رشته حقوق

تعاملات اجتماعی

دانلود پایان نامه

نه تنها اندیشه میان‌فرهنگی به‌معنایی که توضیح داده شد بلکه تجربه عملی چنین اندیشه‌ای بخشی از هویت اجتماعی مسلمانان به‌شمار می‌رود. تاریخ روابط مسلمانان با دیگران مملو از تجربیاتی از این سنخ است. به‌عنوان تجربه تاریخی می‌توان به ابوریحان بیرونی و امام موسی صدر اشاره کرد. ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، نام مشهوری در تاریخ تمدن اسلامی و تمدن جهان است. اسم او را بنا به عادت با لقب «استاد» همراه می‌کنند و شاگردانش از او با عنوان استاذ الرئیس و استاذ الامام یاد کرده اند. بیرونی از دانشمند برجسته اوایل دوره غزنوی است. تمام کسانی که دروازه‌های ذهن خود را به روی دانش بیرونی با خواندن کتاب ماللهند گشوده‌اند، خود را ناگزیر در تمجید از شیوه، روش و منش او در برخورد با آداب و رسم هندیان دیده‌اند. پروفسور ت. کورویاناکی، در تمجید از بیرونی می‌نویسد: وی با احترام و بصیرت و کنجکاوی درباره عقاید و مذاهب هندوان تحقیق و تا حد امکان سعی کرد تا بی‌تعصبی و بی‌طرفی را حفظ کند. وی احساس برتری بر هندوان نکرد، زیرا هندوستان مورد تحقیر وی قرار نگرفته است بلکه در واقع مورد تحقیق و بررسی و احترام قرار گرفته است. بنابراین وقتی که وی عقاید و رسوم و آداب را که خلاف اسلام است مشاهده کرد، هندوان را سرزنش نکرد بلکه کوشش کرد تا به علل آن پی ببرد. بخش عمده‌ای از تحسین صورت‌گرفته بیرونی به «دیگری»، ناشی از نگاه فرهنگی او به «دیگری» است که سبب می‌شود تعاملات میان‌فرهنگی مقدور و ممکن گردد. مهم این است که در نگاه ابوریحان به دیگری، نوعی گشودگی و استقبال یافت می‌شود. در مواجه با دیگری، گشودگی به روی غیر، شأنی بنیادی دارد. یکی از مهمترین جلوه‌ها و تعینات گشودگی، امکان استماع است. براین اساس، بیرونی که در بسیاری از علوم تخصص دارد از این ابا ندارد که دانشجویی برای علم و دانش هندی باشد: «و من از این مقاله مذکور تنها ورقی را خواندم اما بی‌تردید این مقاله مشتمل بر نفایسی از اصول علم اعداد است که خداوند توفیق دهد و روزی گرداند». نگاه فرهنگی بیرونی به هندوان سبب می‌شود که او هیچ‌گاه خود را در مرتبه‌ای فرادستانه نسبت به آن‌ها قرار ندهد و دانش خود را وسیله‌ای برای بسط قدرت سلطان محمود غزنوی که در معیت خود به هند وارد شده بود قرار ندهد. همانطور که تعامل امام موسی صدر در لبنان با پیروان ادیان مختلف از نمونه‌های روشن اندیشه و عمل میان‌فرهنگی است. امام موسی صدر در کلیسای کبوشیین بیروت شخنان خود را اینگونه آغاز می‌کند: «برای انسان گرد آمده‌ایم. انسانی که ادیان برای او آمده‌اند. ادیانی که یکی بودند و هر کدام ظهور دیگری را بشارت می‌داده است؛ و یک دیگر را تصدیق و تأیید می‌کردند و خداوند به وسیلۀ همین ادیان توده‌ها را از ظلمت به سوی نور هدایت و رهنمون می‌کرد.»
مبانی این نوع تعامل را بایستی در حدیث شریف امام‌المتقین علی علیه‌السلام جستجو کرد که فرمود: مردم دو دسته‌اند، یا برادر اسلامی توهستند یا به هر حال انسانند. مناظره‌های تاریخی امام رضا علیه‌السلام با علمای ادیان مختلف، مصداق بارزی از گفتگوی میان‌فرهنگی در تاریخ است که بر مبنای اعطای حق پرسش و آزادی بیان، زمینه‌سازی برای طرح نظرات علمی مخالف، گفتگو بر اساس مقبولات طرف مقابل و مانند آن صورت می‌گرفته است.
از دریچه فقهی هم می‌توان به این بحث نگاه کرد. در فقه بحثی تحت عنوان تقیه مداراتی شکل گرفته است ناظر به مصالح عالیه حفظ نظام و انسجام اجتماعی در جهان اسلام است.
شیخ حرّ عاملی در کتاب شریف وسائل‌الشیعه، بابی را با عنوان «باب وجوب عشره العامه بالتقیه» گشوده و در آن چهار روایت آورده است؛ از جمله آنها که مورد استدلال امام راحل بر تقیه مداراتی قرار گرفته، روایت هشام‌الکندی است که می‌گوید: «شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: بپرهیزید از کاری که ما با آن کار سرزنش می‌شویم. همانا فرزند بد با کار بدش، پدر خویش را در معرض سرزنش قرار می‌دهد. نزد آنان که با شما قطع رابطه کرده‌اند، زینت (دوست) باشید نه بدخلق و دشمن. با آنها درمیان قبیله‌هایشان نماز بگزارید. مریضان آنها را عیادت کنید. در تشییع جنازه مردگانشان حضور یابید. آنان نباید در کارهای نیک بر شما پیشی بگیرند؛ زیرا شما نسبت به کارهای نیک سزاوارترید. سوگند به‌‌خدا، پروردگار به چیزی بهتر از خبأ پرستیده نشد. پرسیدند خبأ چیست؟ فرمود: تقیه». طبق این روایت که از نظر سند صحیح است، حضور در مجالس و مساجد و مدارا کردن و عیادت مریض‌ها و تشییع جنازه مردگان اهل سنت مطلوب ائمه علیهم‌السلام بوده و مورد تأکید آنها است، بر اساس این روایت مدارا کردن با اهل سنت و شرکت در مراسم عبادی ـ اخلاقی آنان، تقیه نامیده شده است. امام خمینی ره در مقام بیان دلالت این روایت می‌نویسد: «ظهور روایت، در مقامِ تشویق انجام عمل برطبق نظریات آنها و خواندن نماز در مساجد ایشان است و بی‌شک خواندن نماز در مساجد آنها مستلزم ترک برخی از اجزاء و یا شرایط و یا انجام برخی از موانع است با این وصف حضرت فرموده این عمل بهترین عبادت است و این عبادت دفع استبعاد و صحت عمل است». حضرت امام افزون بر این روایت، به روایت سوم همین باب نیز تمسک جسته‌اند. جز حضرت امام، بسیاری از فقهای دیگر نیز دلالتِ این روایت را بر تقیه مداراتی، دست‌کم در مورد روایت؛ یعنی شرکت در نمازهای جماعت آنان پذیرفته‌اند؛ از جمله آیت‌الله خویی با اینکه تقیه مداراتی را به‌عنوان یک قاعده کلّی در تمام ابواب فقه مورد خدشه قرار داده، پس از گزارش این روایت می‌نویسد: «از این روایت استفاده می‌شود حکمت تشریع تقیه در مورد شرکت در نماز جماعت و مانند آن، مبتنی بر ترس از ضرر نیست بلکه حکمت مداراکردن با آنان و رعایت مصلحت نوعیّه و اتّحاد کلام مسلمانان است، بی‌آنکه ترک شرکت در نماز جماعت ضرری را در پی داشته باشد؛ زیرا در آن روزگار یاران امام به «تشیّع» معروف بودند. بنابر این امر امام علیه‌السلام به شرکت در نماز آنان، به جهت شناخته‌نشدن اصحاب نبوده بلکه برای مؤدب‌شدن به اخلاق نیکو بوده تا با این رفتار، شیعه با اوصاف زیبا و دور از تعصب و عناد و لجاجت شناخته شوند و گفته شود خدا رحمت کند جعفر را که اصحاب خوبی تربیت کرده است»
در اﺳﺘﻔﺘﺎء ﻛﻪ از امام خمینی ره ﺷﺪه، اﻗﺎﻣﻪ ﻧﻤـﺎز ﺟﻤـﺎﻋﺘﻲ ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ را ﻛﻪ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ از ﻧﻤﺎز اﻫﻞ ﺳﻨﺖ در اﻳﺎم ﺣﺞ، ﺑﺮﮔﺰار ﮔﺮدد، اﺟﺎزه ﻧﺪاده اﺳﺖ. ﻋـﻴﻦ اﺳـﺘﻔﺘﺎء و ﭘﺎﺳﺦ اﻣﺎم اﻳﻦ اﺳﺖ: «ﺑﺴﻴﺎری از ﻣﺮدان و زﻧﺎن ﺑﻮاﺳﻄﻪ دوری ﻣﺴﺎﻓﺖ ﻳﺎ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ ﻳﺎ ﺑـﺮای ﻛﺎرﻫـﺎی داﺧﻠـﻲ در ﻧﻤـﺎز ﺟﻤﺎﻋﺖ اﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻤﻲ‌ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻪ‌ﻋلاوه، ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ وﻗﺖ ﺑﺮای ﺗﺒﻠﻴﻎ ﻫﻤﺎن وﻗﺖ ﻧﻤـﺎز اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺣﺠﺎج ﺟﻤﻊ ﻣﻲ‌ﺷﻮﻧﺪ و در ﺑﺎزار ﻫﻢ ﻣﺘﻔﺮق ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﻮﺟﺐ اﻫﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﺟﻤﺎﻋﺖ اﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﮔﺮدد. آﻳﺎ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻓﺮض ﺑﺮﮔﺰاری ﺟﻤﺎﻋﺖ را ﺑﺪون ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ اﺟﺎزه ﻣﻲ‌ﻓﺮﻣﺎﻳﻴﺪ؟ جواب: «ﺧلاف ﺗﻘﻴﻪ ﺑﻪ‌ﻫﻴﭻ وﺟﻪ ﺟﺎﻳﺰ ﻧﻴﺴﺖ.»
به‌طور خلاصه، تقیه در مفهوم شیعی خود که تعیین کننده الگوی رفتاری فرد شیعه با اهل سنت است، یکی از حکمت‌های تشریع آن را مدارا و چشم‌پوشی از تصلب بر مسائل اختلافی، تشکیل می‌دهد. فتوای آیت‌الله درباره مقدسات اهل سنت نمونه بارزی از تقیه مداراتی است. بدین ترتیب تقیه مدراتی یکی از راهکارهای انسجام اسلامی و یک راهبرد اساسی در جهت کاهش تنش‌های مذهبی در فقه شیعه است که نه از باب ترس از ضرر بلکه ناظر به مصلحت‌ها می‌باشد.
5-2- توحیدگرایی، مبنای تعاملات اجتماعی
بی‌شک اولین و بنیادی‌ترین اصل عقیدتی و ارزشی اسلام توحیدگرایی است. این نظریه در حقیقت بیانگر جهان‌بینی انسان مسلمان و هستی‌شناسی جامعه اسلامی است. اصل توحید که اصل بنیادین همه ادیان الهی است در دیدگاه اسلامی هم نظریه‌ای زیربنایی درباره انسان و جهان است و هم یک دکترین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و ناظر به ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی و تاریخی انسان. «توحید تنها نظریه‌ای فلسفی و ذهنی و غیر عملی نیست که به هیچ‌وجه کار به سیاه و سفید زندگی نداشته باشد… و در تعیین جهت‌گیری‌های انسان تلاش و عمل بایسته او دخالت نکند»؛ بلکه دلالت‌های جهان‌شناختی و انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی فراوانی دارد و به‌مثابه هسته مرکزی نظام معنایی اسلام و بیانگر و هدایت‌گر الگوی ارتباطات انسان با خود، خالق، خلق و خلقت است.
توحید در دلالت جهان‌شناختی‌اش به این معنی است که سلسله جنبان آفرینش، یکی است و همگان از یک مبدا و منشااند؛ همه اجزا یک مجموعه‌اند و کل جهان یک واحد است و دارای یک جهت‌گیری است؛ به‌معنای هدفداری آفرینش و نظم محاسبه شده و وجود معنا و روح در فرد فرد اجزا آن نیز می‌باشد. چون دارای آفریننده و پدیدآورنده‌ائی حکیم است. پس ضرورتا در اصل وجود آن حکمتی است و برای آن غایت وهدفی؛ به‌معنای سر به فرمانی و اطاعت تکوینی همه اشیا و عناصر عالم در برابر خداست چون هیچ چیز و هیچ قانونی در این مجموعه خودسر و خود رای نیست قوانین هستی و هرآنچه در شعاع و به هدایت آن‌ها به تکاپوست سر در خط و گوش به فرمان خداست؛ پس وجود قوانین تکوینی و طبیعی در سراسر این پهنه مستلزم و به معنای نفی حضور خدا و نفی ربوبیت و سر رشته داری او نیست.
توحید در دلالت انسان شناختی‌اش به‌معنای وحدت و یکسانی انسان‌ها در رابطه با خداست: او رب همه انسان‌هاست، هیچ‌کس از نقطه‌نظر طبیعت انسانی‌اش با او ارتباط ویژه و اختصاصی ندارد، هیچ‌کس با او خویشاوندی ندارد. خدای ملت یا قوم یا قبیله خاص نیست که دیگران را به طفیل آن‌ها و برابر آن‌ها و هم‌چون وسیله‌ای برای سروری آن‌ها آفریده باشد. همگان در برابر او یکسان‌اند اگر تمایزی هست از سوی سعی و کوششی است که هر کس می‌تواند در راه خیر و صلاح انسان‌ها و عمل به برنامه او مبذول کند. انسانیت عنصر واحدی است که در همه مصادیق این نوع به‌طور برابر ساری و جاری است انسان‌ها آفریده‌های خدایان گوناگون نیستند تا مایه‌های آفرینش آنان نیز متفاوت باشد و در نتیجه میان آنان مرزی غیرقابل عبور وجود داشته باشد. همه آفریده یک خدا و از یک منشااند؛ چون گوهر و سرشت انسانی در همه یکسان است و این مایه‌ای است دست پروردحکمت، پس هیچ‌کس نیست که در ذات و سرشت خویش از پیمودن صراط مستقیم تعالی و تکامل ناتوان باشد از این‌رو دعوت خداوند دعوتی عام است و ویژه فرد، قوم یا طبقه خاصی نیست. توحید هرگونه اسارت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی را نفی می‌کند و انسان را از بندگی هر کس یا نظامی که خود را رقیب و ند خداوند و اراده او می‌دانند آزاد می‌سازد و بندگی او را روش و آیین استوار زندگی‌‌ است؛ عنصر فاخر و ارجمند انسان بسی ارزنده‌تر از آن است که اسیر و مقهور و ذلیل در برابر هر کسی جز خدا باشد. همه بت‌های جامد و جانداری که خود را بر مغز و دل و تن انسان تحمیل کرده و قلمرو خدا را در پهنه زندگی انسان غاصبانه به تصرف در آورده‌اند پلیدها و پلیدی‌هایی‌اند که انسان را از طهارت و صفای فطری‌اش ساقط کرده و او باید ننگ آلودگی به عبودیت آن‌ها را از خود بزداید؛ زندگی انسان ترکیبی است از ذهن و واقعیت، از ذهنیت و عینیت، از اندیشه و عمل، اگر یکی از این دو، یا بخشی از هر یک، محکوم قطب‌ها و قدرت‌های ضدخدایی شود ذهن خداگرای با واقعیتی غیر خدایی یا عینیتی خداپسند با ذهنیتی خدانشناس توام گردد در قلمرو زندگی انسان دوگانگی رخ داده و در عبودیت خدا شرک پدید آمده است و چنین انسانی دچار سرگردانی سرگشتگی و در نهایت خواری و زبونی خواهد شد؛ پهنه هستی میدان فعل و انفعال قوانین بیشمار آفرینش است و کوچک‌ترین پدیده گیتی از شعاع عمل این قوانین بیرون نیست با همنوایی سنن و قوانین آفرینش است که آهنگ موزون هستی شکل می‌گیرد و نظم دلنشین جهان پدید می‌آید انسان نیز جزئی از این مجموعه و محکوم قوانین عام و قوانین ویژه آن است. البته انسان بر خلاف دیگر خویشاوندانش- که رام و دست‌بسته درگذرگاه طبیعی و فطری خویش براهند، راه فطری و طبیعی خود را باید به انتخاب بپیماید، که همین راز تعالی و ترقی اوست واین بدان معناست که می‌تواند از این

مطلب مشابه :  رستم و اسفندیار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید