یکی از اهداف مهم تحلیل گفتمان انتقادی آشکار ساختن اغراض نهفته در ورای یک متن، یا به تعبیر کلان تر یک گفتمان است که به واسطه این دستاورد، مخاطبان به سطحی ژرف تر از تحلیل دست یافته و از منظری انتقادی به متن و نیّات پدیدآورندگان آن می نگرند. در رویکرد رولان بارت نیز واحدهای معنایی شناسایی و به بیرون از متن ارجاع داده می شود. در هر دو روش هدف نهایی دست یابی به دلالت های سازنده معانی هستند همان دلالت هایی که در ایجاد یک گفتمان جهانی توسط یک فیلم نقش دارند. هدف اصلی: شناخت مؤلفه های هنری و فرهنگی مؤثر در موفقیت فیلمهای ایرانی در جشنواره های معتبر جهانی از جمله کن و اسکار می باشد. در این راستا اهداف فرعی پژوهش به قرار زیر است:
شناخت عناصر هنری مؤثر در موفقیت فیلم های یادشده؛
شناخت نشانه ها و نمادهای بکار رفته در آثار کیا رستمی و فرهادی؛
تبیین حضور مؤلفه ها ی یافته شده در فیلمها؛
شناخت دلالت های فرهنگی و هنری مؤثر در گفتمان جهانی یک فیلم؛
چگونگی تأثیر کنش گران اجتماعی به عنوان عامل برون متن، بر متن (فیلم)؛
بررسی مؤلفه های مورد پذیرش جشنواره اسکار و کن به عنوان معتبرترین جشنوارۀ سینمایی جهان
 
1-6 مفاهیم بنیادین
تصویر: کوچک ترین واحد معنا در یک متن فیلمیک است به این دلیل که تنها از یک نما تشکیل شده است. تصویر بسته به نوع نما، با مجموعه ای از خوانش ها تناسب پیدا می کند. حجم و اندازه ی اشیای درون نما نخستین خوانش مبتنی بر دلالت آشکار را به دست می دهد؛ افزون بر این، زوایه ی دوربین معنا و یا خوانش ارجح را در سطح دلالت آشکار شکل می دهد (هیوارد،55:1386).
نشانه: زبان دستگاهی است از نشانه ها که بیانگر افکارند و از این رو با خط، الفبای کر و لالها، آیین های نمادین، شیویه های ادای ادب و احترام، علائم نظامی و غیره سنجش پذیر است. هرچند فقط زبان مهمترین این دستگاهها است.
به این ترتیب می توان دانشی را در نظر گرفت که به بررسی نقش نشانه ها در زندگی می پردازد، این دانش بخشی از روان شناسی اجتماعی و در نتیجه بخشی از روان شناسی عمومی خواهد بود که ما آن را نشانه شناسی می نامیم. نشانه شناسی برای ما مشخص می سازد که نشانه ها از چه تشکیل شده اند و چه قوانینی بر آنها حاکم است. زبان شناسی تنها بخشی از این دانش عمومی است (سوسور،24:1378).
نشانه شناسی: زبان شناس سوئیسی فردنیان دو سوسور از نخستین زبان شناسانی است که بر اهمیت دانشی به نام نشانه شناسی تاکید کرد. نشانه از نظر سوسور رابطه ی ذهنی و انتزاعی میان تصور صوتی و مفهوم آن صورت است وی تصور صوتی را «دال» و مفهوم حاصل از آن را «مدلول» می نامد و نشانه زبانی یعنی رابطه ذهنی میان دال و مدلول را در زبان اختیاری می خواند (صفوی،26:1383).
نشانه های زبانی در تقابل، با یکدیگر معنا پیدا می کند. یعنی معنایشان را از تمایزی که نسبت به هم دارند می یابند و نه از ذات و جوهر خویش(کریستال، 1989: 47). بنابراین آن گروه از زبان شناسان که ادبیات را از دیدگاه ساخت گرایی بررسی کرده اند توجه خود را صرفا به صورت یا ساختار صوری نشانه های زبانی معطوف داشته اند (قادری، 1371: 2). اگرچه زبان شناسی سنتی فقط به نشانه (کلمه) پرداخته اما امکان بررسی و تحقیق در مورد بسیاری از نشانه های دیگر مانند نشانه های بیانی، گفتمانی، تصویری، موسیقیایی و معماری وجود دارد (شعیری،25:1381). به عقیده اکو نشانه شناسی با هر چیزی که بتواند همچون نشانه به نظر آید سروکار دارد، نشانه ها تمامی آن چیزهایی هستند که بتوانند به جای چیزی دیگر دلالت معنایی یابند. وجود این چیزها دیگر ضروری نیست. یعنی نباید لزوما در جایی و لحظه ای که نشانه آنجا و آن زمان است وجود داشته باشد (احمدی،14:1380). آنچه امروز در نشانه شناسی بیشتر مد نظر است همین دیدگاه پساساختگرایانه به نشانه می باشد تا از نظر آن به معنا و سیالیت معنا دست یافت.

معنا: برای این که زبان نقش ارتباطی خود را ایفا کند. گفته ها باید معنا یا پیامی را انتقال دهند هزاران سال این مساله مساله اصلی فلسفه قلمداد می شد، نتایج پژوهش در باب معناشناسی حاصل کار دانشمندان مختلفی بوده است از افلاطون و ارسطو در یونان باستان گرفته تا راسل در قرن بیستم(درزی،283:1380). اغلب پژوهش ها در قلمرو معنا شناسی درباره معنای واژه ها و جملات زبان بوده است که در آن صورت واژگان مخزن اصلی معنا در دستور می شوند که در تعبیر جملات بکار می روند (همان:282). اما در رویکرد جدید به معنا سعی گردیده است تا آن معنا که سیال و متغیر بوده است بررسی گردد. در واقع نشانه با قرار گرفتن در نظامی فرایندی به تولید معنا می پردازد. معنایی که منجمد و ایستا نیست. زیرا فرایندی که نشانه معناها در آن قرار می گیرند، پویا و پایان ناپذیر است (شعیری، 1385: 12).
دلالت آشکار/ ضمنی: در اصطلاح اصلی در نشانه شناسی رولن بارت به پیروی از کار فردینان دوسوسور درباره ی دلالت، این دو اصطلاح را بر ساخت تا توضیح بیشتر می دهد از اینکه نشانه ها در بطن هر فرهنگی چگونه کار می کنند. بارت دو رده ی دلالتگری را در قالب دو اصطلاح بیان میکرد. بدین ترتیب نخستین رده دلالتگری، دلالت آشکار است دومین رده آن دلالت ضمنی. این دو پس سومین رده را ایجاد می کننند، که عبارت است از اسطوره. دلالت آشکار به معنای رابطه ی لفظ به لفظ بین نشانه و مصداق است. بدین ترتیب[عدد] سه دلالت آشکار دارد به شی که مورد اشاره ی، بوده است. در سینما ردهی نخستین معنا به چیزی ارجاع دارد که روی پرده است، یعنی همان تولید (یا باز تولید) مکانیکی یک تصویر: به عنوان مثال سه نفر در یک قاب (یک نمای سه نفره). دو مرد و یک زن. دومین مرد روی معنا، یعنی دلالت ضمنی، ارزش هایی را اضافه می کند که از لحاظ فرهنگی رابطه ای فرعی با نخستین رده معنا دارند و در همین دومین ردهی دلالتگری است که ما می توانیم نحوه ی عمل نشانه به عنوان [عنصری] اسطوره ساز را ببنیم. به عبارت دیگر، آنها در نقش عاملی برای تجسم بخشیدن به مفاهیم انتزاعی یا مفاهیمی که به فهم در آوردن نشانه دشوار است، ظاهر می شوند- آنها فرهنگی را قابل درک می سازند که افراد یا جماعات را در دل خود جای داده است. در عین حال در بطن این قرارداد فرهنگی می توان دید که چگونه ، سومین ردۀ دلالتگری یعنی اسطوره ساخته شده و به درون ایدئولوژی تزریق می شود. اسطوره ای که می گوید روابط مثلثی محکومه به شکست هستند و باعث فروپاشی نظم می شوند (هیوارد،1386 :80).
بافت: بافت معمولا در حوزه ای مطرح می شود که از پیش معلوم است و متون دیگر متاثر از آن هستند. اما این درست نیست، همانطور که جاناتان کالر می گوید: «بافت عاملی معین نیست بلکه پدیداری است» بافت ها به اندازه ی رویدادها نیازمند شرح و توضیح اند. این رویدادها هستند که معنی یک بافت را تعیین می کنند. به عبارتی دیگر، بافت خود نوعی متن است و بنابراین از نشانه هایی متشکل شده که باید تفیسر شوند (بال، 1381: 289).
رمزگان، قواعد: 1- در آثار رولن بارت به معنای الگو یا مدلی از اطلاعات فرهنگی یا زبان شناختی که یک روایت از بافته شدن و به هم تنیدن آنها شکل می گیرد. بدین ترتیب یک روایت ترکیب یا تار و پودی خواهد بود از رمزگان ها؛ و یک واحد منفرد در درون یک روایت می تواند بر حسب یک یا چند کد (نشانگان هرمنویک، ارجاعی، معنایی، نهادین) معنی دار شود. 2- جزیی از آن ساختار عمقی زبان که سازنده ی کنش ارتباط و مراوده است. مجموعه از رمزگان ها (نظامی از هنجارها، قوانین و پندارها) نزد فرستنده و گیرنده ی یک فرایند ارتباطی مشترک است و این مجموعه سازنده ی ساختار سطحی ارتباط است (هیوارد،1386 :455).
گفتمان: گفتمان شیوه ای خاص برای سخن گفتن دربارۀ جهان و فهم آن (یا فهم یکی از وجوه آن) است. تحلیل گفتمان نه یک رویکرد واحد بلکه مجموعه ای از رویکردهای میان رشته ای است که میتوان از آنها در انواع گوناگون مطالعه ها و برای کندو کاو در قلمروهای مختلف اجتماعی استفاده کرد. در ضمن، هیچ اجماع روشنی دربارۀ چیستی گفتمان ها و نحوۀ عملکرد و نحوۀ تحلیل آن ها وجود ندارد. ( یورگنسن و فیلیپس،1391: 18)
گفتمان در چند دهه اخیر از واژه هایی است که بسیار کاربرد پیدا کرده و بدون آنکه تعریف مشخص و جامعی از آن وجود داشته باشد در حوزه های مختلف به کار گرفته می شود. فرزان سجودی در کتاب نشانه شناسی کاربردی آورده است ” زبان شناسان عموما در تعریف گفتمان آن را کاربرد زبان در بافت دانسته اند ( براون و یول،1:1989 ، وندایک،20:1382) و تحلیل گفتمان را مطالعۀ کاربرد زبان با توجه به عوامل مؤثر بافتی همچون خطاب دهنده (گوینده یا نویسنده)، مخاطب (شنونده یا خواننده)، موضوع (آن چه درباره اش سخن گفته می شود)، موقعیت (زمان و مکان)، مجرا (گفتاری، نوشتاری)، رمزگان، صورت پیام (گپ، بحث، موعظه، غزل، نامۀ عاشقانه وغیره)، رویداد (ماهیت رویداد ارتباطی)، ارزش گذاری (موعظۀ خوب، نامۀ محبت آمیز و …) و هدف ( مشارکت کنندگان چه مقصودی را از شرکت در رویداد ارتباطی دنبال می کنند) (هایمز 1964، نقل شده در براون و یول 1989: 38).
تحلیل گفتمان: تحلیل گفتمان را می توان واکنشی در مقابل زبان شناسی ساختگرا یا ساختاری دانست که به واحدهای سازنده و ساخت جملات توجه داشته اند و به تحلیل زبان و کاربرد آن نمی پرداختند. در واقع تحلیل گفتمان به سطح بزرگتری از جمله می پردازد (میلر، 1997: 135). تحلیل گفتمان ضرورتا تحلیل زبان به هنگام کاربرد آن است بدین ترتیب نمی توان آن را به توصیف صورتهای زبانی، مستقل از هدف و نقشی که این صورتها قرار است در مسائل انسانی ایفا کنند محدود کرد (براون و یون، 1983:1).

                                                    .