در فلسفه، گفتمان به مثابه کلیتی معنادار است، فیلسوفانی مانند نیچه، هایدگر تاملی بر آن داشته‏اند، اما ویتگنشتاین تاثیر عمیقی داشته است. از نظر ویتگنشاین سخن گفتن پیروی از یک قاعده است که این قاعده متضمن شکلی از زندگی است. منظور او این است همه چیز درون یک قاعده و بازی زبانی خاص معنا می‏یابد، و هیچ چیزی بیرون از زبان وجود ندارد. از این رو، جهان هویتی مستقل از زبان نیست، بنابراین سوژه برساخته‏ی زبانی است(صفری شالی، 12:1392).
هایدگر بر زندگی روزمره تأکید دارد، از نظر او آگاهی یک فعالیت ذهنی نیست، بلکهمساله‏ای است وجودی، گفتمان سازنده کل معنا است، با توجه به این که همه ما از همان اول در گفتمان قرار داریم صدای خالصی از هستی را نمی‏شنویم چراکه به در گفتمان بودن، گونه‏ای پیشینی معنایی را از آن درک می‏کنیم(صفری شالی، 13:1392).
در جامعه‏شناسی، نیز گفتمان ابتدا ریشه در کارهای وبر دارد، اما مکتب کنش متقابل نمادین که جامعه را به مثابه گفتگو در نظر می‏گیرد موشکافانه‏تر وارد شده است(کرایب، 1378: 107). آلتوسر با بحث از برساختگی و به انقیاد کشیده شدن سوژه، معتقد است که هیچ سوژه‏ای وجود ندارد، مگر به انقیاد کشیده شده و شکل داده شده است. از نظر او، ایدئولوژی همان زمینه انقیاد و شکل‏پذیری سوژه‏ها است که در تضاد وتعارض بوجود می‏آید(مک دانل، 1380: 111).
فوکو گفتمان را گاه به معنای قلمرو کلی گزاره‏ها، گاه به عنوان مجموعه فردیت‏پذیری از گزاره‏ها، گاه به معنای عمل نظام‏مندی که به گزاره‏های ویژه معطوف است، و گاه به معنای چهارچوبی است که از گزاره‏هاتشکیل شده است(فوکو، 1972).بنابراین فوکو را می‏توان حلقه رابط بین حوزه‏های فلسفه، جامعه شناسی، و زبانشناسی در خصوص مفهوم گفتمان دانست(کلانتری، 1391: 13).
2-5-2-3- تحلیل گفتمانی
تحلیل گفتمانگرایش مطالعاتی بین رشته‏ای است که حاصل انتقادات وارده بر سایر رویکرد‏هامثل رویکرد پوزوتیویستی، رویکرد رفتار‏گرایی و روان‏شناختی، رویکرد اختیار عاقلانه، رویکرد مارکسیستی و…است. این رویکرد ریشه در تحولات فلسفه علم دارد. افرادی مانند کوهن ولاکاتوش نشان دادند که علم فرایندی سراسر اجتماعی است. اجتماعی بودن علم، موجب گشوده شدن راه‏هایی برای کاوش در جنبه‏های متفاوت ایناجتماعی بودن گردید و سرانجام تحلیل گفتمان ظهور کرد(صفری شالی، 1392:15). این گرایش از زبان شناسی، با تلاش‏های اندیشمندانی از قبیل فوکو، دریدا، فرکلاف، موفه و سایرین وارد مطالعات اجتماعی وسیاسی شد و شکل انتقادی به خود گرفت(بهرامپور، 1379: 53).
از نظر برخی از متفکرین، اگر چه تحلیل گفتمان یکی از وسیع‏ترین قلمرو‏های پژوهشی را به خود اختصاص داده است، اما هنوز محجور است چراکه هنوز اجماعی شکل نگرفته است(صفری شالی، 1392: 17).
فوکو معتقد است تحلیل گفتمان در صدد پرده برداری از ظواهر و پوسته‏های ظاهری پدیده‏های اجتماعی است(بهرامپور، 1379:53). برخی از متفکرین، تحلیل گفتمان را در معنای فنی‏تر، به مجموعه‏ای بی‏طرف از ابزارهای متدولوژیک برای تحلیل آواها، نوشته‏ها، مصاحبه‏ها، مباحثات وغیره می‏دانند، اما در مقابل از نظر تحلیل‏گران انتقادی گفتمان، فورماسیون‏های گفتمانی مجموعه‏ای عادی و ظاهری هستند که مدعی تولید دانش در جهان هستند، او در تبیین تاریخی گفتمان‏های علمی، تلاش می‏کند تا نظم‏های گفتمانی زیرین را مشخص سازد و تولید و تحول آنها را با فرایندهای سیاسی و اجتماعی‏ای که جزیی از آن هستند را مرتبط سازد (Faiclough, 1992: 12-37).
مهمترین جنبه تحلیل گفتمانی از منظر فوکو، آن است که ماهیت امور مورد بررسی از پیش تعیین نمی‏شود(تاجیک، 1379:16). تحلیل گفتمان با پرهیز از پیش داوری‏های از قبیل ساختارگرایی، و رد دیدگاه‏های تک بًعدی مانند اراده‏گرایی، تلاش می‏کند با ایجاد رابطه متقابل میان متن و زمینهبه فهمی پیچیده‏تر از واقعیت نائل شود، اگر چه در این منظر، هر گونه کلیت مورد تردید قرار می‏گیرد، اما عناصر مجزا در روابط با یکدیگر مورد تحلیل قرار می‏گیرد(صفری شالی، 19:1392).
2-5-2-4- گفتمان در رشته‏های دانشی
2-5-2-4-1- گفتمان در زبان‌شناسی
فردینان دو سوسور، زبان‏شناس ساختارگرا، برای زبان نقش محوری قائل بود. او زبان را نه محصول استعداد آدمی،و نه محصول فرهنگ و تعامل بشریمی‏دانست، بلکه زبان را نظامی مستقل می‏دانست که بر انسان و عالم تقدم دارد. او بین زبان و گفتار تمایز قائل می‏شود. سوسور زبان را منظومه‏ای از قواعدی می‏داند که بر ارتباطات حاکم است، در حالی که گفتار به فرد و ویژگی‏های فردی تکیه دارد. در واقع تفاوت امر اجتماعی از امر فردی است(صفری شالی، 1392: 42).
اهمیت سوسور در طرح ساختار زبانی است. ساختار زبانی، اولین مرحله از مراحل شکل‏گیری نظریه گفتمان است(حسین‏زاده، 1386:181). براین اساس، وی بر نشانه‏شناسیتأکیدمی‏ورزد. او عناصر بنیادی زبان را نشانه می‏دانست، که ترکیبی از دو بخش دالو مدلول است(حاجی یوسفی، 1379:141). مطابق این، گفتمان عبارتست از نسبت میان محتوای معنایی در کل و گفتار و نوشتار(تاجیک، 1383: 63). از نظر سوسور، نشانه‏ها و کلمات معنای خود را نه از طریق ارجاع به جهان خارج، بلکه به واسطه روابط در درون نظام زبانی بدست می‏آورند(سلطانی، 1384: 71-73). بنابراین رابطه میان دال و مدلولبر عرف وقراردادی اجتماعی و امر اجتماعی بنا می‏گردد(اخوان کاظمی، 1389:26).
نظریات سوسور تاثیرات بنیادینی بر نظریه گفتمان داشت، به گونه‏ای که لاکلاو و موفه در خصوص نظریه‏ی معنابخشی و گفتمان، وامدار سنت زبان‏شناسی ساختارگرای سوسور هستند.
فرکلاف از آخرین گروه زبان شناسان و در ارتباط با جامعه شناسان قرار می‏گیرد، او نظریات زبان شناسی صورتگرا را مورد انتقاد قرار می‏دهد(Fairclough, 1989: 2) در واقع او از بانیان زبان شناسی انتقادی است.
از منظر تحلیل گفتمان، زبان شناسان صورت گرا بر این باور هستند که در زبان بین صورت و معنا، تطابق وجود دارد، و صورت همان معنا را افاده می‏کند، در این سنت، تحلیل گفتمان بر مطالعه واحدهای زبانی اشارت دارد. در این تلقی تحلیل گفتمان، یعنی مطالعه واحدهای زبانی در سطح جملات. در واقع واحدهای کوچک‏‏‏‏تر از جمله وظیفه دستور زبان، و واحدهای در سطح جمله و بزرگتر وظیفه تحلیل گفتمان است. رویکرد نقش گرا زبان شناسی،در انتقاد به این رویکرد زبان شناسی صورت‏گرا، گفته است که زبان تنها متشکل از جملات نیست بلکه برخی عناصر موجود در مکالمه، کارکردی در سطح جمله ندارند، اما نقش مهمی در انتقال معنا بر عهده دارند مثل آها (Schiffrin, 1994:25).
فرکلاف با پایبندی به تلفیق نظر و عمل، از تقلیل گفتمان به زبان پرهیز می‏کند، او گفتمان را مجموعه‏ای از عمل اجتماعی و عمل گفتمانی می‏داند. بزعم او گفتمان به واسطه ساختارها شکل می‏گیرد، اما خود هم درشکل دهی مجدد ساختارها و باز تولید نقش دارد(فرکلاف، 1379:96). محور اصلی فرکلاف تحلیل گفتمان انتقادی است. از نظر او گفتمان نوعی پرکتیس اجتماعی است که مناسبات قدرت و هویت‏ها راباز تولید می‏کند، بنابراین بین گفتمان و سایر ابعاد اجتماعی رابطه‏ای دیالکتیکی وجود دارد(صفری شالی، 44:1392).
رویکرد انتقادی گفتمان فرکلاف، سه سنت را در کنار هم قرار می‏دهد، تحلیل مفصل متن در سنت زبان شناسی(شامل گرامر کارکردی هالیدی)، تحلیل جامعه شناختی کلان پرکتیس اجتماعی، و سنت تفسیری (Fairclough, 1992:64). فرکلاف از رویکرد زبان‏شناسی به دلیل تمرکز و توقف در متن، و برداشت‏های ساده‏انگارانه و سطحی انتقاد می‏کند. از نظر او تحلیل صرف متن برای تحلیل گفتمان کفایت نمی‏کند. سنت جامعه شناسی کلان معتقد است که این ساختارهای اجتماعی و مناسبات قدرت است که پرکتیس‏های اجتماعی را شکل می‏دهد، و مردم غالباٌ از چنین فرایندهایی بی‏خبر هستند. سنت تفسیری نیز به ما نشان می‏دهد که چگونه افراد از طریق پرکتیس‏های روزمره در زیست‏جهان خود، جهانی قاعده‏مند خلق می‏کنند(Fairclough, 1992:86).
الگوی تحلیل گفتمان فرکلاف، ریشه در تبیین او از رابطه بین قدرت و زبان دارد. او رابطه قدرت و زبان را واقعیتی می‏داند که دو بًعد تفکیک ناپذیر و درهم تنیده دارد مانند دو روی یک سکه است. این دو بعد عبارتست از قدرت در زبانو قدرت پشت زبان. دیدگاه فرکلاف رامی‏توان با شکل 2-10 نشان داد(یورگنسن و فیلیپس، 1389:130).

                                                    .