تفسیر و تأویل

این اندیشه جامی در سایر آثار او نیز جریان دارد. به‌عنوان نمونه وی در هفت‌اورنگ خود در مثنوی سلسلهالذهب این اندیشه را این‌گونه بیان می‌کند که بنده بسان قلمی است که در دست کاتب. هرچند قلم می‌نویسد، ولی در این نوشتن و اینکه چه می‌نویسد هیچ‌گونه اختیاری ندارد و کاتب که همان خداوند است سبب حرکت قلم (بنده) است و چون قلم فاقد اختیار است پس شایسته نیست که مورد مؤاخذه قرار گیرد.
علم فایض ز واهب فیاض
که مبرّاست فیضش از اغراض
لیکن آن علم اختیاری نیست
فیضانش جز اضطراری نیست
علم فایض چو گشت فتوی ده
که نوشتن ز نا نوشتن به
تابع او شدند کارکنان
شد نوشتن ز نانوشتن به
سر این سلسله ببین که کجاست
جنبشش مابقی از آن سر خاست
گر تور ا این نوشته ناید خوش
مشکن خامه را و دم در کش
زانکه خامه درین نوشتن خط
مظهر فعل کاتبست فقط
نیست امر دگر به خامه مضاف
عیب خامه چه می‌کنی ز گزاف
طبق ابیات مذکور جامی بمانند اشاعره درصدد حفظ توحید افعالی است و بر آن تأکید دارد و خود را مقهور خواست و اراده حق می‌داند. سایه‌ای است که حرکاتش به خواست خود نیست. او حتی آنجا که به اختیار اشاره می‌کند بازهم این اختیار را در ید قدرت حق می‌نهد و ارادۀ خود را به خدا واگذار می‌کند.
بنابراین با توجه به آیاتی که در قرآن در مورد کیفیت افعال انسان وجود دارد، دستهای از آیات به بی‌اثر بودن ارادۀ انسان در انجام اعمال و دستۀ دیگر که به داشتن اراده انسان در انجام کارها اشاره میکند، در برابر این آیات سه گروه به وجود آمد گروه اول به آیات با مضمون جبر تمسّک جستند و خدا را فاعل حقیقی قلمداد میکنند و برای انسان هیچگونه ارادهای قائل نمیشوند این گروه به جبریه مشهور شدند و اشاعره جزء این گروه‌اند. گروه دیگر آیات تفویض را مدّ نظر قرار داده و انسان را فاعل حقیقی در انجام اعمال و کردارش پنداشتند و منکر توحید افعالی شدند فرقۀ معتزله جزء این گروه محسوب میشود و اما گروه سوم تفکری بین این دو گروه را برگزید و به لا جبر و لا تفویض قائل شدند؛ که شیعه جزء گروه اخیر قلمداد میشود. اما دیدگاه جامی از بین این گروهها منطبق با عقاید اشاعره و برخی از ماتریدیان که اندیشهای مانند اشاعره دارند است و همانند آنان قائل به توحید افعالی است. جامی همچون اشاعره معتقد است که انسان در اعمال و کارهای خود هیچ اختیاری از خود ندارد. او خداوند را فاعل حقیقی میداند و برای انسان در انجام اعمالش هیچ نقشی قائل نمیشود. در نظر او انسان به مثابه مهرهای است که در دست بازیگر قرار دارد. همان‌گونه که مهره در حرکات خود اختیاری ندارد انسان نیز در اعمال خود اختیاری ندارد.
4-3- صفات خداوند
یکی از مباحث مهم علم کلام بحث صفات خداوند است و در این زمینه سه گروه به وجود آمدند گروهی صفات الهی را به معنای ظاهر حمل می‌کردند و تفسیر و تأویل را در این زمینه مردود دانستند. گروه دیگر به‌کلی منکر شناخت اوصاف خدا شدند و به اهل تعطیل شهرت پیدا کردند، اما گروه سوم معتقد بودند که می‌توان به کمک عقل به معنایی فراتر از ظاهر در اوصاف خدا دست‌یافت که این دیدگاه اهل تنزیه است.
4-3-1- تعریف صفت
در تعریف صفت باید گفت که: «صفت چیزی است که قائم به خود نباشد و از موصوف خود منفصل نشود»

                                                    .