رشته حقوق

تقسیم کار اجتماعی

دانلود پایان نامه

مهارت طبیب با بهره گیری از کتب طبی و شناخت کلیات و قوانین کلی مندرج در آنها حاصل نمی شود، بلکه با نیروی دیگری را می طلبد که از تحمل رنج و سختی درمان بیماران و کثرت معالجه و تجربه حاصل می شود. بنابراین، طبیب ماهر دارای دو نیروست: یکی نیروی شناخت کلیات؛ و دیگری تجربه و مشاهده ای که با به کارگیری کلیات در افراد بسیار برای او حاصل می شود. مدنی (ملک) نیز در انجام وظایف خود، فقط با شناخت کلیات بدون کسب تجربه و مشاهده، که از بررسی اعمال جوامع مختلف در طول زمان برای او حاصل می شود، موفق نمی شود. قدما نیرویی را که انسان با آن توان استخراج شرایط بررسی اعمال جوامع مختلف را به دست می آورد، تعقل نامیده اند، که فقط از شناخت کلیات حاصل نمی شود، بلکه با کثرت تجربه در افراد انسانی حاصل شدنی است (فارابی، 1991م، صص57-59)
انسان‌شناسی فارابی
در بینش فارابی، انسان در مرتبتی فراتر از دیگر موجودات قرار دارد. از یک سو انسان از قوه ناطقه و اختیار برخوردار است، می اندیشد و عمل می کند و از سویی، موجودی مختار است و اعمالش براساس اندیشه و تعقل و انتخاب صورت می گیرد و از دیگر سو، موجودی است که کمال هایی اش در دستیابی به سعادت اخروی است و در بهره وری دنیوی خلاصه نمی شود. نفوذ و حضور هر یک از این عناصر سه گانه را می توان بخوبی درآرا و تبیینهای فارابی مشاهده کرد. نظام جامعه فاضله، کاملا بر شناخت و آگاهی انسانی استوار است و جوامع ضد جامعه فاضله، هر قدراز این عنصر بی بهره باشند، به همان میزان از دستیابی به سعادت محرومند. همچنین رئیس جامعه فاضله- که قلب جامعه است و تقنین، قضاوت و اجرای قوانین ضامن سعادت جامعه به دست اوست- فردی حکیم است و حکمت، اساس پایداری و استواری جامعه فاضله به شمار می آید، به گونه ای که با فقدان حکمت، جامعه رو به اضمحلال و فروپاشی می رود (رجبی، 1382، صص29-31).
تاثیر مساله کمال نهایی انسان را نیز می توان در تبیین فارابی از انواع جوامع بروشنی یافت. فارابی سعادت اخروی را که براساس بینش فلسفی خود با عبارت «تحول و شدن نفس انسانی در کمال وجودی به حدی که بی نیاز از ماده شود» ازآن یاد می کند، کمال نهایی انسان تلقی می کند و بر این باور است که هر جامعه ای که این هدف را نشناسد یا در مسیر آن گام نزند، از جوامع مضاد با جامعه فاضله به شمار می آید، هدف را بشناسد یا در مسیر آن گام نزند، از جوامع مضاد با جامعه فاضله به شمار می اید، چنانکه رئیس جامعه فاضله لزوم باید سعادت به معنای یاد شده را بشناسد و برای سوق دادن مردم به سوی ان تلاش می کند و در غیر این صورت، شایسته ریاست چنین جامعه ای نیست. به همین دلیل، جوامع مضاد با جامعه فاضله، با آنکه دارای انواع بهره مندیهای مادی و معنوی هستند، به حد جامعه فاضله نمی رسند (فارابی، 1405ق، ص45)
علم مدنی در اندیشه فارابی
علم مدنی که بخشی از فلسفه به معنای عام کلمه است، دارای دو بخش است: 1) بخشی که شامل تعریف سعادت، بیان سعادت حقیقی و پنداری و شمارش آن دسته از افعال، رویه ها، اخلاق، سجایا و ملکات ارادی است که باید در جوامع و ملتها وجود داشته باشد و رواج یابد ومعیار تشخیص جوامع و ملتهای فاضله از غیر فاضله قرار گیرد؛ 2) بخشی که شامل تعریف افعالی است که با آن، رفتار و ملکات فاضله در افراد جوامع، ثابت و استوار می گردد یا اعمال تثبیت شده، حفظ می شود (فارابی، 1991، صص59 و72).
الزامهای حیاتی و زندگی اجتماعی
الزامهای حیاتی ، عناصری هستند که زندگی انسان بدون آنها میسر نیست یا دوام نمی یابد. از دیرباز زیست اجتماعی و تقسیم کار اجتماعی، به عنوان دو مورد از الزامهای حیاتی مورد توجه دانشمندان بوده است و در باب آن دو، بویژه زندگی اجتماعی، دیدگاههای مختلفی مطرح شده است (مبانی جامعه شناسی، 1373، صص249-306). فارابی یکی از متفکران مسلمانی است که این دو مساله را مورد توجه قرار داده و این دو الزام حیاتی را به هم پیوند زده است. فارابی در تاکید بر لزوم تقسیم کار اجتماعی، ضرورت تخصص گرایی را مد نظر قرار داده، می نویسد: به هر یک از کسانی که در مدینه فاضله به سر می برند، باید یک صناعت واگذار شود متفرد در آن باشد و به یک نوع عمل قیام کند نه بیش از آن، خواه در مرتبه خدمت باشد و خواه در مرتبه ریاست، و به هیچ کس نباید اجازه داده شود که اعمال کثیره انجام دهد یا بیش از یک صناعت برگزیند (فارابی، 1405ق، ص45).
هویت جامعه
جامعه از دیدگاه فارابی وجودی مستقل از افراد ندارد، حتی می توان گفت که وی جامعه را هویتی جدید برای افراد نمی داند. در واقع، جامعه از منظر فارابی چیزی جز مجموعه افراد انسانی نیست، که وحدت بخش آنها اهدافی است که به صورت مشترک برای نیل به آن تلاش می کنند و با هم تعاون دارند؛ اهدافی که دستیابی به آنها برای هر یک از اعضای جامعه بتنهایی میسر نیست. فارابی انواع جوامع جاهله، فاسقه، مبدله و ضاله را محرومان از سعادت حقیقی به شمار می آورد و نیز انواع مختلف «نوابت» یا علف هرزه های جامعه فاضله را شایسته نوعی مجازات یا بازپروری می داند و آن را بر خلاف عدالت اجتماعی یا عدل خداوندی نمی داند (رجبی، 1382، صص37-38).
آسیب شناسی انسانی
فارابی بعد از بحث درباره همانندی جامعه با ارگانیسم، از اعتدال و سلامتی این دو سخن به میان آورده، می نویسد: همانطور که سلامتی بدن، تعادل مزاج و طبعهای آن و بیماری بدن، کجی و انحراف از تعادل است، همچنین سلامتی و برپا بودن جامعه نیز، تعادل اخلاق افراد و بیماری آن، تفاوت در اخلاق آنهاست (فارابی، 1405ق، ص24)
با قبول این فرض که جوامع هم می توانند دستخوش اختلال و آسیب شوند، به ذهن هر پژوهشگر این سوال خطور می کندکه چه کسی توان برگرداندن تعادل را به جامعه دارد (رجبی، 1382، ص42).
دیدگاه فارابی، نزدیک به دیدگاه لیلین فیلد است که می گفت جامعه مانند ارگانیسم فردی در معرض بیماری و انحطاط است و عامل مهم در درمان بیماریهای اجتماعی، همانا حکومت است (بارنز و بکر، 1370، ج2، ص379). فارابی در این زمینه می نویسد: معالجه انحرافات اجتماعی و حفظ آداب و سنن فاضله، امکانپذیر نیست، مگر به وسیله حکومتی که در پرتو آن، این افعال سنن و عادات و ملکات و اخلاق در شهرها و میان مردم رواج یابد و این حکومت، باید در علاقه مند کردن مردم به حفظ این ملکات کوشا باشند تا از میان نروند (فارابی، 1364، ص108)
همبستگی اجتماعی
دانشمندان اسلامی، با الهام از بینش دینی و فلسفی خود بر این باورند که همبستگی اجتماعی پایدار، براساس باورهای مشترک شکل می گیرد و گریزی از آن نیست، ولی فارابی مساله باورهای مشترک را در چهارچوب یک نظریه متشکل از محبت و عدالت قرار داده، بر این باور است که آنچه عامل پیدایش همبستگی اجتماعی می شود، محبت است و استقرار و استمرار این همبستگی، در گرو اجرای عدالت است. وی در این زمینه می نویسد که بخش های مختلف جامعه و مراتب آن بر اثر محبت و دوستی به یکدیگر پیوند می خورند و همبستگی بین آنان و پایداری این همبستگی بین آنان و پایداری این همبستگی در پرتو عدالت و عاملان آن استوار می گردد. محبت به عنوان عامل همبستگی بر دو نوع است: طبیعی و ارادی. محبت طبیعی، مانند پدر و مادر نسبت به فرزندان است. محبت ارادی نیز با توج به منشا آن به سه دسته تقسیم می شود: محیبت بر اثر اشتراک در فضیلت، برای به دست آوردن منفعت و محبت برای کسب لذت، محبت در جامعه ابتدا به دلیل اشتراک در فضیلت است و اشتراک در فضیلت، از طریق اشتراک در آراء و افعال حاصل می شود. اندیشه هایی که مردم مدینه برای استقرار همیشگی باید در آن اشتراک داشته باشند، اعتقاد به مبدا آفرینش، منتهای آفرینش و میان مبدا و منتهاست. اگر افراد جامعه در این امور اتفاق داشته باشند و این اتفاق، با انجام دادن کارهایی که تامین کننده سعادت است تکمیل شود، محبت به یکدیگر سود می رسانند، به طور طبیعی از یکدیگر لذت می برند و به این طریق محبت بر اثر لذت هم فراهم می آید و در سایه این سه نوع محبت، همبستگی اجتماعی در جامعه فاضله به وقوع می پیوندد (فارابی، 1405ق، ص71-72) فارابی، در ادامه به بررسی عدالت که ضامن بقا و پایداری همبستگی اجتماعی است، می پردازد.
حاکم جامعه‏ی مطلوب فارابی و ویژگی‏های آن
به نظر می‏رسد اوصاف حاکم و رئیس مدینه‏ی فاضله‏ی فارابی، با الهام از ویژگی‏های «امام» در اندیشه‏ی شیعی و عنایت به جمهوری افلاطون و نیم نگاهی به فضایل اخلاقی مورد نظر ارسطو، به دست آمده است. اطلاق عناوینی نظیر «رئیس»، «امام»، «ملک»، «فیلسوف» و «حکیم» به زمامدار مدینه، با اقتباس از منابع یاد شده صورت پذیرفته است که ردای امامت و نبوت به تن کرده است (فارابی، 1959 ، ص104). براساس دیدگاه فارابی، رئیس مدینه‏ی فاضله باید حائز دوازده شرط باشد. این شروط عبارتند از:
تندرستی و تام الاعضا بودن؛
داشتن قوه‏ی فهم قوی = جید الفهم، سریع الانتقال؛
خوش حافظه = جید الحفظ؛
زیرکی، جید الفطنه، ذکی، قادر به ربط مطالب و درک روابط ملی؛
خوش گفتار، حسن العباره، فصاحت در بیان؛
دانش دوستی، محبا للتعلیم و الاستعاره؛

مطلب مشابه :  تحت درمان

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید