رشته حقوق

تعریف سرمایه اجتماعی

دانلود پایان نامه

منابع مطرودساز اجتماعی

نابرابری اجتماعی، منابع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در میان
اعضای جامعه
محدودیت تحرک روزانه
طرد اجتماعی
جدول شماره(2-26): جمعبندی دیدگاه جیرون و همکاران و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی
2-1-1-2-5-11. دیدگاه مارتین زیبرا
زیبرا معتقد است برای اینکه بتوان طرد را به طور آزادانه تعریف کنیم، باید محیط مرجعی که باعث این “طرد” شده و اشکال مختلفی از آن را توضیح داد. واضحترین و تعجبآورترین اشکال فراینده طرد را میتوان در خارج از ذهنیتهایی که کمک به عادی شدن طرد شده در جامعۀ مدرن و پیشرفته میکنند، مشاهده کرد، در جامعهای که الگوی غالب “انسان اقتصادی” است شرکت جستن در تبادلات مادی و سمبولیک عمومی لازمه به نظر می رسد(زیبرا، 1385: 20). تمام کسانی که از حضور در این معاملات و بازار امتناع میورزند و یا ناتوان از آن هستند به عنوان طردشدگان به حساب می آیند. فقر یعنی ناتوانی از حضور در بازار مصرف و بیکاری یعنی ناتوانی از شرکت کردن در بازار تولید است. این دو پدیده، یعنی فقر و بیکاری به اشکال گوناگون هر دو، طرد کننده از بازار هستند. لیکن هر دو، افراد را از مطلوبترین در جامعۀ مدرن یعنی سرمایهها و امتیازات اقتصادی دور میکنند: اولین شکل طرد عبارت است از گسستگیهای پیوندی که به صورتی قانونمند و جدی بازیگران اجتماعی را به الگوی جامعه پیوند میدهد. اشکال دیگر طرد به همین صورت نشاندهندۀ عدم پذیرش و راندن به حاشیه از دیگر عوامل عادی کنندۀ فرد در جامعۀ مدرن میباشد(عوامل عادی کننده: عواملی که به انطباق فرد طرد شده در جامعۀ مدرن کمک می کنند، فرد را نرمال می کنند). زیبرا، طرد در جامعه مدرن را با توجه به هنجارهای موجود در چنین جامعهای تعریف میکند. وی شکست در دستیابی به این هنجارها را عامل طرد میداند: “هنجارها با سطوح مختلفی برای دستیابی وجود دارند که در یک سوی آنها افرادی هستند فاقد صلاحیت شرکت جستن در الگویی که به هنجار، نیک، زیبا، مناسب، یا با صلاحیت و کارا باشد. به نظر میرسد در عمل تمام قلمروهای جامعه مدرن تابع و تسلیم این سطوح یا محدودیت های به قاعده بهنجاری هستند(که متقابلا به شکست هنجارمی انجامد). بنابراین به نظر میرسد شکست (در دستیابی) هنجارها به وجود آورنده طرد باشد”(همان: 21). زیبرا معتقد است که شکست در یک قلمرو اجتماعی به طرد نمیانجامد. لیکن بدشانسی، شکست در دیگر زمینه ها را تقویت میکند. ناکامی، نماد شکست است. بنابراین برعکس، تعدد شکستها و تعدد نقضها دلیل مسلم طرد اجتماعی هستند. درست به این ترتیب که گویی جامعۀ میزبان در نهایت میتوانسته تفاوت یا اجتناب از هنجارها را لااقل در یک مورد بپذیرد، اما وقتی این تفاوتها متعدد شده و انباشته میشوند تحمل آن برای جامعۀ میزبان غیر ممکن می شود. زیبرا معتقد است، نقطۀ مشترک این اشکال متعدد طرد مبتنی بر گسستگی روابطی است که این اشکال مستقیماً یا در طولانی مدت با هم داشتهاند. وی گسستگی در پیوند اجتماعی، همچنین در پیوند سمبولیک که هر فرد را در موارد عادی به جامعهاش مرتبط میسازد، وقتی است که فردی از یکی از قلمروهای اجتماعی طرد شده، تمام روابطی که او را نزد دیگر بازیگران همچنین معیارهای مشترکشان نگهداشته، قطع کرده است(همان: 23ـ 22). نکته جالب در این زمینه که زیبرا مفهوم گسستگی را تا سطح گسستگی از خود و تصویری که انسان از خویش ساخته، تعمیم میدهد. طرد از نهادهایی که هنجارها یا سطح کارآیی را تعیین میکنند، به گسستگی روابط نهادی میانجامد. شکست تحصیلی را میتوان به عنوان یک گسستگی تعریف کرد که فرد را به خارج از مدرسه، که محل اصلی اجتماعی شدن است، میراند. شکست در روابط یا خانوادگی میتواند به عنوان طرد از جامعه خانگی به حساب آید. شکست در تصویری که انسان از خود دارد به بیماری روانی میانجامد و شکست در مرتبه جسمی و فیزیکی خصوصاً مربوط با بیماران مبتلا به ایدز است که در ابتدا به صورت گسستگی روانشناسانه از تصویر خود بروز نموده و بعد جدایی از نزدیکان، که به انفصال پیوندهای اجتماعی و تنهایی و مرگ در خلوت میانجامد که در نهایت قطع هر گونه رابطه سمبولیک نیز ملاحظه میشود. بدین ترتیب پدیده طرد منحصراً به صورت آشکار و مادی با قطع رابطه اجتماعی مثل اجتناب، بدگمانی، یا نفرت گسترش نمییابد. چرا که این پدیده شکلی بسیار مزورانه از قطع رابطه سمبولیک را نیز در بر میگیرد. یعنی قطع رابطهای که بازیگران اجتماعی را با ارزش ها مرتبط میسازد یا به بیانی سادهتر یک گسستگی که ناشی از گسیختگی است(همان: 24- 23).
جمعبندی دیدگاه مارتین زیبرا و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: هنجارها با سطوح مختلفی برای دستیابی وجود دارند که در یک سوی آنها افرادی هستند فاقد صلاحیت شرکت جستن در الگویی که به هنجار، نیک، زیبا، مناسب، یا با صلاحیت و کارا باشد. به نظر میرسد در عمل تمام قلمروهای جامعه مدرن تابع و تسلیم این سطوح یا محدودیتهای به قاعده بهنجاری هستند(که متقابلاً به شکست هنجار میانجامد). بنابراین به نظر میرسد شکست (در دستیابی) هنجارها به وجود آورنده طرد باشد.
منابع مطرودساز اجتماعی
فاقد صلاحیت شرکت جستن در الگویی که با هنجارهای کارا باشد
شکست در دستیابی
هنجارهای جامعه مدرن
طرد اجتماعی
جدول شماره(2-27): جمعبندی دیدگاه مارتین زیبرا و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی
2-1-1-2-5-12. دیدگاه پاتنام
طرد اجتماعی نیز میتواند در شرایط”فقدان سرمایه” تعریف شود و به طور فزایندهای، ایده سرمایه اجتماعی جهت گنجانیده شدن به سیاستها و برنامههای مقابله با طرد اجتماعی در حال توسعه است. پاتنام(1992 – 1995) در تعریف سرمایه اجتماعی چهار نوع شرایط و ویژگی های جوامع شامل: وجود شبکههای اجتماعی، مشارکت مدنی یا مشارکت در شبکه اجتماعی، احساس هویت اجتماعی، همبستگی و برابری با دیگر اعضای جامعه و هنجارهای اعتماد و کمک متقابل، را بیان میکند که فقدان آن جان مایه طرد اجتماعی میباشد. بنابراین، توسعه ایده سرمایه اجتماعی میتواند به ایجاد شرایطی که منجر به جنبههای دیگری از طرد شود، مناسب باشد(کتل، 2001 و وایتلی، 2005: 91 به نقل از خواجه صالحانی،1393: 25).
جمعبندی دیدگاه پاتنام و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: فقدان سرمایه اجتماعی میتواند منجر به ایجاد شرایطی شود که زمینۀ طرد را فراهم سازد.
جدول شماره(2-28): جمعبندی دیدگاه پاتنام و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی
منابع مطرودساز اجتماعی
فقدان سرمایه اجتماعی
طرد اجتماعی

مطلب مشابه :  پرداخت دیه از بیت المال

2-1-1-2-5-13. دیدگاه بوردیو
بوردیو در جامعهشناسی انتقادی خود میکوشد با افشای سازوکارهای طردآمیز و پنهانی سلطه نشان دهد که چگونه ساختارها، نهادها و روابط اجتماعی تفاوتها و به بیان دقیقتر امتیازات اجتماعی را به نفع گروههای فرادست بازتولید میکنند و فرودستان را از دستیابی به موقعیتها و فرصتهای بهتر محروم میسازد(فیروزآبادی و صادقی، 1392: 153). بوردیو برای شرح آراء خود از سه مفهوم محوری و مرتبط به هم یعنی سرمایه، میدان و عادتواره بهره برده است. وی با این نظر ماکس موافق است که «سرمایه، رابطهای اجتماعی است»، از اینرو سرمایه را منبع و شکلی از ثروت میداند که قدرت به بار میآورد، اما سرمایه را به گونه اقتصادیاش تقلیل نمیدهد بلکه با بسط آن به اشکال دیگر سرمایه(اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نمادین) ایده فضای اجتماعی چند بعُدی خویش را میپرورد(واکو وانت، 1379: 341 به نقل از همان). فضای اجتماعی، ساختاری چندبعُدی است که در آن اشکال مختلف سرمایه به نحوی نابرابر توزیع شده است. عاملان و گروههای اجتماعی بر حسب حجم کلی سرمایه و ترکیب خاصی از سرمایه که در اختیار دارند و همچنین تغییر این دو در طی زمان، به موضوع و جایگاهی عینی اما نابرابر در فضای اجتماعی دست مییابند(بوردیو، 1389: 48 به نقل از همان). بنا بر یک اصل کلی، عاملان اجتماعی در مسیر زندگی خود در بازیهایی حاضر میشوند و به سمت میدانها و موقعیتهایی جذب میشوند و میمانند که بیشترین همنوایی و انطباق را با عادتواره آنها دارد یعنی جایی که احساس آرامش و راحتی کنند و بر عکس از میدانهایی اجتناب میورزند که با عادتواره آنها ناسازگار است و احساس ناراحتی و بیگانگی میکنند(گرنفل، 1389: 115-117 به نقل از همان: 154). بوردیو رنج اجتماعی اشخاص و خانوادههایی را بازگو میکند که به سبب تغییرات تحمیل شده در زندگیشان بویژه توسط میدان قدرت اینبار فراتر از فقر مادی به شکل «ناسازی و گسست بین عادتواره و میدان» آنها را گرفتار ساخته است. ازدواج و زندگی زناشویی، مهاجرت، مداخلات و سیاستهای دولت، ابداعات فنآوری و ظهور تکنولوژیهای جدید، افول شرایط اقتصادی و دگرگونی در مشاغل، مجموعه عواملی است که در زمانها و میدانهای خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را دستخوش تغییر کرده و توانمندیها و منابع افراد را برای سازگاری با شرایط جدید دچار بحران کرده و آنها را به مصایب بسیار از جمله داغ ننگ، فقر انزوای اجتماعی، حاشیهنشینی و تنهایی، بیکاری، فروپاشی خانوادگی، سرخوردگی و بیخانمانی، احساس محرومیت و بیهودگی و… دچار کرده است. وی نشان میدهد که چگونه طبقات پایین اجتماعی علیرغم بکارگیری راهبردها و تصمیماتی که برای تغییر اقتصادی و فرهنگی در میدان محروم ماندهاند چراکه مختصات سرمایه(عادتواره) مورد نیاز برای موقعیت جدید در میدان را در اختیار ندارند( گرنفل، 1389: 285 – 209 به نقل از همان).

مطلب مشابه :  شبکه های اجتماعی مجازی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید