رشته حقوق

تحلیل و بررسی

دانلود پایان نامه

4-1-6-6. غزوات، سریهها و جنگهای پیامبر(ص)
یکی دیگر از موضوعات مهم و گستردهای که خاصِ دورهی مدنیِ پیامبر(ص) است و ابعاد گوناگون و وسیعی دارد، موضوع غزوات و جنگهای پیامبر(ص) است که بخش اعظم کتاب «محمد در مدینه» و بخش زیادی از کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدارِ» وات را به خود اختصاص داده است؛ لذا ما نیز بر آن شدیم که به طور مفصل بدین موضوع مهم پرداخته و آن را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. اما در این بخش ابتدا به تعریف اصطلاحات رایج در خصوص جنگهای پیامبر(ص) مانند «غزوه»، «سریه»، «رزیه»، «مغازی» و «جهاد» از دیدگاه وات پرداخته و سپس تحلیل و بررسیهای وات از جنگها و غزوات دوران حیات پیامبر(ص) را به ترتیب تاریخی بیان نمودهایم:
4-1-6-6-1. تعریف و تحلیل وات از مغازی، رزیهها و غزوات پیامبر(ص)
آن بخش از زندگانی پیامبر(ص) که به روایت وقایع مابین زمان هجرتش در سال 622م/ 1ق تا رحلتش در سال 632م/ 11ق میپردازد، به «مغازی» موسوم است. «مغازی» را گاه لشکرکشیها یا غزوات یا سریهها گفتهاند، اما اصطلاح بهتر آن «رزیه» (Razzius) یا حمله برای کسب غنائم است که از زبان عربی به زبان اروپایی راه یافته است. حمله برای کسب غنیمت در میان قبایل عرب بادیهنشین یک عمل رایج بوده و به شکل فرود آمدن ناگهانی و نامنتظره بر سر گروههای منزویِ ساربانان و یا شبانان قبیلهی دشمن و ستاندن و بردن گلهی آنان انجام میشده است. اگر عدهی مهاجمان خیلی زیاد میبود، فرار گلهداران خفت شمرده نمیشد. در اکثر حالات کسی کشته نمیشد و ازاینرو، حمله برای غنیمت تقریباً از نظر اعراب بادیهنشین نوعی ورزش به شمار میرفت. به مرور که قبایل بادیهنشین با حضرت محمد(ص) متحد شدند، او پی برد بهتر است به متحدانش اجازه ندهد تا به یکدیگر دستاندازی کنند و لازم دید تا راهی برای رهایی انرژیشان که قبلاً در حمله برای کسب غنیمت به هدر میرفت پیدا کند. بدین ترتیب، در سالهای پایانی حیاتش چیزی را سازمان داد که میتوان آن را حملات منظم برای کسب غنائم در طول راههای سوریه و عراق نامید.
دیری نگذشت که قبایل صحراگرد و گروههای آسیبپذیر در برابر تهاجم مسلمانان به مصلحت خود دیدند که تسلیم دولت اسلامی شوند تا از این حملات مصون بمانند. این تسلیم برای گروههای مسیحی و یهودی به معنی پذیرفتن موضع اقلیتهای تحتالحمایه، و برای دیگران به مفهوم پذیرش نوعی تبعیت و قبول اسلام بود. به مرور که گروههای بیشتر و بیشتری به این یا آن شکل به امپراتوری اسلام ملحق شدند، لشکرکشی به سرزمینهای دورتر برای کسب غنائم ضرورت یافت. به نظر میرسد تقریباً هر ساله در فصل جنگ یک لشکرکشی صورت گرفته باشد، ولی بازگشت لشکریان پس از هر نبرد به مدینه عملاً ناممکن گردید. در مکانهایی مثل قیروان در تونس یا بصره در جنوب عراق، شهر- اردوگاههایی برای لشکریان در فصل غیر جنگ (جهاد) تأسیس گردید و لشکریان پس از نبرد به اینگونه مناطق باز میگشتند.
وات در جای دیگر به تفاوت میان «غزوه» و «جهاد» اشاره میکند و میگوید واژهای که معادل کوشش انگلیسی (Strive) به کار رفته، جهد است که اسم مصدر آن «جهاد» است. این واژه بعد به معنای «جنگ مقدس» درآمده است. چنین به نظر میرسد که تبدیل واژهی «غزوه» به «جهاد» تغییر نامی بیش نیست، جز آنکه جنبهی دینی به آن داده است؛ ولی کاملاً اینطور هم نیست، بلکه با تغییر زمان تغییری در نحوهی اجرا نیز حاصل شده که دارای اهمیت بسیار بود. «غزوه» مبارزهی طایفهای با طایفه دیگر بود. حتی اگر دو طایفه دوست هم بودند دوستی آنها سرد و خشک بود و ممکن بود هر چند سالی غزوهای نیز میان آنها رخ دهد، در صورتی که «جهاد» مبارزهی دینی جامعهی مسلمان علیه غیرمسلمانان و هدف آن توسعهی جامعه بود. اگر اعضای طوایفی که از سوی مسلمانان مورد حمله قرار میگرفتند به اسلام آوردن خود اقرار میکردند، فوراً از خطر حملات بعدی معاف میشدند. در پی توسعهی جامعهی اسلامی، آماج حملات مسلمانان نیز توسعه پیدا کرده است. این خاصیت «جهاد» بود که نیروی عرب را چنان به کار انداخت که در کمتر از نیم قرن امپراتوری وسیعی از اقیانوس اطلس و جبال پیرنه در غرب تا درهی جیحون و پنجاب در شرق بنیان نهادند و به یقین میتوان گفت که بدون «جهاد» این توسعه صورت نمیگرفت.
4-1-6-6-2. نخستین سریه و غزوهی پیامبر(ص)
به گفتهی وات، از میان وقایعی که در سال 623م/ 2ق رخ داده و در تاریخ اهمیت بسیار دارد، سریهها علیه کاروانهای مردم مکه است که نخستین آنها در مارس همان سال صورت گرفته است. حضرت محمد(ص) عموی خود حضرت حمزه(ع) را که فقط چهار سال از او بزرگتر بود با 30 تن شترسوار مأمور کرد که به سواحل دریای احمر بروند و در کمین کاروانهای مکه که از سوریه باز میگشتند بنشینند. جز این حقیقت که مسلمانان کاری انجام ندادند، از جزئیات این واقعه اطلاع دیگری در دست نیست. طبق گزارشهای رسیده، 300 مرد تحت ریاست ابوجهل، دشمن حضرت محمد(ص)، از کاروان حمایت میکردند و تعداد این عده خود بهترین دلیل بود که مسلمانان اقدامی نکنند. ظاهراً برای انجام جنگ، مانعی وجود داشته است؛ زیرا یکی از رؤسای قبایل چادرنشین که با هر دو طرف متحد بود مداخله کرده و مانع بروز جنگ شده است. این نخستین سریهای است که توسط مسلمانان در سال 623م/ 2ق برپا شده است. در آوریل همان سال یکی دیگر از رؤسای مسلمانان به اتفاق 60 نفر در صدد حمله به یکی دیگر از کاروانهای مکه برآمده و حتی به روایتی دیگر یکی از مسلمانان تیرهایی نیز به سوی کاروانیان رها کرده است، ولی چون نیروی محافظان کاروان قویتر بودهاند، احتیاط کرده و از قصد خود منصرف شدهاند.
از دیدگاه وات، غزوهی بدر که در ماه مارس 624م/ 3ق رخ داد، نخستین غزوهای است که انصار در کنار مهاجران در آن شرکت نمودند. به طور کلی، بیشتر افرادی که در غزوات شرکت میکردند، از مهاجران بودند، خصوصاً هنگامی که رهبری غزوه با خود پیامبر(ص) بود. امتیاز میان فعالیتهای مهاجران و انصار در قرآن منعکس شده است که دربارهی مهاجران چنین میگوید: « »؛ و دربارهی انصار میگوید: « ». علت آنکه مهاجران در غزوات شرکت میکردند، آن بود که پیامبر(ص) تصور میکرد که مشرکان و کفار مکه با آنان بدرفتاری کردهاند. یکی از آیات قرآن در این باره میگوید: « »، که مقصود از «جاهدوا» به جنگ رفتن و جهاد کردن است؛ و در آیهی دیگری علت اینگونه رفتار با مردم مکه را دشمنیهای آنان تفسیر میکند و میگوید: « …». میتوان گفت که این آیه پاسخی است به شکایت بعضی از مسلمانان نامیِ مدینه که عقیده داشتند غزوات امنیت تمام مدینه را به خطر افکنده است.
4-1-6-6-3. غزوهی «نخله»
از دیدگاه وات، آثار شرکت در غزوات علیه کفار مکه هنگامی آشکار شد که خون مردم مکه در غزوهی «نخله» در ژانویهی 624م/ 3ق ریخته شد. داستان آن از این قرار است: دستهی کوچکی مرکب از 8 تا 12 مهاجر تحت رهبری عبدالله بن جحش مأمور شدند که به فاصلهی دو روز راه به سمت مشرق بروند و سپس نامهی سربهمهری را که به عبدالله داده شده بود باز کنند و مطابق دستورات آن عمل نمایند. بدین ترتیب، هیچ کس در مدینه نمیتوانست از قصد این عده آگاه باشد و اهالی مکه را مطلع سازد. وقتی عبدالله نامه را باز کرد دید به وی دستور داده شده است که به نقطهای به نام «نخله» واقع در جنوب راه مکه برود و در آنجا در کمین کاروانی که از یمن به مکه باز میگشت بنشیند. عبدالله و بقیهی گروه به «نخله» رسیدند، کاروان را یافتند و بدان ملحق شدند. آنان به دنبال فرصتی برای حمله به کاروان بودند.
وات در تحلیل این غزوه میگوید شاید در ابتدا قصد داشتند حرمت ماه مقدس را بشکنند و یا شاید امیدوار بودند از خونریزی در این ماه خودداری کنند، ولی فوراً متوجه شدند که پیش از آنکه ماه به آخر برسد کاروان به حریم مقدس مکه خواهد رسید که خونریزی در آنجا از محرمات به شمار میرود. اینکه وضع از چه قرار بوده، نمیدانیم. فقط اطلاع داریم که مسلمانان در ماه مقدس به محافظان کاروان حمله کردند، چون وقوع چنین حادثهای اصلاً در جادهی جنوبی مکه انتظار نمیرفت.
وات گزارش غزوه را اینگونه ادامه میدهد که بیش از 4 محافظ با کاروان نبود که یکی کشته شد، دو نفر اسیر شدند و چهارمی فرار کرد و اخبار را به سرعت به مکه رساند؛ مسلمانان نیز در رساندن کاروان و دو اسیر خود به مدینه دچار هیچگونه مانع و مشکلی نشدند. طبق تحلیل او، بیشک مردم مدینه، به ویژه مهاجران از این حادثه شادمان، ولی بعضی نیز ناراحت بودهاند و از توزیع غنائم ممانعت کرده و حتی از قبول یک پنجمِ آن که به حضرت تعلق میگرفت احتراز نمودهاند تا موضوع روشن شود. از نظر وات، مخالفت بیشتر به خاطر شکستن حرمت ماه مقدس بود. بعضی فکر میکردند که دعوت حضرت محمد(ص) به پرستش خدا با اقدام او به شکستن حرمت ماه حرام منافات دارد. برخی نیز تصور میکردند که این عمل سبب خواهد شد که خشم و بلای خداوند بر آنان نازل شود. گروهی دیگر هرچند دربارهی بلاهای خداوند گفتگو میکردند، ولی مقصود آنان بیشتر مردم مکه بود، زیرا از این میترسیدند که علاوه بر انتقام شخص مقتول و کاروان غارتشده، مردم مکه از اینکه این غارت در نزدیکی آنان صورت گرفته است بیشتر خشمگین شوند. از مردم مدینه نیز کسانی که با حضرت محمد(ص) همراه نبودند، این آتش را دامن میزدند و شک نیست مردم مکه نیز کاملاً برافروخته شده بودند و به زودی در صدد انتقامجویی برمیآمدند.
به عقیدهی وات، تردید و نگرانی پیامبر(ص) نسبت به مردم مدینه هنگامی پایان پذیرفت که آیهای بر او نازل شد مبنی بر اینکه هنگامی که جنگ در ماههای حرام ممنوع است، بازداشتن مردم از راه خدا و ایمان نیاوردن به او و آزار رسانیدن به ایمانآورندگان از کشتن بدتر است. در آن ذکری از خطرات مادی و دنیوی مردم مکه نشده و تعجب آنکه مقدس بودن ماه نیز انکار نگردیده است. آنچه توجه شده اینکه شکستن حرمت این ماه نسبت به بعضی از مخالفتها با دین اسلام بهتر تلقی شده است. با توجه به این ماهها برای یک مسلمان دو حالت امکان داشت که با اصول دین مطابقت مینمود. نخست آنکه مطابق آنچه در آیهی 36 سورهی توبه ذکر شده، این خدا بود که ماهها را مقدس اعلام کرد و لذا کفار نمیتوانند از مقدس بودن ماهها استفاده کنند. دوم آنکه مقدس بودن ماهها از بقایای کفر و شرک است و مسلمانان نیازی به حفظ آن ندارند.
وات سریهی «نخله» را تا جایی که وقایع آن در دست بود شرح داده، ولی معتقد است هنوز نکات بسیاری هست که تاریک و مبهم مانده است. طبق نظر وات، آیهای که دربارهی جزئیات آن بحث کرده، فقط یکی است و انگیزههای آن باید از حقایق خارجی استنباط شود، اما آنچه مسلّم است اینکه پیامبر(ص) کم و بیش تقصیر را به گردن اهالی مکه افکنده است، زیرا آنان قویترین و ثروتمندترین مردم این ناحیهی عربستان یا شاید جهان بودند. هرچند این واقعه کوچک بود، ولی به حیثیت و اعتبار آنها لطمه وارد میساخت، چنانکه تحمل آن برای آنان دشوار بود و از آن ساعت در صدد کشیدن نقشهای بودند که درسی به پیامبر(ص) که جامعهای نوپا تشکیل داده بود بدهند.
4-1-6-6-4. غزوهی بدر
گزارش و تحلیل وات از وقایع غزوهی بدر بدین شرح است که هنگامی که حضرت محمد(ص) سرگرم مسائلی که ذکر آن گذشت بود، آگاهی یافت که کاروان بزرگی متعلق به اهل مکه از غزه به مکه باز میگردد. احتمال دارد که کاروانهای کوچکی از ترس مسلمانان با هم ملحق شده و تشکیل کاروان بزرگی را داده بودند، زیرا حمایت از یک کاروان بزرگ آسانتر است تا حمایت از کاروانی کوچک. بنابر روایات، ارزش کالاهای این کاروان هزارشتری 5000 دینار بوده است و تقریباً تمام تجار مکه سهمی در آن داشتهاند و در حدود 70 نفر آن را همراهی میکردهاند و ریاست کاروان با ابوسفیان بن حرب بوده که یکی از قویترین افراد مکه به شمار میرفته است.
از جهت اهمیت کاروان، حضرت محمد(ص) سعی کرد تا میتوانست نیروی بیشتری برای گرفتن آن گسیل دارد و در این قسمت سعد بن معاذ نیز از او پشتیبانی میکرد. بنابر روایات، حضرت محمد(ص) توانست 300 نفر آماده کند و بنابر فهرست دیگری، 328 نفر از انصار و 86 نفر از مهاجران را آماده ساخت. این عده بزرگترین واحدی بود که تا آن وقت به رهبری پیامبر(ص) تشکیل یافته و نخستین نیرویی بود که انصار رسماً در آن شرکت داشتند. گفته شده است که در پیمان پیامبر(ص) با مردم مدینه مقرر بود که فقط در داخل مدینه از او دفاع و پشتیبانی کنند. اگر چنین باشد، پس در غزوات و لشکرکشیهای اول فقط مهاجران شرکت میکردند و اهل مدینه به طور قبیلهای توجه و علاقهای بدان نداشتند، هرچند ممکن است عدهای شخصاً در آن مداخله کرده باشند. حضور سعد بن معاذ و بیش از 200 تن از انصار در غزوهی بدر آن هم به دنبال وقایع دو ماههی گذشته، نشانهی آن است که تغییری در سیاست انصار پیدا شده و عدهای حاضر شده بودند از سیاست پیامبر(ص) در برانگیختن مردم مکه پشتیبانی کنند.
در عین حال، شاید اهالی مکه از طریق دشمنان حضرت محمد(ص) در مدینه از خطری که کاروان را تهدید میکرد آگاه شده و به رهبری ابوجهل به آماده کردن نیروی بزرگی پرداختهاند. در نتیجه، 950 نفر عازم شدند. ابوجهل امیدوار بود که پیامبر(ص) و پیروان او را تارومار سازد، به طوری که دیگر یارای حمله به کاروانهای مکه را نداشته باشد. بهترین راه برای رسیدن از مدینه بدان جا، راه ساحلی سوریه به مکه بود. پیامبر(ص) روز پیش از جنگ و ابوجهل 9 روز پیش از آن عازم محل شدند. هدف اصلی پیامبر(ص) کاروان بود. ابوسفیان که از مقاصد او آگاه بود با رفتن از بیراهه توانست از برخورد با مسلمانان خودداری کند. ظاهر امر چنین نشان میداد که ممکن است این لشکرکشی با شکست مواجه شود و مسلمانان دست خالی برگردند، و اهالی مدینه آن را بر ترس و ضعف آنان در برابر نیروی مکه حمل کنند؛ لذا در همان نزدیکی باقی ماندند و در شب 14 مارس در کنار چاههای بدر اردو زدند.
در این شب اردوی دشمن از اردوی مسلمانان چندان دور نبود. هیچ یک از دو طرف علاقهی شدید به جنگ نداشت، بلکه بنابر عادت عرب هر طرف میکوشید بیآنکه دست به جنگ بزند، طرف دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. اکثر مسلمانان تصور میکردند برای غارت کاروانی آمدهاند که عدهی نگهبانان و همراهانش کمتر از عدهی آنان است. اغلب مکیان هم فکر میکردند به اندازهای قوی هستند که مسلمانان از نزدیک شدن به آنان خودداری خواهند کرد. حتی ممکن است خود ابوجهل نیز چنین تصوری داشته است، هرچند بیمیل نبودند تصادمی رخ دهد. وات محرکهای ابوجهل برای این جنگ را به خطر افتادن تجارت مکه از ناحیهی پیامبر(ص) و مسائل شخصیِ وی برمیشمرد. به دشواری میتوان گفت که در فکر حضرت محمد(ص) چه میگذشته است. اگر سیاست او برانگیختن مکیان بوده و تصور میکرده است که مسلمانان از عهدهی کفار برنمیآیند، پس سعی داشته است شرایطی به وجود آورد که مسلمانان بیآنکه به شرافت آنان لکهای وارد آید از جنگ اجتناب کنند. این در واقع آن چیزی است که رخ داده است.
هر دو طرف به طور غیرمنتظره چنان خود را نزدیک هم یافتند که بازگشت بدون رسوایی ممکن نبود. دستهای از افراد دیدهبانی اردوی مسلمانان یکی از سقاهای مکیان را اسیر کردند و وقتی از او بازپرسی شد، حقایق سپاه ابوجهل آشکار گردید، ولی تعداد افرادی که او ذکر میکرد به اندازهای بود که مسلمانان تصور کردند دروغ میگوید و او را تنبیه کردند. سپس حضرت محمد(ص) به بازپرسی ادامه داد و دریافت که راست میگوید، و شاید خود او قبلاً اطلاعاتی دربارهی تعداد نیروی مکیان داشته است. به هر شکلی که باشد، اطلاعات پیامبر(ص) دربارهی نیروی دشمن بیش از اطلاعاتی بود که آنان دربارهی نیروی مسلمانان داشتند و این امر ابتکار عمل را به پیامبر(ص) میداد. ایشان چون دریافت که ابوجهل چندان دور نیست، دستور داد تمام چاهها را به استثنای یک چاه که نزدیک مکه بود و مردانش دور آن چادر زده بودند ببندند. با این شرایط، دشمن در صورت نیاز به آب مجبور به جنگ میشد. صبح 15 مارس 624م/ 3ق به طرف چاهها پیش رفتند. البته میدانستند که پیامبر(ص) در همان نزدیکی است، ولی هنگامی متعجب شدند که دیدند بیجنگ نمیتوانند آب به دست آورند. حتی اگر احتیاج به آب هم نداشتند نمیتوانستند دیگر بازگردند، زیرا این اقدام موجب بیآبرویی میشد. جنگ ظاهراً چنانکه رسم عرب بود با مبارزهی تنبهتن آغاز شد که در آن امتیاز و برتری با مسلمانان بود و عدهای از رهبران مکه که ابوجهل نیز جزء آنان بود کشته شدند. در ادامه، هر دو سپاه به مبارزه پرداختند و این منجر به شکست و فرار مکیان شد.
به گفتهی وات، مسلمانان غنائم بسیاری به دست آورده بودند و برای آنکه علاقه به غنائم مانع تعقیب دشمن نشود، حضرت محمد(ص) اعلام کرد که تمام غنائم به استثنای کشتگان و خونبهای زندانیان، به طور مساوی بین کسانی تقسیم خواهد شد که در جنگ شرکت نمودهاند. مبلغ خونبها نیز سنگین بوده است، زیرا عده بسیاری از اسیران از خانوادههای ثروتمند بودند. کسانی که به اندازهی کافی بانفوذ یا ثروتمند نبودند، پیامبر(ص) آنان را بدون دریافت خونبها آزاد کرد. با یک یا دو تن از اسیران با سختی و خشونتی رفتار شد که واقعاً نمونهی خشونت عصر بوده است. عقیدهی رایج بر این بود که شخص هرطور که بخواهد میتواند با اسیر خود رفتار کند، ولی همیشه این نکته را در نظر داشتند که چه رفتاری در خور او و قبیلهی اوست. هنگامی که خبر این خشونتها به پیامبر(ص) رسید اقدام به منع آنها نمود، اما به دستور او دو اسیر دیگر اعدام شدند. یکی از آن دو اشعاری در هجو پیامبر(ص) سروده بود و دیگری گفته بود که داستانهای پارسیای که میداند، از داستانهای قرآن بهتر است.

مطلب مشابه :  مطالعات فرهنگی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید