تحلیل گفتمان، یک گرایش مطالعاتی بین رشته‌ای است؛ که از اواسط دهه‌ی 1960 تا اواسط دهه‌ی 1970 در پی تغییرات گسترده‌ی علمی–معرفتی، در رشته‌هایی چون انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، جامعه‌شناسی خرد، روان‌شناسی ادراکی و اجتماعی، شعر، معانی و بیان، زبان‌شناسی، نشانه‌شناسی و سیر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی علاقمند به مطالعات نظام‌مند ساختار، کارکرد و فرایند تولید گفتار و نوشتار ظهور کرده است. این گرایش که به‌دلیل بین رشته‌ای بودن، خیلی زود به‌عنوان یکی از روش‌های کیفی در حوزه‌های مختلف علوم سیاسی، اجتماعی، ارتباطات و زبان‌شناسی انتقادی مورد استقبال قرار گرفت، نخستین بار در سال 1952 در مقاله‌ای از زبان‌شناس معروف انگلیسی «زلیک هریس» به‌کار رفت. البته در آن دوره‌ای که هریس از تحلیل گفتمان سخن گفت و این اصطلاح را به‌کار برد، صرفاً با نگاهی زبان‌شناختی به این مقوله توجه کرد. ورود این بحث‌ به عرصه‌های دیگر علمی مثل علوم سیاسی، جامعه‌شناسی و ارتباطات و در واقع خروج آن از انحصار زبان‌شناسی، به دوران جدید برمی‌گردد. در این دوران، تحلیل گفتمان را به‌صورت تحلیل انتقادی گفتمان استفاده کردند و آن‌را از صرف یک روش علمی برای تحلیل زبان، خارج کرده و با مکاتب و نظریات انتقادی مثل فرانکفورت، فمنیسم و … پیوند دادند؛ تا جایی که امروزه تحلیل گفتمان با دیدگاه انتقادی مرادف شده است.
از جمله متفکرانی که در مغرب‌زمین، این‌گونه مطالعات را از زبان‌شناسی اجتماعی و زبان‌شناسی انتقادی، وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کرده و بدان شکل انتقادی دادند، می‌توان به میشل فوکو، ژاک دریدا و میشل پشو اشاره کرد. این اندیشمندان که تحلیل گفتمان را بیشتر در قالب تحلیل انتقادی گفتمان بسط و گسترش دادند، خود، وامدار مکتب انتقادی فرانکفورت و وارثان مستقیم و غیرمستقیم آن(مارکیست‌های جدید به‌ویژه گرامشی و پیروانش، ساختارگرایانی چون آلتوسر و محقّقان مکتب فمنیسم) در دهه‌ی 1960 بودند. لازم به ذکر است این ره‌آورد تفکر پست‌مدرنیستی، که در حقیقت روش متکاملی از روش کیفی را ترسیم می‌کند، از سال‌های 1980 و به‌ویژه در سال‌های پایانی قرن بیستم، به‌عنوان آخرین و گسترده‌ترین روش تحلیل مورد استفاده در علوم اجتماعی و ارتباطات و آخرین دستاورد اندیشه انسانی در تبیین مفاهیم و معانی جدید در عرصه زبان گفتگو و متن نوشتاری، مطرح گردید (بهرامپور8:1379).
هر یک از رویکردهای تحلیل گفتمان صرفا یک روش تحلیل داده نیستند، بلکه یک کل نظری و روش شناختی اند یک بسته کامل اند. این بسته حاوی موارد زیر است: اول مفروضات فلسفی (هستی شناختی و معرف شناختی) راجع به نقش زبان در برساخت اجتماعی جهان؛ دوم، الگوهای نظری: سوم، و دستور العملهای روش شناختی راجع به نحوه نزدیک شدن به قلمرو تحقیق؛ و چهارم، تکنیک های خاص تحلیل. در تحلیل گفتمان نظریه و روش به یکدیگر پیوند خورده اند و محقق برای این که بتواند از تحلیل گفتمان به منزله روش مطالعه تجربی استفاده کند باید پیش فرض های اساسی فلسفی آن را بپذیرد (یورگنسن و فیلیپس،21:1391).
3-1-5 تحلیل گفتمان انتقادی
تحلیل گفتمان انتقادی، رهیافتی میان رشته ای به مطالعه گفتمان است که زبان را به منزلۀ شکلی از رویه اجتماعی می بیند و توجه خود را صرف آشکار کردن شیوه های سلطه اجتماعی و سیاسی می کند که در متن و گفتار دیده می شوند. بعضی از اصول تحلیل گفتمان انتقادی را می توان در نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت پیش از جنگ دوم جهانی یافت. تمرکز فعلی تحلیل گفتمان انتقادی بر زبان و گفتمان ریشه در «زبان شناسی انتقادی» دارد که به ویژه در اواخر دهۀ 1970 میلادی در بریتانیا و استرالیا پدید آمد. همچنین تحلیل گفتمان انتقادی متأثر از تغییر های انتقادی در زبان شناسی اجتماعی، روان شناسی و علوماجتماعی بوده است که شروع بعضی از آنها به اوایل دهۀ 1970 بر میگردد (وندایک،352:2001).
می‌دانیم تحلیل گفتمان ترکیبی نسبتاً نو است و این مکتب به داشتن گرایشات پساساختگرایانه شهرت دارد. از دیدگاه این مکتب رویکردهای زیر مورد نظر است:
تحلیل گفتمان در واقع تحلیل پیوندها و روابط متن و مکان اجتماعی است که متن در آن تولید شده است.
بررسی و مطالعه متن در بافت خود همراه با عوامل تولید کننده و در یافت کننده‌ی آن است.
مطالعه زبان در موقعیت و شرایط تولید است که انجام می گیرد (شعیری، 1388 :44).
در این مکتب و در این نگرش دیگر چینش عوامل یا نشانه‌ها در کنار یکدیگر نیست که قدرت معنا را به نمایش می گذارد بلکه آنچه اهمیت می یابد، حضور نه تنها بازنمودی بلکه زیبایی شناختی، حساس و عاطفی، حس- ادراکی و در یک کلمه توهمی، تخیلی، و تفننی نشانه – معناهاست. (همان)
در واقع در این نوع نشانه‌شناسی بر خلاف نشانه شناسی کلاسیک و ساختگرا نشانه ها فرصت نشانه پذیری مجدد می یابند. یعنی از نشانه های معمول، مشخصاً با کارکردهای رایج و تکراری به نشانه‌های نامعمول، نو با کارکردهای نامنتظره و زیبایی شناختی تبدیل می شوند (همان.6).
تحلیل‌گر انتقادی بر آنست تا ساز و کار عدم مساوات اجتماعی نهفته در لایه‌های زیرین گفتمان را کشف کرده و نشان دهد و آگاهی لازم و کافی برای افراد جامعه مورد نظر را فراهم آورد؛ تا با فراهم آمدن زمینه و ساز و کار توزیع عادلانه بهره‌گیری مطلوب از ساختارهای گفتمان‌مدار، توسط آحاد افراد جامعه در جهت تحقّق عدالت اجتماعی گام‌هایی برداشته شود (یارمحمدی،4:1383).
دیوید کریستال (1992) در تعریف این نوع تحلیل می‌گوید: «رویکردی به تجزیه و تحلیل زبان است؛ که هدف آن آشکارسازی روابط پنهان قدرت و فرایندهای ایدئولوژیکی در زبان‌شناسی است.
مهم ترین اهداف تحلیل گفتمان نیز با توجه به پیش فرضهای مطرح شده عبارتند از:
الف) نشان دادن رابطه بین نویسنده متن و خواننده.
ب) روشن ساختن ساختار عمیق و پیچیده تولید متن، یعنی «جریان تولید گفتمان»
ج) نشان دادن تأثیر بافت متن (واحدهای زبانی) و بافت موقعیتی (عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و شناختی) بر روی گفتمان
د) نشان دادن موقعیت و شرایط خاص تولید کنندۀ گفتمان (شرایط گفتمان)
ه) نشان دادن بی ثباتی معنا. یعنی معنا همیشه در حال تغییر است، هرگز کامل نیست و هیچ وقت به طور کامل درک نمی شود.
و) آشکار ساختن رابطه بین متن و ایدئولوژی، تحلیل گفتمان از بدو پیدایش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن، گفتار یا نوشتاری بی طرف نیست، بلکه به موقعیتی خاص وابسته است. این امر ممکن است کاملا عمدی و ناآگاهانه باشد.
ی) هدف عمده تحلیل گفتمان این است که تکنیک و روش جدیدی را در مطالعه متون، رسانه ها و فرهنگ ها، علوم، سیاست، اجتماع و … به دست آورد (یارمحمدی،4:1383)
3-2 رویکرد های نظری

                                                    .