رشته حقوق

تعهد و وفاداری

دانلود پایان نامه

بنابراین اگرچه تعهد و وفاداری به حلقه ی تنگ تر نیروی فردیتی به معنای دقیق کلمه به بار می آورد که در کل کمتر از آن است که در کلی ترین قلمرو امکان پذیر است باز هم به لحاظ روانشناختی مهم است که در اجتماع فرهنگی بسیار بزرگ تعلق داشتن به خانواده تفرد را تشویق می کند فرد تنها نمی تواند خود را از کلیت برهاند او فقط با تسلیم کردن جزیی از من مطلقش (اگو ) به شمار قلیلی از دیگران و ملحق شدنش به آن ها می تواند حس فردیت اش را حفظ کند و همچنان از انزوا ی مفرط تلخی تندی مفرط و طرز فکر بیش از حد شخصی پرهیز کند و فرد با بسط شخصیت اش و علایقش حول شخصیت و علایق مجموعه ای از اشخاص دیگر خودش را در توده وسیع تر به عبارتی در مقابل کل باقی مانده قرار می دهد.(همان : 418)
برای خود شخص که ناشی از محیط های اجتماعی گسترده و بی ثبات است . در حالی که گروه کوچک تر به معنای مضاعف تنگ تر است نه تنها با توجه به گستره اش بلکه با توجه به فشارهایی که بر فرد تحمیل می کند نظارتی که بر او اعمال می کند معنای دیگر فردیت کیفی است به این معنا که انسان منفرد خود را از همه دیگران متمایز می کند وجود و کردار او به لحاظ فرم محتوا یا هر دو فقط برازنده اوست.( زیمل: 1392، 429 )
پیچیدگی و بسطی که اصل یا آرمان فرد گرایی در دوران مدرن دستخوش آن قرار گرفته است بر طبق تاکیدی که به معنای نخست یا به معنای دوم داده می شود تفاوت می یابد .(همان 429 )
روی هم رفته قرن هجدهم فردیت را به فرم آزادی می جست فقدان هرنوع فشار و الزامی بر نیروهای شخصی صرف نظراز آن که آیا این فشار و الزام از شان و مرتبه ناشی می شود یا ازکلیسا . آیا این فشار و الزام سیاسی است یا اقتصادی . ولی در همان زمان این تصور متداول بود که به مجرد آن که انسان ها از تمام قیود تاریخی و اجتماعی آزاد شدند آن ها نشان می دهند که ذاتا برابراند . این که انسان به طور کلی به همراه تمام خوبی ها و کمالات طبیعیش جز لاینفک هر هر شخصیتی است و فقط نیاز به آن دارد که از تمام پیوند ها ی تحریف کننده و منحرف کننده رهایی یابد . این که هنگامی که انسان ها آزادی داشته باشند آن را برای متمایز کردن خود شان برای حکم روایی یا برای اسیر شدن برای بهتر یا بدتر بودن از دیگران به طور خلاصه برای آشکار کردن تمام تنوع نیروهای فردی شان به کار می برند . این واقعیت از آن نوع فرد گرایی که آزادی و برابری برایش دو ارزش متقابل ضروری هستند می گریزد.( زیمل: 1392، 429-430)
معنای دیگر فردیت در قرن نوزدهم پرورش یافت و تناقض اش با معنایی که هم اکنون شرح داده شد در قرن هجدهم در کل دیده نمی شود . این معنای دیگر بیان نظری شاخص اش را در رومانتیسم و بیان عملیش را در غلبه تقسیم کار یافت در این جا فرد گرایی به این معناست که شخص جایگاهی را می پذیرد و باید بپذیرد که او و نه هیچ کس دیگری می تواند اشغال کند . این که این جایگاه به عبارتی در کل نظام در انتظار اوست و او باید جست و جو کند تا آن را بیابد این که معنای شخصی و اجتماعی معنای روانشناختی و متافزیکی هستی انسانی در این تغییر ناپذیری وجود دارد ان تمایز تشدید شده کار و عمل تحقق می یابد این تصویر آرمانی از فردیت به نظر می رسد ابدا کاری با مفهوم پیشین انسان به طور کلی با ایده سرشت انسانی واحد که در هر کسی حضور دارد و برای ظهورش فقط به آزادی احتیاج دارد ندارد . در نخستین معنا تاکید ارزشی بر آن چیزی است که انسان ها به طور مشترک دارند – در دومی تاکید بر چیزی است که آن را از یک دیگر جدا می کند .(همان 431)
منظور از فردیت وضعیتی از رهایی درونی و بیرونی فرد از فرم های عمومی قرون وسطی است فرم هایی که مدل زندگی او فعالیت های او انگیزه های اساسی او را از طریق همگون کردن گروها محدود کرده بود به عبارتی این فرم ها امکان تیه و تار شدن مرز های فرد سرکوب رشد آزادی شخصی رشد یگانگی ذاتی و رشد حس مسئولیت شخصی را فراهم کرده بود . تاکید آگاهانه بر فردیت به مثابه مسئله اصولی بی تردید دستاورد اصیل رنسانس به نظر می رسید این امر به چنان نحوی رخ داده که اراده به قدرت به تمایز و به اعتبار یافتن و مشهور شدن به درجه ای که هیچ گاه پیش از این شناخته نشده بود در میان آدمیان گسترش یافت.( زیمل: 1392، 361)
بنابراین به مجرد آن که فرد بر خودش بر امر نمایی و ذاتی درونی خودش متکی می شود او از حقوق یکسان با هرکس دیگری برخوردار می شود و آزادی برابری را عیان می کند فردیتی که حقیقتا چنین است یعنی به وسیله اجبار اجتماعی منحرف نمی شود وحدت مطلق نوع انسان را تصویر می کند و با آن یکی می شود.(همان 447)
از نظر زیمل فردیت تاکید بیشتری بر مسئولیت هستی شناختی تصمیمات و داوری های شخصی دارد(همان 11)زیمل در آموزه فرم های اجتماعی دائما می گوید که ساختارهای عاملی دارای ویژگی های خاص خویش هستند . اگر چه افراد برای ارضای علائق و انگیزه ها باهم به تعامل می پردازند زیمل تاکید می کند که تعاملات آن ها فرم های جامعه زیستی پدید می آورد که مجموع صرف افراد جدا از هم از طریق آن به جامعه تبدیل می شوند از نظر زیمل کار جامعه شناسی شناخت فرم هایی است که آدمیان برای اهداف و مقاصد متفاوتشان (محتواهای گوناگون ) با تعامل با یک دیگر تشکیل می دهند (زیمل: 1392، 24 )
از نظر زیمل تاثیر متقابل فرد و جامعه بر هم واقعیتی است که اصطلاح جامعه با آن مطابقت دارد . درجه تاثیر متقابل در میان افراد یا گروه ها یک متغیر است که زیمل برای تشخیص دادن فرم های اجتماعی به کار می برد . این درذات فرم های معین است که مستلزم عمل متقابل کامل باشند . مبادله اقتصادی ،آرایش شخصی و رفتار در جمع نمونه اند .( زیمل: 1392، 62)
نادیده گرفتن ساختارهای نهادی شده از جانب زیمل نشان دهنده تاکید او بر خلاقیت انسانی است . زیمل ترجیح می دهد که انسان را موجود منفعل در نظر نگیرد که به وسیله نهاد های رسمی پرصلابت شکل می گیرد و محدود می شود . دل مشغولی او این نیست که چگونه جامعه یاسازمان اجتماعی بزرگ عمل می کند بلکه این است که اصولا چگونه نیاز ها و اهداف فردی ، خود فرم های جامعه زیستی را در تعامل خود انگیخته خلق می کنند ، پیش نیاز جامعه نه در نمایش پرهیبت از مقتضیات نظام مند اجتماعی بلکه در مقولات ذهنی شناسایی می شود که افراد برای ارتباط برقرار کردن با یک دیگر باید داشته باشند . انسان به رغم تمام ظرفیت های خلاقانه اش تقریبا هیچ گاه کلیت را در زندگی اش تجربه نمی کند . سرشت فرهنگ ، جامعه و شخصیت آن گونه است که او حداکثر قطعه هایی از چیز هایی را به دست می آورد . جهان های مجزا و قیاس ناپدیر فرهنگ در جلب کردن توجه او با هم رقابت می کنند . ممکن است برای اندکی از اشخاص معمول باشد که خود را کاملا وقف جهانی واحد کنند ولی گفته زیمل برای بیشتر اشخاص صادق است ما دائما در شماری از سطوح متفاوت دور می زنیم . که هریک از آن ها کلیت جهان را طبق فرمول متفاوتی عرضه می کند ولی زندگی ما از هریک فقط قطعه ای را در هرلحظه معلومی با خود دارد . (همان 67)
ساختار تعامل اجتماعی انواع مشابهی از ادعاها را در فرد نمایش می دهد . افراد معمولا به تعدادی از گروه های متفاوت تعلق دارند . شخص در تقاطع علایق و انتظارات میان آن ها گیر می افتد از این بیشتر حتی درون رابطه ای واحد .
درست است که دسترسی داشتن به فرم های فرهنگی متعدد و مشارکت در عضویت گروه های متعدد بروز دادن کامل فردیت را برای شخص آسان تر می کند ولی تمامیت در این تلاش دست کم همان قدر عبث است که در قلمروهای فرافردی . به گفته زیمل نه تنها ما قطعه هایی از تیپ های فرهنگی و اجتماعی عامی هستیم که تجمسشان می کنیم همچنین ما قطعه هایی از آن تیپی هستیم که تنها خودمان آنیم . (زیمل: 1392، 67 )
زیمل فردیت را در معرض حمله و تهدید خود فرم هایی تصور می کند که خلاقیت فردی آن ها را تولید کرده است . فرم های جامعه زیستی را افراد برای برآوردن خواست هایشان خلق می کنند ولی وضع یا اجرای موفقیت آمیز جامعه زیستی در میان شمار بسیاری از افراد وحدت فرد را تا حد زیادی به خطر می اندازد علت این است که تعامل اجتماعی مبتنی بر شالوده ای از کیفیت ها و فهم های مشترک است که پاسخ گویی متقابل را امکان پذیر می سازد . همان طور که جامعه زیستی گسترده می شود تا شامل افراد بیشتر و بیشتر شود کیفیت هایی که می توانند به کار شالوده تعامل بیایند به لحاظ تعداد کاهش می یابد و به لحاظ کیفیت پایین می آید . به آن حدی می رسد که باید طبق تعریف کوچک ترین مخرج مشترک باشد . بنابراین هرچه فردیت شخص خالص تر و تحول یافته تر باشد احتمال کمتری دارد بتواند به نحو معنادری با دیگران تعامل داشته باشد تا آن جا که او چنین می کند آن تعامل بر مبنای سطوح ابتدایی کارکردی و حساسیت انسانی است . این تفاوت میان سطوح فردی و جمعی توجیه این واقعیت است که ضرورت همراهی کردن با توده ها یا حتی عادتا خود را در برابر آن هاظاهر ساختن به سادگی شخصیت را فاسد می کند . این امر فرد را به پایین به سطح همگانی می کشاند تضاد میان فردیت و جامعه زیستی تضادی است تولید شده به وسیله خود و گریز ناپذیر این تضاد سازنده تراژدی جامعه شناختی است .( زیمل،1392: 70 )
تراژدی عمیق تر میان فردیت و فرم های فرهنگی وجود دارد همانا مفهوم فرهنگ خود را در آفرینشگری فرم های عینیت یافته ای تصویر می کند که آن خود باید به منظور رشد کردن از نو آن ها را یک پارچه سازد ولی منطق آن ها خود را در خطر قرار می دهد . رشد شخصی را تحت فرمان مقتضیات گسترده بی حد ی از موضوعات فرهنگی قرار دادن خیانت به فردیت است . بنابراین شخص نه تنها حق دعاوی فرم های فرهنگی خود سامان را به جا نمی آورد بلکه علاوه برآن ، به این علت که پرورش خود مستلزم سلطه بر فرهنگی عینی مربوط است حق دعاوی خود سازی فردی را نیز به جای نمی آرد این وضعیت تراژیک است .
دردورا ن مدرن به سبب تقسیم پیچیده کار و اقتصاد پولی بسیارپیشرفته این تراژدی به حاد ترین فرم تجربه شده است .( زیمل، 1392: 71)
از نظرزیمل قطعه قطعه شدن زندگی اجتماعی رهایی بخش و مایه خشنودی است . در حالی که قطعه قطعه شدن تجربه انسان از فرهنگ نا امید کننده است . علت اش این است که قطعه قطعه شدن اجتماعی شرایط رشد فردیت را بهبود می بخشد ، در حالی که قطعه قطعه شدن فرهنگی هم مانع و هم یاور خود سازی انسان می شود . به همین قیاس نگرش زیمل به تکامل اجتماعی بسیار مثبت تر از نگرش او به تکامل فرهنگی است (زیمل، 1392 :72)
برای شناخت یک شخصیت ما او را نه برحسب فردیت صرف اش بلکه برحسب این می بینیم که آیا درون نوع عامی که او را در ظل آن طبقه بندی می کنیم کاملا قرار می گیرد ، درون آن برجسته می شود یا تقلیل می یابد . ( 113)
از یک سو ما خود را چنان محصولات جامعه می بینیم میراث روانشناختی ما نیاکان ما سازگاری ها و خصایص آن ها ، سنت ها کار و شناخت و باورشان تمام روح گذشته آن گونه که به فرم های عینی متبلور می شود الگو ومحتوای زندگی های ما را تعیین می کند . حتی این مسئله مطرح شده است که آیا فرد بیش از ظرفی است که عناصر موجود پیش از او به مقدار متنوعی در هم می آیزد . زیرا حتی اگر این عناصر نهایتا به وسیله خود فرد تولید شده باشند سهم او فقط حداقل است . تنها در صورت به هم پیوستن به شکل نوع و جامعه است که عواملی ظاهر می شود که ترکیب آن ها به درجه قابل تمیزی از فردیت می انجامد .( زیمل، 1392 : 120 )
اهمیت تعاملات در میان انسان ها در این واقعیت قرار دارد که به علت آن هاست که افرادی که این اهداف و امیال در آن ها جای می گیرد وحدت یعنی جامعه ای را فرم می دهند زیرا وحدت به معنای تجربی این کلمه چیزی مگر تعامل عناصر نیست . در واقع کل جهان را نمی توانستیم یک جهان بنامیم اگر هریک از اجزای آن تا حدی بر جز دیگر تاثیری نداشت یا اگر در هریک نقطعه ای رابطه متقابل تاثیرات هرچند غیر مستقیم باشد قطع می شد .( زیمل، 1392 : 130 )
جامعه زیستی (تحقق یافته به شیوه بسیار متفاوت ) که در آن افراد باهم به وحدت می رسند و علائق شان درون آن فرم محقق می شود و افراد چنین وحدت هایی را بر مبنای علائقشان فرم می دهند . هر پدیدار اجتماعی از دو عنصر تشکیل می شود که در واقعیت جدایی ناپذیرند از یک سو علاقه ، هدف یا انگیزه از سوی دیگر فرم یا نحوه ای از تعامل میان افراد که از رهگذر آن ، یا به شکل آن ، آن محتوا واقعیت اجتماعی کسب می کند . (همان 131 )
تمایز و تفرد پیوند فرد را با کسانی که از همه نزدیک ترند سست کرد تا به جای آن پیوند جدیدی هم واقعی و هم آرمانی با کسانی که دورترند برقرار کند .

مطلب مشابه :  کنترل بهینه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید