رشته حقوق

تغییرات اجتماعی

دانلود پایان نامه

شادمانی
2-1-1-1-5-7. امیل دورکیم
کانون توجه دورکیم که بر اختلالات جوامع مدرن (آنومی) و این اندیشه بود که آنومی زیاد شادمانی را کاهش خواهد داد. دورکیم ادعا کرد که آنومی نرخ خودکشی را افزایش میدهد و همچنین در جامعه مدرن، آنومی به علت افزایش تحرک اجتماعی و تغییرات اجتماعی الزام آور افزایش مییابد و نتیجه این مسئله میتواند عدم شادمانی یا خودکشی باشد (گالاتزر، 2000: 504).
– دورکیم در تعریف خود از خوشبختی، آن را غیر از حاصل جمع لذات میداند و معتقد است: آنچه بیانگر خوشبختی است، حالت پرجوش و خروش فلان یا بهمان وظیفه خاص نیست، بلکه صحت و سلامت مجموعه حیات بدنی و روحی است. نظر به اینکه لذت همراه عمل عادی وظایف متناوب است، پس یکی از عناصر خوشبختی است. هر قدر این وظایف در زندگی جای بیشتری داشته باشند، اهمیت لذت بیشتر است ولی لذت مزبور خوشبختی نیست و فقط به میزان محدود میتواند سطح آن را تغییر دهد چرا که لذت وابسته به علل موقت است و خوشبختی پیوسته به اوضاع و احوال دائم (دورکیم، 1359: 281). هر چند لذت، خوشبختی نیست ولی یکی از عناصر آن به حساب میآید و به هر حال وقتی تکرار میشود مایه وری خود را از کف میدهد و حتی اگر دوامش بسیار شود کاملاً محو میگردد، اما زمان کافی است تا حالت تعادلی در شرف استقرار را از میان بردارد و موجد شرایط تازهای از زندگی گردد که آدمی فقط در ضمن تغییر میتواند با آنها وفق یابد. هر قدر که ما به نوعی از خوشبختی عادت کنیم، این خوشبختی از کنار ما میگریزد و ناگریز باید برای بازیافتنش به اقدامی تازه دست یازیم و آتش لذتی را که شرف خاموشی است با محرکی پرمایه تر جان بخشیم یعنی باید بر شماره محرکات بیفزاییم و یا محرکاتی را که در اختیارمان است پرمایهتر سازیم. ولی این کار در صورتی ممکن است که قدرت تولیدی کار افزونتر شود و در نتیجه بیشتر تقسیم گردد. بنابراین هر نوع ترقی در هنر و علم و صنعت ما را به استقرار ترقی تازهتری ناگزیر میکند تا آثار ترقیات گذشته از کف نروند(همان:290 ).
– دورکیم همچنین معتقد است با توسعه تقسیم کار شادمانی آدمیان بیشتر نشده است: و دلیل این امر نیز ضعیفترشدن صیانت ذات در جوامع متمدن است. بنا به نظر دورکیم، هر کجا که این غریزه قوی و گسترده باشد نشاط و سرزندگی و امید انسان به ادامه زندگی در اوج است و هر کجا که این غریزه رو به ضعف گذارد به تبع آن حس بیزاری او از زندگی قوی تر میشود(دورکیم، 1378: 13).
– دورکیم برخلاف دیدگاههای فردگرایانه(اسپنسر)، معتقد بود: که نفع شخصی و تلاش برای کسب شادکامی، نه تنها مبنای اجتماعپذیری انسان نیست، بلکه خود یک آفریده اجتماعی است تنها در برخی از انواع جوامع و آن هم در برخی دورههای تاریخی پدید می آید(کوزر، 1385: 218).
– گروهها سرچشمه ای برای شادی و شادکامی : دورکیم میگوید، به محض این که در داخل یک جامعه سیاسی تعدادی از افراد افکار، منافع احساسات و مشغلههای مشترکی پیدا میکنند که از آن مابقی جمعیت متفاوت است اندک اندک گروه محدودی تشکیل میدهند و چهره خاص خود را پیدا میکنند و در درون جامعه کلی از بخش های دیگر متمایز شوند. ولی همین که گروه تشکیل شد، نوعی حیات اخلاقی بر پایه آن ساخته میشود که به طور طبیعی بیانگر شرایط خاصی است که خود در آن شرایط شکل گرفته است. زیرا ناممکن است که افراد با هم زندگی کنند و به طور مرتب با هم مراوده داشته باشند و کلیتی را که در نتیجه اتحاد آنان پدید می آید حس نکنند، یا دلبسته آن نشوند و به فکر منافع آن نباشند و آن را در رفتار خویش به کار نبندند. آری این دلبستگی به چیزی فراتر از وجود فردی، این اولویت دادن به منفعت عام در برابر منفعت خاص همانا سرچشمه هر گونه فعالیت اخلاقی است. کافی است این احساس صراحت و تعین بیشتری پیدا کند و با هب کار گرفته شدن در عادیترین و مهمترن اوضاع و احوال زندگی به قواعدی معین تبدیل گردد تا شاهد شکل گرفتن قواعدی اخلاقی باشیم (نادری، 1393: 65). این نتیجه درعین این حال که خود به خود حاصل می شود، مفید هم هست و احساس سودمندیاش عاملی درتثبیت آن است. تنها جامعه نیست که به تشکیل شدن این گروههای خاص علاقهمند است تا بتواند فعالیتی را که در آنها جریان دارد و در صورت نبود گروه فعلیتی پر هرج و مرج می شود، تنظیم کند؛ فرد هم به نوبه خود در وجود این گروه ها سرچشمه ای برای شادی و شادکامی خویش می بیند. زیرا هرج و مرج برای خود او هم دردناک است. خود او هم از کشاکشها و بینظمیهای ناشی از نبود قانون انتظامدهنده روابط فردی رنج میبرد. زیستن به حالت آماده باش جنگی آن هم در بین همراهان و همدمهای خویش به هیچ وجه برای انسان مفید نیست. احساس خصومت عمومی و بیاعتمادی متقابلی که از آن برمیخیزد و فشار روحی حاصل از آن، هنگامی که مزمن و ریشهدار شوند صورتی دردناک پیدا میکند. درست است که ما جنگ را دوست داریم، اما شادیهای ناشی از صلح و آرامش را هم دوست داریم و هر قدر آدمیزاد اجتماعیتر باشد، یعنی با عمق بیشتری به تمدن خو گرفته باشد( چون این دو واژه مترادف هم هستند ) ارج صلح و آرامش در نظر او بیشتر است(همان).
– دورکیم به کارکرد شادی آفرین دین نیز اشاره کرده است. زیرا معتقد است دین با برانگیختن احساس خوشبختی در مؤمنان و احساس اطمینان به حقانیت ضروری جهان اخلاقیای که خودشان جزئی از آنند، با احساس ناکامی و فقدان ایمان در آن ها مقابله میکند. دین با مقابله با احساس فقدان که در مورد مرگ هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی تجربه میشود به تثبیت توازن اعتماد خصوصی و عمومی یاری میرساند. در وسیعترین سطح، دین به یک عنوان نهاد اجتماعی، به گرفتاریهای وجودی انسان معنای خاصی می-بخشد، زیرا فرد را به قلمرو فرافردی ارزشهای متعالی وابسته میسازد، همان ارزشهایی که در نهایت امر ریشه در جامعه دارند(کوزر، 1385: 200).
– نقد گالاتزر از دیدگاه دورکیم:
گالاتزر با ارائه سه مثال از دهه گذشته به عنوان شاهد ادعای خویش، به نقد از دیدگاه دورکیم پرداخته است و معتقد است که همه تغییرات سریع، همیشه منجر به ناشادی نمیشوند.
مورد اول، آلمان در طی فرآینده اتحاد از سال1990 به بعد: علی رغم تغییرات اجتماعی زیاد در آلمان شرقی در طول دهه1990، آنومی زیادی در آنجا نشان داده نمیشده، هر چند بیش از آلمان غربی بود. همیشه آلمان غربی از آلمان شرقی شادتر بوده است. اما در یک سطح نسبتاً ثابت، افزایش کمی در سطح شادمانی در آلمان شرقی وجود داشت( گالاترز،2000).
– مورد دوم، آفریقای جنوبی: آفریقای جنوبی در طول فرآیند دموکراتیزه کردن در نتیجه اولین انتخابات دموکراتیک در 1994، شادمانی به حداکثر میزان خود در میان مردم سیاه پوست رسید، که برای زمان کوتاهی از سطح شادمانی سفیدپوستان سبقت گرفت. پس از آن، دو سطح شادمانی به هم نزدیک شدند و در سالهای اخیر سطح شادمانی مردم سیاه پوست پایین از سطح شادمانی سفیدپوستان در آفریقایی جنوبی است(مولر،2000 به نقل از همان).
– مورد سوم، روسیه که در فرآیند تغییر و تحول از اواخر دهه 80 قرار داشته است که در مورد فرضیه دورکیم بیشتر کاربرد دارد که مطالعه شادمانی تحت قوانین کمونیستی امکانپذیر نبود. در تغییرات اجتماعی سریع همیشه بدبختی به وجود نمی آید. دورکیم تصور میکرد عدم نوسازی، شادمانی را باز خواهد گرداند. البته دادهها نشان میدهند که مردم در جوامع مدرن شادترند. همانطور که گفته شد ما میتوانیم ببینیم که جوامع مدرنتر در بالای سلسه مراتب شادمانی قرار دارند و افزایش اندکی در سطح شادمانی در دهه گذشته وجود داشته است. دو جزء مهم تحول اجتماعی، رشد اقتصادی و نهادینه شدن حقوق دموکراتیک به نظر میرسد کاریزما و ظرفیت خود برای شاد کردن مردم را از دست دادهاند(همان، 505)
جمعبندی دیدگاه امیل دورکیم و شناسایی عوامل مرتبط با شادمانی:
1. در جامعه مدرن، آنومی به علت افزایش تحرک اجتماعی و تغییرات اجتماعی الزام آور افزایش مییابد و نتیجه این مسئله میتواند عدم شادمانی یا خودکشی باشد.
2. با توسعه تقسیم کار شادمانی آدمیان بیشتر نشده است: و دلیل این امر نیز ضعیفترشدن صیانت ذات در جوامع متمدن است.
3. نفع شخصی و تلاش برای کسب شادکامی، نه تنها مبنای اجتماعپذیری انسان نیست، بلکه خود یک آفریده اجتماعی است تنها در برخی از انواع جوامع و آن هم در برخی دورههای تاریخی پدید میآید.
4. به محض این که در داخل یک جامعه سیاسی تعدادی از افراد افکار، منافع احساسات و مشغلههای مشترکی پیدا میکنند که از آن مابقی جمعیت متفاوت است اندک اندک گروه محدودی تشکیل میدهند. فرد هم به نوبه خود در وجود این گروه ها سرچشمه ای برای شادی و شادکامی خویش می بیند.
5. دین با برانگیختن احساس خوشبختی در مؤمنان و احساس اطمینان به حقانیت ضروری جهان اخلاقیای که خودشان جزئی از آنند، با احساس ناکامی و فقدان ایمان در آن ها مقابله میکند.
جدول شماره(2-8): جمعبندی دیدگاه امیل دورکیم و شناسایی عوامل مرتبط با شادمانی
آنومی زیاد
افزایش تحرک اجتماعی و تغییرات اجتماعی

مطلب مشابه :  دیوان بین المللی کیفری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید