده است، نمی‌‌توان بازار را در شهرهای کهن معطوف به بخشی خاص از شهر کرد. بلکه ممکن بود در میانۀ روستا و شهر و یا برحسب ضرورت، مکان‌هایی موقتی نقش بازار را ایفا کننند. از دورۀ هخامنشیان که ساختار شهرها در تحولات نوینی از دادوستدهای گسترده میان شهرها و بخش‌های گوناگون آن شاهنشاهی قرار گرفت، همزمان با توجه به ساخت جاده‌های جدید (اگرچه با کاربرد سیاسی)، بازار نیز در شهرها به گونه‌ای در مکان‌های دائمی شکل گرفت. اگرچه آگاهی‌های چندی از این مسئله در دست نیست اما جای این گونه پرسش‌ها باقی می‌ماند که آیا می‌توان برای شهرهای ثروتمند آن دوره مکانی به عنوان بازار فرض نکرد و دیگر آن که شکوفایی صنایع گوناگون در آن دوره که در پلکان‌های آپادانای پارسه (تخت جمشید) نمادهای آن را می‌توان مشاهده کرد، تنها در راستای اهداف سیاسی برای هدیه دادن بوده است؟ و سه دیگر آن که تولیدات گوناگون شهرها و ساتراپ‌نشین‌های آن دوره در چه مکانی از شهر عرضه یا برخی از آنها (مانند صنایع فلزی زرین، سیمین، ابزارهای جنگی و…) تولید می‌شده‌اند؟ از این رو بایستی این نظر را مورد تردید قرار داد که پیش از روزگار ساسانیان تنها شهرهای بندری صاحب بازار بوده‌اند و در دیگر شهرها بازار شکل نهایی خود را بازنیافته بود. متناسب با تحولات شهری از دورۀ سلوکیان و در پیوند با راه‌های تجاری بازار در شهرها نقش مهم‌تری یافت و بازارهای شهری و روستایی با کارکردهای خاص خود رو به توسعه گذاشتند و این امر به صورت دستاوردی جدی در شهرهای روزگار پارتیان به سرانجام رسید. با این همه این نظر نیز جای تأمل دارد که بازار در ساخت شهرها، شکل نهایی خود را از دورۀ ساسانیان بازیافت، زیرا متناسب با نقش راه‌های تجاری به ویژه در دورۀ پارتیان، بایستی بازار نقش کلیدی داشته باشد، وگرنه بازرگانی در میان شهرهای گوناگون نمی‌توانست در گردش باشد.
نکتۀ مهم دربارۀ بازار در دورۀ ساسانیان آن است که به تأثیر از تجربه‌های دورۀ پارتیان و قرار گرفتن شهرها در محدوده‌ای خاص از منطقۀ شهری (شهر و روستاها و پیرامون آن)، متناسب با ساختار اجتماعی و نظام طبقاتی آن دوره در شهر و روستا ویژگی‌هایی خاص هر مکان به دست آورد. چنان که برخلاف نظرات پیش‌گفتۀ شهرپژوهان، بر این نکته به درستی اذعان کرده‌اند که بازار در میان شارستان و ربض پیوند برقرار می‌کرد و از این رو ناگفته پیداست که می‌توانست در پیوند میان گروه‌های اجتماعی، از جمله در ساختار جامعۀ طبقاتی ساسانی، میانِ فرودستان و بالادستانِ جامعه نقش مهمی ایفا کند که این امر را در برخی از روایت های منتسب به آن دوره مانند داستان کفشگر و خسرو انوشیروان به خوبی می‌توان جستجو کرد.
از دورۀ ساسانیان آگاهی‌هایی در دست است مطابق با آنها، شاکلۀ بازار را می‌توان بازشناسی کرد. ترتیب و آرایش خاص فضایی اجزاء به هم پیوستۀ بازار، تقسیم‌بندی مشاغل و اصناف و سازماندهی اقتصادی مهم‌ترین ویژگی و میراثی بود که از بازار در اواخر دورۀ ساسانی به صورت مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته به دورۀ اسلامی منتقل شدند. در دورۀ ساسانیان، همزمان با شکل‌گیری شهرهای جدید، تقسیم کار اجتماعی عمیق‌تر شد تا آن جا که تولید پیشه‌وران از تولید کشاورزان تفکیک و حتی این امر در ساختار طبقاتی این دو گروه که در رستۀ واستریوشان قرار می‌گرفتند به گونه‌ای محسوس بود. در نتیجۀ این مسئله، پیشه‌وران نیز در دو گروه پیشه‌وران شهری و پیشه‌وران روستایی تقسیم شدند. وابستگی به زمین برای تأمین معاش یا مازاد تولید و کسب درآمد، همچنین انجام برخی امور صنعتی در حرفه‌های روستایی ویژگی بارز کشاورزانِ پیشه‌ور بود.

                                                    .